روح الله عجمی

روح الله عجمی

یکشنبه, 12 فروردين 1397 17:37

قرآن کریم و اهمیت اعتکاف

یکی از بهترین فرصت‌ها برای خودسازی، اعتکاف است. می‌توان در همه کارها قصد تقرب کرد؛ اعتکاف، فراغتی برای عبادت و تفکر، مناجات با قاضی الحاجات و خلوت با اوست. در اعتکاف است که می‌توان تعلقات را در راه محبوب حقیقی ذبح کرد و از کثرت روی گرداند و به‌سوی وحدت حرکت کرد و با تهذیب نفس و اندوختن سرمایه تقوا و اخلاص، آخرت خود را آباد ساخت؛ قرآن کریم بر این سنت حسنه که محبوب انبیاء و اولیا بوده، تأکید کرده است. ماده «عکف» نه بار در این کتاب آسمانی به کار رفته که در برخی از موارد معنای لغوی آن منظور بوده است که از آن جمله است: قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفين‏ (1).

در فضیلت اعتکاف همین بس که معادل طواف خانه خدا قرار گرفته و همتای رکوع و سجود به شمار آمده است؛ همچنین در فضیلت دو تن از انبیای بزرگ الهی چنین آمده که آنان مأمور شدند تا کعبه و حریم آن را از لوث وجود بت و بت پرستی تطهیر کنند تا عبادت کنندگان در کنار قبله و حرم امن الهی به طواف، اعتکاف، رکوع و سجود بپردازد. (2)

هر عمل زمانی می‌تواند اثر بخشی تام داشته باشد که به مرحله کمال رسیده باشد. معتکف در ایام اعتکاف شایسته است با اعمال و اذکار، درخت معنویت را آبیاری کند و با چیدن علف‌های هرزه گناه، زمینه رشد و بارور ساختن آن را فراهم سازد. بی‌تردید بعد از این زحمات، محصول کمال اعتکاف را خواهد چید؛ عالم بزرگوار مرحوم سید بن طاووس (ره) برای جلوگیری از فاسد شدن اعتکاف به مؤمنین سفارش‌هایی دارند و می‌فرماید: بدان، کمال اعتکاف به این است که عقول و قلوب و جوارح، تنها بر عمل صالح واقع شوند و انسان آن‌ها را فقط در درگاه احدیت محبوس سازد و از آنچه باعث از بین بردن کمال روزه می‌شود، دوری کند و علاوه بر مواظبت بر وظیفه روزه داری، باید مراقب وظیفه اعتکاف خود نیز بوده باشد و اگر معتکف خطورات خودش را در مسیر غیر خداوند قرار دهد، حقیقت کمال اعتکاف خود را به‌اندازه آنچه از معبود غافل شده و سهل انگاری کرده، فاسد ساخته است. (3)


1) شعراء، آیه 26
2) جوادی آملی، عبدالله، حکمت عبادات، صفحه 181
3) سید بن طاووس، اقبال الاعمال، صفحه 95

 

پنج شنبه, 09 فروردين 1397 05:15

فضیلت ماه رجب

رجب، نام نهری در بهشت است که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‌تر است. هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، از آن نهر می‌آشامد. (1)

در روایتی از امام کاظم علیه‌السلام می‌خوانیم: رجب ماه عظیمی است که خداوند متعال حسنات و نیکی‌ها را در آن دو چندان و گناهان را محو می‌کند. (2)

این ماه در نهایت شرافت است؛ از ماه‌های حرام است و جنگ در آن جایز نیست. همچنین ماه رجب از اوقات دعاست و حتی در زمان جاهلیت هم این مطلب شهرت داشته؛ به‌گونه‌ای که مردم منتظر آمدن این ماه بودند. این ماه، ماه حضرت امیر المومنان علی علیه السلام است. در روایتی از آن حضرت آمده: ماه رجب ماه من و ماه شعبان ماه پیامبر صلی الله علیه وآله و ماه رمضان ماه خداوند متعال است. (3)

شب اول آن، یکی از چهار شبی است که بر زنده نگه داشتن آن به عبادت تأکید شده و نیمه آن، محبوب‌ترین روزها نزد خداوند متعال است و اعمال مخصوصی دارد. بعثت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم که همان ظهور رحمت خداوند متعال است، در بیست و هفتم این ماه واقع شده است.
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: خداوند متعال در آسمان هفتم فرشته‌ای را قرار داده است که به وی «داعی» گفته می‌شود؛ هنگامی که ماه رجب می‌آید، این فرشته در هر شب این ماه تا صبح می‌گوید (خوشا به حال تسبیح کنندگان خدا! خوشا به حال فرمان‌برداران خدا!) خدای متعال می‌فرماید: هم نشین کسی هستم که با من هم‌نشینی کند. فرمان‌بردار کسی هستم که فرمان‌بردارم باشد. بخشنده خواهان بخشایش هستم. ماه، ماه من، بنده، بنده من و رحمت، رحمت من است. هر کس در این ماه من را بخواند، او را اجابت می‌کنم و هر کس از من

