فاطمه شکری

فاطمه شکری

چهارشنبه, 26 ارديبهشت 1397 06:12

زینت فقر و توانگری

العِفافُ زينةُ الفقرِ و الشُکرُ زينةُ الغِنَی (1): عفت و خویشتن‌داری، زينت فقر است؛ و شکر و سپاس، زينت غنا و توانگری است.

عفاف، فقط به معنای خویشتن‌داری در برابر آلودگی‌های جنسی نيست؛ بلکه ازنظر این واژه‌ی عربی، هرگونه خویشتن‌داری در مقابل گناه و کار خلاف را فرامی‌گیرد.

امام علی علیه‌السلام در اين حکمت اشاره دارند به اينکه شخص فقير که دست او از مال دنيا خالی است، هرگاه عفت و خویشتن‌داری داشته باشد، چشم به مال مردم ندوزد، از طريق حرام به دنبال کسب مال نگردد و در مقابل ثروتمندان سر تعظيم فرود نياورد؛ اين حالت او که در عرف عرب عفت ناميده می‌شود، زينت او می‌گردد؛ و نقطه‌ضعف او را می‌پوشاند؛ ثروتمندان اگر شکر توانگری را به‌جا آورند، نه‌تنها شکر لفظی، بلکه شکر عملی را نيز انجام دهند؛ و ازآنچه خدا به آن‌ها داده به نيازمندان ببخشند، بهترين زينت رادارند؛ اگر ثروتمند، بخيل و خسيس باشد، لکه ننگی بر دامان او می‌نشیند و در نظرها زشت و نازيبا جلوه می‌کند. (2)


پی‌نوشت:
1) نهج‌البلاغه، حکمت 340
2) برگرفته از تفسير آیت‌الله مکارم شيرازی (دام‌ظله)

چهارشنبه, 26 ارديبهشت 1397 05:42

حقوق متقابل پدر و فرزند

همانا فرزند را به پدر و پدر را به فرزند حقّى است؛ حق پدر بر فرزند اين است که فرزند در همه‌چیز جز نافرمانى خدا، از پدر اطاعت کند و حق فرزند بر پدر آن‌که نام نيکو بر فرزند نهد، خوب تربيتش کند و او را قرآن بياموزد.

حق پدر بر فرزند:

ظاهر اين است که حقی را که امام علیه‌السلام، به اين گستردگی درباره‌ی پدران فرموده اعم از واجب و مستحب است؛ و به تعبير ديگر در مواردی اطاعت واجب است که اگر ترک کند، سبب اذيت و آزار می‌شود و منجر به عقوق پدر می‌گردد؛ اما مواردی هست که اگر اطاعت نکند، پدر اذيت نمی‌شود؛ در اينجا مستحب است که فرزند به امر پدر احترام بگذارد و اطاعت کند.

البته گاهی مسائل سرنوشت سازی است که اگر پسر بخواهد از پدر اطاعت کند، گرفتار خسارت عظيمی می‌شود، هرچند داخل در معصيت نيست؛ مثلاً پدر از عروس خود ناراحت باشد و به فرزند خود دستور دهد که همسرت را طلاق بده؛ و يا اينکه پسر تجارت پرسودی با شريکی دارد و پدر از شريک ناراحت باشد و به پسر خود بگويد که به شراکت خود خاتمه بده.

در این‌گونه موارد دليلی بر وجوب اطاعت پدر هرچند معصيت خدا نيست، نداريم.

 

حق فرزند بر پدر:

نام نيک بر فرزند بگذارد.

او را به‌خوبی تربيت کند.

قرآن را به او تعليم دهد.

نام، چيزی است که هرروز بارها انسان با آن مخاطب می‌شود و طبعاً اثر تلقيني دارد؛ روح و ذهن انسان در کودکی بسيار تأثیرپذیر است و اگر پدر و مادر در تربيت فرزند کوتاهی کنند خسارت عظيمی، هم دامان پدر و مادر را می‌گیرد و هم فرزند را.

امام علی علیه‌السلام از ميان تمام آداب و تعليمات به تعليم قرآن توجه کرده است و بر آن تأکید می‌کند؛ زيرا قرآن مجموعه‌ی بی‌نظیری است که تمام درس‌های زندگی مادی و معنوی در آن جمع است. (1)


پی‌نوشت:
1) حکمت 399 نهج‌البلاغه، پيام امام امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، نوشته آیت‌الله مکارم شيرازی و جمعی از فضلا

چهارشنبه, 26 ارديبهشت 1397 05:32

ناتوان و غیبت

الغیبةُ جُهدُ العاجِزِ (1): غیبت کردن، آخرین تلاش شخص ناتوان است.

در میان گناهان، کمتر گناهی است که مانند غیبت، نشانه‌ی پستی و ضعف و زبونی باشد؛ غیبت از گناهانی است که جنبه‌ی حق‌الناس دارد و چنان نیست که تنها با آب توبه بتوان آن را شست؛ بلکه باید از غیبت شونده حلالیت بطلبد؛ و وای به حال کسی که غیبت افرادی را کرده و آن افراد از دنیا رفته‌اند که حلیت طلبیدن غیرممکن شده است؛ در این‌گونه موارد دستور داده‌شده که برای آن افراد تا می‌تواند طلب استغفار کند و کار خیر انجام دهد بلکه از او راضی شوند.


