روح الله عجمی

روح الله عجمی

شنبه, 07 بهمن 1396 20:29

اسباب تقرب به خدا

ای آنکه عاشقی برسی بر خدای خود                 ایمان طلب یقین بود آن رهنمای خود
ایمان وسیله‌ای است به خدا اوج می‌دهد            می‌پرورد روان تو را بر سرای خود. (1)

وسیله در لغت چیزی را گویند که توسط آن به دیگری تقرب‌جویند. وقتی در روایات می‌خوانیم حضرات ائمه اطهار علیه‌السلام وسیله هستند، علتش این است که آن‌ها باعث رسیدن بندگان به خداوند می‌باشند، امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه در این رابطه می‌فرمایند: اسباب تقرب به خداوند ده تا است:

قال علی علیه‌السلام: إِنَّ أَفْضَلَ مَا يَتَوَسَّلُ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ‏ إِلَى اللَّهِ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِه‏. (2) حضرت فرمود: همانا برترین وسیله تقرب به خداوند که متوسلین به سبب آن به خداوند نزدیک می‌شوند (ده چیز است):

1) تصدیق و اعتراف به وحدانیت و یگانگی حضرت سبحان و به رسالت فرستاده او حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه وآله وسلم.

2) جهاد و جنگیدن درراه خداست که انسان با دشمنان دین بجنگد و در مقابل کفار ایستادگی نماید، این عمل سبب بلندی و رکن اعظم اسلام است.

3) گفتن کلمه اخلاص «لا اله الا الله» است که فطری و جبلی بندگان الهی است. خداوند مردم را بر این فطرت آفریده که هر کس برای خود خدائی بی‌همتا و بی‌شریک بداند.

4) برپاداشتن نماز است که نشانه دین اسلام است، بلکه بزرگ‌ترین رکن دین است. حضرت در جای دیگر به اصحاب خود چنین توصیه می‌فرمایند: امر نماز را مراعات کنید (که معراج مؤمن و ستون دین و نخستین چیزی است که در قیامت از بنده بازپرسی می‌شود، اگر قبول شد سائر اعمال پذیرفته است و اگر به‌حساب نیاید هیچ‌یک از اعمال سودی ندارد) و آن را محافظت نمایید (از وقت فضیلت آن غافل نمانید) و بسیار به‌جا آورید و به‌وسیله آن به خدا نزدیک شوید (3)؛ زیرا نماز همان‌طور که در قرآن می‌فرمایند: كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْقُوتاً (4):بر مؤمنین فریضه‌ای است نوشته و وقت آن تعیین گردیده، آیا گوش دل به پاسخ اهل دوزخ نمی‌دهید، آنگاه‌که از آن‌ها می‌پرسند: چه چیزی شمارا گرفتار دوزخ ساخت؟ می‌گویند: از نمازگزاران نبودیم.

5) زکات است که سهمیه‌ای است از جانب خدا تعیین گشته، دادن و پرداختن آن به مستحقین واجب است. در فضیلت زکات همین بس که خداوند در قرآن مجید زکات را در مورد زیادی در کنار نماز قرار داده است.

6) یکی دیگر از اسباب تقرب روزه است که حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: روزه ماه رمضان سپری است (برای جلوگیری) از عذاب الهی.

7) حج خانه خدا نمودن و به‌جا آوردن عمره آن می‌باشد که آن‌ها فقر و پریشانی را می‌زداید و گناه را می‌شوید و پاک می‌سازد. بلی مراسمی که در ایام حج انجام می‌شود، از احرام پوشیدن تا آخر اعمال علاقه‌های معنوی انسان را لحظه‌به‌لحظه به خدایش محکم‌تر و رابطه او را نزدیک‌تر و قوی‌تر می‌سازد، او را از گذشته تاریک و گناه‌آلودش بریده و به آینده‌ای روشن و پر از صفا و نور پیوند می‌دهد.

