مرسلون

عفو و گذشت

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

f10ad9405bfbe1c7798c0b5fb0ede8d0_XL_Copy عفو و گذشت 

عفو و گذشت یکى از صفات برجسته مؤمنین است و در قرآن و احادیث درباره آن آیات و روایات بسیارى آمده است که قسمتى از آن را بیان می‌کنیم و سپس آثار نیک و موارد آن را متذکر شده و سرانجام یادآور می‌شویم که چه کسانى بهتر است داراى این صفت باشند.

 

آیات و روایات:

خُذِ الْعَفْوَ وَاْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلین (1): با آنان مدارا کن و عذرشان را بپذیر و به نیکی‌ها دعوت کن و از جاهلان روى بگردان.

الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (2): کسانى که در فقر و بی‌نیازی انفاق می‌کنند و خشم خویش را فرومی‌برند و از خطاهاى مردم می‌گذرند نیکوکارند و همانا خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد.

«کظم» بستن سر مشکى است که از آب پرشده باشد و کنایه از کسى است که از خشم و غضب پرشده باشد و از عکس‌العمل خوددارى نماید؛ و «غیظ» شدید و حالت برافروختگى و هیجان فوق‌العاده روحى است که با مشاهده ناملایمات براى انسان رخ می‌دهد.

فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَا للّهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ اعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ و شَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ (3): در پرتو رحمت الهى با آنان مهربان شدى‏ که اگر خشن بودى (مردم) از اطرافت پراکنده می‌شدند؛ بنابراین آنان را عفو کن و براى آن‌ها طلب آمرزش نما و در کارها با آنان مشورت کن و آنگاه‌که تصمیم گرفتى مصمم باش و بر خدا توکل کن همانا خداوند توکل‌کنندگان را دوست دارد.

 

همچنین در روایات اسلامی در این زمینه احادیث فراوانی وارده شده است ازجمله:

پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله وسلم مى‌فرماید: هان اى مردم! بهترین اخلاق مردم دنیا و آخرت را به شما می‌دهم:‌ گذشت از کسى که به تو ظلم کرده؟ برقرار نمودن رابطه باکسی که از تو بریده، نیکى کردن در مقابل کسى که به تو بدى کرده و بخشیدن به کسى که تو را محروم ساخته. (4)

و نیز امام صادق علیه‌السلام چنین فرموده‌اند: سه سفت از صفات خوب دنیا و آخرت است:

1) گذشت از کسى که به تو ستم کرده

2) پیوستن به آن‌کسی که از تو بریده.

3) خویشتن‌داری، آنگاه‌که با نادان روبرو شوى. (5)

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: سه صفت در هر کس باشد خداوند حورالعین به تزویج او درمی‌آورد:

1) خشم و غضب خویش را فرونشاند.

2) در راه خدا و مقابل شمشیرها استقامت و بردبارى داشته باشد.

3) بر مال حرامى که به دستش افتاده طمع نکند. (6)

 

چرا درآیات و روایات این‌همه از عفو و گذشت تعریف‌شده است؟

جواب: چون‌که غضب سرچشمه بسیارى از گناهان بزرگ است و حالت غضب خطرناک‌ترین حالات انسانى است که اگر کنترل نشود عقل را از بین برده و شخص را به جنون و دیوانگى می‌کشد و آنگاه بسیارى از خطاهاى هولناک را مرتکب شده که متوجه عواقب شوم آن از قبیل کفاره و جریمه و بالاخره عذاب الهى نمى‌شود:

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: من کظم غیظا و لوشاء ان یمضیه امضاه ملاه الله قلبه یوم القیامة رضاه (7): آن‌کس هک خشم خود را بااینکه قدرت بر اعمال آن دارد فروببرد خداوند در روز قیامت قلب او را پر از رضایت خویش می‌کند.

امیر مؤمنان علیه‌السلام می‌فرمایند: العفو تاج المکارم (8): عفو و گذشت تاج فضایل اخلاقى است.

نیز در روایتی دیگر حضرت می‌فرمایند: شَرُّالنُاس مَنْ لایَعْفُ عَنِ الزَّلَّهِ و لایَسْتُرُ الْعَوْرَهِ (9): بدترین مردم کسى است که از لغزش‌ها نمی‌گذرد و عفو نمی‌کند و عیوب مردم را نمی‌پوشاند.