پی‌نوشت:
1) نهج‌البلاغه، حکمت 461

شنبه, 25 فروردين 1397 18:18

ارزش نهج‌البلاغه

نهج‌البلاغه براى شيعه بلكه براى هر كس كه غير معاند باشد، كتاب باعظمت و بزرگى است؛ و ما بايد در اثر كثرت مراجعه و مباحثه، آن را حفظ باشيم؛ و براى فهم آن احتياج به عربيّت و بلاغت داريم؛ اگر بفهميم قرآن چيست، نهج‌البلاغه و صحيفه سجادیه را می‌فهمیم، وگرنه كسانى كه می‌گویند قرآن را می‌فهمیم و نهج‌البلاغه را نمی‌فهمیم، دروغ می‌گویند؛ زيرا مطالب دقيق در قرآن بسيار است كه «لايَعْلَمُها إِلاّ الاْ اوْحَدِىُّ مِنَ النّاسِ»؛ (جز افراد نادر آن را نمی‌دانند.)

از حيث سند نيز كسانى از عامه هستند كه اسناد و مدارک نهج‌البلاغه را داشته‌اند. ابن ابى الحديد شخصى را ذكر می‌کند كه قبل از ولادت مرحوم سيّد رضى خطبه شقشقيه را در كتاب خود آورده است؛ (1) ابن ابى الحديد می‌گوید: به خدا سوگند، اين خطبه را من در کتاب‌هایی یافته‌ام كه دويست سال پيش از ولادت رضىّ نوشته شده‌اند؛ بنابر اين كتاب نهج‌البلاغه با اين علوّ مرتبه‌اش «يَليقُ حِفْظُهُ وَ تَدْريسُهُ وَ بَيانُ خُطَبِهِ عَلَى الْمَنابِرِ»؛ (شايسته است حفظ و تدريس آن و اين كه خطبه‌های آن بر بالاى منبرها بيان شود.)


پی‌نوشت:
1) شرح نهج‌البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 1، صفحه 204.

 

يک زمانی هر وقت صحبت از علت دفن شبانه و مخفیانه‌ی حضرت زهرا سلام الله عليها می‌شد، می‌شنیدم که عده‌ای می‌گفتند حضرت به خاطر اينکه مايل نبود اندازه‌ی بدنش را نامحرم ببيند وصيت کرد که او را شبانه و مخفيانه دفن کنند. بعدها متوجه شدم که افرادی مثل سلمان فارسی و ابوذر غفاری و چند تن ديگر در تشييع پيکر دخت گرامی پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم حضور داشته‌اند. با اين حساب دليل فوق قابل قبول نبود.

در واقع نه تنها در منابع اهل تشيّع، بلکه در منابع اهل سنّت (1) نيز به اين موضوع اشاره شده که دليل دفن شبانه حضرت زهرا سلام الله عليها وصيت آن حضرت بود كه نمی‌خواست افرادى كه بر او ستم کرده‌اند، بر جنازه‌اش نماز بخوانند و با اين كار بر اهميت مسئله خلافت تأکيد کرد و حتی بعد از مرگ خود نيز به دفاع از ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام پرداخت.


پی‌نوشت:
1) محمد بن اسماعيل بخارى، ابن قتيبه دينورى، عبد الرزاق صنعانى، ابن أبی الحديد از جمله علمای اهل سنت هستند که موضوع دفن شبانه و نارضايتي حضرت زهرا (علیهاالسلام) از خلیفه‌ی وقت را تأیید کرده‌اند.

 

سه شنبه, 08 اسفند 1396 13:11

قدرشناسی

صبح زود شلغم‌ها را شستم و بار گذاشتم؛ بيدار که شد، يک شلغم خورد و بلند شد که حاضر شود و سر کار برود؛ با ناراحتي گفتم: فقط يک شلغم خوردی!

گفت: ميل ندارم.

گفتم: خودت خوب میدانی که شلغم پخته اگر بماند خاصيت و مزه‌اش را از دست می‌دهد. من اين شلغم‌ها را اول صبح برای تو آماده کرده‌ام، ولی تو حتی ذره‌ای قدر محبت من را نمی‌دانی. مخصوصاً اينطور حرف زدم که مجبور بشود چند شلغم ديگر بخورد، چون سرفه می‌کرد و مطمئن بودم شلغم‌ها برای گلوی او خوب است؛ چيزی نگفت و چند شلغم ديگر خورد. تشکّر کرد و رفت.

وقتی رفت، يک تکه از شلغمی که باقی مانده بود را در دهان گذاشتم. چنان تلخ بود که انگار زهر در دهانم ريختم. اولين بار بود چنين شلغم تلخی خورده بودم. يکی ديگر را امتحان کردم باز هم تلخ بود. همسرم از اين شلغم‌های تلخ چندتا خورده بود و خم به ابرو نياورده بود و به من هم چيزی نگفته بود. از رفتار خودم شرمنده شدم که همسرم را مجبور کرده بودم به‌زور اين شلغم‌های تلخ را بخورد. آخر چرا گله نکرد! چرا همان موقع نگفت این‌ها تلخ هستند نمی‌توانم بخورم!

وقتی برگشت خانه ديگر سرفه نمی‌کرد. گويا گلو دردش خوب شده بود.

گفتم تو می‌دانستی شلغم‌ها تلخ هستند، چرا خوردی و چیزی به من نگفتی!

گفت: قدر نشناسی بود اگر می‌زدم تو ذوقت. ناشُکری بود اگر به نعمت خدا ايراد می‌گرفتم.

جا دارد کلام خود را معطر به يک حديث از امام جعفر صادق (عليه السلام) کنم که فرموده‌اند: طوبي لِمَن لَم يُبَدِّلْ نِعمةَ اللهِ كُفراً؛ خوشا به حال كسي كه شكرانه نعمت‌های خدا را تبديل به كفران و ناسپاسی نكند. (1)


پی‌نوشت:
1) بحارالانوار، جلد 71، صفحه 46