8) هشتمین اسباب تقرب، صله‌رحم (احسان و نیکویی به خویشان) است که سبب افزایش مال و طول عمر است.

9) نهمین وسیله صدقه دادن (احسان به فقرا و درماندگان) است، صدقه پنهانی گناه را می‌پوشاند (به سبب آن خداوند عقاب معصیت و گناه را کم می‌کند) و صدقه آشکار مردن بد (مرگ پنهانی، غرق شدن، سوختن، زیر آوار رفتن و مانند آن‌ها) را دفع می‌کند.

10) آخرین وسیله تقرب به‌جا آوردن کارهای پسندیده (مانند احسان و نیکی و اصلاح بین برادران) که کارهای نیک، شخص را از مبتلا شدن به ذلت‌ها و خواری‌ها حفظ می‌کند. (نیکوکار در دنیا و آخرت سرفراز بوده و به ذلت و بدبختی دچار نمی‌شود.) اگر کسی این اسباب ده‌گانه را نردبان خود قرار دهد صد در صد به خدا می‌رسد؛ و وسیله دیگری که علل تمام وسایل و اسباب است قره عین الرسول دخترش بتول است. انشاء الله که وساطت حضرت زهرا علیهاالسلام شامل حال همه گنه‌کاران خواهد شد پس به دامن زهرا چنگ بزنید به خدا او وسیله همه ما گنه‌کاران است.


پی‌نوشت:

1) شعری از سید ابراهیم حسینی لیلابی
2) الزهد، كوفى اهوازى، حسين بن سعيد، النص، ص 14
3) نهج‌البلاغه، خطبه 190
4) سوره نساء، آیه 103

 

دوشنبه, 09 بهمن 1396 17:47

آداب و شرایط دعا

رعایت آداب دعا و فراهم ساختن شرایط آن، هم زمینه بهره‌وری را آماده ساخته، هم دعا را به اجابت نزدیک می‌کند و هم نشانه شناخت دعاکننده از موقعیتی است که در آن قرار دارد.

برخی از این آداب عبارت است از:

1) اخلاص: «اخلاص» یعنی تنها و تنها خدا را خواندن و فقط به اجابت او امید داشتن. حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «َ أَخْلِصْ‏ فِي الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ فَإِنَّ بِيَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَان‏ (1): در دعا، با اخلاص پروردگارت را بخوان که بخشیدن و محروم کردن به دست اوست. برخی، هم از خدا می‌خواهند و هم به‌جای دیگر یا شخص یا اسباب دیگری امید دارند. در دعا باید چنان بود که دل از همه‌جا بریده و تنها متوجه پروردگار باشیم، همچون کشتی‌شکستگانی که در امواج بلا، امید نجاتشان فقط و فقط پروردگار است. قرآن ازاین‌گونه دعا، با عنوان دعای مخلصانه یاد می کند؛ البته با این گله که وقتی به ساحل امن می‌رسند، بازهم از یاد خدا غافل می‌شوند. (2)

2) آغاز دعا با حمد و ثنای الهی و صلوات بر پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم و خاندان ایشان: هم خداوند و هم فرشتگان، پیوسته بر پیامبر و خاندان این بزرگوار درود می‌فرستند. خداوند به اهل ایمان دستور داده است که بر او صلوات بفرستند: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِی. (3) صلوات بر پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله وسلم نیز یک دعاست؛ دعایی مستجاب؛ چون خدا بر این حضرت درود می فرستد و درخواست ما را هم در این زمینه می‌پذیرد.

3) عمل و تلاش: انسان مأمور به تلاش برای رسیدن به اهداف و مقابله با آفات است، در کنار آن‌هم باید دعا کرد. عمل باید پشتوانه دعا باشد؛ مثل مراجعه به پزشک که همراه آن، دعا برای شفا هم باید باشد. پس از تو حرکت؛ از خدابرکت.

