سیدحسین اکرمی

سیدحسین اکرمی

جمعه, 22 تیر 1397 10:28

اولین محاسبه

حتماً در اطرافتان باکسانی مواجه شده‌اید که نسبت به خواندن نماز اهمیت چندانی نشان نمی‌دهند و آن را سبک می‌شمارند و گاهی آخر وقت یا وسط وقت به‌جا می‌آورند و یا نعوذبالله تارک الصلاة هستند و اصلاً نماز نمی‌خوانند؛ اما می‌خواهم شما را بابیانی از امام صادق (علیه‌السلام) آشنا کنم که می‌توانید جایگاه نماز را بهتر درک کنید و بدانید که نماز آن‌قدر مهم است که سرنوشت ابدی انسان را می‌تواند رقم بزند؛ به‌گونه‌ای که اگر نماز مقبول درگاه الهی واقع نشود بقیۀ اعمالش نیز پذیرفته نخواهد شد.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: اوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاةُ، فَإنْ قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَیْهِ سائِرُ عَمَلِهِ (1): اولین محاسبه انسان در پیشگاه خداوند پیرامون نماز است، پس اگر نمازش قبول شود بقیه عبادات و اعمالش نیز پذیرفته می‌گردد وگرنه مردود خواهد شد.


پی‌نوشت:
1) وسائل الشیعه؛ جلد 4، صفحه 34، حدیث 4442

سه شنبه, 19 تیر 1397 07:31

مظلومیت امام علی (ع)

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) همواره در دوران قبل از به خلافت رسیدن و نیز در ایام پس از خلافتش با احتجاج به مظلومیت خود، شكایت از وضعیت نابسامان آن روز را فریاد می‌زد و خود را محور و اساس دین معرفی می‌کرد، تا آنجا که می‌فرمود: آگاه باشید که به خدا سوگند كه فلان (ابن ابی قُحافه) خلافت را چون جامه‌ای بر تن كرد و نیك می‌دانست كه پایگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسیاب. سیل‌ها از من فرومی‌ریزد و پرنده را یاراى پرواز به قله رفیع من نیست؛ پس میان خود و خلافت پرده‌ای آویختم و از آن چشم پوشیدم و به دیگر سو گشتم و رخ برتافتم.

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در آن اوضاع غبارآلود مانند کسی بود که از طرفی بخواهد با دست‌شکسته به‌سوی دشمن بتازد و از سوی دیگر بر آن فضاى ظلمانى و تاریک صبر کند، آن‌چنان‌که افراد بزرگ‌سال را سالخورده می‌کند و کودکان را پیر می‌کند و مؤمنان همواره تا رسیدن به لقای پروردگار باید در رنج و سختی باشند؛ لذا آن حضرت شكیبایى در آن شرایط را به‌عنوان کاری خردمندانه و عاقلانه‌تر برگزید، درحالی‌که مانند كسى بود كه بیست‌وپنج سال خار به چشم و استخوان در گلو تحمل می‌کرد؛ چراکه میراث امامان را به غارت برده بودند. (1)