مولاى متقیان در کلمات قصارشان در نهج‌البلاغه می‌فرماید: اذا قَدَرْتَ علی عَدُوِّکَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عنه شُکْراً لِلْقُدْرَهِ علیه (10): هنگامی‌که بر دشمن خود پیروز شدى، عفو را شکرانه این پیروزى قرار ده.

آثار عفو و گذشت:

1) عفو و گذشت، گاه دشمنان سرسخت را به دوستان صمیمى مبدل می‌سازد. (11)

2) عفو و گذشت، سبب بقاى حکومت‌ها و دوام قدرت است؛ پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله وسلم مى‌فرمایند: عفو المُلوک بقاء المُلک (12): عفو پادشاهان سبب بقا حکومت است؛ چراکه از دشمنی‌ها و مخالفت‌ها می‌کاهد و بر دوستان و طرفداران می‌افزاید.

3) سبب عزت و آبرو می‌گردد. رسول گرامى اسلام صلی‌الله علیه وآله وسلم می‌فرمایند: علیکم بالعفو فَاِنَّ الْعَفْوَ لایَزیدُ اِلّا عِزّاً (13): بر شما باد به عفو و گذشت؛ چرا که عفو چیزى جز عزت بر انسان نمی‌افزاید.

4) عفو و گذشت، جلو تسلسل ناهنجاری‌ها، خشونت و جنایت و کینه‌توزی‌ها را می‌گیرد و در واقع نقطه پایانى بر آن‌ها می‌گذارد؛ در حدیثى از رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم آمده است: تَعافوا تَسْقُطُ الضَّغائنُ بَیْنَکُمْ (14): یکدیگر را عفو کنید که دشمنی‌ها و کینه‌ها را از میان می‌برد.

5) سبب سلامت روح و آرامش جان و درنتیجه باعث طول عمر است؛ رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم فرمودند: مَنْ کَثُرَ عَفْوُهُ مُدَّ فی عُمْرِهِ (15): کسى که عفوش افزون گردد، عمرش طولانى مى شود.

البته علاوه بر آثار و برکات اجتماعى عفو و گذشت، نتایج معنوى و پاداش‌های اخروى آن، بیش از این‌هاست؛ همان‌گونه که مولا امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده‌اند: العفو مع القُدره جُنَّه مِنْ عَذابِ اللهِ سُبحانه (16): عفو و گذشت به هنگام قدرت سپرى است در برابر عذاب الهى.

 

راه به دست آوردن فضیلت عفو:

در درجه اول تفکر درباره پیامدهاى هرکدام از این دو صفت و سپس به ملکه رساندن فضیلت اخلاقى عفو و گذشت و در درجه بعدى شناخت ریشه‌های انتقام‌جویی و درمان آن‌ها؛ چراکه با از میان رفتن علت، معلول نیز از میان خواهد رفت و کینه‌توزی و انتقام جاى خود را به دوستى و محبت و عفو و گذشت خواهد داد.

حکایت:

1) روش بزرگوارى:

امام سجاد علیه‌السلام کنیزى داشت؛ روزى آب روى دست امام می‌ریخت تا آن حضرت آماده نماز گردد؛ اتفاقاً خسته شد و ظرف آب از دستش افتاد و بر سر امام آسیب رساند؛ حضرت سربلند کرده و به‌سوی کنیز متوجه شد.

کنیز گفت: و الکاظمین الغیظ: حضرت فرمود: من خشم خود را فروبردم.

کنیز گفت: و العافین عن الناس

امام علیه‌السلام فرمود: خداوند تو را عفو کند. (یعنى من از تو گذشت کردم)

کنیز گفت: و الله یحب المحسنین. (17)

امام علیه‌السلام فرمود: برو که درراه خداوند، عزیز و بزرگ و آزادى. (18)

2) با دوستان، مدارا:

رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم درحالی‌که نشسته بودند، ناگهان لبخندى بر لبانشان نقش‌بست، به‌طوری‌که دندان‌هایشان نمایان شد! از ایشان علت خنده را پرسیدند،

فرمود: دو نفر از امت من می‌آیند و در پیشگاه پروردگار قرار می‌گیرند.

یکى از آنان می‌گوید: خدایا! حق مرا از ایشان بگیر!

خداوند متعال می‌فرماید: حق برادرت را بده!

عرض می‌کند: خدایا! از اعمال نیک من چیزى نمانده متاعى دنیوى هم که ندارم.

