مرسلون

زمستان

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

mohammadrezashahpahlavi_Copy زمستان

با کتاب‌ها در زمان سفر کردم؛ رفتم به سی سال قبل؛ همین نزدیکی‌ها؛ رایحه تلخی لرزاندم؛ بوی حصر؛ بوی سلطه؛ بوی خون که زالو می‌مکد آن را؛ دیدم که هر چه ساعت می‌گذرد و فصل‌ها می‌آیند بازهم زمستان است؛ سرها در گریبان است؛ ناله جغدی گوشم را خراشید؛ جغد با من سخن می‌گفت: سرزمینی که حکمران اش را پادشاهان دیگر سرزمین‌ها دست‌به‌دست کنند، رنگ بهار نمی‌بیند؛ هوا سرد بود و به حال برگشتم؛ اما هنوز تصویر آن نوکر پادشاه نما را که چون هسته سیبی بین دو دیوار سیب محبوس است می‌بینم و هنوز وقتی آن را می‌نگرم، در سرمای اش می‌سوزم. (1)


پی‌نوشت:

1) شکست شاهانه، صفحه 305

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: متن کوتاه
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: سایت
  • سطح قالب: سطح ب
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی»
خواندن 6 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « رفت و روی پاکی بنده آن‌ها »

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.