بخواهد، او را هدایت می‌کنم. این ماه را رشته‌ای بین خود و بندگانم قرار دادم که هر کس آن را بگیرد، به من می‌رسد. (4)

کسانی که ماه رجب را گرامی بدارند، علاوه بر آثار دنیوی مذکور، در قیامت هم مورد توجه خداوند متعال واقع می‌شوند. حضرت امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: هنگامی که قیامت فرا رسد، منادی از عرش ندا می‌کند: کجایند آن‌ها که ماه رجب را گرامی داشتند؟ پس عده‌ای از مردم می‌ایستند؛ در حالی که صورت‌هایشان برای اهل محشر می‌درخشد و بر سرهایشان تاج‌هایی از در و یاقوت گذاشته شده. هر کدام از آن‌ها را هزار ملک از طرف راست و هزار ملک از طرف چپ همراهی می‌کنند. ملائکه به او می‌گویند: ای بنده خدا! کرامت خداوند عزوجل گوارای تو باد! پس ندایی از جانب خداوند جل‌جلاله می‌رسد: ای بندگان و کنیزان من! قسم به عزت و جلالم که امروز جایگاه شما را نیکو می‌دارم و پاداشی بس بزرگ به شما می‌دهم و غرفه‌هایی از بهشت به شما عطا می‌کنم که از زیر آن نهرها جاری است. شما برای همیشه در آن خواهید بود و این جزای خوبی برای عمل کنندگان است. شما با روزه خود این ماه را که من حرمتش را واجب دانسته بودم، بزرگ شمردید. ای ملائکه من! بندگان و کنیزان مرا وارد بهشت کنید.

امام علیه‌السلام می‌افزایند: این اجر و پاداش کسی است که مقداری از رجب، هر چند یک روز از اول یا وسط و یا آخرش را روزه گرفته باشد. (5) (6)


پی‌نوشت:
1) عاملی، شیخ حر، وسائل الشیعه، جلد 10، صفحه 473
2) همان
3) همان، صفحه 480
4) اقبال الاعمال، جلد 3، صفحه 174
5) شیخ صدوق، فضائل الاشهر الثلاثه، صفحه 31
6) اعتکاف ابرار، گروهی از پژوهشگران، انتشارات خلق، چاپ 11، صفحه 60-61

 

شنبه, 19 اسفند 1396 09:07

محسنین در قرآن

هر پیامبری ویژگی خاصی دارد و در قرآن از ویژگی‌های شخصیتی بعضی پیامبران ذکر شده، از جمله از حضرت یوسف علیه‌السلام که در مورد ایشان در قرآن صفت «محسنین» آمده: إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنين‏. (1)

ویژگی محسنین چیست؟ و محسنین چه کسانی هستند؟

امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه در مورد محسنین این سؤال را پاسخ می‌دهند؛ ایشان فرمودند: کانَ‏ يُوَسِّعُ‏ الْمَجْلِسَ‏ وَ يَسْتَقْرِضُ لِلْمُحْتَاجِ وَ يُعِينُ الضَّعِيفَ: [حضرت یوسف علیه‌السلام به این علت محسن بود زیرا سیره شخصیتی ایشان این بود که] به کسانی که وارد مجلس می‌شدند جا می‌داد؛ و برای نیازمندان وام می‌گرفت؛ و یاور ضعیفان و یتیمان بود. (2)

سه ویژگی محسنین که در حضرت یوسف علیه‌السلام بود:

اول: جا باز کردن برای دیگران: اگر در مجلسی که او نشسته بود تازه واردی داخل می‌شد برای او جا باز می‌کرد. این عمل بسیار کوچک از دو جهت بزرگ محسوب می‌شود: نخست اینکه توجه به این جزئیات دلیل بر حق شناسی و دقت و تعمق شخص است؛ دیگر اینکه وقتی در این کارهای به‌ظاهر کوچک حقوق دیگران را مراعات کند، در کارهای بزرگ نیز حقوق افراد را مراعات خواهد کرد.

دوم: وام دادن به نیازمندان: معنی واژه «یقرض» این است که منظور وام دادن از اموال و دارایی‌های خود انسان است، اما معنی «یستقرض» به معنای قرض گرفتن از دیگران برای وام دادن به نیازمندان است در جایی که امکانات خودش جوابگوی نیازمندان نیست.

سوم: کمک به ضعیفان: «ضعیف» معنای عامی است که شامل ضعف در همه امور می‌شود، مثل ضعف علمی، ایمان، مال و...

امروزه هم اگر کسی این کارهای سه‌گانه را انجام دهد جزء محسنین خواهد بود.


