مرسلون

مجتبی محیطی

مجتبی محیطی

سه شنبه, 25 ارديبهشت 1397 15:37

خلیفه دوم و فتح بیت المقدس

امروز در جهان اسلام عده‌ای افراطی تکفیری، با این تصور که مردم از دین خدا و دوران سلف صالح (1) دور شده‌اند، دست به اقدامات سخیف و وحشتناکی می‌زنند؛ انسان‌های بی‌گناه از زن و مرد را به جرم مذهب، یا عمل نکردن به دستورات اسلام سر می‌برند؛ به نام جهاد نکاح به زن و دختر مسلمانان تجاوز و اماکن مقدس اسلامی و قبور را تخریب می‌کنند؛ حتی به آثار باستانی مسلمانان رحم نکرده و همه‌ی شهرهای آباد را با خاک یکسان می‌کنند و بدتر از همه اینکه این مصائب و فجایع را به نام اسلام و سلف صالح مرتکب می‌شوند؛ این در حالی است که روح هر مسلمان آزاده‌ای از حنفی، جعفری، مالکی، زیدی، شافعی و حنبلی از این فجایع بیزار است؛ زیرا به گواه تاریخ، سیره سلف صالح و خلفای صدر اسلام به‌گونه‌ای دیگر بوده است؛ نمونه بارز آن فتح بیت‌المقدس، در سال 15 هجری به‌ دست عمر هست؛ هنگامی‌که خلیفه‌ی دوم با مشورت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام از رفتن به جنگ منصرف شد (2) و امان‌‌‎نامه‌ای به اهالی بیت‌المقدس نوشت و اهل کتاب و کفار را امان داد.

بخشی از متن امان‌نامه عمر به ساکنین بیت‌المقدس «ایلیا» (3) چنین است:

بسم‌الله الرحمن الرحیم؛ این امان‌نامه‌ای است که بنده خدا عمر، امیر مؤمنان، به اهل ایلیا داده است؛ به آنان در جان، مال، کلیساها و صلیب‌هایشان و سالم و دردمندشان و دیگر مردمی که در آن‌اند امان می‌دهد؛ کسی در کلیسای آنان سکونت نخواهد کرد و آن را ویران نخواهد ساخت؛ نه از کلیسا نه از اطرافش، نه از صلیبشان و نه از اموالشان چیزی کاسته نخواهد شد؛ کسی آنان را ناچار به ترک دین و آیینشان نمی‌کند؛ به هیچ‌کس از ایشان زیانی نخواهد رسید و هیچ یهودی‌ای در بیت‌المقدس با ایشان اسکان داده نخواهد شد؛ اهل ایلیا نیز باید مانند مداین جزیه بپردازند؛ آنان باید رومیان و دزدان را از شهر بیرون کنند؛ هر کس از آنان که از بیت‌المقدس بیرون آید تا رسیدن به جایگاهی امن بر جان و مال خویش در امان خواهد بود؛ هر کس از ایشان هم که در شهر بماند در امان است و باید همانند جزیه مردم ایلیا را بپردازد؛ هر کس از مردم ایلیا هم که بخواهد با اموالش با رومیان برود و پرستشگاه و صلیبش را تخلیه کند تا رسیدن به جایگاهی امن، جان و صلیبش در امان است؛ کسانی که پیش‌ازاین اهل این سرزمین بوده‌اند، هر کس بخواهد می‌ماند و باید مانند دیگر مردم ایلیا جزیه بپردازد، هر کس بخواهد می‌تواند با رومیان برود و هر کس هم بخواهد نزد خانواده‌اش بازگردد تا هنگام درو و برداشت محصول، چیزی از آنان گرفته نمی‌شود؛ اجرای مفاد این نامه را خدا و رسول او و خلفای پیامبر و مؤمنان تا هنگامی‌که مردم جزیه (4) مقرره را می‌پردازند، ضمانت می‌کنند؛ بر این کار خالد بن ولید، عمرو بن عاص، عبدالرحمن بن عوف و معاویه بن ابوسفیان گواه‌اند؛ این نامه به سال پانزدهم نوشته و امضا شد. (5)

به گواه تاریخ و با توجه به این امان‌نامه، به جان، مال و ناموس اهالی شهر بیت‌المقدس هیچ‌گونه تعرضی نشد و مسیحیان در سایه‌ی حکومت اسلامی به زندگی خود ادامه دادند تا جایی که حتی در اعتقادات فردی نیز آزاد بودند، به کلیساهای خود رفت‌وآمد داشتند و بدون دغدغه به اعمال مذهبی خود می‌پرداختند؛ چنان‌که مورخان درباره احساس عامه مردم در قبال مسلمانان نوشته‌اند: مسیحیان از پیروزی مسلمانان متأسف نبودند؛ چراکه ثروتشان نسبت به روزگار امپراتوران مسیحی فزونی گرفت، آرامش حکم‌فرما گردید، بازرگانی و صنعت رونق گرفت و مالیات‌ها کاهش یافت؛ این وضعیت در دوران بنی‌امیه و دوره نخست بنی‌عباس ادامه یافت، به‌طوری‌که کشیش بیت‌المقدس به همکار خود در قسطنطنیه در توصیف احوال مسیحیان نوشت: حکمرانان اسلامی دادگرند، نه به ما زیانی می‌رسانند و نه زور می‌گویند. (6)

