مرسلون

قرآن و انسان‌شناسی

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
قرآن و انسان‌شناسی قرآن و انسان‌شناسی

كلمه‌ى «انسان» و مرادفات آن، در قرآن:
با برسی اجمالی در مورد الفاظ در مورد انسان، در قرآن این الفاظ را می‌توان یافت: انسان، بشر، ناس، اُناس، انس، أناسىّ، بنی‌آدم.
برخى دو واژه‌ى «انسان» و «بشر» را ازلحاظ اصل معنا، متفاوت می‌دانند: می‌گویند بشر، چون با مادّه‌ى «بشر= ظاهر بدن» مناسبت دارد، پس بيشتر جنبه‌ى ظاهرى در آن لحاظ شده، امّا انسان كه با «اُنس» مناسبت دارد و اُنس از ابعاد معنوى انسان است، بيشتر به جنبه‌ى معنوى و كمال و فضيلت او تناسب دارد. ظاهراً در قرآن بین این دو تفاوتی نیست. یکجا مى‌فرمايد: انسان را از خاك آفريديم و جاى ديگر مى‌گويد: بشر را از خاك آفريديم.

 

آفرينش انسان در قرآن:
درباره‌ى آفرينش انسان، آيات قرآن، از جهاتى، اختلافاتى دارد.

الف) برخى از اين آيات در مورد آفرينش نخستين انسان است. طبعاً اگر مبدأ نخستين انسان روشن شد؛ مبدأ وجود همه‌ى انسان‌های ديگر نيز از جهت تاريخى روشن مى‌شود. يعنى اگر بگوييم آدم از گِل آفریده‌شده است؛

1) صحيح است كه بگوييم همه‌ى انسان‌ها از خاك آفریده‌شده‌اند؛ این بیان به اعتبار خلقت حضرت آدم است زیرا برگشت همه انسان‌ها به حضرت آدم است.

2) صحیح است که بگوییم انسان‌ها از نطفه آفریده‌شده‌اند زیرا نطفه از مواد غذايى و مواد از گوشت حيوانات و ميوه‌ها و درختان و مواد معدنى و این‌ها، همه به زمين بازمی‌گردد.

ب) برخى آيات تنها در مورد شخص حضرت آدم است: إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصال مِنْ حَمَإ مَسْنُون، فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِين. (1)

كاملاً روشن است كه شخص خاصّ يعنى حضرت آدم منظور است زيرا در آیات بعد شیطان می‌گوید: «لاحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَه» همه ذریه او را گمراه می‌کنم حال اگر همه‌ى انسان‌ها منظور بودند. ديگر «ذرّيته» نمى‌گفت.

ج) و برخى ديگر ممكن است در مورد همه‌ى انسان‌ها بكار رود:

انسان از چه آفریده‌شده است؟ هنگامی‌که قرآن، مبدأ پيدايش انسان را ذكر مى‌كند، نخست، اختلافى به نظر مى‌آيد:

يكجا مى‌فرمايد از آب خلق كرديم:  وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَرا. (2) و در جاى ديگر مى‌فرمايد از آب جهنده: خُلِقَ مِنْ ماء دافِق. (3) و جايى ديگر از نطفه و...

سؤال: آیا این موارد باهم اختلاف دارند؟

جواب: خیر زیرا نطفه و ماء دافق و ماء همه «آب» هستند و قابل‌جمع‌اند و هر يك از جهتى اطلاق شده است؛ و ازاینجا، نيز، به دست مى‌آيد كه «ماء» در اصطلاح قرآن منحصر به آب عرفی نیست بلكه اصطلاحى ست با گُستره‌ى وسيع كه شامل نطفه هم مى‌شود، تقريباً مى‌توان گفت كه «ماء» در اين موارد، به معناى مايع است. اما در مورد خلقت انسان فقط آب نیست بلکه در بعضی آیات از چیزهای دیگری نام می‌برد مثل تراب، طين، حمأ مسنون، صلصال و امثال این‌ها.