آنگاه صاحب حق می‌گوید: پروردگارا! حالا که چنین است از گناهان من بر او بارکن! پس‌ازآن اشک از چشمان پیامبر صلی‌الله علیه و آله وسلم سرازیر شد و فرمود: آن روز، روزى است که مردم احتیاج دارند گناهانشان را کسى حمل کند؛ خداوند به آن‌کس که حقش را می‌خواهد می‌فرماید: چشمت را برگردان، به‌سوی بهشت نگاه کن، چه می‌بینی؟ آن‌وقت سرش را بلند می‌کند، آنچه را که موجب شگفتى اوست - از نعمت‌های خوب - می‌بیند.

عرض می‌کند: پروردگارا! این‌ها براى کیست؟

می‌فرماید: براى کسى است که بهایش را به من بدهد.

عرض می‌کند: چه کسى می‌تواند بهایش را بپردازد؟

می‌فرماید: تو.

می‌پرسد: چگونه من می‌توانم؟

می‌فرماید: به گذشت تو از برادرت.

عرض می‌کند: خدایا! از او گذشتم.

بعدازآن، خداوند می‌فرماید: دست برادر دینی‌ات را بگیر و وارد بهشت شوید!

آنگاه رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم فرمود: پرهیزکار باشید و مابین خودتان را اصلاح کنید! (19)

 

3) اسماعیل سامانى:

اسماعیل بن احمد سامانى در ماوراءالنهر حکومت می‌کرد؛ عمرو بن لیث صفارى تصمیم گرفت با او بجنگد، از ماوراءالنهرش براند و حوزه حکومت وى را در قلمرو فرمانروائى خود درآورد؛ لشکر نیرومندى در نیشابور مجهز ساخت و عازم بلخ گردید؛ اسماعیل بن احمد براى او پیامى فرستاد که هم‌اکنون تو بر منطقه بسیار وسیعى حکومت می‌کنی و در دست من جز محیط کوچک ماوراءالنهر نیست؛ از وى خواسته بود که به آنچه در دست دارد قانع باشد و مزاحم او نشود؛ ولى عمرو بن لیث به پیام اسماعیل اعتنا نکرد، همچنان راه پیمود، از جیحون گذشت، منازل را طى کرد و به بلخ رسید؛ سرزمینى را براى عسکر گاه برگزید، خندق حفر نمود نقاط مرتفعى را براى دیده‌بانی مهیا کرد و ظرف چندین روز تمام مقدمات فنى جنگ را آماده نمود؛ در خلال این مدت لشکریانش تدریجاً از راه می‌رسیدند و هر گروهى در نقطه پیش‌بینی‌شده مستقر می‌شدند. (20)

جمعى از افسران و خواص اسماعیل بن احمد که آوازه جرائت و شهامت عمرو بن لیث را شنیده بودند از مشاهده آن‌همه سرباز مسلح و مجهز، تکان خوردند با یکدیگر شور نمودند و گفتند اگر بخواهیم با عمرو سپاه نیرومندش پیکار کنیم یا باید همگى از زندگى چشم پوشیم و کشته شویم یا آنکه در گرماگرم نبرد، به دشمن پشت کنیم، میدان جنگ را ترک گوییم و به ذلت فرار، تن دردهیم و هیچ‌یک از این دو بر وفق عقل و مصلحت نیست؛ بهتر آن است که از فرصت استفاده کنیم و پیش از شکست قطعى به وى تقرب‌جوییم وامان بخواهیم چه او مردى است دانا و توانا و هرگز دامن خویشتن را بکشتن و بستن این‌وآن که عمل عاجزان و ابلهان است لکه‌دار نمی‌کند؛ یکى از حضار گفت این سخنى است عاقلانه و نصیحتى است مشفقانه و باید طبق آن تصمیم گرفت؛ قرار شد در شب معینى گرد هم‌آیند و به این نظریه جامه عمل بپوشاند؛ شب موعود فرارسید، باهم نشستند و هر یک نامه جداگانه‌ای به عمرو نوشتند، مراتب وفادارى خود را نسبت به او اعلام نمودند و از وى امان خواستند، نامه‌های افسران و خواص اسماعیل بعمرو رسید، آن‌ها را خواند، از مضامینشان آگاه شد و در خورجینی جاى داد؛ در آن را بست و مهر نمود و درخواست امانشان را اجابت کرد.