پی‌نوشت‌:
1) برگرفته از نهج‌البلاغه، خطبه 3

دوشنبه, 18 تیر 1397 11:31

امام علی (ع) و غصب خلافت

مکرراً از زبان مولا علی (علیه‌السلام) در منابع معتبر آمده که ایشان به‌هیچ‌وجه به مسئله سقیفه و خلافت خلفای سه‌گانه رضایت نداشته و همواره مردم را نسبت به انحراف از مسیر حق هشدار می‌داده که به‌عنوان نمونه می‌توان به نامه آن حضرت به مردم مصر و به همراه «مالك اشتر» اشاره کرد که به‌صراحت عنوان نموده که خلافت توسط عدّه‌ای غصب شده است و مردم عرب آن زمان ناباورانه بعد از رحلت پیامبر، بر سر مسئله خلافت با یکدیگر به نزاع پرداختند؛ همچنان که آمده است: اما بعد، خداوند سبحان، محمد صلی‌الله علیه وآله وسلم را مبعوث ساخته كه بیم دهنده جهانیان و شاهد و پاسدار پیامبران باشد؛ پس آن هنگام كه وی از جهان رخت بربست، مسلمانان به نزاع پرداختند؛ به خدا سوگند! هرگز در قلبم خطور نمی‌كرد كه عرب این امر (خلافت) را پس از او صلی‌الله علیه وآله وسلم از اهل‌بیتش برگیرند و آن را از من بازدارند (ولی چنین كردند!) مشاهده كردم مردم برای بیعت با فلان هجوم بردند! من دست كشیدم و دخالت نكردم تا آنكه دیدم گروهی از اسلام دست برداشته و مردم را به‌سوی نابود ساختن دین محمد (صلی‌الله علیه وآله وسلم) دعوت می‌كنند! از این ترسیدم كه اگر اسلام و اهل آن را یاری نكنم بااینکه در آن شكاف و یا نابودی مشاهده می‌كنم مصیبت آن بزرگ‌تر را از دست رفتن حكومت بر شما است؛ چراکه حكومت و ولایت متاعی است ناچیز و چند روز بیش دوام ندارد، همچون سراب و یا همچون ابر به‌زودی از بین می‌رود؛ لذا بود كه در آن حوادث به كمكشان قیام نمودم تا باطل از بین رفت و دین آرامش یافت. (1)


پی‌نوشت‌:
1) نهج البلاغة، نامه 62

دوشنبه, 18 تیر 1397 08:00

عترت و سفارش نبوی

به شاهد تاریخ و منابع شیعه و سنی، پیامبر اسلام صلی‌الله علیه وآله وسلم در روزهای آخر عمر شریفشان رو به مردم کردند و راجع به عترت پاکشان سفارش‌هایی داشتند که گویای این است که بعد وجود مبارک پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم، اهل‌بیت ایشان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار هستند که بدون تمسک به آنان راه نجاتی نخواهیم داشت؛ به‌گونه‌ای که حجت را بر مردم تمام کرد و هیچ عذری برایشان باقی نگذاشت: ای مردم! من به‌زودی قبض روح می‌شوم و از این جهان می‌روم و من سخنی كه عُذر شمارا قطع كند به شما گفتم؛ آگاه باشید! من كتاب خدا و عترتم اهل‌بیتم را در میان شما می‌گذارم؛ سپس دست حضرت علی علیه‌السلام را گرفته بلند كرد و فرمود: هذا علیٌ مَعَ القرآنِ وَالقُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ لایَفتَرِقانِ حَتّی یَردا عَلَیَّ الحَوضَ: این علی با قرآن است و قرآن با علی است، از هم جدا نخواهند شد تا آنگاه‌که در كنار حوض به من ملحق گردند. (1)


پی‌نوشت:
1) الصواعق المحرقة، ابن حجر، آخر فصل 2، باب 9، صفحه 75، ط المیمنیة؛ ینابیع المودة (قندوزی حنفی)، صفحه 285، ط اسلامبول.

یکشنبه, 03 تیر 1397 17:03

منابع دینی و سیاست

سیاست باریشۀ «سَوَسَ» یا «سَیَسَ» در قرآن به‌عنوان یک ریشه نیامده است، اما این واژه در روایات ذکرشده است؛ مثلاً دربارۀ اهل‎بیت (علیهم السّلام) تعبیر «دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ» به‌کاررفته شده است: السَّلَامُ عَلَیْكُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ ... وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلَادِ ... وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ (1): سلام بر شما ای اهل‌بیت نبوت و جایگاه رسالت و عرصه رفت‌وآمد فرشتگان، ... و استوانه‌های خوبان و سیاست‌مدار‌ترین بندگان و پایه کشورها ... رحمت و برکات خدا بر شما باد.

و در کتاب کافی روایت امام صادق (علیه‌السلام) چنین نقل‌شده است: علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن عمر بن اذینه عن فضیل بن یسار قال سمعت اباعبدالله (علیه‌السلام) یقول لبعض أصحاب قیس الماصر إن الله عزوجل أدب نبیه فأحسن أدبه فلما اکمل له الأدب قال: وَ إنَّکَ لَعَلی خُلُق عَظِیم (2) ثم فوّض إلیه أمر الدین و الامة لیسوس عباده فقال عزّ وجلّ: «مَا آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوه وَ مَا نَهَاکُمُ عَنهُ فَانتَهُوا (3) (4)