سؤال: آیا بیانات قرآن هم قابل‌جمع‌اند؟
مى‌گوييم: اين تعبيرات هم قابل‌جمع است: خاك با افزودن آب «طين» (=گل) مى‌شود؛ وقتى آبش كم شود و خشك گردد «صلصال» مى‌گردد و به گل‌ولای كنار جوى و دريا «حَمَأْ» اطلاق مى‌شود؛ وقتى چسبنده باشد: طِين لازِب. (4) نام دارد و بارى، همه‌ى این‌ها از «تُراب» است.

سؤال: چرا در دسته‌ای آب را مطرح می‌کند و در دسته‌ای خاک را، این تعابیر چگونه قابل‌جمع‌اند؟

جواب 1) مى‌گوييم: اگر حصر در بين بود يعنى وقتى مى‌فرمايد: «خَلَقَكُمْ مِنْ تُراب» بدين معنى بود كه تنها و تنها از خاك آفریده‌شده‌ايد و يا درجایی كه مى‌گويد از آب؛ يعنى تنها از آب آفریده‌شده‌ايد؛ اختلاف باقى بود ولى مى‌دانيم كه براى معرفی منشأ پيدايش يك موجود، گاهى، مجموع عناصرِ تشکیل‌دهنده‌ی آن موجود را ذكر مى‌كنند و گاهى به اقتضاى بلاغت برخى از آن‌ها را. بنابراين جمع بين اين دودسته از آيات چنين است كه در برخى روى بعضى تكيه شده كه تراب يا ماء باشد و در برخى روى مجموع كه طين باشد.

جواب 2) نيز، اشاره به مراحل پيدايش انسان دارد: انسان نخستين تنها از تراب يا طين خلق‌شده است ولى انسان‌های مراحل بعدى از نطفه آفریده‌شده‌اند. پس به ساير انسان‌ها نيز به لحاظ مبدأ بعيد مى‌توان گفت از تراب و به لِحاظ مبدأ قريب، از نطفه، آفریده‌شده‌اند. بررسى آيات مربوط به آفرينش انسان:

آياتى داريم كه مى‌فرمايد: خدا انسان را آفريد درحالی‌که قبلاً او چيزى نبوده است. وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئا. (5) و درباره‌ى كُلّ انسان‌ها نيز مى‌فرمايد: أَوَلا يَذْكُرُ الاْنْسانُ أَنّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئا. (6) هَلْ أَتى عَلَى الانْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا. (7) مفاد دو آيه‌ى اول این است كه خدا انسان را آفريد درحالی‌که سابقاً چيزى نبود و «لاشىء» بود و مفاد آيه‌ى اخير این است كه چيزى بنام «انسان» وجود نداشت.

اشکال: آیا منظور این است که انسان ماده قبلی نداشته و ناگهانی به وجود آمده؟

جواب: پيداست كه منظور آيات اين نيست زیرا در بسیاری از آیات بر وجود قبلی برای انسان تأکید شده است، در آيات فراوان ديگرى مى‌فرمايد انسان را از خاك و آب خلق كرديم. يعنى مادّه‌ى قبلى را به‌تصریح، بيان مى‌فرمايد.

بی‌شک منظور اين است كه ماده‌ى قبلى وجود داشته و زمينه‌ى پيدايش انسان را فراهم آورده امّا بايد چيزى بر آن افزوده مى‌شد تا انسان به وجود مى‌آمد و آن چيز در خود مادّه، نبوده است بلکه روح انسانی است. لازم به ذکر است که قران در مورد انسان می‌فرماید که چیزی نبوده ولی می‌فرماید که از چیزهایی خلق‌شده و در مورد آن‌ها نمی‌فرماید که چیزی نبوده است بلکه درباره اینکه آن چیزهایی که انسان از آن‌ها خلق‌شده‌اند چه چیزهایی هستند بیان قرآن متفاوت است:

1) در چند آيه، «زمين» را منشأ مى‌داند: هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الارْض (8): شما را از زمين پديد آورد. هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الارْض (9): او كه شمارا از زمين آفريد بر شما داناتر است. مِنْها خَلَقْناكُمْ وَفِيها نُعِيدُكُم (10): شمارا از زمين آفريديم و دوباره بدان بازمی‌گردانیم.