این رفتار مسلمین و در رأس آن خلیفه‌ی مسلمین در برخورد با کفار است، زیرا مسیحیان و اهل کتاب از دیدگاه اسلام کافر هستند؛ (7) ولی امروز در قرن 15 هجری، عده‌ای جاهلِ مسلمان نمای افراطی که از آموزه‌های اسلامی بی‌خبرند، به نام اسلام و سیره سلف صالح به جان و مال مسلمانان افتاده‌اند و به بهانه‌های مختلف در حال نسل‌کشی مسلمین هستند؛ شیعه، سنی، مسیحی و ایزدی برایشان فرقی ندارد؛ اکنون پرسش این است که آیا این گروه‌های تکفیری مسلمان‌اند؟ آیا این رفتارهای وحشیانه عمل به سیره سلف صالح است؟


پی‌نوشت:
1) به عصر صحابه، تابعین و تابع تابعین دوران سلف گفته می‌شود. مراجعه شود به «السلفیه و دعوه الشیخ محمد بن عبدالوهاب، صفحه 9-10؛ به نقل از رضوانی، علی‌اصغر، سلفی گری و پاسخ به شبهات، صفحه 16، انتشارات جمکران، قم 1387
2) نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۴
3) نام قبلی بیت‌المقدس «ایلیا» بوده است، پس از فتح مسالمت‌آمیز شهر «ایلیا» توسط لشکر اسلام، با توجه به قداستی که قرآن کریم برای این سرزمین قائل شده است و همچنین به خاطر قبله اول بودن، نام ایلیا را به «بیت‌المقدس» تغییر دادند و این شهر را که در طول زمان‌های قبل از اسلام به ویرانه تبدیل‌شده بود، آباد کردند.
4) به مالیاتی که از اهل ذمه گرفته می‌شود جزیه می‌گویند.
5) طبری، تاریخ الطبری، جلد 3، صفحه 609، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، ط الثانیة، 1387
متن عربی: «بسم‌الله الرحمن الرحیم هذا ما اعطی عبدالله عمر امیرالمؤمنین اهل إیلیاء من الامان، اعطاهم أمانا لأنفسهم و أموالهم و لکنائسهم و صلبانهم و سقیمها و بریئها و سائر ملتها، انه لا تسکن کنائسهم و لاتهدم و لاینتقص منها و لا من حیزها و لا من صلیبهم و لامن شی‌ء من أموالهم و لایکرهون علی دینهم و لایضار احد منهم و لایسکن بایلیاء معهم احد من الیهود و علی اهل إیلیاء ان یعطوا الجزیة کما یعطی اهل المدائن و علیهمان یخرجوا منها الروم و اللصوت فمن خرج منهم فانه آمن علی نفسه و ماله حتی یبلغوا مأمنهم و من اقام منهم فهو آمن و علیه مثل ما علی اهل إیلیاء من الجزیة و من أحب من اهل إیلیاء ان یسیر بنفسه و ماله مع الروم و یخلی بیعهم و صلبهم فإنهم آمنون علی انفسهم و علی بیعهم و صلبهم، حتی یبلغوا مأمنهم و من کان بها من اهل الارض قبل مقتل فلان، فمن شاء منهم قعدوا علیه مثل ما علی اهل إیلیاء من الجزیة و من شاء سار مع الروم و من شاء رجع الی اهله فانه لایؤخذ منهم شی‌ء حتی یحصد حصادهم و علی ما فی هذا الکتاب عهد الله و ذمه رسوله و ذمه الخلفاء و ذمه المؤمنین إذا أعطوا الذی علیهم من الجزیة شهد علی ذلک خالد بن الولید و عمرو بن العاص و عبدالرحمن بن عوف و معاویه بن ابی سفیان و کتب و حضر سنه خمس عشره.
6) بینش، عبدالحسین، روزهای سرنوشت‌ساز در جنگ‌های صلیبی، صفحه 100، انتشارات زمزم هدایت، قم،1386
7) به سه گروه، کافر اطلاق می‌شود. مشرکین، اهل کتاب، منافقین

سه شنبه, 25 ارديبهشت 1397 15:10

حضرت زهرا (س) و خواستگاری خلفا

عایشه ماجرای ازدواج حضرت زهرا علیهاالسلام را این‌چنین نقل می‌کند:

روزی پدرم ابوبکر، نزد من آمد و گفت: در مسیر، عُمَر را دیدم که از من پرسید: چرا با فاطمه علیهاالسلام ازدواج نمی‌کنی؟

به او پاسخ دادم: فاطمه علیهاالسلام همسر من نمی‌شود.

عمر در پاسخ من گفت: چرا همسرت نشود! درحالی‌که تو بهترین مردم و از اولین افرادی هستی که به اسلام گرویدند؟

اکنون دخترم عایشه! از تو تقاضایی دارم، هر وقت پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم را خوشحال یافتی و موقعیت را مناسب دیدی، فاطمه علیهاالسلام را برای من خواستگاری کن، شاید که جواب مثبت بدهد.