علی بن ابراهیم، از پدرش، از ابن ابی عمیر، از عمر بن اذینه، از فضیل بن یسار روایت کرده است که گفت: شنیدم از امام جعفر صادق (علیه‌السلام) که به بعضی از اصحاب قیس ماصر می‏فرمود: خدای عزوجل به پیغمبر خویش ادب آموخت و ادب او را نیکو ساخت، پس وقتی‌که ادب را برای او کامل گردانید، فرمود: و به‌راستی‌که تو بر اخلاق والا و پسندیده هستی؛ بعدازآن، امر دین و امت را به او تفویض فرمود تا بندگان او را سیاست کند و به امور ایشان توجه داشته باشد و خدای عزوجل فرمود که آنچه را رسول به شما داد، بگیرید و ازآنچه شمارا بازداشت، دست نگه‌دارید.

پس‌واژه سیاست به معنای تدبیر در روایات ما وجود دارد؛ قابل‌توجه است که آنچه در روایات و اصطلاحات اندیشمندان سیاسی اسلام وجود دارد این‌ است که در مفهوم سیاست یک نوع هدایت‎گری به‌سوی کمال و خداوند متعال دیده می‌شود؛ در کتاب المحجّة البیضاء از مرحوم فیض کاشانی که نوعی ویرایش کتاب احیاءالعلوم غزالی است آمده: ... و السیاسة فی استصلاح الخلق وإرشادهم إلى الطریق المستقیم المنجی فی الدّنیا والآخرة على أربع مراتب: الأولى ـ وهی العلیا ـ سیاسة الأنبیاء وحكمهم على الخاصّة والعامّة فی ظاهرهم وباطنهم، الثانیة الخلفاء والملوك والسلاطین وحكمهم على الخاصّة والعامّة جمیعا، ولكن على ظاهرهم لا على باطنهم، الثالثة سیاسة العلماء باللّه سبحانه وتعالى وبدینه الّذین هم ورثة الأنبیاء علیهم السّلام وحكمهم على باطن الخاصّة فقط ولا یرتفع فهم العامّة إلى الاستفادة منهم ولا ینتهی قوّتهم إلى التصرّف فی ظواهرهم بالإلزام والمنع، الرّابعة سیاسة الوعّاظ وحكمهم على بواطن العوام فقط. وأشرف هذه السیاسات الأربع بعد النبوّة إفادة العلم وتهذیب نفوس الناس عن الأخلاق المذمومة المهلكة وإرشادهم إلى الأخلاق المحمودة المسعدة و هو المراد بالتعلیم. (5)

سیاستی که در جهت اصلاح امور مردم و ارشاد آن‌ها به راه راست است و مایۀ رستگاری انسان در دنیا و آخرت هست، چهار مرتبه دارد.

مرتبه اول: که عالی‌ترین مراتب هست، سیاست پیامبران است که احکامی که آن‌ها آورده‎اند، بر تمامی مردم از خواص و عوام و در ظاهر و باطن اجرایش لازم است.

مرتبه دوم: سیاست خلفا و پادشاهان است که فرمان آن‌ها نسبت به خواص و عوام است و در ظاهر اجرا می‌شود نه در باطن.

مرتبه سوم: سیاست آن دسته از عالمان است که به خدای عزوجل و آئین او عالم و آگاه و وارثان پیامبران می‏ باشند؛ حکم آن‌ها تنها نسبت به باطن خواص است و فهم عوام به آن حد نیست که بتواند از احکام آن‌ها استفاده کند و نیز این عالمان از چنان نیرویی برخوردار نیستند که بتوانند در ظواهر آن‌ها تصرف و آنان را به کاری ملزم و یا از آن منع کنند.

مرتبه چهارم: سیاست واعظان است و حکم اینان تنها بر باطن عوام است.

شریف‌ترین این سیاست‌های چهارگانه پس از مقام پیامبری، افادۀ علم و تهذیب نفوس مردم از اخلاق زشت که مایۀ هلاکت هست و ارشاد آن‌ها به‌سوی اخلاق پسندیده‌ای که سبب سعادت خواهد بود و مراد از تعلیم همین است.

