حجت پناه زاده

حجت پناه زاده

یکشنبه, 26 فروردين 1397 08:34

تواضع و رفعت مقام

از رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم روایت‌شده که فرمودند: مَا تَوَاضَعَ‏ أَحَدٌ إِلَّا رَفَعَهُ‏ اللَّهُ (1): هرکس فروتنی نماید، خداوند او را بالا می‌برد؛ و بی‌جهت نیست اگر گفته‌اند: سربه‌زیر بودن از آنِ درختی است که پربارتر است!


پی‌نوشت:
1) امالی مرحوم شیخ طوسی، صفحه 56

 

یکشنبه, 26 فروردين 1397 08:26

دو سلاح جنگ نرم

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در ضمن پیامی شفاهی به تشکل‌های دانشجویی انقلابی فرمودند: شما افسران جوان جنگ نرم هستید و عرصه جنگ نرم بصیرتی عمار گونه و استقامتی مالک اشتر گونه می‌طلبد، با تمام وجود خود را برای این عرصه آماد کنید.

 

نیروی هوایی در دوران رژیم طاغوت، درواقع نزدیک‌ترینِ بخش‌های ارتش آن روز به دستگاه طاغوت و به‌نظام سیاسی وابسته‌ی به آمریکا بود؛ هیچ‌کدام از بخش‌های دیگر ارتش آن روز، به‌قدر نیروی هوایی مورد اعتماد و اطمینان و امید رژیم طاغوت نبودند؛ درست از همین بخش، رژیم طاغوت یک ضربه‌ی سهمگین خورد؛ این ضربه‌ی سهمگین که عرض می‌کنیم، به معنای واقعی کلمه است؛ یعنی ارتش، با آن نظمی که درست کرده بودند، با آن فضایی که برای ارتش به وجود آورده بودند، ناگهان جمعی از کارکنان همین ارتش -آن هم از آن بخش حسّاس نیروی هوایی که این‌قدر مورد اعتماد آن‌ها بود- بیایند با امام انقلاب، با رهبر انقلاب بیعت کنند؛ نه مخفیانه، [بلکه] روز روشن، آشکارا و با بلند کردن کارت‌های شناسایی روی دستشان! خیلی حادثه‌ی عجیبی بود؛ یعنی درست مصداق این آیه‌ی شریفه: فَأَتاهُمُ اللهُ مِن حَیثُ لَم یَحتَسِبوا (1) از آنجایی که در حساب رژیم طاغوت نمی‌گنجید، ضربه ‌خوردند.

در محاسباتشان همه‌چیز را ممکن بود احتمال بدهند، جز این یکی را؛ و درست همین یکی که دورترین احتمال بود، اتّفاق افتاد؛ یعنی نیروی هواییِ ارتش آن روز با آن فرمانده‌ وابسته، با آن وابستگی‌های گوناگون -با آن وابستگی‌های فراوان ابزاری و تجهیزاتی و آموزشی و غیره- ناگهان بیاید و در کنار مردم، با امام و با رهبر انقلاب بیعت بکند؛ این ضربه‌ی عجیبی بود؛ هیچ انتظارش را نداشتند؛ ما هم انتظارش را نداشتیم، یعنی انقلابیّون و مؤمنین هم در این طرف صف، چنین انتظاری نداشتند؛ این در واقع رزق لایُحتسب بود: وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجًا وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب (2) گاهی یک کمکی، مددی، نفَسی، خونی به انسان می‌رسد از آنجایی که هیچ خیالش را نمی‌کرد و هیچ در محاسبات او نمی‌گنجید. برای این جبهه هم رزق لایُحتسب بود؛ ماها حساب نمی‌کردیم یعنی اصلاً به ذهن هیچ‌کدام ماها -ملّت ایران و مبارزین و انقلابیّون و امام بزرگوار- چنین محاسبه‌ای نمی‌آمد که ممکن است از درون ارتش کسانی [به صحنه] بیایند؛ البتّه بنده قبل از آن، در مشهد با عناصر بسیار معدودی از ارتش ارتباطات نزدیک دوستانه‌ای داشتم و می‌دانستم با ما همفکرند؛ بعضی‌های دیگر هم در تهران در داخل ارتش بودند که با بعضی از دوستان ارتباطاتی داشتند -این‌ها بود- امّا اینکه یک چنین جمعیتی با این حرکت عظیم و نمایان بلند بشوند بیایند، این واقعاً رزق لایُحتسب بود؛ قابل محاسبه نبود. (3)