عایشه می‌گوید: منتظر فرصتی بودم تا جریان را با رسول خدا صلی‌الله علیه وآله و سلم در میان بگذارم تا اینکه روزی رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم را خوشحال یافتم، از فرصت استفاده کرده و فاطمه علیهاالسلام را برای پدرم ابوبکر خواستگاری کردم؛ اما پیامبر در پاسخم فرمود: «حتی ینزل القضاء» تا ببینیم خداوند چه می‌خواهد! از پاسخ پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم فهمیدم که ایشان به این ازدواج راضی نیست؛ چون پدرم ابوبکر، از ازدواج با فاطمه علیهاالسلام مأیوس شد، عمر از فرصت استفاده کرده و به منزل دخترش حفره (همسر دیگر پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم) راهی شد و به دخترش گفت: هرگاه پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم را خوشحال و موقعیت را مناسب یافتی فاطمه علیهاالسلام را برای من خواستگاری کن! ان‌شاءالله که خداوند این ازدواج را آسان گرداند.

حفصه می‌گوید: روزی پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم را خوشحال و موقعیت را مناسب یافتم؛ از فرصت استفاده و فاطمه علیهاالسلام را برای پدرم عمر، خواستگاری کردم؛ اما پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم در پاسخ من فرمود: «حتی ینزل القضاء» تا خداوند چه بخواهد؛ از پاسخ رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم فهمیدم که گویا ایشان به این ازدواج راضی نیست؛ وقتی عمر از این ازدواج مأیوس شد، به‌سوی علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام رهسپار شد و به علی علیه‌السلام گفت: چرا به خواستگاری فاطمه علیهاالسلام نمی‌روی؟

علی علیه‌السلام فرمود: می‌ترسم جواب رد بشنوم؛ عمر گفت: «فان لم یزوّجک من یزوّج وانت اقرب خلق‌الله الیه» اگر با تو ازدواج نکند، با چه کسی ازدواج کند، درحالی‌که تو نزدیک‌ترین خلق خدا به او هستی. حضرت علی علیه‌السلام به‌سوی رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم رهسپار شد و گفت: «انی ارید ان تزوج فاطمه» من می‌خواهم با فاطمه علیهاالسلام ازدواج کنم.

رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم فرمود: «فافعل» معطل چه هستی! پس ازدواج کن؛ حضرت علی علیه‌السلام فرمود: دستم خالی است، جز این زره جنگی چیزی ندارم؛ پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم فرمود: «فاجمع ما قدرت علیه وائتنی به» هر چه برایت مقدور است فراهم کن؛ علی علیه‌السلام 12 دینار فراهم نمود و به خدمت رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم آورد؛ بدین ترتیب پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم دخترش فاطمه سلام‌الله علیها را به علی علیه‌السلام تزویج کرد. سپس رو به ام‌ ایمن کرد و از پول‌هایی که علی علیه‌السلام آورده بود، سه مشت برداشت و فرمود: ای‌ ام‌ایمن این‌ها را بگیر؛ با یک قسمت آن عطر خریداری و با دو قسمت باقی‌مانده جهیزیه‌ای برای فاطمه علیهاالسلام تهیه کن.

هنگامی‌که مقدمات ازدواج آماده شد، فاطمه (علیهاالسلام) به‌اتفاق علی (علیه‌السلام) به‌سوی خانه‌شان رهسپار شدند؛ پیامبر صلی‌الله علیه و آله و سلم نیز به نزد آن‌ها رفته و ظرف آبی از ام‌ایمن خواست و مقداری از آن نوشید، سپس از همان آب به فاطمه علیها السّلام نوشانید؛ و مقداری از آن آب را به پیشانی و بین دو شانه و سینه خود زد؛ بعدازآن، آب را به علی علیه‌السلام داد و فرمود: «یا علی اشرب» سپس کاسه آب را از حضرت علی علیه‌السلام گرفت و برای بار دوم پیشانی و بین دو کتف خودش را به آب زد و فرمود: اینان اهل‌بیت من هستند، پس دور کن رجس و پلیدی را از ایشان و آن‌ها را پاک گردان. (1)

ابن حبان، نسایی و بسیاری از دیگران نیز، ماجرای ازدواج فاطمه علیها السلام را با عبارات دیگر، به همین صورت نقل کرده‌اند: عن عبدالله بن بریده عن أبیه قال خطب أبوبکر و عمر، فاطمه؛ فقال رسول‌الله إنّها صغیرة فخطبها علی فزوّجها منه (2): ابوبکر و عمر از فاطمه علیها السلام خواستگاری کردند، امّا پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم به آن‌ها فرمود: فاطمه علیهاالسلام خردسال است تا آن‌که علی علیه‌السلام به خواستگاری آمد، پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم او را به ازدواج علی علیه‌السلام درآورد؛ همچنین هیثمی می‌نویسد: عن حجر بن عنبس فقال: خطب أبوبکر و عمر فاطمة رضی الله عنها فقال النّبی هی لک یا علی رواه الطّبرانی و رجاله ثقات (3): حجر بن عنبس گوید: ابوبکر و عمر، حضرت فاطمه علیها السلام را از پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم خواستگاری کردند، پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم خطاب به علی علیه‌السلام فرمود: فاطمه علیها السلام برای توست؛ این روایت را طبرانی نقل کرده و راویان آن مورد اعتمادند.


