مرسلون

غفلت در زندگی فردی و اجتماعی

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
غفلت در زندگی فردی و اجتماعی غفلت در زندگی فردی و اجتماعی

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي فِيهِ الذِّهْنَ وَ التَّنْبِيهَ وَ بَاعِدْنِي فِيهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَ التَّمْوِيهِ وَ اجْعَلْ لِي نَصِيبا مِنْ كُلِّ خَيْرٍ تُنْزِلُ فِيهِ بِجُودِكَ يَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِينَ؛
خدايا روزي كن مرا در آن روز، هوش و خودآگاهی را و دور بدار در آن روز از ناداني و گمراهي و قرار بده مرا بهره و فايده از هر چيزي كه فرود آري در آن به بخشش خودت اي بخشنده‌ترین بخشندگان.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*شرح دعای روز سوم رمضان المبارک

انسانی که اشرف مخلوقات است گاهی به‌جایی می‌رسد که تا حد حیوانیت و حتی پایین‌تر از آن‌هم سقوط می‌کند. یکی از عواملی که باعث سقوط انسان می‌شود و حربه شیطان ‌هم هست غفلت است که بسیاری از انسان‌ها را با این وسیله جهنمی می‌کند. قرآن کریم می‌فرماید:
«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون؛
بسيارى از جن و انس را براى جهنم آفریده‌ایم دل‏ها دارند كه با آن فهم نمی‌کنند چشم‌ها دارند كه با آن نمی‌بینند گوش‌ها دارند كه با آن نمی‌شنوند ايشان چون چارپایان‌اند بلكه آنان گمراه‌ترند ايشآن‌همان غافلان‌اند.»[1]

هدف اصلى آفرينش، خداپرستى و عبودیت است، ولى نتیجه‌ی كار بسيارى از انسان‌ها در اثر عصيان، طغيان و پايدارى در كفر و لجاجت چیزی جز دوزخ نیست، گويا كه در اصل براى جهنّم خلق‌شده‌اند.
دوزخى شدن بسيارى از انسان‌ها، به خاطر بهره ‏نبردن از نعمت‌های الهى در مسير هدايت و كمال است. زيرا با داشتن چشم، گوش و دل، خود را به‌غفلت زده‌اند. «أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»[2]

*هیاهوی غفلت در زندگی فردی و اجتماعی

چطور می‌شود که غفلت این‌گونه آینده‌ای ناگوار را برای انسان رقم می‌زند؟
منشأ تمام شرور، غفلت از خداست. انسان بر اساس توجه به خداست كه انصاف، عدالت، رحم و مروت در او زنده می‌شود. شيطان وقتي می‌خواهد انسان را به گناه دعوت كند، اول كاري كه می‌کند اين است كه فكر انسان را از خدا به خود انسان برمی‌گرداند و به سمت مصالح و منافع و تعلقات خود می‌چرخاند. وقتي انسان به خود توجه كرد، كوچك و حقير و ضعيف می‌شود، همۤتش پايين می‌آید، مسائل بزرگ را فراموش می‌کند، مسائل كوچك براي انسان تلخ می‌شود به‌واسطه التفات به خود، ياد خدا را فراموش می‌کند، دقيقاً با چيزي كه براي حفظ خود انجام می‌دهد صدمه و لطمه می‌بیند. خداوند متعال چرا مسئله حضرت آدم را در بهشت به‌طور مكرر در قرآن ذكر می‌کند؟ براي آن است كه اول انسان فكر كند كه من از حضرت آدم بالاتر نيستم و مواظب و مراقب باشد.

