علیرضا طحان نظیف

علیرضا طحان نظیف

جمعه, 21 ارديبهشت 1397 08:13

ماه رمضان و عقوبت مرگ

پرسش: آیا مرگ انسان در زمان خاص مثلاً در ماه رمضان تأثیری در بخشش یا عذاب انسان دارد؟

 

پاسخ:

بر اساس بیان قرآن کریم که فرموده است: فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ؛ وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (1): پس هر کس که هم‌وزن ذره‌ای نیکی کند نتیجه آن را می‌بیند و هرکسی ذرّه‌ای بدی کند، نتیجه آن را خواهد دید؛ با این وصف، هر کس و هر انسان با اعمال خود مهمان سفره خویش است که در دنیا آن را برای خود آماده کرده است.

در مرحله دوم، گرچه زمان مقدس و یا مکان مقدس، علت تامه نیست و ناجی و نجات‌دهنده نیست؛ یعنی هرکسی را با هر عملی و با هر عقیده‌ای که داشته باشد، در مکان مقدس دفن کند و یا در زمان مقدس بمیرد، موجب رفع کل عذاب آن نیست؛ امّا برای فرد مؤمن، گرچه ممکن است تمام و کمال موجب رفع عذاب نشود، امّا خالی از عنایات و برکات الهی نیست؛ چنان‌که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله وسلم سفارش نموده است که برای مؤمن، مردن و دفن کردن در حرم خدا (کعبه) و حرم رسول او (مدینه) برکاتی دارد؛ (2) و هم آمده است: کسانی که در اطراف کعبه دفن شده و مؤمن به خدا و رسولش بوده، روز قیامت، کعبه شفیع آن‌ها می‌گردد. (3)

قطب راوندی در کتاب «دعوات» از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل می‌کند که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله وسلم فرمود: هنگامی‌که موسی علیه‌السلام از دریا گذشت و آب‌ها قطع شد؛ حضرت موسی علیه‌السلام استخوان‌هایی از بنی‌آدم آنجا یافت؛ گفت: خدایا این‌ها را چکار کنم؟ خداوند در پاسخ فرمود: ای موسی آن‌ها را حمل کن به‌سوی قبر یوسف، موسی علیه‌السلام آن‌ها را به کنار قبر یوسف برده دفن کردند. (4)

هم‌چنین، حضرت یوسف علیه‌السلام جنازه حضرت یعقوب علیه‌السلام را در صندوقی انداخته و آن را به‌سوی بیت‌المقدس فرستاد؛ (5) از این روایات استفاده می‌شود که مکان مقدس، برای دفن مؤمن خالی از برکات نیست؛ برای این‌که ارواح انسان‌ها از عالم برزخ به‌سوی خانواده و ازجمله به محل دفن خود برمی‌گردند و با آن محل در ارتباط‌اند؛ هرگاه مؤمنی در کنار جوار یکی از پیامبران الهی و یا ائمه معصومین علیهم‌السلام دفن گردد، معلوم است که برکات آن‌ها بر آنان نیز تأثیر کرده، موجب رفع عذاب و تخفیف می‌گردد.

درباره زمان و روز خاص نیز برخی از روایات اشاره دارد که مردن در آن زمان موجب تخفیف عذاب بعد از مردن می‌گردد؛ از آن جمله درباره مردن در روز جمعه، چنین روایت‌شده است: ابان بن تغلب از امام صادق علیه‌السلام نقل کرده است: من مات مابین زوال والشمس من یوم الخمیس الی زوال الشمس من یوم الجمعه اعاذه الله من ضغطة القبر (6): کسی که مابین زوال روز پنج‌شنبه تا زوال روز جمعه بمیرد، خداوند او را از عذاب قبر نجات می‌دهد.

در باب تقدس زمان، رسول اکرم صلی‌الله علیه وآله وسلم فرموده است: انّ لربّکم فی أیام دهرکم نفحات (7): خداوند سبحان در بعضی از ایام کرامات و برکاتی قرار داده است از این بیان نیز به‌خوبی استفاده می‌شود که برخی از زمان‌ها، کرامت‌های ویژه‌ای دارد و برکات خاصی نصیب انسان می‌گردد از این‌که امام صادق علیه‌السلام فرموده است، روز جمعه باعث تخفیف عذاب قبر می‌گردد، شاید یکی از روزهایی که برکات الهی در آن است، روز جمعه باشد؛ لذا تأکید در ذکر و دعا و غسل در آن روز شده است.

ماه مبارک رمضان شاید فرد اکمل و قدر متیقن این ایام باشد که نسیم‌های ویژه خداوند در آن ظهور یابد؛ چون به تعبیر رسول خاتم صلی‌الله علیه وآله وسلم که در خطبه روز جمعه ماه شعبان فرمود: ماه رحمت، ماه برکت، ماه مغفرت؛ بنابراین، اگر انسان مؤمن در این ماه از دنیا برود، بر اساس برکات ویژه‌ای که دارد، معلوم است که موجب تخفیف و یا رفع عذاب می‌گردد؛ چنان‌که در فضیلت ماه رمضان واردشده است که در هر شب، خداوند هزارها انسان گناهکار را از عذاب نجات می‌دهد؛ (8) با این وصف، اگر انسان مؤمن دریکی از شب و روزهای آن ماه از دنیا برود امید زیاد است که شامل رحمت خاص خداوند گردد.

درنتیجه: چنان‌که اشاره شد، در مرحله اول، هر انسان درگیر اعمال خود هست.

در ثانی گرچه رابطه خاص میان زمان و مردن نیست که به‌طور مطلق، زمان خاص و مقدس موجب رفع عذاب و یا تخفیف باشد؛ از این‌که خداوند به بعضی از مکان‌ها قداست خاصی داده است، برای بعضی از زمان‌ها نیز چنین است؛ بنابراین، طبق روایت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله وسلم که در روزگار شما خداوند در بعضی از روزها، نسیم‌ها و برکاتی دارد، احتمال زیاد بر آن است که هم‌زمان شدن مرگ انسان در آن زمان‌ها موجب تخفیف عذاب و بخشش گناهان گردد چنان‌که در روز جمعه موجب تخفیف می‌گردد.


پی‌نوشت:

1) زلزله، آیه 7 و 8
2) میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسایل، بیروت، موسسه آل البیت، جلد 2، باب 13 و جلد 1، صفحه 308
3) همان، صفحه 309، حدیث 4
4) همان، صفحه 314، حدیث 16
5) همان، حدیث 17
6) شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ترجمه غفاری، علی‌اکبر، تهران، کتاب‌فروشی صدوق، صفحه 433.
7) مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، روضة المتقین، بنیاد فرهنگ اسلامی، بی‌جا بی‌تا، جلد 1، صفحه 300
8) شیخ عباس قمی، مفاتیح‌الجنان، اعمال ماه مبارک رمضان و شب‌های قدر

جمعه, 21 ارديبهشت 1397 07:32

روزه در بهاییت

پرسش: بهاییت چگونه روزه را که در اسلام یک ماه بیان‌شده به نوزده روز تغییر داده‌اند؟

 

پاسخ:

یکی از اعتقادات بهاییان اعتقاد به تقدس عدد نوزده است و آن را در بعضی از مسائل دخالت می‌دهند ازجمله:

1) شمار ماه‌های سال را 19 ماه می‌دانند. (1)

2) معتقدند پس از 19 سال باید تجدید اثاثیه کرد.

3) هر فرد باید کتاب بیان را بخواند و از نوزده آیه کمتر نخواند.