پی‌نوشت:
1) سوره‌ی حشر، آیه‌ 2
2) سوره طلاق، آیه 2 و 3
3) مقام معظم رهبری (19/11/95).

 

جمعه, 24 فروردين 1397 11:59

خردمند و بهترین سلاح

عَن امیرالمؤمنین عَلَیهِ‌السلامُ السُّكُوتُ‏ عَلَى‏ الْأَحْمَقِ‏ أَفْضَلُ جَوَابِهِ (1): سکوت در برابر کم‌خرد بهترين جواب برای اوست.


پی‌نوشت:
1) غررالحکم و درر الکلم، ط-دار الكتاب الإسلامی‏، صفحه 62

 

یکشنبه, 12 فروردين 1397 03:49

راه‌های کار کنترل خشم

در روایات معصومین علیهم‌السلام راه‌کارهایی برای کنترل خشم بیان‌ شده است که ما شش مورد را ذکر می‌کنیم:

1) حلم و بردباری
از امیرالمؤمنین علیه‌السلام روایت شده که فرمودند: تَجَرُّعُ‏ غُصَصِ‏ الْحِلْمِ یُطْفِئُ نَارَ الْغَضَب (1): فروبردن غصه‌های حلم به‌یک‌باره، آتش خشم را خاموش می‌گرداند.

«جرعه» اندک آبى را گویند که در یک‌بار می‌توان آن را سر کشید و مراد این است که صاحب حلم و بردبارى که مبتلا غصه‌ها و بدسلوکی‌های مردم یا غیر آن می‌شود، به اعتبار حلمى که دارد آن غصه‌ها را یک‌باره فرومی‌برد؛ مانند کسى که جرعه آبى را یک‌باره سر می‌کشد و آن جرعه آتش خشم را فرومی‌نشاند.

 

2) تفکر در حلم خداوند نسبت به خطای بندگان
از رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم روایت شده که به امیرالمؤمنین علیه‌السلام‏ سفارش کردند: یَا عَلِیُّ لَا تَغْضَبْ فَإِذَا غَضِبْتَ فَاقْعُدْ وَ تَفَکَّرْ فِی قُدْرَةِ الرَّبِّ عَلَى الْعِبَادِ وَ حِلْمِهِ عَنْهُمْ (2): یا على: غضب نکن؛ پس هرگاه خشمگین شدى به زمین بنشین و بیندیش که چگونه خداوند بر بندگان قدرت دارد و حلم می‌کند (و آن‌ها را به خطاها مؤاخذه نمی‌فرماید).

 

3) سکوت
از امیرالمؤمنین علیه‌السلام روایت شده که فرمودند: دَاوُوا الْغَضَبَ‏ بِالصَّمْت (3): با سکوت، خشم را دوا کنید؛ خشم باعث می‌شود که هرزه و دشنام و مانند آن‌ها از انسان صادر شود؛ پس کسى که خاموشى را شیوه خود می‌کند، مفاسد خشم بر او مترتّب نمی‌شود؛ لذا به‌منزله دارویی است که غضب او فرونشانده و زایل می‌کند؛ و ممکن است که به اعتبار این باشد که کسى که خاموشى را شیوه خود می‌کند غالباً کسى کارى نمی‌کند که او را بخشم آورد؛ پس آن دوائی است که مانع از عروض آن می‌شود مانند دواهایی که حفظ صحت می‌کنند. (4)

 

