مرسلون

گوشیم زنگ خورد، نگاه کردم دیدم رفیقمه. گفت: فردا شب شام خونه ما دعوت هستین؛ (1) با اشتیاق قبول کردیم و منتظر بودیم که فردا شب برسه و بریم خونه…
تو مسجد نشسته بودم، نگاه کردم دیدم دوتا از دوستام دارن بحث می کنن؛ نزدیک شدم و کنارشان نشستم؛ یکی می گفت چرا امام زمان نمیاد؟ مگر ما منتظرش نیستیم…
اگر تو ای کربلایی به نمازت چندان اهمیت نمی‌دهی و هنوز در نمازت، ضالین را زالین تلفظ می‌کنی و الحمدالله را الهمد لله یا الهمدُ رِالله می‌گویی، بدان که اگر…
خود را حسینی می‌دانست و همیشه در مراسمات حسینی شرکت می‌کرد؛ بیمار شده بود ولی شنیده بود که اگر مثلاً شراب بنوشد، بیماری او بهبود میابد. به من گفت: آیا…
آفتاب به نیمه رسیده بود؛ سربازان ردیف به ردیف مجاور خانه ها بودند؛ هر گوشه و سایبانی برای فرار از تیغ تیز آفتاب و گرمای وحشتناک کوفه مناسب بود؛ تقریبا…
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.