4) ماه رمضان را 19 روز می‌دانند. (2)

بهاییان تقویم شمسی خود را از نوروز آغاز می‌کنند و آن را به نوزده ماه و هرماه را به نوزده روز تقسیم می‌کنند؛ و بر این اساس روزه آن‌ها به مدت 19 روز از طلوع تا غروب آفتاب بوده؛ و آخرین ماه سال را ماه رمضان می‌دانند؛ (3) درحالی‌که دانشمندان، خورشید و ماه را وسیله حساب ساعات شب و روز و ماه و سال قرار داده‌اند و اگر چنانچه خورشید و ماه نمی‌بودند بشر در برنامه‌های روزمره خود دچار مشکل می‌شد؛ حرکت وضعی زمین باعث به وجود آمدن شب و روز می‌شود و زمانی که خورشید از نیم‌کره زمین مخفی می‌ماند موجب آشکار شدن آن برای نیم دیگر به وجود می‌آید؛ و نیز باوجود تناسب دقیق و متوازن درحرکت کره ماه، زمین و خورشید ماه‌های دوازده‌گانه قمری از هلال تا محاق به وجود می‌آید و مدت‌زمانی که ماه یک دوره کامل هلالی را طی می‌کند 5:29 روز است که به آن ماه قمری گفته می‌شود؛ و از مجموع دوازده ماه قمری یک سال قمری به وجود می‌آید؛ یک سال شمسی مدت‌زمانی است که زمین یک دوره کامل به دور خورشید می‌چرخد که دوره کامل این حرکت 242:365 روز طول می‌کشد ازآنجاکه یک سال رقم صحیحی از روزها نیست بنابراین برای جلوگیری از جابجایی فصول از سال کبیسه استفاده‌شده است.

با توجه به مطالب فوق اعتقاد بهاییان که هرماه را 19 روز و هرسال را 19 ماه می‌دانند هیچ نوع منشأ نه در تکوین زمان دارد و نه دارای منشأ عقلی و شرعی هست؛ بلکه مخالف با عرف تمام عقلای عالم است؛ اگر فرض این باشد که هرسالی 19 ماه باشد و هرماه 19 روز دارای اشکالات زیر خواهد بود:

1) اگر ماه‌های بهاییان مبتنی بر سال خورشیدی است در این صورت 19 ماه که هرکدام مشتمل بر 19 روز باشد با سال خورشیدی منطبق نمی‌گردد؛ زیرا سال خورشیدی 365 روز است و مجموع روزهای بهاییان در یک سال 361 روز می‌شود.

2) اگر مبنای بهاییان بر سال قمری است در این صورت نیز هیچ تطابقی با سال قمری نمی‌تواند داشته باشد چون ماه‌های قمری 29 یا 30 روز می‌باشند نه 19 روز.

بنابراین می‌توان گفت که نظر بهاییان در گردش ماه و خورشید در تناقض آشکار با مسائل پذیرفته‌شده عقلی و علمی و عرفی و دینی خواهد بود؛ بهاییان به خاطر اینکه اعتقادات خود را به نام دین به جهانیان عرضه کنند، به مسائلی که در ادیان الهی مطرح‌شده تمسک جسته‌اند و یک نوع شبیه‌سازی نموده‌اند ولی چون هیچ مبنای الهی در اعتقادات خود ندارند دچار تناقضات آشکار علمی و عقلی و عرفی شده‌اند.


پی‌نوشت:
1) کتاب اقدس بهاییان، صفحه 34
2) مبلغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ناشر: حر قم، جلد 3، ص 1417
3) فرهنگ جهان اسلام، زیر نظر حداد عادل، 1376 تهران، جلد 3، صفحه 735

شنبه, 15 ارديبهشت 1397 15:29

دعاهای ماه رمضان و عمومیت

پرسش:
فلسفه استفاده از واژه «کل» در دعای ماه مبارک رمضان چیست؟ اَللّهُمَّ اَغْنِ کُلَّ فَقیرٍ اَللّهُمَّ اَشْبِعْ کُلَّ جایِعٍ اَللّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیانٍ.

 

پاسخ:
بدون شک انسان در مکتب اسلام، از جایگاه والایی برخوردار است و درواقع اگر انسانیت انسان زنده نگه‌داشته شده، در سایه دین خدا، مخصوصاً دین مبین اسلام است؛ قرآن کریم که کتاب آسمانی ما است، ارزش‌ها و امتیازات فراوانی برای انسان بیان می‌کند که به‌عنوان نمونه به چند مورد از آن‌ها اشاره می‌شود:

1) مسجود فرشتگان الهی است.

2) ظرفیت علمی انسان بزرگ‌ترین ظرفیتی است که یک مخلوق می‌تواند داشته باشد.

3) فطرت انسان خداشناس است و در عمق وجدان خود به خدای خویش آگاهی دارد.

4) او مختار آفریده‌شده است. (1)

البته سرزنش‌هایی هم متوجه آنان شده است، از قبیل اینکه «انسان بسیار ظالم و کفران کننده‌ نعمت‌های الهی است» (2) و این سرزنش‌ها به بُعد طبیعی و مادی انسان برمی‌گردد و اصل در انسانیت انسان همان بعد مجرد اوست که او می‌تواند با اختیاری که دارد استعدادهای بعد مجرد خویش یا بعد مادی‌اش را به فعلیت برساند؛ باوجوداین امتیازات و خوبی‌هایی که انسان دارد، به کار بردن واژه کل در دعاها ناظر به ارزش‌گذاری به انسان نیست، مخصوصاً اگر این توهم در ذهن انسان برسد که پس انسان‌محور همه هستی است و درواقع یک نوع تفکر انسان‌گرایی و اومانیستی در ذهن انسان پدید آید؛ البته انسان دارای ارزش بسیار والایی است ولی ‌نه در آن حد که به انسان‌محوری بگراییم و خود همین دعاها که گفتگوی باخدا است یک نوع ارزش برای انسان به‌حساب می‌آید، زیرا مگر کم است که یک موجود ناقص فقیر با یک موجود کامل در حد اعلی و غنی و... گفتگو نماید و همه خواسته‌هایش را بدون دغدغه و بی‌پرده به او بگوید.

برای بیان: فلسفه کاربرد واژه «کل»، ناگزیر از بیان مقدمه‌ای هستیم و آن اینکه دعا نوعی ارتباط است میان انسان و خداوند و این ارتباط با خداوند آدابی دارد که در کتاب‌ها مفصل بیان‌شده است. (3)

یکی از آداب و شرایط دعایی که به مورد اجابت می‌رسد این است که برای مؤمنان دیگر نیز دعا کنند، درواقع بعد از حمد و ثنای الهی و صلوات بر محمد و آلش صلی‌الله علیه و آله وسلم مهم‌ترین بعد دعا این است که برای دیگران دعا کنند، در حقیقت این نوع از دعا، همه مرزها، حصارها و قیدها را می‌برد و یک انسان مسلمان با یک امت بزرگ اسلامی در طول تاریخ و درروی زمین، ارتباط برقرار می‌کند، همان‌گونه که صلوات بر محمد و آل او انسان را با ولایت آسمانی مرتبط می‌سازد؛ تعمیم دعا برای مؤمنان، محبوب خداوند است و آن دعا را اجابت می‌کند، زیرا وقتی انسان برای همه دعا می‌کند، خداوند یا همه را رد می‌کند یا بعضی را رد و بعضی دیگر را قبول و یا همه را قبول می‌کند، او کریم‌تر از آن است که همه را رد نماید.