4) نشستن از حالت ایستاده
روایت شده که در محضر امام باقر علیه‌السلام از غضب سخن بمیان آمد. در این هنگام حضرت فرمودند: إِنَّ الرَّجُلَ لَیَغْضَبُ فَمَا یَرْضَى أَبَداً حَتَّى یَدْخُلَ النَّارَ فَأَیُّمَا رَجُلٍ‏ غَضِبَ عَلَى قَوْمٍ وَ هُوَ قَائِمٌ فَلْیَجْلِسْ مِنْ فَوْرِهِ‏ ذَلِکَ‏ فَإِنَّهُ سَیَذْهَبُ‏ عَنْهُ رِجْزُ الشَّیْطَان (5): همانا مرد غضب می‌کند و تا داخل دوزخ نشود، هرگز راضى نگردد (تا مرتکب گناهى نشود خشمش تسکین نیابد) پس هر کس بر مردمى خشمگین شد و ایستاده بود، باید فوراً بنشیند؛ چراکه در این صورت پلیدى شیطان از او دور می‌شود.

 

5) نزدیکی و ملاطفت
از امام باقر علیه‌السلام روایت شده که فرمودند: أَیُّمَا رَجُلٍ غَضِبَ عَلَى ذِی رَحِمَ‏ فَلْیَدْنُ مِنْهُ‏ فَلْیَمَسَّهُ فَإِنَّ الرَّحِمَ إِذَا مُسَّتْ‏ سَکَنَتْ (6): هر کس بر خویشاوندش غضب کند، نزدیک او برود و بدنش را مس کند (مثلاً دست‌به‌دست او بساید)؛ زیرا هرگاه خویشاوند مس شود، آرامش پیدا می‌شود.

 

6) وضو گرفتن
از رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم روایت شده که فرمودند: أَنَّ الْغَضَبَ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ أَنَّ الشَّیْطَانَ خُلِقَ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا تُطْفِئُ النَّارَ بالْمَاءُ فَإِذَا غَضِبَ أَحَدُکُمْ فَلْیَتَوَضَّأْ (7): خشم از شیطان است و شیطان از آتش خلق شده است؛ و آتش را با آب می‌توان خاموش کرد. پس هرگاه یکى از شما خشمگین شود وضو بگیرد.


پی‌نوشت:
1) غررالحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمى آمدى، صفحه 317
2) تحف العقول؛ حسن بن على ابن شعبه حرانى، صفحه 14
3) غررالحکم و درر الکلم، عبد الواحد بن محمد تمیمى آمدى، صفحه 819
4) شرح آقا جمال خوانسارى بر غررالحکم و درر الکلم، جلد ‏4، صفحه 24
5) الکافی (ط - الإسلامیة)، جلد ‏2، صفحه 302
6) الکافی (ط - الإسلامیة)؛ جلد ‏2، صفحه 302
7) نهج الفصاحة، صفحه 286

 

شنبه, 19 اسفند 1396 07:43

قرآن کریم و ثمرات تقوا

تقوا به معنی پرهیزکاری و بر حذر بودن از اعمالی که خداوند نمی‌پسندد می‌باشد؛ تقوا ثمره‌ی ایمان است و انسان زمانی به معنی واقعی مزین به وصف ایمان می‌شود که آثار ایمان را با پرهیزکاری در جوارح و جوانح خود بروز دهد؛ در منابع اسلامی از جمله قرآن ثمرات متعددی برای پرهیزکاری بیان شده است که این ثمرات هم در دنیا و هم در آخرت تجلی می‌کنند؛ در ادامه، فهرستی از آثار که در قرآن کریم برای تقوا ذکر شده است را در ضمن آیات بیان می‌کنیم:

1) بصیرتی برای تشخیص حق و باطل
2) پوشاندن و بخشش گناهان

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ (1): اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، براى شما وسیله‏اى جهت جدا ساختن حق از باطل قرار مى‏دهد (روشن‏ بینى خاصی که در پرتو آن، حق را از باطل خواهید شناخت) و گناهانتان را می‌پوشاند و شمارا می‌آمرزد و خداوند صاحب فضل و بخشش عظیم است.

3) سرانجام نیک

تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ (2): این سراى آخرت (بهشت) براى کسانى قرار می‌دهیم که اراده برترى‏جویى در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک براى پرهیزگاران است.

«عاقبت» به مفهوم وسیع کلمه، سرانجام نیک، پیروزى در این جهان، بهشت و نعمت‌هایش در جهان دیگر است. (3)

4) باغ‌ها و نهرهاى بهشتى

إِنَّ الْمُتَّقینَ فی‏ جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ (4): یقیناً پرهیزگاران در باغ‌ها و نهرهاى بهشتى جاى دارند، در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر.

5) عمران و آبادانى شهرها و نزول برکات بر اهالی آن‌ها

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ (5): و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها، ایمان مى ‏آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکات آسمان و زمین را بر آن‌ها می‌گشودیم ولى (آن‌ها حق را) تکذیب کردند ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.

6) آسان شدن شداید و مشقت‌ها و نجات از آن‌ها

7) خداوند پرهیزکار را از جایی که گمان ندارد روزى می‌دهد

وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ ... وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْراً (6): هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم می‌کند و او را از جایى که گمان ندارد روزى می‌دهد ... و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند کار را بر او آسان می‌سازد.


پی‌نوشت:
1) سوره انفال، آیه 29
2) سوره قصص، آیه 83
3) تفسیر نمونه
4) سوره قمر، آیه 54 و 55
5) سوره اعراف، آیه 96
6) سورۀ طلاق آیات 2، 3، 4

 

پنج شنبه, 17 اسفند 1396 07:16

مداهنه

یکی از رفتارهای مذموم که مورد نکوهش قرار گرفته، مداهنه است؛ ادهان و مداهنه به معنى نرمش و انعطاف به خرج دادن و کنایه است از روى خوش نشان دادن است و این تعبیر معمولاً در مورد انعطاف‌های مذموم و منافقانه به کار مى‏ رود (1)؛ خداوند در قرآن کریم درباره ی کافران به رسول خدا می‌فرماید: این تکذیب کنندگان دوست مى ‏دارند تو و آنان هر یک درباره دین دیگرى مسامحه روا بدارید: وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُون (2). بر اساس آنچه نقل شده، کفار به رسول خدا صلی‌الله علیه وآله پیشنهاد کرده بودند از تعرض به خدایان ایشان کوتاه بیاید و ایشان هم متقابلاً متعرض پروردگار او نشوند.(3)
امیرالمؤمنین علیه‌السلام مداهنه کنندگان را چنین توصیف می‌کنند: وَ اعْلَمُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ أَنَّکُمْ فِی زَمَانٍ الْقَائِلُ فِیهِ بِالْحَقِّ قَلِیلٌ وَ اللِّسَانُ عَنِ الصِّدْقِ کَلِیلٌ وَ اللَّازِمُ لِلْحَقِّ ذَلِیلٌ أَهْلُهُ مُعْتَکِفُونَ عَلَى الْعِصْیَانِ مُصْطَلِحُونَ عَلَى الْإِدْهَانِ (4): خدا شما را بیامرزد، بدانید شما درزمانی زندگى مى‏کنید که در آن گویندۀ حقّ اندک؛ زبان از راست‌گویی ناتوان و آنان که بر حقّ‏اند خوار هستند. مردم بر نافرمانى (خدا و رسولش) آماده‌شده‌اند و بر مماشات و سازگارى باهم همراه گشته‏ اند.

حکایتی عبرت‌آموز:

از امام باقر علیه‌السلام روایت شده: أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى شُعَیْبٍ النَّبِیِّ (صلوات الله علیه) أَنِّی مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِکَ مِائَةَ أَلْفٍ، أَرْبَعِینَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ وَ سِتِّینَ أَلْفاً مِنْ خِیَارِهِمْ: خداوند عزوجل به حضرت شعیب نبی علیه‌السلام وحی فرستاد که صد هزار نفر از قومت را عذاب می‌کنم؛ چهل هزار نفر از اشرار و شصت هزار نفر از نیکان را!

فَقَالَ (علیه‌السلام): یَا رَبِّ هَؤُلَاءِ الْأَشْرَارُ، فَمَا بَالُ الْأَخْیَارِ؟ عرض کرد: پروردگارا! اشرار مستحق عذاب هستند، اما نیکان را چرا عذاب می‌کنی؟!

فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ: دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِی‏ وَ لَمْ یَغْضَبُوا لِغَضَبِی (5): خداوند وحی فرستاد: زیرا آنان با معصیت‌کاران سازش کردند و به خاطر غضب من، نسبت به آن‌ها خشمگین نشدند.

ترک نهی از منکر و مدارا با گناه‌کار باعث می‌شود رفته‌رفته قبح معصیت در جامعه از بین برود؛ تا جایی که معصیت‌کاران از انجام گناهان، شرم و ابایی نخواهند داشت؛ همان چیزی که نمونه‌های فراوانی از آن را می‌توان در جوامع امروزی مشاهده کرد.


پی‌نوشت:
1) تفسیر نمونه، جلد ‏24، صفحه 385
2) سوره قلم، آیه 9
3) المیزان فی تفسیر القرآن، جلد‏19، ص 371
4) نهج‌البلاغه؛ خطبه 233
5) الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏لد 5، صلد 55

 

از امام باقر علیه‌السلام روایت شده که فرمودند: کَانَتْ ام‌البنین أُمَّ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ الْإِخْوَةِ الْقَتْلَى تَخْرُجُ إِلَى الْبَقِیعِ فَتَنْدُبُ بَنِیهَا أَشْجَى نُدْبَةٍ وَ أَحْرَقَهَا فَیَجْتَمِعُ النَّاسُ إِلَیْهَا یَسْمَعُونَ مِنْهَا فَکَانَ مَرْوَانُ یَجِی‏ءُ فِیمَنْ یَجِی‏ءُ لِذَلِکَ فَلَا یَزَالُ یَسْمَعُ نُدْبَتَهَا وَ یَبْکِی‏ (1): ام‌البنین که مادر این چهار جوان (حضرت عباس علیه‌السلام و عبدالله و عثمان و جعفر علیهم‌السلام) (2) بود بعد از شهید شدن ایشان متوجه بقیع می‌شد و با جان‌گدازترین صدا براى آنان ناله و ندبه می‌کرد. مردم در اطراف او جمع مى‏شدند و ناله وى را می‌شنیدند و گریه می‌کردند. در میان مردمی که در آنجا جمع می‌شدند، مروان (ابن حکم) نیز حضور داشت که همیشه به شنیدن ندبه‌ها و ناله‌های آن بانو، گریه می‌کرد. نکته جالب در روایت فوق این است:
ناله‌ها و ندبه‌های حضرت ام‌البنین سلام‌الله علیها چنان جان‌گداز بود که حتی مروان بن حمار که جزو دشمنان درجه‌یک اهل‌بیت علیهم‌السلام بود را نیز به گریه می‌انداخت. مروان بن حکم که بعدها به خلافت رسید همان شخصی بود که در جریان دفن حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام به همراهی عایشه مانع از دفن آن حضرت در کنار قبر شریف حضرت رسول اعظم صلی‌الله علیه وآله شد. (3) ازجمله دشمنی‌های این شخصیت ملعون اموی مشاجره با امام حسین علیه‌السلام به خاطر بیعت گرفتن برای یزید بود؛ تا جایی که هنگام امتناع امام علیه‌السلام از این بیعت، پیشنهاد قتل آن حضرت را به حاکم مدینه داد. (4)


پی‌نوشت

1) بحار الأنوار (ط - بیروت)؛ ج‏45؛ صفحه 40
2) بحارالانوار، ج‏42، صفحه 91
3) بحار الأنوار؛ ج‏44؛ صفحه 141
4) الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، صفحه 33

صفحه1 از5