 

نتیجه

در قرآن کریم، نمی‌توانیم مستقیماً درباره واژه سیاست موردی را پیدا کنیم، اما می‌توان بر اساس نکاتی که در روایات و در کلمات علما وجود دارد، به‌طور اجمال دریافت که منظور از مفهوم سیاست، همان تدبیر و راهبری انسان‌ها به‌سوی خداوند متعال و طراحی نوع ارتباط بین حاکم و مردم در حکومت اسلامی است؛ البته معنای این حرف این نیست که قرآن کریم اصولاً به سیاست و آموزه‌های سیاسی نپرداخته است؛ بلکه مسائل سیاسی به‌طور فراوان در قرآن وجود دارد و با تعابیر متعددی به مسئله سیاست یا چگونگی تدبیر جامعه توسط حاکم و رابطه حاکم و مردم در قرآن پرداخته‌شده است.


پی‎نوشت‎:
1) مفاتیح‌الجنان، شیخ عباس قمی (ره)، فراز اول زیارت جامعه کبیره.
2) قلم، آیه 4
3) حشر، آیه 7
4) کافی، محمد بن یعقوب کُلینی (ره)، جلد 1، صفحه 266.
5) المحجة البیضاء، فیض کاشانی، جلد 1، صفحه 40

یکشنبه, 03 تیر 1397 16:26

بررسی مفهوم سیاست

سیاست از ریشه «سَوَسَ» گرفته‌شده است؛ وقتی می‌گویند: «أسَاسَ إسَاسةً» یا «أسَاسَهُ الناسُ» یعنی مردم او را به ریاست خود برگزیدند؛ «سائس» به کسی گفته می‌‏شود که به کاری اقدام کند و به‌خوبی عهده‎دار آن شود؛ مثلاً تعبیرِ «ساسَ سیاسَةَ (سوسَ) القوم» یعنی امور آن قوم را عهده‌دار شد؛ در لسان العرب «سَوَسَ» به معنای ریاست و تدبیر است و زمانی که کسی را به ریاست برسانند می‌گویند: أسَاسوهُ (1)

اگر در زبان فارسی نیز این واژه را بخواهیم در لغت‌نامه دهخدا پیگیری کنیم، معانی متعدّدی چون: پاس داشتن ملک، نگاه‌داشتن، حفاظت، نگاه‌داری، حراست، حکم ‌راندن بر رعیت، رعیت‌داری، ریاست و داوری را می‌توانیم ببینیم؛ بنابراین در مفهوم لغوی سیاست، یک نوع تدبیر همراه با سرپرستی و عهده‌داری و حفاظت وجود دارد؛ (2) ازآنجایی‌که این واژه، در دوران جدید، در علوم سیاسی و در کتاب‌های این رشته بیشتر موردتوجه اندیشمندان علم سیاست و صاحبان‌ اصطلاح قرارگرفته، معنای اصطلاحی واژه سیاست را در کتابِ مبانی سیاست از آقای «عبدالحمید ابو الحمد» موردتوجه قرار می‌دهیم: سیاست علمی است که همه شکل‌های رابطه‌های قدرت ـ در زمان‌ها و مکان‌های گوناگون ـ و جهت و چگونگی اعمال این قدرت را می‌نمایاند. (3)

در تعبیر دیگر ایشان از قول هارُولد لاسول (4) نقل می‌کند: سیاست علمی است که به ما می‌آموزد چه کسی می‌برد، چه می‌برد، کجا می‌برد، چگونه می‌برد، چرا می‌برد؛ (5) و در تعریفی دیگر، سه تن از استادان آمریکایی این‌طور نوشته‏‌اند: علم سیاست را می‌توان به‌عنوان علم دولت یا به‌عنوان رشته‌ای از علوم اجتماعی که مربوط به تئوری، سازمان‌ها، حکومت و اعمال دولت است، تعریف نمود؛ (6) البته با توجه به تعبیری که خود آقای «ابو الحمد» از سیاست دارد، هرکدام از این تعریف‌ها به وجهی از وجوه علم سیاست می‎پردازد. (7)

 

نتیجه:

از مجموعِ این تعاریف می‌توانیم این‌گونه نتیجه بگیریم که اصطلاح سیاست، به معنای علمی است که به‌وسیله آن، قدرت تدبیر و اداره جامعه را دارا می‎شویم و موضوع سیاست هم معمولاً شامل موضوعاتی می‌شود که مربوط به رابطه دولت با مردم، دولت با دولت‌های دیگر و مردم با دولت است.