پی‌نوشت:
1) یوسف، آیه 78
2) وسائل الشیعه، ج 8، باب 4، ح 1، صفحه 405

 

شنبه, 07 بهمن 1396 20:29

اسباب تقرب به خدا

ای آنکه عاشقی برسی بر خدای خود                 ایمان طلب یقین بود آن رهنمای خود
ایمان وسیله‌ای است به خدا اوج می‌دهد            می‌پرورد روان تو را بر سرای خود. (1)

وسیله در لغت چیزی را گویند که توسط آن به دیگری تقرب‌جویند. وقتی در روایات می‌خوانیم حضرات ائمه اطهار علیه‌السلام وسیله هستند، علتش این است که آن‌ها باعث رسیدن بندگان به خداوند می‌باشند، امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه در این رابطه می‌فرمایند: اسباب تقرب به خداوند ده تا است:

قال علی علیه‌السلام: إِنَّ أَفْضَلَ مَا يَتَوَسَّلُ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ‏ إِلَى اللَّهِ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِه‏. (2) حضرت فرمود: همانا برترین وسیله تقرب به خداوند که متوسلین به سبب آن به خداوند نزدیک می‌شوند (ده چیز است):

1) تصدیق و اعتراف به وحدانیت و یگانگی حضرت سبحان و به رسالت فرستاده او حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه وآله وسلم.

2) جهاد و جنگیدن درراه خداست که انسان با دشمنان دین بجنگد و در مقابل کفار ایستادگی نماید، این عمل سبب بلندی و رکن اعظم اسلام است.

3) گفتن کلمه اخلاص «لا اله الا الله» است که فطری و جبلی بندگان الهی است. خداوند مردم را بر این فطرت آفریده که هر کس برای خود خدائی بی‌همتا و بی‌شریک بداند.

4) برپاداشتن نماز است که نشانه دین اسلام است، بلکه بزرگ‌ترین رکن دین است. حضرت در جای دیگر به اصحاب خود چنین توصیه می‌فرمایند: امر نماز را مراعات کنید (که معراج مؤمن و ستون دین و نخستین چیزی است که در قیامت از بنده بازپرسی می‌شود، اگر قبول شد سائر اعمال پذیرفته است و اگر به‌حساب نیاید هیچ‌یک از اعمال سودی ندارد) و آن را محافظت نمایید (از وقت فضیلت آن غافل نمانید) و بسیار به‌جا آورید و به‌وسیله آن به خدا نزدیک شوید (3)؛ زیرا نماز همان‌طور که در قرآن می‌فرمایند: كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْقُوتاً (4):بر مؤمنین فریضه‌ای است نوشته و وقت آن تعیین گردیده، آیا گوش دل به پاسخ اهل دوزخ نمی‌دهید، آنگاه‌که از آن‌ها می‌پرسند: چه چیزی شمارا گرفتار دوزخ ساخت؟ می‌گویند: از نمازگزاران نبودیم.

5) زکات است که سهمیه‌ای است از جانب خدا تعیین گشته، دادن و پرداختن آن به مستحقین واجب است. در فضیلت زکات همین بس که خداوند در قرآن مجید زکات را در مورد زیادی در کنار نماز قرار داده است.

6) یکی دیگر از اسباب تقرب روزه است که حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: روزه ماه رمضان سپری است (برای جلوگیری) از عذاب الهی.

7) حج خانه خدا نمودن و به‌جا آوردن عمره آن می‌باشد که آن‌ها فقر و پریشانی را می‌زداید و گناه را می‌شوید و پاک می‌سازد. بلی مراسمی که در ایام حج انجام می‌شود، از احرام پوشیدن تا آخر اعمال علاقه‌های معنوی انسان را لحظه‌به‌لحظه به خدایش محکم‌تر و رابطه او را نزدیک‌تر و قوی‌تر می‌سازد، او را از گذشته تاریک و گناه‌آلودش بریده و به آینده‌ای روشن و پر از صفا و نور پیوند می‌دهد.

8) هشتمین اسباب تقرب، صله‌رحم (احسان و نیکویی به خویشان) است که سبب افزایش مال و طول عمر است.

9) نهمین وسیله صدقه دادن (احسان به فقرا و درماندگان) است، صدقه پنهانی گناه را می‌پوشاند (به سبب آن خداوند عقاب معصیت و گناه را کم می‌کند) و صدقه آشکار مردن بد (مرگ پنهانی، غرق شدن، سوختن، زیر آوار رفتن و مانند آن‌ها) را دفع می‌کند.

10) آخرین وسیله تقرب به‌جا آوردن کارهای پسندیده (مانند احسان و نیکی و اصلاح بین برادران) که کارهای نیک، شخص را از مبتلا شدن به ذلت‌ها و خواری‌ها حفظ می‌کند. (نیکوکار در دنیا و آخرت سرفراز بوده و به ذلت و بدبختی دچار نمی‌شود.) اگر کسی این اسباب ده‌گانه را نردبان خود قرار دهد صد در صد به خدا می‌رسد؛ و وسیله دیگری که علل تمام وسایل و اسباب است قره عین الرسول دخترش بتول است. انشاء الله که وساطت حضرت زهرا علیهاالسلام شامل حال همه گنه‌کاران خواهد شد پس به دامن زهرا چنگ بزنید به خدا او وسیله همه ما گنه‌کاران است.