پی‌نوشت:
1) موسوعه عایشه، عبدالمنعم الحنفی، صفحه 223-224، مکتبه مدبولی 2002 م، دکتر عبدالمنعم این روایت را از کتاب «مسندالبزار، تالیف البزار ابوبکر، متوفای 292 ه» نقل می‌کند.
2) صحیح ابن حبان به ترتیب ابن بلبان، محمد بن حبان، مصر، مؤسسة الرسالة، جلد 15، صفحه 399
3) مجمع الزوائد و منبع الفوائد، علی بن أبی بکر هیثمی، دار الریان للتراث، قاهرة، جلد 9، صفحه 204

شنبه, 22 ارديبهشت 1397 05:35

شیعه و پیدایش فرقه‌ها

هر مذهب، دارای اصولی است که به‌واسطه آن اصول، از دیگر مذاهب تمایز پیدا می‌کند و دارای مسائلی است که با اختلاف در آن مسائل انشعابات در مذهب به وجود می‌آید؛ انشعاب، در همه ادیان همچون کلیمی، مسیحی، مجوسی و اسلام و در همه مذاهب همچون شیعه وجود داشته و خواهد داشت؛ (1) مذهب شیعه درزمان سه پیشوای اول از پیشوایان اهل‌بیت علیهم‌السلام (حضرت امیرالمؤمنین على علیه‌السلام و حسن بن على علیه‌السلام و حسین بن على علیه‌السلام) هیچ‌گونه انشعابى نپذیرفت؛ ولى پس از شهادت امام سوم، اكثریت شیعه به امامت حضرت على بن الحسین امام سجاد علیه‌السلام قائل شدند و اقلیتى معروف به كیسانیه پسر سوم على علیه‌السلام محمد بن حنفیه را امام دانستند و معتقد شدند كه محمد بن حنفیه پیشواى چهارم و همان مهدى موعود است كه در كوه رضوى غایب شده و روزى ظاهر خواهد شد؛ (2) پس از شهادت امام سجاد علیه‌السلام اكثریت شیعه به امامت فرزندش امام محمدباقر علیه‌السلام معتقد شدند و اقلیتى به زید شهید كه پسر دیگر امام سجاد علیه‌السلام بود گرویدند و به زیدیه موسوم شدند.

نوبختی در کتاب فرق الشیعه از نوزده فرقه زیدی نام می‌برد؛ (3) پس از رحلت امام محمدباقر علیه‌السلام شیعیان، جعفر صادق علیه‌السلام را به‌عنوان امام ششم پذیرفتند و پس از شهادت آن حضرت علیه‌السلام، اكثریت به امام موسى كاظم علیه‌السلام ایمان آوردند؛ اما جمعى به امامت اسماعیل، فرزند بزرگ‌تر امام ششم كه در حال حیات پدر بزرگوار خود درگذشته بود قائل و از اكثریت شیعه جداشده به نام اسماعیلیه معروف شدند؛ و بعضى پسر دیگر آن حضرت، عبدالله افطح را به‌عنوان امام پذیرفتند و به فطحیه معروف شدند؛ و بعضى فرزند دیگرش محمد را پیشوا گرفتند و به السمیطیه معروف گشتند؛ (4) و عده‌ای مرگ امام صادق علیه‌السلام را انکار کرده و وی را مهدی موعود دانستند که در تاریخ به ناووسیه ملقب شدند. (5) 

اکثریت شیعه که معتقد به امامت امام موسی کاظم علیه‌السلام بودند پس از شهادت آن حضرت، امام رضا علیه‌السلام را امام هشتم دانستند؛ و برخى در امام هفتم توقف كردند كه به واقفیه معروف شدند؛ (6) پس از امام هشتم تا امام دوازدهم انشعاب قابل‌توجهی به وجود نیامد و اگر وقایعى نیز در شكل انشعاب پیش‌آمده بیش از چند روزبه طول نینجامیده و خودبه‌خود منحل شده است؛ مانند اینكه جعفر فرزند امام دهم، پس از رحلت برادر خود، امام یازدهم ادعای امامت كرد و گروهى به وى گرویدند ولى پس از چند روز متفرق شدند و جعفر نیز دعوى خود را تعقیب نكرد؛ همچنین اختلافات دیگرى در میان رجال شیعه در مسائل علمى كلامى و فقهى وجود دارد، كه آن‌ها را انشعاب مذهبى نباید شمرد؛ (7) فرقه‌های منشعب شده از اکثریت شیعه «امامیه» در مدت کوتاهی منقرض‌شده از بین رفتند و تنها دو فرقه زیدیه و اسماعیله باقی و پایدار مانده‌اند که هم‌اکنون نیز پیروانی دارند و در مناطق مختلفی همچون یمن، هند، پاکستان، افغانستان، لبنان، ایران و جاهای دیگر زندگی می‌کنند. (8)


پی‌نوشت:
1) محمدحسین، طباطبائی، شیعه در اسلام، صفحه 64
2) سعد ابن عبدالله، المقالات والفرق، صفحه 27،35، انتشارات علمی و فرهنگی؛ محمدحسین، طباطبائی، شیعه در اسلام، صفحه 64
3) نوبختی، فرق الشیعه، ترجمه مشکور، صفحه 82،91،92
4) سعد ابن عبدالله، المقالات و الفرق، صفحه 86،87
5) نوبختی، فرق الشیعه، ترجمه مشکور، صفحه 61؛ تاریخ و عقاید مذاهب شیعه (ترجمه المقالات والفرق، سعد بن عبدالله)، فضایی یوسف، صفحه 152-153
6) سعد ابن عبدالله، المقالات والفرق، صفحه 89-93
7) محمدحسین، طباطبائی، شیعه در اسلام، صفحه 65
8) همان، صفحه 66