این نوع از دعا کردن در کتاب خدا و روایات معصومین علیهم‌السلام مورد تأکید زیادی واقع‌شده است و هم‌چنین آمده است که خداوند ثواب صاحب دعا را به عدد هر مؤمنی که دعایش شامل او شود، حسنه می‌دهد و هر مؤمنی که این دعا شاملش شود، روز قیامت برای او شفاعت می‌کند؛ (4) از امام صادق علیه‌السلام نقل‌شده که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله وسلم فرمود: هیچ مؤمنی نیست که برای مؤمنین و مؤمنات دعا کند، جز اینکه خداوند مثل آنچه را که برای آن‌ها دعا کرده است، از جانب هر مؤمن و مؤمنه‌ای که درگذشته از اول آفرینش یا کسانی که در آینده می‌آیند تا روز قیامت، بازمی‌گرداند و در روز قیامت که دستور برسد فلان شخص را به جهنم ببرید، مؤمنین و مؤمنات عرض می‌کنند، خدایا این شخص در دنیا برای ما دعا می‌کرد، شفاعت ما را در حق ایشان قبول نما، خداوند هم شفاعت آن‌ها را در حق دعاکننده قبول می‌کند و او از رفتن به آتش نجات می‌یابد. (5)

جالب اینجاست که این‌گونه دعا کردن و تعمیم دادن به همه مؤمنان در دعاهای وارده از معصومین علیهم‌السلام فراوان به چشم می‌خورد که یک نمونه آن، دعای وارده در ماه رمضان است که بعد از نمازهای واجب یومیه خوانده می‌شود، در صحیفه مبارکه سجادیه که دعاهای امام سجاد علیه‌السلام است، دعاهای زیاد با این شیوه آمده مثلاً دعای هفدهم، نوزدهم، دعای بیست و هفتم که امام برای مرزداران کشورهای اسلامی دعا می‌کنند؛ پس عمومیت دادن در دعاها و دعا کردن برای دیگران در منابع اسلامی، اعم از قرآن (مثل آیاتی که با ربنا شروع می‌شود) و روایات بسیار آمده است؛ فلسفه عمومیت دادن را نیز خود پیشوایان معصوم علیهم‌السلام بیان فرموده‌اند و آن این است که این‌گونه دعا کردن زودتر به هدف اجابت می‌رسد؛ (6) به دیگر بیان، اسلام دینی است اجتماعی که پیام‌ها، دستورها، احکام و عبادات آن متوجه همه مردم است و درواقع می‌خواهد با این‌گونه پیام‌هایش، روح اجتماع را زنده کنند، مثلاً دستور به نماز جماعت، نماز جمعه، حج، خمس، زکات و حتی در دعا کردن برای دیگر برادران و خواهران، اجتماعی بودن خود را به نمایش گذاشته است.


پی‌نوشت:
1) حایری تهرانی، مهدی، شخصیت انسان ازنظر قرآن و عترت، بنیاد فرهنگی امام مهدی، چاپ اول، 1373، ص 105-114.
2) ابراهیم، آیه 34
3) ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365، جلد 2، صفحه 488-472.
4) الآصفی، محمدمهدی، الدعا عند اهل‌البیت علیهم‌السلام، انوار المهدی، چاپ اول، 1418 ق، صفحه 154-155.
5) همان، صفحه 156، به نقل از امالی طوسی، جلد 2، صفحه 15
6) اصول کافی، جلد 4، صفحه 242

 

دوشنبه, 27 فروردين 1397 08:21

حضرت علی اصغر (ع)، باب الحوائج

پرسش: چطور ما حضرت علی اصغر (علیه‌السلام) را بااینکه فقط یک نوزاد است باب‌الحوائج می‌دانیم؟

 

پاسخ:

معنای باب‌الحوائج تقریباً همان معنای لغوی آن می‌باشد؛ یعنی درب و راه و مسیر حاجات و البته خاصیتش دو طرفه است، یعنی دقیقاً مانند درب خانه که هم از آن داخل می‌شوند و هم خارج می‌شوند؛ باب‌الحوائج نیز، هم برای طلب حاجات است و هم برای دادن حاجت. از آنجا که برخی از بزرگان و اولیای دین وسیله و عامل مشکل زدایی در پیشگاه خدا می‌باشند و از مقربان درگاه الهی هستند به آنان باب‌الحوائج گفته می‌شود؛ زیرا وسیله ارتباطی باخدا و واسطه فیض الهی هستند در قرآن کریم آمده است: کیست آن که جز به اذن او در محضرش وساطت و شفاعت کند؛ (1) پس باب‌الحوائج بودن به اذن خداست؛ عنوان باب‌الحوائج اختصاص به حضرت علی اصغر یا حضرت عباس یا حضرت موسی بن جعفر ندارد، همان طور که مثلا صفت «باقرالعلوم یا کاظم» مختص به امام پنجم یا هفتم نیست و دلالت ندارد بر این که مثلا حضرت علی علیه‌السلام این گونه نبوده است، بلکه به خاطر شرایط زمانی خاص، آن بزرگواران به این صفات معروف شده‌اند؛ در مورد باب الجوائج بودن هم همه اولیاء خدا و معصومین علیهم‌السلام این صفت را دارند، هر چند که این سه بزرگوار به این صفت معروف‌اند.

در بحار الأنوار (2) بابی به‌عنوان «همانا دعای انبیا با توسل و طلب شفاعت از ایشان مستجاب می‌شود» وجود دارد که در آن حدود 16 روایت بدین مضمون نقل شده که می‌توانیم خدا را به‌حق این بزرگواران قسم دهیم؛ امّا این که بر سر زبان‌ها افتاده که حضرت عباس و حضرت علی اصغر و امام موسی کاظم علیه‌السلام باب‌الحوائج هستند، در روایات، چیزی در این باره نیامده و فقط چیزی است که میان عرف مردم رایج شده است؛ به این مثال توجه کنید:

همان طور که درب خانه تنها راه ورود و خروج نیست و مثلا از پنجره یا پشت بام هم می‌توان داخل شد باب حاجات هم منحصر در افراد یا مسیری خاص نیست؛ درست مثل یک قصر که ممکن است درب‌های فراوانی داشته باشد، ولی مردم به دلایل مختلف، برای ورودشان بعضی از این راه‌های خاص را انتخاب می‌کنند، ولی این بدین معنا نیست که درب‌های دیگر به قصر باز نمی‌شوند؛ امّا ممکن است بعد از مدّتی به دلیل رفت و آمد زیاد از یک درب، آن درب از بقیه درب‌ها معروف‌تر و مشهورتر شود؛ باب حاجات نیز دقیقاً همین گونه است که ممکن است مردم به جهت رابطه عاطفی خاصی که با بعضی از اولیای دین برقرار می‌کنند و از طریق آن‌ها زودتر به نتیجه می‌رسند، باعث شود که بعضی از این بزرگواران بیشتر از بقیه مورد توجه قرار بگیرند و در نتیجه مثل حضرت علی اصغر علیه‌السلام معروف شوند.

امّا در مورد این که چرا برایشان فضیلت قائلیم باید گفت: همان طوری که ما برای امام زادگان و سادات احترام قائلیم چون منسوب به پیامبر و اهل بیت علیهم‌السلام می‌باشند، در مورد حضرت علی اصغر نیز همین گونه است؛ چون ایشان فرزند بلا واسطه امام حسین علیه‌السلام می‌باشند و به‌عنوان مؤیّد نیز این حدیث شریف کافی است که پیامبر فرمودند: فرزندان ما را اگر خوب بودند به خاطر خوبی آن‌ها و اگر بد بودند به خاطر ما احترام کنید؛ و این مطلب که: تقدیر خداست که کسی فرزند امام حسین علیه‌السلام شود و کسی فرزند یک بدکاره حرفی در آن نیست، امّا به مسئله اختیار داشتن انسان و تأثیر مستقیم سه عامل وراثت، محیط و چگونگی تربیت باید توجه کامل داشته باشیم؛ کما این که عمر بن عبدالعزیز، به خاطر داشتن یک معلم خوب، در حد خودش انسان خوبی بود و پسر نوح به خاطر محیط نامناسبش انسان بدی شد؛ در مورد حضرت علی اصغر نیز همین طور است و باکمی دقت می‌بینیم که ایشان هر سه عامل را به نحو اکمل دارا بودند؛ و یقیناً آن اتفاقاتی که برای حضرت علی اصغر افتاد مزید علت شدند برای فضیلت هر چه بیشتر این بزرگوار.

این مطلب نیز درست است که خیلی‌ها در عالم مظلوم واقع شدند، امّا آیا مظلوم کشته شدن آن‌ها این گونه تأثیری در دین خدا داشت؛ در حالی که در مورد شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام می‌بینیم که این شهادت مظلومانه باعث روشن و نمایان شدن هر چه بیشتر حقانیت راه امام حسین علیه‌السلام و مظلومیت ایشان شد؛ به‌طوری که مصطفی عقاد می‌گوید: اگر من فیلمی بسازم، علی اصغر را نشان نخواهم داد، زیرا هیچ‌کس باور نمی‌کند این همه قساوت قلب نسبت به کودکی وجود داشته باشد.