پی‌نوشت:

1) شعری از سید ابراهیم حسینی لیلابی
2) الزهد، كوفى اهوازى، حسين بن سعيد، النص، ص 14
3) نهج‌البلاغه، خطبه 190
4) سوره نساء، آیه 103

 

دوشنبه, 09 بهمن 1396 17:47

آداب و شرایط دعا

رعایت آداب دعا و فراهم ساختن شرایط آن، هم زمینه بهره‌وری را آماده ساخته، هم دعا را به اجابت نزدیک می‌کند و هم نشانه شناخت دعاکننده از موقعیتی است که در آن قرار دارد.

برخی از این آداب عبارت است از:

1) اخلاص: «اخلاص» یعنی تنها و تنها خدا را خواندن و فقط به اجابت او امید داشتن. حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «َ أَخْلِصْ‏ فِي الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّكَ فَإِنَّ بِيَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَان‏ (1): در دعا، با اخلاص پروردگارت را بخوان که بخشیدن و محروم کردن به دست اوست. برخی، هم از خدا می‌خواهند و هم به‌جای دیگر یا شخص یا اسباب دیگری امید دارند. در دعا باید چنان بود که دل از همه‌جا بریده و تنها متوجه پروردگار باشیم، همچون کشتی‌شکستگانی که در امواج بلا، امید نجاتشان فقط و فقط پروردگار است. قرآن ازاین‌گونه دعا، با عنوان دعای مخلصانه یاد می کند؛ البته با این گله که وقتی به ساحل امن می‌رسند، بازهم از یاد خدا غافل می‌شوند. (2)

2) آغاز دعا با حمد و ثنای الهی و صلوات بر پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم و خاندان ایشان: هم خداوند و هم فرشتگان، پیوسته بر پیامبر و خاندان این بزرگوار درود می‌فرستند. خداوند به اهل ایمان دستور داده است که بر او صلوات بفرستند: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِی. (3) صلوات بر پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله وسلم نیز یک دعاست؛ دعایی مستجاب؛ چون خدا بر این حضرت درود می فرستد و درخواست ما را هم در این زمینه می‌پذیرد.

3) عمل و تلاش: انسان مأمور به تلاش برای رسیدن به اهداف و مقابله با آفات است، در کنار آن‌هم باید دعا کرد. عمل باید پشتوانه دعا باشد؛ مثل مراجعه به پزشک که همراه آن، دعا برای شفا هم باید باشد. پس از تو حرکت؛ از خدابرکت.

4) تقوا: امام علی علیه‌السلام درباره جایگاه متقین در آخرت، به دو ویژگی اشاره فرموده‌اند:... لَا تُرَدُّ لَهُمْ‏ دَعْوَةٌ وَ لَا [يَنْقُفُ‏] يَنْقُصُ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنْ لَذَّة (4): جایگاهی که هر چه درخواست کنند، داده می‌شود و هرگونه لذتی در اختیارشان قرار دارد.
روشن است که آن‌که عمری گوش به حرف خداداده و مطیع اوامر الهی بوده است، وقتی از خدا درخواستی می کند، خدا نیز درخواستش را رد نخواهد کرد.

5) دعا در زمان و مکان خاص: حضرت امیر علیه‌السلام به یکی از یاران خاص خود فرمودند: ای نوف! همانا داود علیه‌السلام در چنین ساعتی از شب [برای نیایش و عبادت] برمی‌خاست و می‌گفت: «این ساعتی است که هر بنده‌ای خدا را بخواند و در این ساعت دعا کند، دعایش پذیرفته می‌شود. (5) البته در کلام حضرت علیه‌السلام، افرادی نیز استثناء شده‌اند؛ ازجمله آنان که عمل و شغلشان مایه آزار مردم و ظلم و اجحاف به بندگان الهی یا آمیخته به مفاسد و منکرات است.

6. استمرار دعا: از دیگر شرایط دعا، داشتن حالت نیایش در غم و شادی، راحت و رنج، فقر و غنا و سلامتی و بیماری است. این ادب عبودیت و شرط بندگی است.

7) معرفت و شناخت خداوند: حضرت امیر علیه‌السلام می‌فرمایند: بخشش الهی، به‌اندازه نیت است. (6) در دعاهایی که از امامان رسیده است، می‌بینیم که ابتدا حاجت خود را نمی‌خواستند؛ بلکه خدا را به اسمای حسنا و قدرت و رحمتش قسم داده و اوصافش را برمی‌شمرده‌اند.

8) شکسته‌دلی، خشوع قلبی، مظلومیت و ندامت.