سه شنبه, 21 فروردين 1397 15:07

رفع اضطراب

یکی از مسائلی که امروز جامعه ما به آن گرفتار است، اشتغال فکری و ناآرامی ذهنی است؛ بسیاری از افراد بااینکه ثروت فراوانی دارند، نگران و ناراحت هستند؛ گاهی برخی از افراد دچار افسردگی شده و خودکشی می‌کنند. واقعاً علت چیست؟ چرا یک ملت مسلمان باید گرفتار چنین بحرانی شود؟ مشکل در چیست؟

شاید برخی بگویند مشکل در فقر و مشکلات اقتصادی است، اما در واقع این مطلب درست نیست؛ زیرا اگر فقر علت ناآرامی ذهنی و افسردگی باشد، باید ثروتمندان خوشحال و شاد باشند، در حالی که می‌بینیم ثروتمندان بیشتر به استرس و اضطراب دچار هستند؛ پس بنابراین ثروت و فقر علت ناآرامی و افسردگی نیست؛ هر چند هر کدام از این دو می‌تواند افسردگی و ناآرامی را شدت بخشد.

قرآن کریم در این باره می‌فرماید: نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً (1): ما همه شما را با خوبی‌ها و بدی‌ها می‌آزماییم [و مبتلا می‌كنیم]؛ خداوند همه را آزمایش می‌کند، یکی را با فقر و دیگری را با ثروت؛ پس بنابراین ثروت و فقر هر دو می‌تواند انسان را به اضطراب و افسردگی بکشاند، اما هیچ کدام علت تامه نیست؛ شاید بتوان گفت: علت اساسی افسردگی در دوری از خدا و معنویت است؛ زیرا انسان موجودی ابدی است و مسائل زودگذر دنیوی به انسان آرامش نمی‌دهد؛ بنابراین راهکار آرمش و دروی از اضطراب در عشق به یک امر ابدی و ماندگار است و آن چیزی جز عشق به خداوند کریم نیست؛ از این روست که امام زین‌العابدین می‌فرماید: الهى ... فَلا تَطْمَئِنُّ الْقُلوبُ اِلاّ بِذِكْراكَ وَ لا تَسْكُنُ النُّفوسُ اِلاّ عِنْدَ رُؤْیاكَ (2): خداوندا، دل‏ها جز با یاد تو آرام نمی‌گیرد و جان‏ها جز با دیدن تو، به آرامش نمی‌رسد.


پی‌نوشت:
1) سوره انبیاء، آیه 35
2) بحارالأنوار (ط-بیروت)، جلد 91، صفحه 151

 

جمعه, 18 اسفند 1396 06:02

تربیت و حب اهل بیت (ع)

محبت و مودت اهل‌بیت عصمت و طهارت مایه تربیت نفوس، تخلق به خلق الهی و اتصاف به صفات كریمه آن‏ ها است و از سوی خداوند والا بر هر مؤمنی واجب گردیده است. این محبت و مودت نه امری تشریفاتی، كه از اصول دین و سرمایه رسمی آن است، زیرا مسائل اسلامی دو گونه است: بعضی امور کلیدی‌اند و برخی جزو مسائل فرعی. درباره مسائل كلیدی دین، رهبران الهی و شاگردان شایسته آن‏ها اهتمام بسیاری ورزیده‌اند. جابر بن عبدالله انصاری كه از اصحاب بزرگوار پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و سلم و از جمله معمران بود و در اواخر عمر نابینا شد، شخصیتی است كه معصومان را از پیامبر گرامی اسلام تا امام باقر (علیهم‌السلام) زیارت و عصر آنان را ادراك كرده است. این صحابی بزرگوار كه خود از گروه بزرگ انصار بود، كوچه به كوچه و خانه به خانه محله انصار را می‌گشت و می‌فرمود: أدبوا أولادكم علی حبّ علی (1): فرزندان خود را به دوستی حضرت علی یعنی خاندان پیامبر تربیت كنید. این روش ترویج و تأكید بر محبت اهل بیت، گویاست كه این موضوع نظیر بحث‏های فرعی دین نیست، چنان كه صحابی عالی قدری در حالت پیری و نابینایی، عصازنان خانه به خانه و در محله‌های مختلف می‏گردید و آن‌چنان سخن می‌گفت، در حالی كه این سیره در هیچ موردی از فروع دین سابقه نداشته است و این خود بیانگر آن است كه مسئله محبت اهل بیت از زمره احكام كلیدی و ركنی است. (2)