به‌علاوه مطالب فوق باید به طفل بودن، منسوب به امام حسین علیه‌السلام بودن و به نحو فجیع شهید شدن ایشان نیز توجه کرد؛ در کربلا، بین یاران حضرت، از همه رده‌های سنی پیدا می‌شد از جمله زنان و حضرت علی اصغر علیه‌السلام که حضورشان بیان گر این مطلب بود که امام قصد جنگ ندارند و این حرکت برای اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد؛ پس صرف حضور این طفل فضیلت نداشت بلکه کارکرد این حضور به آن فضیلت می‌دهد.

پس به‌عنوان خلاصه می‌توان گفت که باب‌الحوائج بودن ایشان به خاطر همان فضائلی بود که عرض شد فرزند امام بودن، طفل بودن و بی‌گناه بودن، به‌صورت فجیع شهید شدن و تأثیر خون ایشان در شفاف‌تر شدن راه و مظلومیت و حقانیت امام حسین علیه‌السلام می‌باشد؛ گاهی یک حرکت، یک حضور و یک کمک ناچیز در جمع یک حادثه بزرگ قرار می‌گیرد و ارزشی صد چندان پیدا می‌کند؛ و خون این عزیز امضا و تأییدی شد بر حقانیت و مظلومیت اصحاب امام حسین علیه‌السلام در طول تاریخ. سخن آخر اینکه خداوند این خاندان و جمعی از اولاد کرام آن‌ها را خواسته که مایه‌های هدایت و دستگیری بشریت قرار دهد و این موهبتی است خدادادی و اعطایی که موجب خیر و برکت برای همه بشریت است.


پی‌نوشت:
1) بقره:255.
2) مجلسی، محمد باقر، ج 26، ص 319.

 

یکشنبه, 26 فروردين 1397 19:49

اهل سنت و آیه مباهله

پرسش: چطور اهل سنت مقام اهل بیت را که به‌وضوح در آیه مباهله آمده را نادیده می‌گیرند و ولایت ائمه (علیهم السلام) را نمی‌پذیرند؟

 

پاسخ:

برداشت و تفسیر آیه مباهله را می‌توان از دو منظر در کتب اهل سنت بررسی کرد:

یک: داستان نزول آیه مباهله در کتب اهل سنت:

خداوند متعال در سوره آل عمران آیه 61 به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و سلم می‌فرمایند: هرگاه بعد از علم و دانشی که [درباره مسیح] به تو رسیده، باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آن‌ها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم؛ شما هم فرزندان خود را. ما زنان خویش را بخوانیم، شما هم زنان خود را؛ ما نفس خود را دعوت کنیم، شما هم از نفس‌های خود؛ آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم.

مفسران بزرگ اهل سنت در شأن نزول این آیه نوشته‌اند؛ پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و سلم امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب سلام الله علیه را به‌سوی مسیحیان نجران که در نزدیکی مدینه بودند، فرستاد و آن‌ها را دعوت به اسلام کرد، بزرگان و اسقف‌های مسیحیان نجران به مدینه آمدند تا سخنان پیامبر اسلام را بشنوند و در صورت صحت به او ایمان آورند، وقتی خدمت رسول الله رسیدند؛ حضرت فرمود: خداوند در انجیل شما آمدن مرا خبر داده است پس به رسالتم ایمان آورید. ولی بزرگان به پیامبر گفتند: این مطلب در انجیل نیامده است و تو پیامبر خدا نیستی! در این زمان جبرئیل نازل شد و آیه 61 آل عمران را بر رسول خدا عرضه داشت؛ و پیامبر اسلام، مسیحیان را به مباهله فرا خواند و وقتی آن حضرت به مباهله خارج می‌شد با خود علی بن ابی‌طالب، فاطمه زهرا رضی الله عنها و از کودکان حسن و حسین رضی الله عنهما را همراه داشت؛ پیامبر اسلام دست به دعا برداشت در این هنگام خداوند ابر سیاهی را که آتش از آن می‌جست ظاهر کرد و مسیحیان نجران ترسیدند و از آن حضرت خواستند که به آن‌ها مهلت دهد تا به قبیله خویش برگشته و مردمان را به اسلام دعوت کنند که هر کس اسلام نپذیرفت به شما جزیه پرداخت کند؛ و رسول خدا با آن‌ها مصالحه کرد. (1)

بنابراین اصل داستان مباهله پیامبر اسلام با مسیحیان نجران و تسلیم شدن آن‌ها به مصالحه و پرداخت جزیه مورد قبول همه است که می‌توان به کتاب‌های ذیل اهل سنت مراجعه نمود:

کشف‌الاسرار و عده الابرار، ابوالفضل میبدی، جلد 1، صفحه 144؛ تفسیر المنیر و هبة بن مصطفی رهیلی، جلد 3، صفحه 245، تفسیر سور آبادی ابوبکر عتیق بن محمد، جلد 1، صفحه 289؛ شواهد التنزیل عبید الله بن احمد حسکانی، جلد 1، صفحه 155؛ الجامع الاحکام القرآن محمد بن احمد قرطبی، جلد 4، صفحه 103؛ الدر المنثور فی تفسیر المأثور جلال الدین سیوطی، جلد 2، صفحه 38 و دیگر کتب تفسیری در ذیل آیه 61، سوره آل عمران.

 

دو: آیه مباهله فضیلت اهل بیت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و سلم:

برخی از مفسران اهل سنت از کنار این مطلب به‌راحتی گذشته‌اند و تعصبات و جو حاکم بر جامعه نیز تأثیر خود را گذاشته است، چنانچه قرطبی از مفسران اهل سنت می‌نویسد: جریر به مغیره گفت: همه مردمی که قصه نجران را روایت می‌کنند، می‌گویند علی بن ابی‌طالب هم آن جا بود (از افرادی که در مباهله شرکت داشت) مغیره گفت: ولی شعبی این را نقل نکرده و سپس چنین می‌گوید: نمی‌دانم به خاطر دشمنی بنی‌امیه با علی بن ابی‌طالب این کار را کرده است یا این که در حدیث نبوده. (2)

از این مطلب روشن می‌شود که چقدر جو حاکم در پوشاندن واقعیات تاریخی مؤثر بود ولی با این همه در تفاسیر اهل سنت مطالبی در ذیل آیه مباهله نقل شد که بر فضیلت اهل بیت پیامبر اسلام تأکید دارند هر چند همانند شیعه این آیه را دلیل بر حقانیت امیر مؤمنان در جانشینی بلافصل قبول نکرده‌اند لکن خود این نقل‌ها به‌طور ضمنی بر حقانیت اهل بیت دلالت کند.

مطالبی که در تفاسیری از اهل سنت دیده شده عبارت‌اند از:

1) روشن شدن اهل بیت پیامبر بر مسلمانان:

یکی از شبهاتی که اهل سنت دارند این است که آیه تطهیر را به زنان پیامبر تفسیر می‌کنند نه اهل بیت پیامبر اسلام که ائمه هدی باشند ولی در ذیل این آیه روشن می‌شود که اهل بیت پیامبر اسلام عبارت‌اند از علی، فاطمه، حسن و حسین و ما در این نوشتار به دو نمونه اشاره می‌کنیم:

اول: در شواهد التنزیل آمده است وقتی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و سلم، علی و فاطمه و حسن و حسین را خواند و فرمود: بار پروردگارا این‌ها اهل بیت من هستند. (3)

دوم: فخر رازی و دیگران در ذیل این آیه از عایشه همسر پیامبر نقل کرده‌اند وقتی آیه مباهله نازل شد و رسول گرامی اسلام، گلیم (عبایی) بر دور علی، فاطمه، حسن و حسین پیچاند، خداوند متعال این آیه را نازل نمود: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا (4) سپس می‌نویسد این حدیثی است که اهل تفسیر و حدیث به صحت آن اتفاق نظر دارند.