در حسن ختام این مطلب، دل به کلامی نورانی از امیر المومنین علیه‌السلام می‌سپاریم؛ باشد تا برکت کلام مولا، اجابت دعاهایمان را در پی داشته باشد. امام علی علیه‌السلام فرموده‌اند: «در مسیر اطاعت باش و با یاد او انس بگیر و به یاد داشته باش که در همان حال که تو از او روی برمی‌گردانی، او به تو روی می‌آورد و درحالی‌که تو به دیگران توجه می‌کنی، او تو را به بخشایش خودش فرامی‌خواند و در دریای فضل و نیکی خود فرومی‌برد. (7)


1) نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، صفحه 521، نامه 31
2) عنکبوت، 65
3) احزاب، 56
4) نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، صفحه 509، نامه 27
5) نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، صفحه 649، حکمت 104
6) نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، صفحه 531، نامه 31
7) نهج‌البلاغه، خطبه 223

 

دوشنبه, 02 بهمن 1396 15:58

شهید مطهری و انسان کامل

انسان کامل ازنظر مکاتب مختلف، تعابیر متفاوتی دارد. هر مکتبی از زاویه دید خود، انسان کامل را با یک سری مفاهیم، فرضیات و نظریات گوناگون مطرح می‌کند. اسلام نیز مانند دیگر مکاتب برای کمال انسان، تعریف و توضیحات خاص خود را در نظر دارد. حال، با توجه به توضیح این نوشته، می‌خواهیم بدانیم که از منظر استاد شهید مطهری، در مکتب اسلام، انسان کامل چگونه انسانی است؟

تعریف انسان کامل:
انسان کامل یعنی انسان نمونه، انسان اعلی یا انسان والا. شناختن انسان کامل یا انسان نمونه از دیدگاه اسلام، از آن نظر برای ما مسلمین واجب است که حکم مدل و الگو و سرمشق را دارد؛ یعنی اگر بخواهیم یک مسلمان کامل باشیم، چون اسلام می‌خواهد انسان کامل بسازد و تحت تربیت و تعلیم اسلامی به کمال انسانی خود برسیم، باید بدانیم که انسان کامل چگونه است.

راه‌های شناخت انسان کامل ازنظر اسلام:
شناخت انسان کامل ازنظر اسلام دو راه دارد: یک‌راه این است که ببینیم قرآن در درجه اول و سنت در درجه دوم، انسان کامل را چگونه توصیف کرده‌اند؛ اگرچه در قرآن و سنت، تعبیر «انسان کامل» نیست و تعبیر «مسلمان کامل» و «مؤمن کامل» است؛ ولی به‌هرحال معلوم است که «مسلمان کامل» یعنی انسانی که در اسلام به کمال رسیده است و «مؤمن کامل» یعنی انسانی که در پرتو ایمان به کمال رسیده است. راه دوم شناخت انسان کامل، این است که افرادی عینی را بشناسیم که مطمئن هستیم آن‌ها آن‌چنان‌که اسلام و قرآن می‌خواهد، ساخته‌شده‌اند و وجود عینی انسان‌های کامل اسلامی هستند؛ چون انسان کامل اسلامی فقط یک انسان ایدئال و خیالی و ذهنی نیست که هیچ‌وقت در خارج وجود پیدا نکرده باشد، انسان کامل، هم در حد اعلی و هم در درجات پایین‌تر، در خارج وجود پیداکرده است. خود پیامبر (صلی‌الله علیه وآله وسلم) نمونه انسان کامل اسلام است. علی (علیه‌السلام) نمونه دیگری از انسان کامل اسلام است. شناخت علی (علیه‌السلام)، شناخت شخصیت علی (علیه‌السلام)؛ نه شخص علی. در هر حدی که شخصیت جامع علی (علیه‌السلام) را بشناسیم، انسان کامل اسلام را شناخته‌ایم و در هر حدی که انسان کامل را عملاً، نه اسما و لفظاً، امام و پیشوای خود قرار دهیم؛ راه او را برویم، تابع و پیرو اوباشیم و کوشش کنیم که خود را طبق این نمونه بسازیم، [در همان حد] شیعه این انسان کامل هستیم. اگر انسان کامل اسلام را از راه بیان قرآن [و سنت] و از راه شناخت پرورده‌های کامل قرآن نشناسیم، نمی‌توانیم راهی را که اسلام معین کرده، برویم و یک مسلمان واقعی و درست باشیم و همچنین جامعه‌ی ما نمی‌تواند یک جامعه اسلامی باشد؛ پس ضرورت دارد انسان کامل و عالی و متعالی اسلام را بشناسیم.

تعبیر انسان کامل:
تعبیر «انسان کامل» در ادبیات اسلامی تا قرن هفتم هجری وجود نداشته است. امروز در اروپا هم این تعبیر خیلی زیاد مطرح است؛ ولی برای اولین بار، در دنیای اسلام این تعبیر در مورد انسان به‌کاربرده شده است. ممکن است انسان ازنظر روانی، بیمار و معیوب باشد؛ همچنان که ممکن است از این نظر سالم باشد. قرآن این اصل را پذیرفته است و می‌فرماید: في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً (1): در دل و روحشان بیماری است؛ نمی‌فرماید مثلا چشمشان بیمار است. قلبی که قرآن می‌گوید، غیر از قلب پزشکی‌ای است که [برای درمان آن] لازم است به طبیب قلب مراجعه کنیم. «قلب» در قرآن، یعنی همان روح و روان انسان. درباره قرآن می‌فرماید: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنين‏ (2): ما قرآن را برای شفا و رحمت برای مؤمنان فرستادیم. قرآن، شفای مؤمنین است. امیر المومنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: أَلَا وَ إِنَّ مِنَ الْبَلَاءِ الْفَاقَةَ: ازجمله بلایا و شداید، فقر است؛ وَ أَشَدُّ مِنَ الْفَاقَةِ مَرَضُ الْبَدَن‏: و از فقر بدتر، مریضی بدن است؛ وَ أَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ (3): و از بیماری تن، بدتر و شدیدتر، بیماری دل و قلب انسان است. آنکه بخواهیم توقع این را داشته باشیم که انسان کامل باشیم یا به انسان کامل نزدیک باشیم، باید خود را از این نظر که اساساً «انسان سالم» یا «انسان معیوب» هستیم، [به‌خوبی] بشناسیم.