پی‎نوشت‎:
1) لسان العرب، محمد بن مکرم (ابن منظور)، جلد 6، صفحه 108
2) لغت‌نامه دهخدا، علی‌اکبر دهخدا، جلد 38، حرف س، واژه سیاست
3) مبانی سیاست، عبدالحمید ابو الحمد، صفحه 33
4) Harold lasswell
5) مبانی سیاست، عبدالحمید ابو الحمد، صفحه 33
6) همان
7) همان

سه شنبه, 08 خرداد 1397 14:43

ابراز حب و بغض

بامطالعه مضامین آیات و روایات متوجه می‌شویم که هر جا بحث حب و خضوع و خشوع در برابر خالق هستی و اولیای الهی مطرح‌شده، به دنبال آن مسئله اعلام برائت و به‌اصطلاح بغض نسبت به نقطه مقابل آن مطرح‌شده و در احکام و اعمال عبادی تا دعاهای مختلف می‌توان ظهور و بروز آن را مشاهده کرد؛ ازجمله با دقت در اعمال حج از قبیل طواف خانه خدا و گفتن اذکار لبیک و مانند آن متوجه می‌شویم که از جهتی اعلام بندگی و عشق به خداست و از طرفی دیگر رمی جمرات که سنگ زدن به نماد شیطان است و اعلام برائت از مشرکین همگی دال بر جنبه اعلام تنفر نسبت به غیر خدا و مسیر و تفکر باطل است و یا زیارات ائمه اطهار (علیهم‌السلام) از اول تا آخر همگی از این دونقطه مقابل هم خالی نیستند.

بنابراین اینکه بعضی خیال می‌کنند که ما باید همه انسان‌ها را دوست داشته باشیم و برای همه آرزوی موفقیت و عافیت داشته باشیم و به‌اصطلاح با همه دست دوستی و اخوت بدهیم، شامل دشمنان خدا و کسانی که در مسیر باطل قدم برمی‌دارند و تفکرات تکفیری و سلفی و استکباری نمی‌شود و اساساً دین بدون حب و تولی نسبت به اولیای الهی و مسیر حق و نفرت قلبی و تبری نسبت به شیاطین انسی و جنی و تفکر داعشی، دین ناقصی است و ترویج‌دهنده روحیه بی‌خیالی و بی‌غیرتی و بی‌تفاوتی است که موردپسند خداوند متعال نیست؛ چراکه انسانی که از مسیر انسانیت و کمال و بندگی خارج‌شده و در مسیر استکبار و شیطان قرارگرفته شایسته دوستی و هم‌نشینی نیست؛ چراکه تجویزکننده قتل و غارت و حیوانیت است. (1)


پی‌نوشت‌ها:
1) مراجعه کنید به: امالی صدوق صفحه 32؛ ولایه الفقیه جلد 1، صفحه 13؛ بحارالانوار، جلد 27، صفحه 112؛ مستدرک الوسائل، جلد 1، صفحه 150؛ جامع احادیه الشیعه جلد 1، صفحه 427 و جلد 1، صفحه 429؛ سفینه، جلد 2، صفحه 691؛ بحارالانوار، جلد 65، صفحه 239؛ مستدرک الوسایل، جلد 4، صفحه 247؛ سلیم بن قیس، صفحه 715؛ مستدرک السفینه، جلد 10، صفحه 445؛ التفسیر الکبیر فخر رازی، جلد 27، صفحه 166 و الکشاف زمخشری، جلد 4 ذیل آیه 32 سوره شوری.

 