 

2) آیه مباهله بیانگر فضیلت بی‌مثال اهل بیت سلام الله علیهم:

در تفسیر کشف‌الاسرار آمده است اصحاب مباهله پنج نفر بودند: مصطفی، زهرا، مرتضی، حسن و حسین، آن ساعت که برای مباهله بیرون آمدند، رسول خدا دست به دعا برداشت و عرضه داشت: خدایا! این‌ها اهل بیت من هستند. جبرئیل آمد و گفت: یا محمد و من هم از اهل بیت شما هستم؟ رسول خدا فرمود: یا جبرئیل تو هم از مایی. آن گاه جبرئیل به آسمان‌ها عروج کرد و فخر فروخت و گفت: چه کسی مثل من است، من در آسمان‌ها طاووس ملائکه‌ام و در زمین از اهل بیت محمد صلی الله علیه وآله و سلم؛(5) زمخشری و دیگران نیز آورده‌اند وقتی پیامبر اسلام با علی، فاطمه، حسن و حسین به مباهله از منزل خارج شدند، بزرگ مسیحیان گفت: ای بزرگان مسیحیت! همانا من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر خدا بخواهد، کوهی را با دعای آن‌ها متلاشی می‌کند، پس مبادا مباهله کنید وگرنه در روی زمین تا روز قیامت کسی از شما باقی نخواهد ماند. (6)

در کتاب‌های حدیثی نیز عده‌ای از اهل سنت آیه مباهله را فضیلت بر اهل بیت و گاهی فضیلت امیر المؤمنان ـ علیه السلام ـ بر دیگران دانسته‌اند که به چند نمونه اشاره می‌شود.

1) حامد حفتی داود: آیه مباهله دلیل بر فضیلت و مقدم بودن علی بر ابوبکر و عمر است و اگر بخواهیم احادیث دال بر فضل علی بر آن دو را بیان کنیم از صد تا روایت هم بیشتر است. (7)

2) فتح الدین حنفی: بدان که اهل بیت پیامبر اسلام عبارت‌اند از علی، حسن و حسین ـ و سیده نساء العالمین فاطمه زهرا که روایات مشهور فراوانی در کتب تفسیر و حدیث بر این مطالب دلالت دارد و بالاترین دلیل، آیه تطهیر و آیه مباهله است که بزرگان حدیث از اهل سنت هم چون ترمذی، دولابی، بیهقی، احمد حنبل رئیس مذهب حنبلی اهل سنت، طبرانی و ... این‌ها را روایت کرده‌اند. (8)

باز این عالم سنی می‌نویسد: من دلایلی دارم که می‌رساند علی از بقیه انبیا، رسولان، ملائکه مقربین و همه مخلوقات خدای متعال به غیر از حضرت محمد صلی الله علیه وآله و سلم افضل است و از جمله این دلایل آیه مباهله است که خداوند علی را نفس محمد قرار داده و چون محمد افضل همه است پس علی نیز افضل از همه می‌باشد. (9)

با توجه به مطالب گفته شده برداشت اهل سنت از آیه مباهله هر چه باشد بیانگر فضیلت اهل بیت و حقانیت مولای متقیان است هر چند جو حاکم و خفقانی که بر جامعه اولیه اسلام حکم فرما بود نگذاشته است این فضیلت به اوج خود برسد ولی با این همه نتوانسته‌اند خورشید درخشان امامت و ولایت و اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم‌السلام ـ را خاموش کنند و در لابه لای کتاب‌های تفسیری و حدیثی خود به این حقانیت امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ و اهل بیت لب به اعتراف گشوده‌اند. یُرِیدُونَ لِیُطْفِئوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (10) آنان می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، ولی خداوند نور خود را کامل می‌کند هر چند کافران خوش نداشته باشند.


پی‌نوشت:

1) طبری، تفسیر طبری، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا ترجمه: گروهی از دانشمندان، جلد 1، صفحه 227 و رک: مفاتیح الغیب فخر رازی، جلد 3، صفحه 245
2) قرطبی، محمد، الجامع الاحکام القرآن، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا، جلد 3، صفحه 211
3) حسکانی، عبید الله، شواهد التنزیل، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا ج 1، ص 161
4) احزاب، آیه 33 و رک: رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا، جلد 3، صفحه 247؛ و رک: زمخشری، محمود. الکشاف عن حقائق التنزیل، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا، جلد 1، صفحه 368
5) میبدی، ابوالفضل، تفسیر کشف‌الاسرار وعدة الابرار، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا، جلد 2، صفحه 151
6) الکشاف عن حقائق التنزیل، جلد 1، صفحه 368
7) حفتی، حامد، داود، نظرات فی الکتب الخالده، مصر، قاهره، مطبوعات النجاح، اول، 1399 هـ. ق، صفحه 184
8) حنفی، فتح الدین علی محمد، فلک النجاة فی الامامة و الصلاة، بی‌جا، مؤسسه دار الاسلام، دوم، 1418 هـ. ق، صفحه 34
9) همان، صفحه 184
10) صف، آیه 8

پنج شنبه, 23 فروردين 1397 04:03

امام حسن (ع) و صلح با معاویه

پرسش: آیا امام حسن (علیه‌السلام) هیچ راهی جز صلح با معاویه نداشت تا مسلمانان به ایشان خرده نگیرند؟

 

پاسخ:

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکّلْ عَلَی اللّهِ إِنّهُ هُوَ السّمیعُ الْعَلیمُ (1): و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآ و بر خدا تکیه کن که او شنوا و داناست.

آیه شریفه خطاب به پیامبر و مسلمانان می‌فرماید که اگر دشمنان برای صلح از خود تمایل نشان دادند، شما نیز تمایل نشان دهید، ولی با این حال هشدار می‌دهد که ممکن است در پیشنهاد صلح آنان خدعه و نیرنگی در کار باشد و صلح را مقدمه‌ای برای ضربه غافلگیرکننده قرار دهند یا هدفشان فراهم آوردن نیروی بیشتر برای جنگ باشد، (2) اما از این موضوع نیز نگرانی نداشته باشید و تنها بر خدا توکل کنید؛ اگر آنان خیانت کردند، دروغ گفتند و قصد و نظرشان از صلح چیز دیگری بود، ما کید و مکر آنان را کفایت می‌کنیم و پشتیبان تو هستیم؛ چنان که معاویه قصدش از صلح، صلح واقعی نبود؛ چراکه به هیچ یک از مواد معاهده و صلح نامه عمل نکرد و حتی برخلاف آن‌ها اقدام کرد و خداوند نیز به‌موجب آیه شریفه خواری و ذلت را نصیب او و جانشینانش کرد.

امام علی (علیه‌السلام) پس از ضربت خوردن توسط ابن ملجم، در سفارش به فرزند بزرگوار خود حسن (علیه‌السلام) می‌فرماید: بدان که معاویه همچنان که با من مخالفت کرد با تو نیز مخالفت خواهد کرد؛ پس اگر با او از در صلح و آشتی درآیی به جدت تأسی جسته‌ای که با بنی ضمره و بنی اشجع صلح کرد و اگر بخواهی با دشمنت بجنگی، هرگز آن صلاحیت و وفاداری که پیروان پدرت داشتند، پیروان تو نخواهند داشت؛ (3) معاویه می‌دانست صاحب اصلی حکومت، امام حسن (علیه‌السلام) است و برای به دست آوردن حکومت باید ـ هرچند به‌ظاهر ـ صاحب اصلی آن را قانع و متعهد سازد و بهترین راه آن صلح بود. با این کار، معاویه از نتایج نگران کننده جنگ که بارها بر آن تأکید داشت و نیز از پی آمده‌ای درگیری با فرزند رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) که جایگاه معنوی و اعتقادی مهمی میان مردم داشت، در امان می‌ماند.