4) تقوا: امام علی علیه‌السلام درباره جایگاه متقین در آخرت، به دو ویژگی اشاره فرموده‌اند:... لَا تُرَدُّ لَهُمْ‏ دَعْوَةٌ وَ لَا [يَنْقُفُ‏] يَنْقُصُ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنْ لَذَّة (4): جایگاهی که هر چه درخواست کنند، داده می‌شود و هرگونه لذتی در اختیارشان قرار دارد.
روشن است که آن‌که عمری گوش به حرف خداداده و مطیع اوامر الهی بوده است، وقتی از خدا درخواستی می کند، خدا نیز درخواستش را رد نخواهد کرد.

5) دعا در زمان و مکان خاص: حضرت امیر علیه‌السلام به یکی از یاران خاص خود فرمودند: ای نوف! همانا داود علیه‌السلام در چنین ساعتی از شب [برای نیایش و عبادت] برمی‌خاست و می‌گفت: «این ساعتی است که هر بنده‌ای خدا را بخواند و در این ساعت دعا کند، دعایش پذیرفته می‌شود. (5) البته در کلام حضرت علیه‌السلام، افرادی نیز استثناء شده‌اند؛ ازجمله آنان که عمل و شغلشان مایه آزار مردم و ظلم و اجحاف به بندگان الهی یا آمیخته به مفاسد و منکرات است.

6. استمرار دعا: از دیگر شرایط دعا، داشتن حالت نیایش در غم و شادی، راحت و رنج، فقر و غنا و سلامتی و بیماری است. این ادب عبودیت و شرط بندگی است.

7) معرفت و شناخت خداوند: حضرت امیر علیه‌السلام می‌فرمایند: بخشش الهی، به‌اندازه نیت است. (6) در دعاهایی که از امامان رسیده است، می‌بینیم که ابتدا حاجت خود را نمی‌خواستند؛ بلکه خدا را به اسمای حسنا و قدرت و رحمتش قسم داده و اوصافش را برمی‌شمرده‌اند.

8) شکسته‌دلی، خشوع قلبی، مظلومیت و ندامت.

در حسن ختام این مطلب، دل به کلامی نورانی از امیر المومنین علیه‌السلام می‌سپاریم؛ باشد تا برکت کلام مولا، اجابت دعاهایمان را در پی داشته باشد. امام علی علیه‌السلام فرموده‌اند: «در مسیر اطاعت باش و با یاد او انس بگیر و به یاد داشته باش که در همان حال که تو از او روی برمی‌گردانی، او به تو روی می‌آورد و درحالی‌که تو به دیگران توجه می‌کنی، او تو را به بخشایش خودش فرامی‌خواند و در دریای فضل و نیکی خود فرومی‌برد. (7)


1) نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، صفحه 521، نامه 31
2) عنکبوت، 65
3) احزاب، 56
4) نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، صفحه 509، نامه 27
5) نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، صفحه 649، حکمت 104
6) نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، صفحه 531، نامه 31
7) نهج‌البلاغه، خطبه 223

 

دوشنبه, 02 بهمن 1396 15:58

شهید مطهری و انسان کامل

انسان کامل ازنظر مکاتب مختلف، تعابیر متفاوتی دارد. هر مکتبی از زاویه دید خود، انسان کامل را با یک سری مفاهیم، فرضیات و نظریات گوناگون مطرح می‌کند. اسلام نیز مانند دیگر مکاتب برای کمال انسان، تعریف و توضیحات خاص خود را در نظر دارد. حال، با توجه به توضیح این نوشته، می‌خواهیم بدانیم که از منظر استاد شهید مطهری، در مکتب اسلام، انسان کامل چگونه انسانی است؟

تعریف انسان کامل:
انسان کامل یعنی انسان نمونه، انسان اعلی یا انسان والا. شناختن انسان کامل یا انسان نمونه از دیدگاه اسلام، از آن نظر برای ما مسلمین واجب است که حکم مدل و الگو و سرمشق را دارد؛ یعنی اگر بخواهیم یک مسلمان کامل باشیم، چون اسلام می‌خواهد انسان کامل بسازد و تحت تربیت و تعلیم اسلامی به کمال انسانی خود برسیم، باید بدانیم که انسان کامل چگونه است.