از همین رو است که زمخشری مفسر بزرگ اهل سنت در کتاب کشاف بعد از نقل آیه: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏(3): بگو: از شما هیچ پاداشى جز مودّت نزدیكانم را نمى‏خواهم‏. روایتی را از پیامبر (صلی‌الله علیه وآله وسلم) به این مضمون نقل می‌کند: چون این آیه نازل شد اصحاب عرض كردند اى رسول خدا! خویشاوندان تو كه مودت آن ها بر ما واجب است کیان‌اند؟ فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آن دو، این سخن را سه بار تكرار فرمود! (4) زمخشری در ادامه برای تبیین جایگاه محبت اهل بیت در دین اسلام، به حدیثی از پیامبر (صلی‌الله علیه وآله وسلم) استناد جسته و می‌گوید: رسول خدا فرمود: هر كس بامحبت آل محمد بمیرد شهید از دنیا رفته. آگاه باشید هر كس بامحبت آل محمد از دنیا رود بخشوده است. آگاه باشید هر كس بامحبت آل محمد از دنیا رود با توبه از دنیا رفته. آگاه باشید هر كس بامحبت آل محمد از دنیا رود مؤمن كامل الایمان از دنیا رفته. آگاه باشید هر كس بامحبت آل محمد از دنیا رود فرشته مرگ او را بشارت به بهشت می‌دهد و سپس منكر و نكیر (فرشتگان مأمور سؤال در برزخ) به او بشارت دهند. آگاه باشید هر كس بامحبت آل محمد از دنیا رود او را با احترام به‌سوی بهشت می‌برند آن چنان كه عروس به خانه داماد. آگاه باشید هر كس بامحبت آل محمد از دنیا رود در قبر او دو در به‌سوی بهشت گشوده مى‏شود. آگاه باشید هر كس بامحبت آل محمد از دنیا رود قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار مى‏دهد. آگاه باشید هر كس بامحبت آل محمد از دنیا رود بر سنت و جماعت اسلام از دنیا رفته. آگاه باشید هر كس با عداوت آل محمد از دنیا رود، روز قیامت در حالى وارد عرصه محشر می‌شود كه در پیشانى او نوشته شده: مأیوس از رحمت خدا! آگاه باشید هر كس با بغض آل محمد از دنیا برود كافر از دنیا رفته. آگاه باشید هر كس با عداوت آل محمد از دنیا برود بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد. (5)


پی‌نوشت:
1) ابن‌بابویه، امالی، کتابچی، تهران، 1376 ش، صفحه 77
2) جوادی آملی، عبدالله، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) موجود موعود، اسراء، قم، صفحه 77
3) شوری، 23
4) زخمشری، الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل، دار الكتاب العربی‏، بیروت، 1407 ق، جلد ‏4، صفحه 220
5) زخمشری، الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل، دار الكتاب العربی‏، بیروت، 1407 ق، ج‏4، صفحه 220،221

 

یکشنبه, 13 اسفند 1396 18:43

حسادت عایشه

حضرت خدیجه (علیهاالسلام) از زنان مورداحترام در بین مسلمانان است. این فضیلت و شرافت به خاطر آن است که هم همسر رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله و سلم) است و هم ازنظر سجایای اخلاقی در جایگاهی بالا قرارگرفته است. خدیجه (علیهاالسلام) مادر بهترین زن عالم، فاطمه زهرا (علیهاالسلام) می‌باشد. از طریق خدیجه (علیهاالسلام) نسل پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) امتداد پیدا کرد، چنانچه سوره کوثر بهترین گواه بر این مطلب است. بانویی که از همه زودتر به پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) ایمان آورد (1) در دوران سختی و تحریم اقتصادی بنی‌هاشم، دوشادوش پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) استقامت ورزید و همه ثروتش را برای اسلام هزینه کرد. این امتیازات و فضایل باعث شده که همه فرق اسلامی از حنفی، شافعی، جعفری، مالکی، حنبلی و زیدی خدیجه کبرا (علیهاالسلام) را بانویی بزرگ و بافضیلت معرفی کنند و به مقام او ارج نهند.

قطعاً محبت و عشق پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) به خدیجه (علیهاالسلام) به خاطر همین سجایای اخلاقی بوده است. از همین رو حتی بعد از وفات او همیشه یاد خدیجه (علیهاالسلام) را گرامی داشته و می‌فرمود: خدیجه بهترین زنان امت من است. (2) و این‌قدر در اظهار فضایل خدیجه (علیهاالسلام) تأکید داشتند که حسادت عایشه را برانگیخت. او جریان حسادتش به خدیجه (علیهاالسلام) را چنین بیان می‌کند: «روزی پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) گوسفندی ذبح کرد و به غلامان خویش گفت مقداری از این گوشت را برای دوستان خدیجه ببرید. من که از این‌همه محبت پیامبر نسبت به خدیجه ناراحت شده بودم با ناراحتی حسادت خویش را اظهار کردم و گفتم: برای خدیجه؟! حضرت فرمود: من خدیجه را دوست دارم. (3) در مورد دیگری عایشه می‌گوید: «به پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) گفتم: یا رسول‌الله آن‌قدر از خدیجه به‌خوبی یاد می‌کنید که گویا هیچ زن دیگری در عالم وجود ندارد. حضرت که گویا از سخن من ناراحت شده بود به آن‌سوی خانه رفت، مادرم ام ایمن بود به پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) گفت: ای رسول خدا سخن عایشه را به دل نگیرید، او جوان است. سپس پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) من را صدا زد و فرمود: اگر می‌بینی که من از خدیجه زیاد یاد می‌کنم چون او زمانی به من ایمان آورد که همه اقوامم کافر بودند و من از او صاحب فرزند شدم. (4) به خاطر همین، پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) تا زمانی که خدیجه زنده بود با هیچ زن دیگری ازدواج نکرد. (5) و از همین رو به خدیجه وعده خانه‌ای در بهشت داد. (6) این‌ها روایاتی است که منابع اصیل اهل سنت از زبان عایشه نقل کرده‌اند. اکنون از شما خواننده گرامی می‌پرسم آیا به نظر شما لقب ام‌المؤمنین سزاوار خدیجه (علیهاالسلام) نیست؟! آیا به خاطر همراهی‌های او با پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) نباید هرساله مقام او ارج نهاده شده و مورداحترام قرار گیرد؟! شاید آن‌چنان‌که باید مقام خدیجه کبرا ارج نهاده نشده باشد، زنی که پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) او را خیلی دوست می‌داشت.