تاریخ نیز نشان می‌دهد هدف معاویه، سلطه بود که با صلح، بهتر تحقق یافت؛ وی در خطبه‌اش در نخیله گفت: من با شما جنگیدم که سلطه خود را بر شما ثابت کنم و این را خدا [با صلح] به من داد و شما ناراضی بودید؛ (4) افزون بر هدف اصلی، معاویه پنداشته بود کناره گیری امام حسن (علیه‌السلام) از حکومت به سود او، در افکار عمومی به معنای کناره گیری از خلافت شمرده می‌شود و او به‌عنوان خلیفه قانونی معرفی خواهد شد؛ مؤید این اندیشه، بیعتی است که معاویه از مردم به‌عنوان خلافت خود می‌گرفت؛ دستاوردهای دیگر این بود که در صورت رد شدن صلح از سوی امام و ادامه جنگ و شهادت امام، هیچ دستاویزی برای قیام‌های مخالفان نمی‌ماند؛ روشن است که با پذیرش مصلحتی صلح از سوی امام حسن (علیه‌السلام) و به بیان دیگر پذیرش «ترک مخاصمه»، دستاورد رفع مسئولیت در صورت قتل امام، از بین می‌رفت. (5)

امام علی (علیه‌السلام): من صلح را، مادام که مایه وهن اسلام نباشد، کارسازتر از جنگ یافته‌ام. (6)


پی‌نوشت:
1) انفال، آیه 61
2) آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1373، جلد 7، صفحه 230.
3) میزان الحکمه، جلد 7، حدیث 15015، صفحه 3083.
4) ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، جلد 4، صفحه 16.
5) بحارالانوار، جلد 10، صفحه 44 و 138؛ شیخ طوسی، امالی، صفحه 561
6) میران الحکمه، جلد 7، حدیث 15013، صفحه 3083

 

یکشنبه, 10 دی 1396 17:40

مردم و کنترل فتنه

پرسش: نقش و حضور سیاسی مردم در جمع شدن فتنه 88 چگونه بود؟

پاسخ:
اَحَسِب‌َ النّاس‌ُ اَن‌ْ یُتْرَکُوا اَن‌ْ یَقُولُوا امَنّا وَ هُم‌ْ لایَفْتَنُون‌َ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذین‌َ مِن‌ْ قَبْلِهِم‌ْ (1): آیا مردم‌ گمان‌ می‌کنند که‌ وقتی‌ گفتند ایمان‌ آوردیم‌ رها کرده‌ می‌شوند و امتحان‌ نمی‌کنیم‌؟ قطعاً ماقبل‌ از اینان‌ را هم‌ امتحان‌ کردیم.

امام خامنه‌ای:
قوی‌ترین و آخرین ضربه را ملت در روز 9 دی و 22 بهمن، وارد کرد. کار ملت ایران در بیست و دوم بهمن، کار عظیمی بود؛ نُه دی هم همین‌جور. یکپارچگی ملت، آشکار شد. همه‌کسانی که در عرصه سیاسی به هر نامزدی رأی داده بودند، وقتی دیدند دشمن درصحنه است، وقتی فهمیدند اهداف پلید دشمن چیست، نسبت به آن‌کسانی که قبلاً به آن‌ها خوش‌بین هم بودند، تجدیدنظر کردند؛ فهمیدند که راه انقلاب، این است؛ صراط مستقیم، این است. (2) دی‌ماه سال 88 بی‌شک یکی از پر چالش ترین لحظات تاریخ انقلاب اسلامی ایران بوده است. رقابت‌های جدی و شفاف نامزدها و مشارکت فراگیر مردم در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، نشان‌گر افزایش اعتماد مردم به‌نظام سیاسی و درنتیجه، میزان بالای مشروعیت جمهوری اسلامی بود؛ اما طرح ادعای تقلب گسترده از سوی برخی نامزدها و پذیرش اولیه آن از جانب بخشی از هواداران آن‌ها، این پدیده چشم‌گیر را به حاشیه راند؛ به‌ویژه هنگامی‌که با خروج از سازوکارهای قانونی پیش‌بینی‌شده برای پی گیری تخلفات احتمالی، اعتراضات به عرصه خیابان‌های تهران کشیده شد و زمینه مناسبی برای مانور تبلیغاتی رسانه‌های بیگانه فراهم ساخت. درحالی‌که مشارکت سیاسی بی‌مانند ایرانیان در انتخابات دهم ریاست جمهوری، می‌توانست به‌عنوان ثبت نصابی دست‌نیافتنی موردتوجه قرار گیرد و اعتماد عمومی نسبت به‌نظام اسلامی و مشروعیت آن را به رخ دموکراسی‌های رقیب بکشد، ادعای تقلب در انتخابات و پیامدهای آن باعث شد تا اعتماد مردم به‌نظام جمهوری اسلامی، به چالش کشیده شود و ارزیابی مشروعیت دولت و نظام سیاسی ایران دشوار بنماید. در چنین شرایطی، آنچه باعث پایان یافتن چندین ماه چالش سیاسی و امنیتی به دنبال برگزاری انتخابات ریاست جمهوری شد، حضور جالب‌توجه مردم در مناسک سیاسی 9 دی 1388 ش. بود که پیام روشنی برای مدعیان تقلب در انتخابات 22 خرداد داشت.

باگذشت ماه‌ها از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و اعتراضات خیابانی، مدعیان تقلب همچنان حضور خیابانی طرفداران را به سود خود و برای فشار بر دولت، مغتنم می‌شمردند. ازاین‌رو، سران معترض به نتیجه انتخابات، نه‌تنها هیچ واکنشی نسبت به اقدامات برخی هواداران خود- که اهانت به ارزش‌ها و نمادهای دینی و سیاسی مورداحترام ایرانیان را در برداشت- نشان نمی‌دادند؛ بلکه در بسیاری از موارد به توجیه آن می‌پرداختند. اوج این اهانت‌ها در روز عاشورای 1388 ش. رخ داد که طی آن به آیین عزاداری سالار شهیدان جسارت شد و عزاداران حسینی مورد ضرب و شتم معترضان خیابانی قرار گرفتند. واکنش عمومی مردم نسبت به حوادث روز عاشورا، بسیار گسترده و فراتر از حد تصور بود و همین عکس‌العمل مردم بود که دنیای غرب را به بهت و حیرت فروبرد و ایران اسلامی را دوباره بیمه کرد.


پی نوشت:

1) عنکبوت، آیه 2
2) از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری،6/12/1388

 

پرسش:
عده زیادی در کربلا بین حق و باطل و دنیا و آخرت مردد شدند پس تماشاچی شدند. آیا آن‌ها هم در رخته شدن خون امام حسین (علیه السلام) مقصر هستند؟