راه‌های شناخت انسان کامل ازنظر اسلام:
شناخت انسان کامل ازنظر اسلام دو راه دارد: یک‌راه این است که ببینیم قرآن در درجه اول و سنت در درجه دوم، انسان کامل را چگونه توصیف کرده‌اند؛ اگرچه در قرآن و سنت، تعبیر «انسان کامل» نیست و تعبیر «مسلمان کامل» و «مؤمن کامل» است؛ ولی به‌هرحال معلوم است که «مسلمان کامل» یعنی انسانی که در اسلام به کمال رسیده است و «مؤمن کامل» یعنی انسانی که در پرتو ایمان به کمال رسیده است. راه دوم شناخت انسان کامل، این است که افرادی عینی را بشناسیم که مطمئن هستیم آن‌ها آن‌چنان‌که اسلام و قرآن می‌خواهد، ساخته‌شده‌اند و وجود عینی انسان‌های کامل اسلامی هستند؛ چون انسان کامل اسلامی فقط یک انسان ایدئال و خیالی و ذهنی نیست که هیچ‌وقت در خارج وجود پیدا نکرده باشد، انسان کامل، هم در حد اعلی و هم در درجات پایین‌تر، در خارج وجود پیداکرده است. خود پیامبر (صلی‌الله علیه وآله وسلم) نمونه انسان کامل اسلام است. علی (علیه‌السلام) نمونه دیگری از انسان کامل اسلام است. شناخت علی (علیه‌السلام)، شناخت شخصیت علی (علیه‌السلام)؛ نه شخص علی. در هر حدی که شخصیت جامع علی (علیه‌السلام) را بشناسیم، انسان کامل اسلام را شناخته‌ایم و در هر حدی که انسان کامل را عملاً، نه اسما و لفظاً، امام و پیشوای خود قرار دهیم؛ راه او را برویم، تابع و پیرو اوباشیم و کوشش کنیم که خود را طبق این نمونه بسازیم، [در همان حد] شیعه این انسان کامل هستیم. اگر انسان کامل اسلام را از راه بیان قرآن [و سنت] و از راه شناخت پرورده‌های کامل قرآن نشناسیم، نمی‌توانیم راهی را که اسلام معین کرده، برویم و یک مسلمان واقعی و درست باشیم و همچنین جامعه‌ی ما نمی‌تواند یک جامعه اسلامی باشد؛ پس ضرورت دارد انسان کامل و عالی و متعالی اسلام را بشناسیم.

تعبیر انسان کامل:
تعبیر «انسان کامل» در ادبیات اسلامی تا قرن هفتم هجری وجود نداشته است. امروز در اروپا هم این تعبیر خیلی زیاد مطرح است؛ ولی برای اولین بار، در دنیای اسلام این تعبیر در مورد انسان به‌کاربرده شده است. ممکن است انسان ازنظر روانی، بیمار و معیوب باشد؛ همچنان که ممکن است از این نظر سالم باشد. قرآن این اصل را پذیرفته است و می‌فرماید: في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً (1): در دل و روحشان بیماری است؛ نمی‌فرماید مثلا چشمشان بیمار است. قلبی که قرآن می‌گوید، غیر از قلب پزشکی‌ای است که [برای درمان آن] لازم است به طبیب قلب مراجعه کنیم. «قلب» در قرآن، یعنی همان روح و روان انسان. درباره قرآن می‌فرماید: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنين‏ (2): ما قرآن را برای شفا و رحمت برای مؤمنان فرستادیم. قرآن، شفای مؤمنین است. امیر المومنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: أَلَا وَ إِنَّ مِنَ الْبَلَاءِ الْفَاقَةَ: ازجمله بلایا و شداید، فقر است؛ وَ أَشَدُّ مِنَ الْفَاقَةِ مَرَضُ الْبَدَن‏: و از فقر بدتر، مریضی بدن است؛ وَ أَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ (3): و از بیماری تن، بدتر و شدیدتر، بیماری دل و قلب انسان است. آنکه بخواهیم توقع این را داشته باشیم که انسان کامل باشیم یا به انسان کامل نزدیک باشیم، باید خود را از این نظر که اساساً «انسان سالم» یا «انسان معیوب» هستیم، [به‌خوبی] بشناسیم.