پی‌نوشت:
1) متن: «السابقون الأولون هم: خدیجة بنت خویلد و علی بن أبی طالب، وأبو بکر الصدیق»؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، موسسه الرساله، ۱۴۲۲ ق، ج ۱، ص ۱۴۴
2) متن: «أبو أسامة عن هشام عن أبیه قال سمعت عبدالله بن جعفر یقول سمعت علیا بالکوفة یقول سمعت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم یقول خیر نسائها مریم بنت عمران وخیر نسائها خدیجة بنت خویلد قال أبو کریب وأشار وکیع إلی السماء والأرض». مسلم بن الحجاج نیشابوری، صحیح مسلم، داراحیاء الکتب العربیه، ح ۲۴۳۰؛ محمد بن اسماعیل البخاری، صحیح بخاری، دار ابن کثیر، ۱۴۱۴ ق، ج ۳، ص ۱۲۶۵، ح ۳۲۴۹
3) متن: «عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ مَا غَرْتُ عَلَی امْرَأَةٍ مِنْ نِسَاءِ النَّبِیِّ ص إِلَّا عَلَی خَدِیجَةَ وَ إِنِّی لَمْ أُدْرِکْهَا قَالَتْ وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا ذَبَحَ الشَّاةَ فَیَقُولُ أَرْسِلُوا بِهَا إِلَی أَصْدِقَاءِ خَدِیجَةَ قَالَتْ فَأَغْضَبْتُهُ یَوْماً فَقُلْتُ خَدِیجَةَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنِّی قَدْ رُزِقْتُ حُبَّهَا»؛ مسلم بن الحجاج نیشابوری، صحیح مسلم، داراحیاء الکتب العربیه، ج ۴، ص ۱۸۸۹
4) متن «فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَا تَزَالُ تَذْکُرُ خَدِیجَةَ کَأَنْ لَمْ یَکُنْ عَلَی ظَهْرِ الْأَرْضِ غَیْرُهَا فَقَالَ قُومِی عَنِّی فَقَامَتْ إِلَی نَاحِیَةٍ مِنْهُ فِی الْبَیْتِ فَقَالَتْ أُمُّ رُومَانَ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَا تُؤَاخِذْ عَائِشَةَ فَإِنَّهَا حَدِیثَةُ سِنٍّ فَنَادَاهَا إِلَیْهِ فَقَالَ یَا عَائِشَةُ إِنَّ خَدِیجَةَ آمَنَتْ إِذْ کَفَرَ بِی قَوْمُکِ وَ رُزِقْتُ مِنْهَا الْوَلَدَ وَ حُرِمْتُمُوه». الاستیعاب فی أسماء الاصحاب باب النساء ج ۴ ص ۲۷۸- ۲۷۹
5) متن: «عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ لَمْ یَتَزَوَّجِ النَّبِیُّ ص عَلَی خَدِیجَةَ حَتَّی مَاتَت» مسلم بن الحجاج نیشابوری، صحیح مسلم، داراحیاء الکتب العربیه ج ۴، ص ۱۸۸۸
6) متن: «عن عائشة قالت بشر رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم خدیجة بنت خویلد به بیت فی الجنة»؛ مسلم بن الحجاج نیشابوری، صحیح مسلم، داراحیاء الکتب العربیه، ج ۴، ص ۱۸۸۸

 