2) مشابه اين آيات، آیاتی است كه منشأ پيدايش انسان را «تراب» مى‌داند كه باز بخشى از زمين است: أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُراب. (11) فَإِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُراب. (12) وَمِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُراب. (13) وَاللهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُراب. (14)  هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُراب. (15) إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب. (16)

3) در برخی آيات، منشأ پيدايش انسان؛ «صلصال» ذکرشده است:

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (17): ما انسان را از گِل خشکیده‌ای (همچون سفال) که از گِل بد بوی (تیره‌رنگی) گرفته‌شده بود آفریدیم! وَ إِذْ قٰالَ رَبُّكَ لِلْمَلاٰئِكَةِ إِنِّي خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (18): و (به خاطر بیاور) هنگامی‌که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته‌شده، می‌آفرینم.

در مورد صلصال، مفسّران بحث‌هایی بسيار كرده‌اند كه نتيجه‌ى قطعى از آن‌ها به دست نمى‌آيد. آنچه قطعاً مى‌توان گفت این است كه صلصال يعنى: گِلِ خشك. گواه اين مطلب آن است كه قرآن در سوره «الرحمن» آن را به «فخّار» تشبيه مى‌كند و فخّار يعنى سفال و گِلِ پخته. ‌‌‌حمأ مسنون: گِلِ سرشته؛ در آيات سوره‌ى حجر، علاوه بر صلصال، از حمأ مسنون نيز، ياد مى‌كند.

در مورد هر يك از كلمات حمأ و مسنون، بحث‌های لغوى بسيار شده است:  حمأ را برخى لايه‌اى مى‌دانند كه پس از ته‌نشين شدن سيل، روى زمين مى‌مانَد؛ و برخى گفته‌اند لجن يا گِل سياه و كبود است.

درباره‌ى مسنون: برخى گفته‌اند كه منظور گِلِ بدبوست (سنّ الماء = تَغيَّر رائحته).

پس: از مجموع اين دسته آيات چنين برمى‌آيد كه گِلى سرشته و خشك، مادّه‌ى نخستين آفرينش انسان بوده است.

طين = خاك

4) دسته‌اى از آيات، مادّه‌اى نخستين را، گِل مى‌گويد:
 هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِين (19): اوست آنكه شمايان را از گِل آفريد. وَبَدَأَ خَلْقَ الاْنْسانِ مِنْ طِين (20): آفرينش انسان را از گِل آغازيد. إِنّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِين لازِب (21): ما آنان را از گِل چسبناك آفريديم. خَلَقْتَنِي مِنْ نار وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِين (22): مرا از آتش و او را از گِل آفريدى. قالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينا (23): آيا بر آنكه او را از گل آفريدى سجده بگذارم

 

5) بعضی آیات آب را منشأ پیدایش می‌دانند

وَ هُوَ اَلَّذِي خَلَقَ مِنَ اَلْمٰاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كٰانَ رَبُّكَ قَدِيراً (24): او کسی است که از آب، انسانی را آفرید؛ سپس او را نسب و سبب قرارداد (و نسل او را از این دو طریق گسترش داد)؛ و پروردگار تو همواره توانا بوده است.

قبلاً گفتیم که دو تعبیر در مورد آب قابل‌بیان است:

الف) آب به‌اصطلاح عرفى: در اين صورت جزء آياتى است كه موجودات زنده را از آب مى‌داند: وَ اَللّٰهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مٰاء (25): و خداوند هر جنبنده‌ای را از آبی آفرید. وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْء حَی (26): از آب هر چیزی را زنده کردیم

ب) مراد از آب نطفه باشد: و احتمال قوى‌تر هم همين است كه مبدأ نزدیک‌تر يعنى نطفه منظور است و گواه، آياتى ست كه نطفه به «ماء مهين» و يا «ماء دافق» تعبير كرده است: ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَةٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِينٍ (27): سپس نسل او را از عصاره‌ای از آب ناچیز و بی‌قدر آفرید. أَلَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ مٰاءٍ مَهِينٍ (28): آیا شمارا از آبی پست و ناچیز نیافریدیم. خُلِقَ مِنْ مٰاءٍ دٰافِقٍ (29): از یک آب جهنده آفریده‌شده است؛ پس اطلاق «ماء» بر نطفه، در قرآن، ناآشنا نيست؛ و بعيد به نظر نخواهد آمد اگر منظور از «ماء» در آيه‌ى «وَ جعل مِنَ‌الماء بشرا»؛ نطفه باشد؛ و آن افراد استثنايى از سياق آيات، خارج و حداکثر عامی است كه تخصیص‌یافته يا مطلقی است كه مقيّد شده است.