یکشنبه, 09 ارديبهشت 1397 07:39

اهمیت و عظمت قرآن در احادیث

قال رسول‌الله صلی‌الله علیه وآله وسلم: ‬اِذَا التَبَسَت عَلَیکُمُ الفِتَنُ، کَقِطَعِ الَّیلِ المُظلِمِ فَعَلَیکُم بِالقُرآنِ (1): هنگامی‌که فتنه‌ها، هم چون پاره‌های شب تاریک، شمارا در خود پیچید، برشماست که به قرآن تمسک جویید. قال امیرالمؤمنین علیه‌السلام: وَ اعلَموا اَنَّ هذَالقُرآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذی لا یَغُشُّ، وَالهادِی الَّذی لایُضِلُّ، وَالمُحَدِّثُ اَّلذی لایَکذِبُ (2): بدانید که این قرآن پندآموزی است که خیانت نمی‌کند؛ و هدایت‌گری است که گمراه نمی‌سازد؛ و سخن‌گویی است که دروغ نمی‌گوید.  قال رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله وسلم: لا یُعَذِّبُ اللهُ قَلبًا وَعَی القُرآنَ (3): خداوند قلبی را که قرآن را در خود جای‌داده باشد، عذاب نمی‌کند. قال علی علیه‌السلام: اَلبَیتُ الَّذی یُقرَآُ فیهِ القُرآنُ وَ یُذکَرُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ فیهِ تَکثُرُ بَرَکَتُهُ وَ تَحضُرُهُ المَلائِکةُ وَ تَهجُرُهُ الشَّیاطینُ (4): خانه‌ای که در آن قرآن خوانده شود و خدا را به یاد آرند، برکتش فزونی یابد و فرشتگان به آن خانه درآیند و شیاطین از آن دوری جویند. قال الصادق علیه‌السلام: اَلقُرآنُ عَهدُ اللهِ اِلی خَلقِهِ فَقَد یَنبَغی لِلمَرءِ المُسلِمِ اَن یَنظُرَ فی عَهدِه وَ اَن یَقرَأَ مِنهُ فی کُلِّ یَومٍ خَمسینَ آیَةً (5): قرآن پیمان خداوند است با بندگانش، شایسته آن است که انسان مسلمان در پیمان خود نظر کند و هرروز پنجاه آیه از آن را بخواند.

قال رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله وسلم: مَن اَرادَ عِلمَ الاَوَّلینَ وَالآخَرینَ فَلیُثَوِّرِ القُرآنَ (6): هر که علم اولین و آخرین را می‌خواهد، باید آن را در قرآن بجوید.


پی‌نوشت:
1) اصول کافی، جلد 2، صفحه 459
2) نهج‌البلاغه، خطبه 176
3) امالی طوسی، جلد 1، صفحه 6
4) اصول کافی، جلد 2، صفحه 610
5) اصول کافی، جلد 2، صفحه 609 
6) کنزل العمال، جلد 1، صفحه 548

پنج شنبه, 30 فروردين 1397 02:43

وضو گرفتن با ناخن چرکین

پرسش: گاهی اوقات پیش می‌آید که زیر ناخن‌هایمان مقداری چرک و کثیفی جمع می‌شود و همین امر موجب می‌شود که موقع وضو گرفتن که می‌شود شک کنیم که آیا وضو با چنین وضعی صحیح است یا نه؟

 

پاسخ:
بر اساس فتوای مراجع عظام تقلید در صورتی که چرک به‌گونه‌ای باشد که مانع از رسیدن آب به پوست شود وضو باطل است اما اگر به حدی نباشد که مانع شود خللی در صحت وضو ایجاد نمی‌کند؛ همچنین باید توجه داشته باشیم که اگر ناخن بیش از حد معمولی آن بلند باشد، باید چرک زیر آن را به مقداری که از اندازه معمول بلندتر است چنانچه آن چرک، مانع از رسیدن آب وضو به پوست باشد، آن را برطرف نمود؛ همچنان که کوتاه کردن ناخن مستحب است؛ چون زیر آن چرک جمع می‌شود و موجب بیماری است؛ البته اگر بانوان ناخن‌ها را کمی بلند بگذارند مستحب و موجب زینت و زیبایی آن‌هاست، به شرطی که از نامحرم بپوشانند. (1)


پی‌نوشت:
1) برگرفته از: توضیح المسائل ده مرجع، مسئله 291.

 

چهارشنبه, 29 فروردين 1397 12:31

افعال مکروه برای ولد الزنا

پرسش: چه چیزهایی برای زنازاده مکروه است؟

 

پاسخ:

براساس دین مبین اسلام، مکروه است که با انسانی که از طریق نامشروع (زنا) متولد شده ازدواج کنیم و همچنین انتخاب دایه‌ای که ولد الزنا است کراهت دارد و همچنین در مورد زنی که کودک شیرخواری دارد که از طریق زنا به دنیا آمده، مکروه است که او را براى شیر دادن به فرزند انتخاب کنیم. (1)


پی‌نوشت‌:

1) برگرفته از: فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، جلد ۴، صفحه ۲۹۸ - ۳۰۰.

 

صفحه1 از6