جنگ آغاز شد و برخلاف تصور افسران، موجبات غلبه اسماعیل بن احمد فراهم گردید؛ سپاهیان عمرو، در محاصره واقع شدند و خیلى زود شکست خوردند؛ عده‌ای کشته، گروهى دستگیر و جمعى گریختند؛ عمرو بن لیث نیز فرار کرد ولى دستگیر شد؛ سازوبرگ نظامیان عمرو به غنیمت رفت، اموال اختصاصى او و همچنین خورجین نامه‌های افسران به دست اسماعیل افتاد؛ از مشاهده خورجین و مهر عمرو بن لیث و یادداشتى که روى آن بود به مطلب پى برد و دانست محتواى خورجین نامه‌ها ایست که افسرانش به عمرو نوشته‌اند؛ خواست آن را بگشاید، نامه را بخواند و بداند نویسندگان آن‌ها کیان‌اند ولى فکر صائب و عقل دوراندیشش او را از این کار بازداشت؛ با خود گفت اگر نامه‌ها را بخوانم و نویسندگانش را بشناسم به همه آن‌ها بدبین می‌شوم و آنان را نیز اگر بدانند رازشان فاش شده است از عهدشکنى و خیانتى که به من کرده‌اند دچار خوف و هراس می‌شوند، ممکن است از ترس جان خود پیش‌دستی کنند، بر من بشورند و قصد جانم نمایند یا آنکه به مخالفتم تصمیم بگیرند، نظم سپاه را مختل کنند، پیروزى را به شکست مبدل سازند و مفاسد بزرگ و غیرقابل جبرانى ببار آورند.

خورجین را نگشود و تمام خواص و افسران خود را احضار نمود، خورجین بسته را که مهر عمرو بر آن بود به ایشان ارائه داد و گفت این‌ها نامه هائى است که جمعى از افسران و خواص من به عمرو نوشته‌اند، به وى تقرب جسته‌اند و از او امان خواسته‌اند؛ ده بار حج خانه خدا به ذمه من باد اگر بدانم در این نامه‌ها چیست و نویسنده آن‌ها کیست؛ درصورتی‌که امان‌خواهی نویسندگان راست باشد آن‌ها را عفو نمودم و اگر دروغ باشد از گفته خود استغفار می‌کنم و سپس دستور داد آتش افروختند و در حضور تمام افسران و خواص، خورجین سربسته را با همه محتویاتش در آتش افکند و سوزاند و اثرى از نوشته‌ها باقى نگذارد.

نویسندگان نامه از این کرامت نفس و گذشت اخلاقى به حیرت آمدند و از اینکه نوشته‌ها خاکستر شد و عیبشان براى همیشه مستور ماند آسوده‌خاطر گشتند، از عمل خود پشیمان شدند، مجذوب فرمانده بزرگوار خویش گردیدند و از روى صداقت و راستى تصمیم گرفتند نسبت به او همواره وفادار باشند. (21)


پی‌نوشت:
1) اعراف، آیه 199
2) آل‌عمران، آیه 134
3) آل‌عمران، آیه 159
4) کافی، جلد 2، صفحه 107
5) کافی، جلد 2، صفحه 107
6) بحارالانوار، جلد 71، صفحه 417
7) تفسیر نور الثقلین، صفحه 390
8) شرح غررالحکم، جلد 1، صفحه 140، حدیث 520
9) همان منبع، جلد 4، صفحه 175، حدیث 5735
10) نهج‌البلاغه، کلمات قصار، حدیث 11
11) رجوع شود به سوره فصلت، 34
12) بحارالانوار، جلد 74، صفحه 168
13) اصول کافی، جلد 2، صفحه 108
14) کنز العمال، جلد 3، صفحه 373، حدیث 7004
15) میزان الحکمه، جلد 3، حدیث 13184
16) غررالحکم، جلد 1، صفحه 398، حدیث 1547
17) آل‌عمران، آیه 23، ترجمه: آنان خشم فرونشاند، از بدی مردم درگذرند و خداوند دوستدار نیکوکاران است.
18) بحارالانوار، جلد 46، صفحه 68
19) بحارالانوار، جلد 77، صفحه 182
20) کامل، ابن اثیر، جلد 7، صفحه 178
21) جوامع الحکایات، صفحه 56

 

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: مقاله اینترنتی
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: فرآوری
  • محیط انتشار: وبلاگ
  • سطح قالب: سطح ب
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی»
محتوای بیشتر در این بخش: « فضیلت فروتنی یاری مؤمنان »

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.