6) دسته‌ى ديگر از آيات منشأ آفرينش آدمى را تنها نطفه مى‌داند:

خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ (30): انسان را از نطفه بی‌ارزشی آفرید؛ و سرانجام (او موجودی فصیح و) مدافع آشکار از خویشتن گردید! أَوَ لَمْ يَرَ اَلْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذٰا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ (31): آیا انسان نمی‌داند که ما او را از نطفه‌ای بی‌ارزش آفریدیم؟! و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد که) به مخاصمه آشکار (با ما) برخاست! إِنّٰا خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشٰاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنٰاهُ سَمِيعاً بَصِيراً (32): ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را می‌آزماییم؛ (بدین‌جهت) او را شنوا و بینا قراردادیم! مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ (33): او را از نطفه ناچیزی آفرید، سپس اندازه‌گیری کرد و موزون ساخت،

7) در بعضى آيات تراب و نطفه، باهم يكجا آمده است:

فَإِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُراب ثُمَّ مِنْ نُطْفَة. (34) وَاللهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُراب ثُمَّ مِنْ نُطْفَة. (35) هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُراب ثُمَّ مِنْ نُطْفَة. (36) أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُراب ثُمَّ مِنْ نُطْفَة. (37)

در مورد آيات، دو وجه به نظر مى‌آيد:
الف) مراحل آفرينش هر فرد، جدا موردنظر است؛ يعنى خاك است كه به مواد غذايى و مواد غذايى به نطفه تبديل مى‌شود، پس خاك مبدأ نطفه و نطفه مبدأ انسان است. خاك مبدأ دور و نطفه مبدأ نزديك.

ب) چون حضرت آدم از خاك است و هر انسانى در آفرينش منتهى به آدم مى‌شود پس مبدأ آفرينشِ آدم، مبدأ آفرينش ديگران نيز خواهد بود. حال در بررسی آیات که بیان‌کننده منشأ انسان هستند می‌رسیم به برخى از آياتى كه درباره‌ى منشأ آفرينش انسان بحث كرده است اختصاص به حضرت آدم دارد. يعنى يا تصریح‌شده و يا از سياق آيه به دست مى‌آيد. إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُون. (38)

در اينجا صراحت دارد؛ آياتى نظير داستان شيطان كه به خدا مى‌گويد: آيا به كسى كه از خاك آفريدى سجده كنم: «أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينا» این آیه اختصاص به حضرت آدم دارد زیرا در این مورد هيچ دليلى نداريم كه وى مأمور بود كه براى سايرين نيز سجده كند مثلاً براى شمر و محمدرضا خان!
و اينك آيات: وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ قٰالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً (39): (به یادآورید) زمانی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» آن‌ها همگی سجده کردند، جز ابلیس که گفت: «آیا برای کسی سجده کنم که او را از خاک آفریده‌ای؟! قٰالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ (40): گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل! قٰالَ مٰا مَنَعَكَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قٰالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ (41): (خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟» گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل! خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ كَالْفَخّٰارِ (42): انسان را از گِل خشکیده‌ای همچون سفال آفرید؛ این آیه نیز اختصاص به حضرت آدم دارد زیرا ما انسان‌ها، اگر از خاك هم خلق‌شده باشيم، همه، صلصال كالفخّار نبوده‌ايم، مواد خاكى كه تبديل به غذا و سپس تبديل به نطفه مى‌شود هیچ‌وقت صلصال نيست. اگر چنان خشك باشد هرگز گياه در آن نمى‌رويد. پس اين مسئله ويژه‌ى حضرت آدم است و اگر به ديگران هم نسبت داده شود، به اعتبار حضرت آدم است. وَبَدَأَ خَلْقَ الانْسانِ مِنْ طِين. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَة مِنْ ماء مَهِين. (43) در اينجا نيز پيداست كه بين انسان نخستين و نسل انسان فرق گذاشته، انسان اوّلى از خاك است (=طين) ولى انسان نسل او از «ماء مهين» مى‌باشد. نسل همواره به موردى گفته مى‌شود كه موجودى زنده از موجود زنده‌ى ديگرى به وجود آيد؛ اگر موجود زنده‌اى از موجود بيجانى خلق شود، به آن «نسل» نمى‌گويند. بنابراين نمى‌گويند حضرت آدم از نسل خاك است بااینکه به اعتقاد ما آدم از خاك بيجان آفریده‌شده است.  آيه مى‌فرمايد: نسل انسان از نطفه است. اگر خود حضرت آدم نيز از نطفه بود، تكيه روى نسل، وجهى نداشت. پس كاملاً روشن است كه آيه در مقام تفصيل است. يعنى هم آفرينش انسان نخستين را يادآورى مى‌شود كه از خاك است و هم ساير انسان‌ها را كه از نطفه است.