پی‌نوشت:
1) بقره،10
2) اسراء،82
3) نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، ص 723، حکمت 338

 

چهارشنبه, 09 اسفند 1396 05:41

حیا و ایمان

حیا و ایمان در دین مبین اسلام بسیار سفارش شده و احادیث و روایات متعددی در این باب ذکرشده است به‌طوری‌که اگر حیا باشد در راستای آن ایمان هم هست و اگر ایمان باشد حیا وجود دارد. در این نوشتار به حدیثی در این مورداشاره می‌کنیم:
امام باقر (علیه‌السلام) یا امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: الْحَيَاءُ وَ الْإِيمَانُ‏ مَقْرُونَانِ فِي قَرَنٍ‏، فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا تَبِعَهُ صَاحِبُهُ؛ حیا و ایمان قرین و همراه هم‌ هستند؛ به‌گونه‌ای که اگر یکی از آن‌ها برود، دیگری نیز در پی او می‌رود. (1)

چند نکته پیرامون حدیث مذکور:

نکته اول: معنای قَرَن
«قرن» از همان ماده «اقتران» و به معنای نزدیک بودن، هم‌نشین بودن و برابری است و این‌که به صدسال یک قرن می‌گویند، به خاطر آن است که جمعیتی، در این محدوده زمانی باهم مقرون و نزدیک هستند. قرآن مجید قرن را بر قوم و جمعیتی که در زمان خاصی می‌زیستند نیز اطلاق کرده است. (2) و این‌که شاخ حیوان را قرن می‌گویند؛ بدان دلیل است که دوشاخ حیوان مقارن هم‌اند. بر اساس روایات پیش‌گفته حیا و ایمان هم مقارن هستند و این مقارنت و هم‌نشینی آن‌قدر شدید است که اگر یکی از آن‌ها برود، دیگری هم می‌رود.

نکته دوم: تفسیر حیا
علمای علم اخلاق می‌گویند: «الحياء انقباض‏ النفس‏ عن القبائح‏؛ به‌عکس العمل روح در برابر زشتی‌ها، حیا گفته می‌شود؛(3) یعنی انسان باحیا در برابر گناهان، زشتی‌ها، مفاسد و فحشا، چهره در هم می‌کشد، خشمگین می‌شود، نهی از منکر می‌کند و در صورت عدم توان، ازآنجا خارج می‌شود. حیا از دستاوردهای تقواست و تقوا از آثار ایمان است؛ بنابراین، کسی که ایمان ندارد، تقوا ندارد و آدم بی‌تقوا بی‌حیاست.

نکته سوم: نقش حیا در زندگی انسان
حیا، در حکم سپری در مقابل گناهان و مانع آلوده شدن انسان به بدی‌ها و زشتی‌هاست. اگر پرده حیا دریده شود، بشر به گناه فراوانی آلوده می‌گردد؛ همان‌گونه که رواج زشتی‌ها، باعث دریده شدن پرده حیا می‌شود؛ زیرا هنگامی‌که گناه رواج پیدا کند، زشتی و پلیدی آن کم می‌شود و حیا از بین می‌رود. بر این اساس بین حیا و گناه و رواج یکی از آن‌ها و کم شدن دیگری رابطه وجود دارد. بدین‌جهت، دولت‌های فاسد و مفسد، رسانه‌ها، نشریات و کتاب گمراه‌کننده سعی می‌کنند با اشاعه فساد و زشتی‌ها، حیا را از بین ببرند. متأسفانه در عصر ما، عوامل از بین برنده حیا فراوان شده است؛ لذا دستگاه‌هایی که مسئول ارتقا و افزایش اخلاق مردم‌اند، وظیفه سنگینی دارند.

