مرسلون

بنده آن‌ها

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

b225e64bdaac62c44562dbc8cb763254_S_Copy بنده آن‌ها

خودش هم مانده بود؛ عرق از حیرت می‌ریخت؛ جمله «این تنها یک پیشنهاد ساده بود» مدام در سر می‌گردید؛ شب که شد به خانه رفت؛ قولنجی شکاند و آرام پشت میز نشست؛ آبی نوشید؛ دفتر اش را باز کرد و نوشت: من به او تنها یک پیشنهاد اقتصادی ساده ارائه کردم و او بی‌درنگ پذیرفت؛ چنین رخدادی بیانگر آن بود که شاه هیچ‌گونه برنامه اقتصادی تدوین‌شده‌ای ندارد و بیان مختصر نگرانی خاطر یک دوست خارجی می‌تواند مسیر آینده اقتصادی کشور او را تغییر دهد؛ ویلیام سولیوان دفتر را بست و بر روی تخت دراز کشید ولی فکر این ساده‌لوحی سبب شده بود که سقف اتاق اش را بکاود، نخوابد؛ اما شاه خوابیده بود؛ راحت و بی‌خیال. (1)


پی‌نوشت:

1) شکست شاهانه، صفحه 380

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: متن کوتاه
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: سایت
  • سطح قالب: سطح ب
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی»
خواندن 5 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « زمستان معانی غرور »

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.