آيات ديگر در همين مورد:
يٰا أَيُّهَا اَلنّٰاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ اَلْبَعْثِ فَإِنّٰا خَلَقْنٰاكُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي اَلْأَرْحٰامِ مٰا نَشٰاءُ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفّٰى وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلىٰ أَرْذَلِ اَلْعُمُرِ لِكَيْلاٰ يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً وَ تَرَى اَلْأَرْضَ هٰامِدَةً فَإِذٰا أَنْزَلْنٰا عَلَيْهَا اَلْمٰاءَ اِهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ (44): ای مردم! اگر در رستاخیز شک دارید، (به این نکته توجّه کنید که): ما شمارا از خاک آفریدیم، سپس از نطفه و بعد از خون بسته‌شده، سپس از «مضغه» [= چیزی شبیه گوشت جویده شده‌] که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل؛ تا برای شما روشن سازیم (که بر هر چیز قادریم)! و جنین‌هایی را که بخواهیم تا مدّت معیّنی در رحم (مادران) قرارمی‌دهیم؛ (و آنچه را بخواهیم ساقط می‌کنیم)؛ بعد شما را به‌صورت طفل بیرون می‌آوریم؛ سپس هدف این است که به حدّ رشد و بلوغ خویش برسید. در این میان بعضی از شما می‌میرند؛ و بعضی آن‌قدر عمر می‌کنند که به بدترین مرحله زندگی (و پیری) می‌رسند؛ آن‌چنان‌که بعد از علم و آگاهی، چیزی نمی‌دانند! (از سوی دیگر)، زمین را (در فصل زمستان) خشک و مرده می‌بینی، اما هنگامی‌که آب باران بر آن فرو می‌فرستیم، به حرکت درمی‌آید و می‌روید؛ و از هر نوع گیاهان زیبا می‌رویاند!

آيه در مقام استدلال براى زنده شدن انسان در روز قيامت است: اگر درباره زنده شدن انسان در بعث، شکی داريد، بينديشيد كه آيا شمارا از موجود بيجانى آفریدیم؛ چون بميريد باز موجود بی‌جانی هستيد، چه جاى شگفتى است اگر دوباره زنده‌تان سازيم؟
سياق آيه در مقام آن است كه مراحل مختلف آفرينش انسان را بيان فرمايد.

 

9) در آيات ديگرى هم به اين «مراحل مختلف» اشاره‌شده است:

وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوٰاراً (45): درحالی‌که شمارا در مراحل مختلف آفرید (تا از نطفه به انسان کامل رسیدید)!

مرحله‌ى نخست: از خاك به نطفه.

مرحله‌ى دوّم: از نطفه به علقه. گفته‌اند كه

الف) علقه را به مناسبت «حالتِ بستگىِ» آن علقه مى‌گويند.

ب) برخى نيز گفته‌اند چون نطفه در اين مرحله به شكل زالوست، به آن علقه كه به معناى زالو نيز هست، گفته‌اند.

ج) برخى ديگر گفته‌اند: نطفه در رحم ابتدا حالت استقرار ندارد، در مرحله‌ى علقه چون به دیواره‌ی رحم مى‌چسبد، بدين نام، ناميده شده است.