نکته چهارم: اقسام حیا

بایستی بین اقسام حیا تفکیک قائل شد. در روایتی از پیامبر (صلی‌الله علیه وآله وسلم) می‌خوانیم: «الْحَيَاءُ حَيَاءَانِ: حَيَاءُ عَقْلٍ، وَ حَيَاءُ حُمْق‏؛ حیا بر دو گونه است: حیای معقول و حیای غیرمعقول» (4) اگر انسان در برابر قبایح و زشتی‌ها رو ترش کند و ناراحت شود، حیای او معقول است؛ اما اگر در مقابل آنچه ظاهراً زشت است، حیا کند، حیای نامعقول و احمقانه پیشه کرده است؛ مثلا اگر کسی که حکم شرعی مسئله‌ای را نمی‌داند، حیا کند و از عالمان نپرسد، این، حیای نامعقول است. مگر همه دانشمندان، از مادر دانشمند متولدشده‌اند؟ آن‌ها هم مسائل را نمی‌دانستند، اما بامطالعه و تحقیق و تحصیل و پرسش سطح آگاهی خود را بالا بردند. دختر و پسری که به عقد هم درآمده و هنوز عروسی نکرده‌اند، به غسل نیاز پیدا می‌کنند؛ اما براثر خجالت و حیای غیرمعقول غسل نمی‌کنند و نماز صبح را از دست می‌دهند؛ یا اگر ماه رمضان باشد، باحال جنابت روزه می‌گیرند؛ آیا چنین حیایی، حیای معقول است؟

نکته پنجم: سرانجام بی‌حیایی
انسان‌های بی‌حیا به انواع گناهان آلوده می‌شوند و برای توجیه اعمال زشت خود به افراد باحیا می‌تازند و عمل آنان را حاکی از ضعف نفس می‌شمرند و خویشتن را افراد قوی النفس می‌پندارند و گاه اصل گناه را منکر می‌شوند.


پی نوشت:
1) وسائل الشیعه، ج 8، باب 110، ح 1
2) در آیات متعددی ازجمله آیات 4 و 7 و 98 سوره مریم به این مطلب اشاره‌شده است.
3) شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج 19، ص 27، شرح کلمات قصار 219
4) وسائل الشیعه، ج 8، باب 111، ح 1

 

یکشنبه, 06 اسفند 1396 16:19

عصمت و ولی فقیه

عده‌ای می‌گویند: قبول. حکومت، حق ائمه بود و اوضاع به آن‌ها اجازه نداد. معصوم بودند و خدا آن‌ها را برای حکومت تعیین کرده بود؛ اما بعدازآن چه؟ ولی‌فقیه شما را هم خدا تعیین کرده است؟ او که نه معصوم است و نه نامش در فهرست جابر بن عبدالله انصاری است! (1) حالا قضیه را منطقی بررسی می‌کنیم. بعد از غیبت امام زمان (عجل الله فرجه) معصومی نداریم که بخواهد حکومت کند. تکلیف چیست؟ نظر شما چیست؟ آیا از حکومت صرف‌نظر کنیم و بگذاریم هرکه می‌خواست، حکومت کند یا خودمان حاکم انتخاب کنیم؟

حال پرسش این است: حاکمی که می‌خواهیم انتخاب کنیم، باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟ به نظر نمی‌رسد پاسخش سخت باشد. بحث ما بحث حکومت اسلامی است. همه مسلمانیم و بحثی در این نیست که می‌خواهیم بر اساس قوانین اسلامی زندگی کنیم. قوانین اسلام هم برای اجراشدنشان به حکومت اسلامی نیاز داشتند. حال برای حکومت اسلامی چه حاکمی مناسب‌تر است؟ حاکمی به درد حکومت اسلامی می‌خورد که غیر از ذکاوت تجربه و هوش و سواد، با قوانین اسلامی آشنایی بیشتری داشته باشد تا بتواند آن‌ها را بهتر اجرا کند. پیامبر فرمودند: «اگر کار یک ملت دست کسی بیفتد که در آن ملت، عالم‌تر از او وجود داشته باشد، وضع آن ملت مدام رو به سقوط می‌رود تا وقتی‌که مردم از راه اشتباهی که رفته‌اند، برگردند و زمام کار را به دست عالم‌ترینشان بسپارند.» (2) همان‌طور که دیدیم، این اتفاق ناخوشایند پس از پیامبر افتاد تا روزی که مردم در زمان عثمان دیدند اوضاع دیگر مهارشدنی نیست. تازه به‌اشتباه خودشان پی بردند و دست به دامان امام علی علیه‌السلام شدند؛ اما این سخن پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم فقط به آن زمان مربوط نیست و یک پیش‌بینی همیشگی است. ممکن است بگویید که واژه «عالم‌تر» خیلی کلی است. شاید منظور پیامبر (صلی‌الله علیه وآله وسلم) عالم‌تر به مسائل سیاسی است، پس ولی‌فقیه قبل از آنکه عالِم دینی باشد، باید سیاست‌مدار باشد! امّا پیامبر (صلی‌الله علیه وآله وسلم) در جای دیگری می‌فرمایند: کسی که مسئولیتی از کار مسلمانان را به عهده بگیرد و خودش بداند که از بین آن‌ها کسی هست که از او واردتر است و به کتاب خدا و سنت پیامبر علم بیشتری دارد، به خدا و پیامبر و تمام مسلمانان خیانت کرده است! (3) همان زمان هم که امام زمان (عجل الله فرجه) در غیبت صغرا بودند، نگرانیِ بی‌سرپرستی در دل مردم افتاده بود. نامه نوشتند که آقا وقتی شما نیستید، ما چه کنیم؟ اگر حادثه‌ای پیش آمد، چه‌کار کنیم؟