پی‌نوشت:
1) بقره،10
2) اسراء،82
3) نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، ص 723، حکمت 338

 

یکشنبه, 21 آبان 1396 18:21

درس‌هایی از نهضت عاشورا

سراسر عاشورا مدرسه عشق و آموزگار آن، حسین بن علی (علیه‌السلام) است. این واقعه بزرگ، در تاریخ بشری موجی پدید آورد و مسلمان و غیرمسلمان را باارزش‌های انسانی و مفهوم حیات هدف‌دار آشنا کرد. در گفتار و کردار امام حسین (علیه‌السلام) ویارانش درس‌هایی سازنده وجود دارد که موارد زیر ازجمله این درس‌هاست:
رضا و تسلیم: یکی از آموزه‌های کربلا، راضی بودن به رضای الهی است. هدف امام حسین (علیه‌السلام) فقط خشنودی خدا و پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) از بود. اگر در آن قیام خونین، جان‌عزیزش را نثار کرد، اگر سخت‌ترین مصیبت‌ها را به جان خرید و اگر خاندان گرامی‌اش را به دست اسارت سپرد، هدفی جز رضای الهی نداشت.
او بارها در طول سفر به کربلا، این واقعیت را به زبان آورد و فرمود: ما اهل‌بیت به آنچه خدا راضی است خشنودیم و در برابر تلخی‌ها صبوریم.1
عمل به تکلیف: از آموزه‌های ارزشمند کربلا، عمل به تکلیف است. هنگامی‌که نامه‌های پیاپی مردم کوفه با هزاران امضا به امام حسین (علیه‌السلام) رسید، هرچند از سست‌عهدی کوفیان آگاه بود، ولی آن اعلام حمایت‌ها را تکلیف آور دانست و به‌سوی آن حرکت کرد. امام خمینی (ره) درباره این آموزه عاشورایی فرمود: این تکلیف بود که ابی‌عبدالله (علیه‌السلام) با عدد کم، قیام کند و خونش را بدهد تا اینکه ملت را اصلاح کند و علم یزید را بخواباند.2
آزادگی: عاشورا، نماد آزادگی و امام حسین (علیه‌السلام) سرور آزادگان است. آزادگی او بود که در پاسخ به دعوت بعیت بایزید، فرمود: آگاه باشید! ناپاک زاده فرزند ناپاک زاده، مرا میان دو چیز مجبور کرده است: بین مرگ و ذلت، هیهات که ذلت را بپذیرم.3
اخلاص: اخلاص امام حسین (علیه‌السلام) ویاران آن حضرت، مهم‌ترین عامل جاودانگی قیام حسینی است. از زمان حرکت آن حضرت از مدینه تا مکه و سپس تا کربلا، بسیاری از کسانی که با ایشان بودند، خود را حسینی نشان دادند، اما هیچ‌کدام بر حرف خود ثابت نماندند. تنها امام حسین (علیه‌السلام) ویاران باوفای آن حضرت بودند که بر سر پیمان مقاومت کردند و ماندند و سرانجام دعوت خدا را لبیک گفتند.
نفی نژادپرستی: کربلا، بزمگاه عشق است و همه گونه شهیدی دارد؛ جوان، پیر، خردسال، سیاه، عرب و عجم. امام حسین (علیه‌السلام) درصحنه نبرد، این آموزش دینی و انسانی را به کار گرفت و سپاس وستایشی همسان، به همه یارانش از پیر تا جوان و از رئیس قبیله تا غلام سیاه رواداشت.


پی نوشت:

1. آینه یادها: مناسبت‌های شمسی و قمری در قرآن و حدیث، ص 183، حدیث 642
2. امام خمینی (ره) صحیفه نور، جلد 2 ص 208
3. فرهنگ سخنان امام حسین (علیه‌السلام)، ص 165

 

یکشنبه, 21 آبان 1396 18:16

امام خمینی(ره) و اربعین حسینی

امام خمینی (ره): اسلام برای اجتماع و برای وحدت کلمه، هم تبلیغ کرده است و هم عمل کرده است؛ یعنی روزهایی مثل عاشورا و اربعین را پیش آورده است که با خود این روزها و انگیزه‌ی این روزها تحکیم وحدت می‌شود.(1)
دریکی از شهرهای هند، شخصی از دوستان اهل‌بیت (علیه‌السلام) هرسال در ماه محرم مجلس عزای سیدالشهدا (علیه‌السلام) بر پا می‌کرد تا اینکه روزی به فرماندار آن منطقه خبر دادند و فرماندار چون دشمن اهل‌بیت (علیه‌السلام) بود، دستور داد او را بزنند و اموال او را مصادره نمایند. چون ماه محرم رسید آن شخص بسیار ناراحت شد، چون نمی‌توانست مجلس بگیرد. زن صالحه‌ای داشت گفت: برای جه ناراحتی، چرا گریه می‌کنی؟ پاسخ داد: چون نمی‌توانم عزاداری امام حسین (علیه‌السلام) را بپا کنم. زن گفت: ناراحت نشو، برای ما فرزندی است او را به شهر دوری ببر و به اسم غلام بفروش و از پول آن خرج عزاداری نما. سراغ جوانش آمد و به او حکایت را بیان کرد، آن جوان گفت: من خود را فدای حسین فاطمه می‌کنم. پس آن مرد جوانش را به شهری دور برد و او را به بازار آورد. مردی جلیل‌القدر و نورانی را دید. به او گفت: با این جوان چه اراده داری؟ گفت او را می‌فروشم. به هر مقدار که گفت، بدون چانه زدن او را خرید. آن تاجر با خوشحالی به شهر خود بازگشت و به خانه رفت ناگاه جوان از در وارد شد. آن مرد گفت: مگر فرار کردی؟ گفت نه گفت برای جه آمدی؟ جوان گفت: وقتی‌که تو بازگشتی گریه گلویم را گرفت. آن بزرگوار به من فرمود: چرا گریه می‌کنی؟ گفتم: برای فراق آقایم، چون خوب مولایی داشتم به من نهایت احسان می‌نمود. آن بزرگوار فرمود: تو غلام او نیستی بلکه فرزند او هستی. گفتم: ای سید و آقای من، شما کیستید؟ فرمود: من آنم که پدرت به خاطر من تو را فروخت. فرمود: ناراحت نشو، من تو را به پدرت برمی‌گردانم. جون برگشتی به او بگو: وتلی اموال تو را برمی‌گرداند با زیادی و احسان و نیکویی فراوان. در این گفتگو بودند که درب خانه زده شد، جون درب را گشودند شخصی گفت: امیر را اجابت کنید. آن مرد نزد امیر حاضر شد، امیر از او تجلیل کرد و عذر می‌آورد و طلب حلیت می‌نمود هر جه از او گرفته بود با اضافاتی رد نمود.(2)


پی نوشت:

1. صحیفه نور، ج 15، ص 262
2. معالی السبطین

 