د) و برخى ديگر مى‌گويند: چون به‌صورت «خون بسته» درآمده است علقه مى‌گويند. به‌هرحال، آنچه مسلّم است، پس از مرحله‌ى نطفه، مرحله‌ای است كه به آن علقه مى‌گويند.

مرحله‌ى سوّم: مُضغه: مفسرین گفته‌اند از مادّه مضغ (=جويدن) است زيرا در اين مرحله، مانند گوشت جويده شده است.

امّا آنچه بيشتر نياز به توضيح دارد تعبير «مخلّقه» و «غير مخلّقه» است. منظور اين است كه مضغه در مرحله‌ى تكامل خود به دو قسم تقسيم مى‌گردد: گاه به‌صورت مخلّق درمی‌آید و گاه نه و ساقط مى‌شود و به مرحله‌ى بعدى يعنى جنين نمى‌رسد. به‌هرحال، پس از مضغه، گاهى جنين به حدّى مى‌رسد كه اعضاء آن معلوم است و تصوير پيدا مى‌كند كه در آن صورت مخلّق است و گاهى در همان حدّ قبل از تصوير ساقط مى‌شود كه در این صورت غير مخلّق است. در دنباله‌ى همين آيه مى‌فرمايد: وَنُقِرُّ فِي الأرْحامِ ما نَشاء. (46) كه ظاهراً اشاره به آن است كه بعد از مرحله‌ى مخلّق شدن (يا در همين مرحله) است كه دختر يا پسر بودن جنين، ظاهر مى‌شود: ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلا. (47): به‌صورت كودكى متولّد مى‌شويد. ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُم (48): و آفرينش شمارا ادامه مى‌دهيم تا به مرحله‌ى رشدِ كامل برسيد. وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفّى (49): سپس بعضى در سن جوانى يا كهولت، از دنيا مى‌رويد. وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُر (50): و عمر برخى از شمارا تا آنجا ادامه مى‌دهيم كه به پايين‌ترين حدّ حيات مى‌رسيد كه توأم با فرسودگى و ضعف است. لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْم شَيْئا. (51) تا آنجا كه ممكن است در اين سير نزولى به‌جایی برسد كه دانسته‌ها فراموش شود. ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَر...
برخى احتمال داده‌اند كه «أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَر» دنباله‌ى همان عظم و لحم است ولى برخى ديگر تأکیددارند كه منظور دميدن روح است و نه‌تنها اين موضوع بلكه اتّحاد روح و بدن. (52)


پی‌نوشت:
1) حجر، 29

2) فرقان، 54

3) طارق، 6

4) صافات، 10

5) مريم، 9

6) مريم، 67

7) الانسان، 1

8) هود، 61

9) النّجم، 32

10) طه، 55

11) كهف، 37

12) روم، 20

13) حج، 5

14) فاطر، 11

15) غافر، 67

16) آل‌عمران، 59

17) الحجر، 26

18) الحجر، 28

19) انعام، 2

20) سجده، 7

21) صافات، 11

22) اعراف، 12

23) اسراء، 61

24) الفرقان‏، 54

25) النور، 45

26) انبياء، 30

27) السجده‏، 8

28) المرسلات‏، 20

29) الطارق‏، 6

30) النحل‏، 4

31) يس‏، 77

32) الإنسان‏، 2

33) عبس‏، 19

34) حج، 5

35) فاطر، 11

36) غافر، 67

37) كهف، 37

38) آل‌عمران، 59

39) الإسراء، 61

40) ص‏، 76

41) الأعراف‏، 12

42) الرحمن‏، 14

43) سجده، 7 و 8

44) الحج‏، 5

45) نوح‏، 14

46) حج، 5

47) حج، 5

48) حج، 5

49) حج، 5

50) حج، 5

51) حج، 5

52)انسان‌شناسی در قرآن آیت‌الله مصباح یزدی، انسان‌شناسی آیت‌الله محمود رجبی

 

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: مقاله اینترنتی
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: وبلاگ
  • سطح قالب: سطح ب
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی», مناسب جهت«پاسخ به شبهات»

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید