مرسلون

اسیر حافظ

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

1943343_447_Copy اسیر حافظ

به عمود شماره‌ی 50 تکیه داده بود؛ دیگر توان ادامه دادن را نداشت؛ درد پا حتی اجازه نمی‌داده بایستد؛ با عصایش خارها را کنار زد؛ روی زمین نشست؛ بغضی که از اول مسیر با او بود کنار همین عمود سر باز کرد؛ صدای بلند هق‌هق گریه‌اش خیلی‌ها را متعجب کرد؛ موکب دار عراقی برایش دستمالی آورد؛ دستمال را گرفت و با او هم‌کلام شد؛ تمام خاطرات هشت سال اسارتش زنده شد؛ بعد آزادی از استخبارات دیگر عربی صحبت نکرده بود.

در اسارت علاوه بر حفظ قرآن؛ زبان عربی را هم خوب یاد گرفته بود؛ وقتی مشغول حفظ جزء 23 بود که برگه‌های قرآن از جیبش پیدا کردند و پایش در انفرادی عفونت کرد و قطع شد؛ سختی‌های بسیاری کشیده بود؛ ولی آمده بود که زینب را در این مسیر رسیدن به حسین علیه‌السلام تنها نگذارد؛ همان‌طور که امام خمینی (ه) را دررسیدن به انقلاب اسلامی تنها نگذاشته بود؛ نشسته بود که نفسش تازه شود ولی به نفس‌نفس افتاد؛ بقیه مسیر را با آمبولانس و کپسول اکسیژن تمام کرد.

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: متن کوتاه
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: شبکه های اجتماعی
  • سطح قالب: سطح الف
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی», مناسب جهت«پاسخ به شبهات»
  • طرح مجازی: سوگواره 97

آخرین‌ها از محمد انجم شعاع

محتوای بیشتر در این بخش: « خرمای خشکیده غیرممکن »

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.