سه شنبه, 18 مهر 1396 08:07

کربلا و فرات؛ کعبه و زمزم

تکبر و غرور در هر زمینه‌ای راه وصال به خداوند را می بستد همان‌طور که اگر انسان تکبر ورزد به زمین می‌خورد در همین راستا زمین کعبه که مشرکین بر آن مسلط شدند این‌طور شد ما باید از هر اتفاقی و رویدادی درس بگیریم تا ان شاء الله عبرتی شود هم برای ما و هم برای آیندگان. ان شاء الله...
صفوان جمال می‌گوید از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که فرمود:
خداوند تبارک‌وتعالی برخی از سرزمین‌ها را بر بعضی دیگر برتری داد؛ پاره‌ای تفاخر و تکبر کردند و تعدادی از آن‌ها ستم و تعدی کردند؛ ازاین‌رو مورد عقاب الهی قرار گرفتند؛ چراکه فروتنی در مقابل خداوند را رها کرده بودند؛ تا آنجا که خداوند مشرکین را بر کعبه مسلط و آب شوری را به زمزم وارد کرد که طعمش از بین رفت؛ ولی زمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و آبی هستند که خداوند آن‌ها را تقدیس کرد و به آن‌ها برکت داد؛ سپس به کربلا فرمود:
ازآنچه خداوند به تو برتری داده است، سخن بگو. مگر نه این است که زمین‌ها و آب‌ها بعضی بر بعضی دیگر تفاخر کردند؟!
زمین کربلا عرضه داشت: أَنَا أَرْضُ اللَّهِ الْمُقَدَّسَةُ الْمُبَارَكَةُ الشِّفَاءُ فِي تُرْبَتِي وَ مَائِي وَ لَا فَخْرَ بَلْ خَاضِعَةٌ ذَلِيلَةٌ لِمَنْ فَعَلَ بِي ذَلِكَ وَ لَا فَخْرَ عَلَى مَنْ دُونِي بَلْ شُكْراً لِلَّه‏؛ من زمین خدا هستم که مرا مقدس و مبارک آفرید؛ شفا را در تربت و آب من قرار داد؛ اما تفاخر نمی‌کنم؛ بلکه در مقابل آن‌کس که این فضیلت را به من داده است، فروتن و ذلیل هستم و بر زمین‌های دیگر هم برتری‌جویی ندارم؛ بلکه خدا را شاکر و سپاسگزارم، پس خداوند سرزمین کربلا را گرامی داشت و بر تواضع آن افزود و به‌واسطه امام حسین علیه‌السلام ویارانش از آن سرزمین تشکر کرد؛ سپس امام صادق علیه‌السلام فرمود: مَنْ تَوَاضَعَ‏ لِلَّهِ‏ رَفَعَه الله وَ مَنْ تَكَبَّرَ وَضَعَه الله تعالی؛ کسی که برای خدا فروتنی کند، حق متعال او را بالا می‌برد و کسی که تکبر کند، خداوند او را به زمین می‌زند.(1)


پی نوشت:

1)محمدجواد ذهنی تهرانی، ترجمه کامل الزیارات، ص 821

 

امام خمینی (ره) فرموده است: «محرم، ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیاء خداست که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد و راه فنای ظالم و شکستن ستمکار را به فدایی دادن و فدایی شدن دانست.(1)


پی نوشته:

1)صحیفه نور، ج 2، ص 11.