انسان در هر مقام و موقعیتی قرار گرفت نباید گذشته خود را فراموش کند که چه بوده است. در تاریخ آمده شخصی به نام اياز در ابتدا غلام «سلطان محمود» بود و در اثر زيركي و فداكاري مقرب‌ترین و نزدیک‌ترین فرد نزد سلطان گرديد. اين امر باعث حسادت وزيران و درباريان گرديد و آن‌ها به فكر افتادند هر طور كه شده، اياز را نزد سلطان خوار گردانند. اياز حجره‌ای داشت كه هميشه درِ آن بسته و قفل‌زده بود و كسي را به داخلِ آن راه نمی‌داد. هرروز صبح، قبل از اينكه اياز نزد سلطان برود، وارد اين اتاق می‌شد، مدّتي در آنجا می‌ماند و سپس بيرون آمده، در را قفل كرده و به قصر سلطان می‌رفت. عدّه‌ای از حسودان، نزد سلطان محمود رفتند و گفتند: «اياز مقدار زيادي جواهر و طلا از خزانه‌ی سلطنتي دزديده و در اتاقي جمع كرده است و هرروز صبح به آن اتاق می‌رود، جواهرات و طلاهايش را می‌شمرد و سپس بيرون می‌آید و هیچ‌کس را به آن اتاق راه نمی‌دهد.» آن‌قدر گفتند كه سلطان به شك افتاد. بنابراين دستور داد يك روز بعدازاینکه اياز به قصر آمد، عده‌ای از مأموران با بيل و كلنگ به خانه‌ی اياز رفته، در را شكسته و هر چه طلا و جواهر يافتند، براي سلطان بياورند. مأموران طبق نقشه عمل كردند. با كلنگ، قفل در را شكستند و وارد اتاق شدند. امّا در اتاق جز پوستين و كفش كهنه چيز ديگري نيافتند. مشكوك شدند كه حتماً جواهرات بايد مخفی‌شده باشد، به همين دليل شروع به كندن زمين نمودند، امّا چيزي نيافتند. به‌ناچار، پوستين و كفش را نزد سلطان بردند سلطان فهميد كه درباريان حسادت ورزيده و سعايت کرده‌اند. بنابراين سلطان آن‌ها را احضار كرد و گفت: «اگر اياز از شما راضی نشود و شمارا نبخشد، من شمارا مجازات خواهم كرد.» درباريان به‌پای اياز افتادند و از او عذرخواهي كردند. اياز گفت: «اگر سلطان شمارا ببخشد من نيز از گناه شما می‌گذرم.» آنگاه سلطان از اياز پرسيد: «سِرِّ اينكه هرروز صبح به آن اتاق می‌رفتي و خلوت می‌کردی، چه بود؟» اياز پاسخ داد: «قبل از اينكه من غلام سلطان شوم، مردي تهيدست و فقير بودم و از مالِ دنيا فقط همين كفش و پوستين را داشتم وقتی‌که نزد سلطان مقرّب شدم، آن‌ها را در اتاقي گذاشتم و هرروز صبح به ديدن آن‌ها می‌رفتم تا نفسم سركش نشود؛ و به خود مغرور نگردد و از ياد خداوند غفلت نكند.»

غرض از نقل اين داستان آن است كه انسان بايد هميشه حالت اولیه‌اش را به خاطر داشته باشد و بداند كه خداوند او را از نطفه‌ی گنديده و ناچيزي آفريده است و هر چه دارد، بخشش خداوند به اوست و انسان از خودش چيزي ندارد.

رفيق اهل غفلت هركه شد از كار می‌ماند ... چويك پا خفت، پاي ديگر از رفتار می‌ماند

و درجایی دیگر:
غافل مشو كه عمر تو بر باد می‌رود ... بَر رَخْش عُمر، هر نفسي تازيانه ايست

*راهکارهای درمان غفلت

از راه‌های غفلت زدایی ذکر خداست. اینکه انسان همیشه به یاد خدا باشد و بداند زیر ذره‌بین خدا قرار دارد غفلت را از بین می‌برد.

در حدیث قدسی آمده: «أيُّما عَبدٍ اِطَّلَعتُ عَلى قَلبِهِ فَرَأيتُ الغالِبَ علَيهِ التَّمَسُّكَ بِذِكرِي تَوَلِّيتُ سياسَتَهُ و كنتُ جَلِيسَهُ و مُحادِثَهُ و أنِيسَهُ؛ هرگاه به دل بنده‌ای سرزنم و ببينم كه ياد من بر آن چيره گشته است، تربيت او را خود به عهده گيرم و هم‌نشین و هم‌سخن و همدم او شوم.»

راه دیگر این است که زیاد به قبرستان و زیارت اهل قبور برویم تا خیلی به خوشی دنیا دل نبندیم و از محرومیت‌های آن نگران نشویم و همیشه به فکر مرگ و آخرت باشیم

راه سوم دوستی و هم‌نشینی با اهل ذکر و شرکت در جلسات دعا و دوری از افراد غافل و هرزه است که بسیار تأثیر دارد.

راه چهارم هم مداومت بر اذکار و ادعیه وارده برای زمان‌های مختلف و قرائت قرآن است.


پی‌نوشت:
1- اعراف.179

2- تفسير نور، ج‏4، ص: 230

 

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: مقاله اینترنتی
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: فرآوری
  • محیط انتشار: سایت
  • سطح قالب: سطح ب
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی»

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.