امام زمان (عجل الله فرجه) خیلی ساده در جواب نامه نوشتند: وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عليهم؛ سراغ کسانی بروید که سخنان ما را میگویند. آن‌ها از طرف من بر شما حجت‌اند، من هم از طرف خدا بر آن‌ها حجتم. (4) پس هرکس که بهتر حرف معصومان را بفهمد و با آن‌ها تشخیص بدهد که در هر موقعیتی وظیفه چیست، تأییدشده امام زمان (عجل الله فرجه) است و امام زمان (عجل الله فرجه) هم تأییدشده خداست. پس با انتخاب چنین کسی، حجت تمام است. شاید کلی بودن عبارت «رُوَاةِ حَدِیثِنَا» باز جایی برای بهانه‌جویی برخی بگذارد. پس بازمی‌گردیم ببینیم راوی حدیث ازنظر ائمه چگونه افرادی هستند. امام صادق علیه‌السلام مفصل‌تر توضیح می‌دهند و می‌گویند: أنظروا اِلى مَنْ کانَ مِنْکُمْ، قَد رَوى حَدیثِنا وَ نَظَرَ فى حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحْکامَنا فَلْیَرضُوا بِهِ حَکَماً فَاِنّى قَد جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حاکِماً، فَاِذا حَکَمَ بِحُکْمِنا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ، فَاِنَّما بِحُکْمِ اللّهِ اسْتَخَّفَ وَ عَلَیْنا رَدَّ وَ الرّادُّ عَلَیْنا اَلرّادُّ عَلَى اللّهِ فَهُوَ عَلى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللّه؛ ببینید چه کسانی سخنان ما را نقل کرده و در حلال و حرام ما دقت می‌کند و احکام ما را می‌شناسند. وقتی چنین کسی را پیدا کردید، به حکومت او رضایت دهید؛ چون چنین کسی را درواقع، من حاکم شما قرار داده‌ام. وقتی او بر اساس احکام ما حکم کرد، اگر کسی از او قبول نکند، حکم خدا را کوچک شمرده و ما را رد کرده است و کسی که ما را رد کند، خدا را رد کرده است و این در حدّ شرک به خداست. (5)


پی‌نوشت:
1) جابر بن عبدالله انصاری از اصحاب خاص رسول‌الله است که از حضرت در مورد تفسیر و معنی «أوْلِي الأَمْرِ» در آیه: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ؛ نساء:59 سؤال کرد و حضرت فرمودند منظور خلفای من هستند و پیامبر (صلی‌الله علیه وآله وسلم) نام همه امامان دوازده‌گانه از علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) تا امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) به جابر فرمود. شیخ صدوق،کمال‌الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 253، تهران، اسلامیه، 1395 ق
2) شیخ طوسی، أمالی، ص 566
3) علامه امینی، الغدیر،ج 8،ص 291
4) شیخ صدوق، کمال‌الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 484
5) کلینی، کافی، ج 7، ص 412

 

یکشنبه, 06 اسفند 1396 16:45

حجاب برتر

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً. (1): اى پیامبر! به همسران و دخترانت وزنان مؤمنان بگو جلباب ها (پوشش فراگیر،چادر) خود را بر خویش فروافکنند، این کار براى اینکه (از کنیزان و آلودگان) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و (اگر تاکنون خطا و کوتاهى از آن‌ها سرزده) خداوند همواره غفور و رحیم است.

مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی): مردم ما چادر را انتخاب کرده‌اند. البته ما هیچ‌وقت نگفتیم که «حتماً چادر باشد و غیر چادر نباشد.» گفتیم که چادر بهتر از حجاب‌های دیگر است.» چادر، لباس ملی ماست. چادر، پیش از آن‌که یک حجاب اسلامی باشد، یک حجاب ایرانی است. مال مردم ما و لباس ملی ماست. (2) گوش کن تا دامنت پر درکنم                                 آگهت از زینت چادرکنم دختران را سد فحشا چادر است                          عزت دنیا و عقبی چادر است حفظ چادر، امر حی اعظم است                          دست رد بر سینه نامحرم است حفظ چادر تا که گردد پرده‌دار                               می‌شود هر دختری، کامل عیار حفظ چادر نهی زشتی می‌کند                            دوزخی زن را بهشتی می‌کند حفظ چادر قدر زن را قائمه است                          زانکه چادر یادگار فاطمه (س) است (3) دشمنان اسلام و انقلاب در بین انواع حجاب‌ها بیشترین مخالفت و حمله را نسبت به چادر دارند؛ زیرا می‌دانند اگر چادر که مستحکم‌ترین سد نخی در برابر آنان است شکسته شود مراحل بعدی برایشان آسان‌تر خواهد بود.


پی نوشت:

1) احزاب، 59
2) بیانات رهبری در دیدار گروهی از پرستاران 20/7/73
3) حسن فرح‌بخشیان (ژولیده نیشابوری)

 

 

 

 

صفحه1 از3