 

یکشنبه, 05 شهریور 1396 13:41

حجاب برتر

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً؛ اى پیامبر! به همسران و دخترانت وزنان مؤمنان بگو جلبابها (پوشش فراگیر،چادر) خود را بر خویش فروافکنند، این کار براى اینکه (از کنیزان و آلودگان ) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و (اگر تاکنون خطا و کوتاهى از آن‌ها سرزده ) خداوند همواره غفور و رحیم است.» [1]مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی): مردم ما چادر را انتخاب کرده‌اند. البته ما هیچ‌وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد، و غیر چادر نباشد.» گفتیم که چادر بهتر از حجاب‌های دیگر است.» چادر، لباس ملی ماست. چادر، پیش از آن‌که یک حجاب اسلامی باشد، یک حجاب ایرانی است. مال مردم ما و لباس ملی ماست. [2] گوش کن تا دامنت پر درکنم
آگهت از زینت چادر کنم
دختران را سد فحشا چادر است
عزت دنیا و عقبی چادر است
حفظ چادر، امر حی اعظم است
دست رد بر سینه نامحرم است
حفظ چادر تا که گردد پرده‌دار
می‌شود هر دختری، کامل عیار
حفظ چادر نهی زشتی می‌کند
دوزخی زن را بهشتی می‌کند
حفظ چادر قدر زن را قائمه است
آنکه چادر یادگار فاطمه (سلام‌الله علیها) است. [3]دشمنان اسلام و انقلاب در بین انواع حجاب‌ها بیشترین مخالفت و حمله را نسبت به چادر دارند. زیرا می‌دانند اگر چادر که مستحکم‌ترین سد نخی در برابر آنان است شکسته شود مراحل بعدی برایشان آسان‌تر خواهد بود.


پی‌نوشت:
1. احزاب، 59.
2. بیانات رهبری در دیدار گروهی از پرستاران20/7/73.
3.حسن فرح‌بخشیان(ژولیده نیشابوری)

یکشنبه, 05 شهریور 1396 13:23

امانت‌داری

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها، همانا خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به اهل آن بدهید.» [1]امام خمینی(ره): «باید دانست که حق تبارک و تعالی تمام قوا و اعضای ظاهریه و باطنیه را به ما مرحمت فرموده... پس اگر ما در وقت ملاقات آن ذات مقدس، آن امانات را بدون آلایشی به عالم طبیعت و قذارات ملک دنیا به او رد کردیم امین در امانات بوده ایم، از اسلام حقیقی خارج و از ملت رسول اکرم(ص) بیرون هستیم.» [2]«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا؛ ما امانت (تعهّد، تکلیف و ولایت الهیّه) را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم، آن‌ها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسیدند امّا انسان آن را بر دوش کشید او بسیار ظالم و جاهل بود، (چون قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد)!» [3]ما امانات را بر آسمان‌ها و زمین عرضه کردیم. این امانات چیست؟ کدام امانت است؟ چگونه عرضه کردیم؟ بر کی عرضه کردیم؟ بر آسمان‌ها و بر زمین و کوه‌ها. چگونه امانتی را می‌شود بر آسمان و زمین و کوه عرضه کرد؟ امانت را ما عرضه داشتیم بر آسمان‌ها، بر زمین و بر کوه‌ها اما آن‌ها از این‌که این امانت را بپذیرند امتناع کردند« وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ» اما انسان این امانت را به دوش گرفت. بعد می‌فرماید:« إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا» انسان که تنها موجودی بود که حاضر شد این امانت را به دوش بگیرد مظلوم است. این موجودی که این امانت را به دوش گرفت بسیار ستمگر است. آن امانت چیست؟ گفتند:تکلیف و وظیفه و قانون. یعنی اینکه زندگی انسان زندگی‌ای باشد که او باید در پرتو تکلیف و وظیفه آن را صورت بدهد یعنی برای او وظیفه معین بکنند و او هم‌بار تکلیف، بار قانون، بار مسئولیت را به دوش بگیرد، و این همان چیزی است که در غیر انسان وجود ندارد یعنی غیر انسان، همه مخلوقات و موجودات وظایفی را که انجام می‌دهند بدون تحمل مسئولیت است، روی اجبار و الزام است. [4]


پی‌نوشت:
1. نساء58
2. چهل حدیث،ص479
3. احزاب 72
4. اسلام و مقتضیات زمان،ج1،ص20
 

صفحه1 از3