پاسخ:
در حوادث کربلا به‌غیراز افراد جبهه حق و باطل، گروهی سومی نیز وجود داشت که نه در سپاه الهی امام حسین (علیه السلام) بودند و نه در سپاه یزید. یکی از این افراد عبیدالله بن حر جعفی است که خواندن سرگذشت وی عبرت‌انگیز است؛ که البته ایشان با عنایت امام حسین (علیه السلام) و با تصمیم به‌موقع خود سوار بر کشتی نجات امام حسین (علیه السلام) شد.
اما برای پاسخ به اینکه تکلیف این دسته سوم چه می‌شود باید به دو نکته اشاره شود:
اول- در خصوص روز عاشورا باید گفت: کسانی که فریاد کمک و یاری خواستن سالار شهیدان را در آن روز شنیده، ولی او را یاری نکرده‌اند، گرچه دشمنی نکرده باشند، در قیامت مؤاخذه و عذاب خواهند شد، زیرا:
اولاً: اطاعت و اجابت دعوت امام واجب است و کسانی که او را اجابت نکرده‌اند، یکی از واجبات بزرگ الهی را ترک کرده و مرتکب گناه کبیره شده‌اند.
دوم: در روایتی آمده که سالار شهیدان از شخصی به نام «عمرو بن قیس» و پسرعمویش یاری خواست، آن‌ها عذر آوردند، حضرت به آنان فرمود: «از این منطقه دور شوید تا صدای یاری‌خواهی من به گوش شما نرسد، زیرا هر کس صدای استغاثه ما را بشنود، ولی جواب ندهد و به فریاد ما نرسد، خداوند او را با ذلت تمام در جهنم سرنگون خواهد کرد». (1)
وقتی از «عبیدالله به حرّ جُعفی» کمک خواست، او اسب جنگ‌آوری داشت و به حضرت گفت: اسب در اختیار توست، ولی طبق اوضاعی که در کوفه دیده‌ام، حضور در کنار شما فایده‌ای ندارد. حضرت از قبول اسب او خودداری کرد و فرمود: «به تو توصیه می‌کنم تا می‌توانی خود را به‌جای دوردستی برسان تا صدای استغاثه ما را نشنوی و جنگ ما را نبینی، زیرابه خدا سوگند! اگر صدای یاری‌خواهی ما به گوش کسی برسد و به یاری ما نشتابد، خدا او را در آتش سرنگون خواهد کرد». (2)
ازاین‌گونه روایات معلوم می‌شود کسانی که در روز عاشورا یاری‌خواهی امام را شنیده‌اند اما او را یاری نداده و نسبت به جنگ بی‌طرف مانده‌اند، اهل جهنم‌اند و از بهشت محروم هستند.
سوم: بر اساس برخی روایات کسی که فریاد دادخواهی مظلومی را بشنود اما او را یاری نکند، مسلمان نیست.
رسول خدا فرمود: «مَنْ سَمِعَ رجلاً ینادی یاللمسلمین فَلْمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِم؛ (3) کسی که بشنود مرد مظلومی از مسلمانان کمک می‌خواهد، ولی او را یاری نکند، مسلمان نیست». بر اساس سخن رسول خدا، کسانی که فریاد مظلومیت امام حسین (علیه السلام) را شنیده‌اند و می‌توانستند او را یاری دهند، اما کمک نکرده‌اند، از بهشت بی‌نصیب‌اند.
2 ـ نسبت به‌روزهای پیش از عاشورا و قطعی شدن شهادت امام ویارانش و اسارت اهل‌بیت (علیه السلام) باید گفت: مردمان بی‌طرف به چند گروه قابل‌تقسیم‌اند:
أ) کسانی که از نهضت حسینی خبردار نشدند یا دیر آگاهی یافتند. این دسته در قبال حوادث کربلا تکلیفی متوجهشان نبوده و معذورند.
ب) کسانی که باخبر شدند، ولی به دلایل موجّه نتوانستند به امام بپیوندند و یا امام از آن‌ها کمک نخواست. این‌ها نیز ممکن است مسئولیتی متوجهشان نباشد.
پ) افرادی که می‌توانستند امام را کمک کنند،‌ولی به دلیل عافیت‌طلبی و سهل‌انگاری نخواستند آسایش زندگی خود را درخطر بیندازند. این دسته به دلیل عدم همراهی با امام زمانشان گناهکار محسوب می‌شوند و مورد مؤاخذه خواهند بود.
ت) کسانی که از قیام حسینی خبردار شدند و حضرت آن‌ها را دعوت به همکاری کرد، ولی به دلایل غیرعقلانی و شرعی، امام را یاری نکردند و بی‌طرف ماندند. این عده نیز به جهت نادیده گرفتن دعوت امام وارد دوزخ خواهند شد.
وقتی «عبدالله عمر» در مکه با امام دیدار کرد،‌ حضرت فرمود: «از خدا بترس و مرا یاری نما. به خدا سوگند! اگر پدرت (عمر) در این زمان بود، مرا مثل جدم یاری می‌کرد و در کنار من بود». (4) از اینکه امام فرمود: از خدا بترس، معلوم می‌شود تکلیف واجبی متوجه «عبدالله عمر» بوده، حضرت او را از مسئولیت شرعی آگاه کرده است.
ث) افرادی نظیر عبدالله بن عباس و عبدالله جعفر و مانند آن‌ها بودند که گرچه در کربلا حضور نیافتند، ولی نسبت به قیام حسینی بی‌اعتنا نبودند و حکومت بنی‌امیه را ستمگر می‌خواندند. وقتی امام انگیزه قیام خود را برای عبدالله بن عباس توضیح داد، گفت: یاری تو مثل نماز و روزه بر همه واجب است و دودمان بنی‌امیه ظالم و ستمگرند. (5) این عده گرچه توفیق حضور در کربلا را نداشتند، ولی ممکن است توسط امام مأموریت‌هایی به آنان داده‌شده بود یا دلیل موجه دیگری برای غیبت داشتند. درهرصورت صِرف حضور نیافتن این‌گونه افراد در کربلا دلیل بر بی‌طرفی آنان نیست، درنتیجه عذابی متوجهشان نیست.


پی‌نوشت‌ها:
1 ـ بحار، ج 45، ص 84، نشر دار الاحیاء العربی، بیروت، 1403 ق.
2 ـ صدوق، امالی، مجلس 30، حدیث 1، ص 132، نشر مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1400 ق.
3 ـ میزان الحکمة، ح 4، ص 531، نشر مکتب الاعلام الاسلامی، قم 1304 ش.
4 ـ فرهنگ سخنان امام حسین (علیه السلام)، ص 345، نشر معروف، قم، 1383 ش.
5 ـ همان، ص 343.

 

جمعه, 07 مهر 1396 18:23

عزاداری و افسردگی

پرسش:
آیا با شروع شدن عزاداری محرم و صفر و دو ماه عزاداری و گریه در ما افسردگی ایجاد نمی‌شود؟
پاسخ:
آیین اسلام با توجه به ابعاد وجودی انسان و در نظر گرفتن نیازهای او، هرگز انسان را دعوت به رهبانیت، انزواطلبی، گریه و اشک مداوم و دوری از لذت‌های دنیوی و شادی و نشاط سفارش نکرده، از سوی دیگر نیز به شادی و نشاط افراطی و بی‌هدف و سرخوش بودن در زندگی ترغیب ننموده است. نگرش دین به این مسئله نگرشی معتدل و منطقی است. به این معنا که انسان در زندگی به هر دو نیازمند است. هرچند در آیات و روایات از کثرت ضحک مذمت شده اما از زیادی گریه از خوف خدا، اندیشه آخرت وهم گامی با مصائب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) تمجید شده و داشتن چشم گریان نشانه رقت قلب معرفی‌شده است. وجود بکائین (1) در طول تاریخ نیز این اصل را تأیید می‌کند.
پیشوایان دین (علیهم‌السلام) هرگز به گریه و زاری و سوگواری آن‌هم به صورت مدام سفارش نفرموده‌اند و از پیروان خود نخواسته‌اند که همه فعالیت‌های زندگی را کنار گذاشته به گریه و زاری رو بیاورند.
ازاین‌رو به پیروان خویش سفارش فرموده‌اند که اوقات شبانه‌روز را به سه بخش تقسیم نمایند، ازجمله یک‌سوم از اوقات خود را به تفریحات سالم اختصاص داده، بخشی را نیز به عبادت و راز و نیاز و مناجات با خداوند بپردازند و بخشی را به کار و کوشش و کسب معاش بپردازند. (2)
شاهد دیگر اینکه امام صادق (علیه‌السلام) در توصیف شیعیان و پیروان خود فرمودند: آنان کسانی هستند که در غم و اندوه ما غمگین و در شادی و سرور ما شادند. (3) البته در مصائب ائمه (علیهم‌السلام) به‌ویژه امام حسین (علیه‌السلام) با توجه به عظمت مصیبت، اگر انسان شب و روز گریه کند و به امام زمان خویش اقتدا نماید که فرمود: ای جد بزرگوار من! اگر اشک چشمم تمام شود، در مصیبت تو خون گریه می‌کنم، جا دارد و روشن است که مجالس اهل‌بیت و زنده نگه‌داشتن راه و رسم زندگی آنان تنها در گریه خلاصه نشده بلکه در این مجالس است که مسلمانان با معارف غنی دین آشنا می‌شوند و پیوسته روحیه ظلم‌ستیزی و دفاع از مظلوم را در خود پرورش می‌دهند. امام خمینی (رحمه‌الله) نیز در این رابطه فرمودند: ما هر چه داریم از محرم و صفر است.
و اما در مورد شادی روح:
الف) واژه‌های بکاء، تبسم، ضحک، سرور، فرح و قهقهه ازجمله واژه‌هایی است که در منابع دینی (4) به‌کاررفته است. (5) این واژه‌ها بیان‌گر تجلی هیجانات و احساسات نهفته انسان به هنگام رویارویی با گفتار و یا رفتاری شگفت است. سرچشمه گریه و خنده، عاطفه و احساس است که در پی شوق و عشق، شکست و تنگ‌دلی، محرومیت و یأس، پیروزی و شادکامی و یا حزن و اندوه از آسمان دیدگان ریزان می‌شود. (6) بنابراین ابراز تأثر به‌وسیله خنده یا گریه از نشانه‌های طبیعی و تعادل مزاج آدمی است. افرادی که هم گریه دارند و هم خنده از سلامت جسمی و روحی برخوردارند.
ب) انواع گریه:
1) گریه شوق: در آیات (7) و روایات به گریه شوق اشاره‌شده است. رسول خدا (صلی‌الله علیه وآله و سلم) هنگام بازگشت جعفر بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) از حبشه، به استقبال او آمد و از شوق دیدارش گریست. (8)
2) گریه رحم و رأفت: رسول خدا (صلی‌الله علیه وآله و سلم) در فراق فرزندش ابراهیم بسیار گریست و در اعتراض برخی از اصحاب فرمود: این گریه، گریه غضب نیست، بلکه سرشکی از سر رحمت و رأفت است و کسی که ترحم نکند مورد ترحم قرار نخواهد گرفت. (9)
3) گریه غم و اندوه: قرآن از کسانی یاد می‌کند که به دلیل عدم توانایی مالی از شرکت در جهاد بازمانده و محروم شدند و همین امر سبب اندوه آنان شد و اشک از چشمانشان سرازیر گشت. (10)
4) گریه تزویر و دروغ: این نوع گریه را در داستان یوسف و برادرانش می‌توان دید. (11)
5) گریه پشیمانی: حضرت عیسی (علیه‌السلام) فرمود: «طوبی لمن ... بکی علی خطیئته»(12) خوشا به حال کسی که بر لغزش‌ها و خطاهای خویش گریه کند.
گریه ممدوح بیان‌کننده پیوند عاطفی افراد به یکدیگر بوده و نمودی از پیوستگی و وابستگی پیروان مکتب (امت) با امام خویش است. گریه صادقانه‌ترین و واقعی‌ترین پیام‌آور یگانگی در اهداف امت با امام است.
ج) در بخش شادی و نشاط نیز گاه از نوع خاصی از خنده، مانند قهقهه که ناشی از غفلت و خود فراموشی است، نکوهش شده است (13) و در برخی از موارد که به قهقهه می‌انجامد، حکم فقهی ویژه‌ای بارشده است. (14) در بعضی روایات نیز از خنده در مکان‌های خاص مانند قبرستان منع شده است؛ اما در این شکی نیست که اسلام، شادی و نشاط، سرزنده بودن و پرتحرک بودن افراد را نه‌تنها نکوهش نکرده که به آن توصیه نموده است و تنبلی و تن‌پروری و سربار دیگران بودن را صفتی ناشایست برشمرده است.
امام علی (علیه‌السلام) فرمودند: خرسندی، سرور و شادی مؤمنان به اطاعت پروردگار خواهد بود و اندوه وی بر گناهان او است. (15)
با تأمل در آیات و روایات به این نتیجه می‌توان دست‌یافت که شادمانی نباید به‌گونه‌ای باشد که اختیار را از دست خرد برباید و درصدد برآوردن قوای شهوانی انسان به لاابالی‌گری، یاوه‌سرایی، یاوه‌گویی، استهزاء، تهمت و غیبت بیانجامد و به دیگر سخن ابراز شادمانی نباید سر از بی‌خیالی، بی‌تفاوتی و فرار از پذیرش مسئولیت‌ها و واقعیات زندگی درآورد و در تضاد باارزش‌های دینی باشد.
نتیجه اینکه گریه‌ای که به افسردگی، بی‌تحرکی، رکود و انزوا بیانجامد با گریه نشاط‌آور، حرکت آفرین و پویا در بستر اجتماع تفاوت دارد و در دین ما به گریه نوع اول سفارش نشده است. با توجه به این نکات اشک و اندوه با اصل شادابی و طراوت روح انسان منافات ندارد؛ زیرا در منابع دینی مواردی به چشم می‌خورد که فرح و سرور به‌عنوان وصفی برای گریه بیان‌شده است. (16) امام صادق (علیه‌السلام) نیز در توحید مفضل گریه را به‌عنوان یکی از موهبت‌های الهی برشمرده و به پاره‌ای از آثار آن ازجمله نجات افراد از کوری، خروج رطوبت از مغز انسان که زمینه‌ساز بسیاری از دردهای وجود آدمی می‌شود، توجه داده‌اند. (17)
گریه بر هر درد بی‌درمان دوا است
چشم گریان چشمه فیض خداست
بنابراین یکی از عوامل مؤثر و مهم در طراوت بخشیدن به روح انسان، گریه است. در مجالس روضه به‌ویژه روضه امام حسین (علیه‌السلام) و مادرشان زهرای مرضیه (سلام‌الله علیها) بارها اتفاق افتاده است که لذت گریه را همه چشیده‌ایم و پس از پایان گریه، سرزنده بودن و سبکی روح نتیجه زیبای آن بوده است، عزاداران با شرکت خود در این مراسم نام و یاد آنان را زنده نگه‌داشته‌ و با کسب نشاط روحی همیشه آماده خروش علیه ظالم و دفاع از مظلوم بودند و به تعبیر زیبای امام خمینی (رحمه‌الله) گریه بر مظلوم فریاد مقابل ظالم است؛ اما این نشاط روحی و صفای باطن در خنده برای انسان پدید نمی‌آید و مهم‌تر اینکه در روایات سفارش شده که از خنده همراه با قهقهه خودداری کنیم زیرا مورد غضب خداست (18)


پی نوشت:

1. بکائین کسانی هستند که به دلیل گریه بسیار به این لقب مشهور شده‌اند. ازجمله این افراد می‌توان از حضرت یعقوب (علیه‌السلام)، حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها) و حضرت سجاد (علیه‌السلام) نام برد.
2. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج 19، 396، ص 338.
3. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 44، ص 287، باب 34، ح 26 و ص 290، باب 14، ح 3، ص 102 و...
4. ازجمله می‌توان به این آیات اشاره کرد: نمل:19. هود: 71، بقره: 69، روم:4، انسان:11، توبه:81 و...
5. ر. ک به: الطریحی، مجمع البحرین، المکتبة المرتضویه، 1362، ج 1، ص 58. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیه، 1362، ج 1، ص 221، همان، ج 3، ص 254 و ج 4، ص 172.
6. لقمانی، احمد، خنده‌ی شوخی ـ شادمانی، قم، سابقون.
7. مائده: 83.
8. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 21، ب 24، ح 11، ص 63.
9. همان، ج 22، ب 1، ح 1، ص 151.
10. توبه: 92.
11. یوسف: 16.
12. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 14، ب 21، ح 23، ص 319.
13. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 2، ح 10، ص 664.
14. ر. ک: کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 3، ح 1، ص 346 و ح 6، ص 364. (و اما القهقهه فهی تقطع الصلاه)
15. آمدی، غررالحکم، ج 1، ص 136.
16. مجلسی، پیشین، ج 21، ب 25، ح 5، ص 79 و ح 6، ص 81. «...فبکی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرحا»
17. ر.ک به: میرزایی، نجف علی، توحید مفضل شگفتی‌های آفرینش، قم، هجرت، 1373، ص 51.
18. بحارالانوار، ج 93، ص 292 همان

 

صفحه1 از2