چهارشنبه, 16 اسفند 1396 04:47

عایشه و مثَل آبگوشت

در منابع روایی اهل سنت حدیثی در منقبت عایشه دیدم که بزرگان اهل سنت این روایت را نقل کرده‌اند. راوی این حدیث خود عایشه است. «إن عائشة رضی الله عنها قالت قال رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم یوما یا عائشه هذا جبریل یقرئک السلام فقلت وعلیه السلام ورحمة الله وبرکاته. (1) عایشه می‌گوید: روزی رسول‌الله به من گفت: ای عائشه، این جبرئیل است که به تو سلام می‌رساند. من در پاسخ سلام جبرئیل به پیامبر گفتم: سلام و رحمت خداوند بر او باد». این روایت را مستدرک الصحیحین در قسمت معرفه الصحابه، سنن ابی داوود، ابن ماجه، نسائی، صحیح بخاری، صحیح مسلم، فتح الباری و... نقل کرده‌اند؛ و آن را دلیلی بر فضیلت عایشه می‌دانند. تا جایی که مقام و جایگاهی برای عایشه قائل هستند که هیچ زنی مقامش به او نمی‌رسد، از همین رو است که به عایشه لقب ام‌المؤمنین داده و او را افقه زنان معرفی می‌کنند. در عمل نیز ایشان را بر حضرت خدیجه (علیهاالسلام) و حضرت فاطمه (علیهاالسلام) ترجیح می‌دهند. درحالی‌که اگر کمی منصفانه به روایات خودشان توجه کنند شاید به عقیده دیگری دست یابند. چنانچه ابن حجر عسقلانی در ذیل این روایت می‌گوید: «برخی با تمسک به این روایت به برتری خدیجه بر عایشه حکم کرده‌اند، زیرا در این روایت، جبرئیل به عایشه سلام می‌رساند، درحالی‌که در روایت دیگر، پیامبر سلام خداوند را بر خدیجه (علیهاالسلام) ابلاغ می‌کند. (2) ابن حجر عسقلانی با توجه به این امر می‌گوید معلوم می‌شود مقام خدیجه بالاتر از عایشه است که خداوند اعلی به او سلام می‌رساند درحالی‌که جبرئیل به عایشه سلام رسانده است.
منابع اهل سنت روایت دیگری را در منقبت عایشه آورده‌اند: پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه وآله و سلم) فرمود: مردان زیادی به تکامل رسیده‌اند، درحالی‌که از بین زنان، تنها مریم بنت عمران و آسیه همسر فرعون کامل هستند وبرتری عایشه بر دیگر زنان مثل برتری آب‌گوشت بر غذاهای دیگر است. (3) ابن حجر عسقلانی در توضیح این حدیث می‌نویسد: سخن پیامبر دربرتری عایشه بر دیگر زنان اطلاق ندارد؛ زیرا روایات دیگری افضلیت خدیجه و فاطمه (علیهماالسلام) را بر همه زنان ثابت می‌کند. «أفضل نساء أهل الجنة خدیجة وفاطمة. (4) برترین زنان بهشت، خدیجه و فاطمه (سلام‌الله علیهما) هستند. اکنون صمیمانه و دوستانه از برداران اهل سنت می‌پرسم، چگونه می‌توان عایشه را بر خدیجه (علیهاالسلام) ترجیح داد، درحالی‌که فضیلتش بر دیگر زنان مثل فضیلت آب‌گوشت بر دیگر غذاها است، درحالی‌که بنابر روایات متقن اهل سنت، خدیجه (علیهاالسلام) برترین زنان بهشت است. آیا اختلافات سیاسی باعث تغییر نگرش ما مسلمانان در اعتقادمان شده است؟!


پی‌نوشت:
1) احمد بن علی بن حجر العسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، دارالریان للتراث، ۱۴۰۷ ق، ج ۷، ص ۱۳۳، ح ۳۵۵۷؛ یحیی بن شرف ابوزکریا النووی، شرح النووی علی مسلم، دارالخی، ۱۴۱۶ ق، ح ۲۴۴۷
2) متن: «وقد استنبط بعضهم من هذا الحدیث فضل خدیجة علی عائشة؛ لأن الذی ورد فی حق خدیجة أن النبی - صلی‌الله علیه وسلم - قال لها: إن جبریل یقرئک السلام من ربک وأطلق هنا السلام من جبریل نفسه، وسیأتی تقریر ذلک فی مناقب خدیجة»؛ احمد بن علی بن حجر العسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، دارالریان للتراث، ۱۴۰۷ ق، ج ۷، ص ۱۳۳
3) متن: «قال رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم کمل من الرجال کثیر ولم یکمل من النساء إلا مریم بنت عمران وآسیة امرأة فرعون وفضل عائشة علی النساء کفضل الثرید علی سائر الطعام»؛ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، دارابن کثیر، ۱۴۱۴ ق، ج ۳، ص ۳۷۴، ح ۳۵۵۸؛ احمد بن علی بن حجر العسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، دارالریان للتراث، ۱۴۰۷ ق، ج ۷، ص ۱۳۴، ح ۳۵۵۸
4) احمد بن علی بن حجر العسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، دارالریان للتراث، ۱۴۰۷ ق، ج ۷، ص ۱۳۴، ح ۳۵۵۸

 

از ابتدای اسلام تا زمان ابن تیمیه، همه علمای اسلام به زیارت قبور رفته و به انبیاء و صلحاء (علیهم السلام)متوسل می شدند. در قرن هفتم ابن تیمیه به مخالفت همه علمای اسلام برخواست و در فتاوایی غیر دینی و اسلامی، فتوا به حرمت زیارت و توسل داد.

تقی الدین سبکی از علمای بزرگ قرن هفتم وقتی جنایات علمی ابن تیمیه را مشاهده کرد برآشفت و کتابی در نقد سخنان ابن تیمیه نگاشت و نام کتاب را شفاء السقام فی زیاره خیر الانام قرار داد.
تقی الدین سبکی در فصل هفتم کتاب به روایت «لا تشد الرحال» پرداخته است و ثابت می کند که این حدیث دلیلی بر حرمت سفر برای زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ندارد.
الباب السابع: فی دفع شبه الخصم و تتبع کلماته و فیه فصلان الاول فی شبهه[1] در این فصل جناب سبکانی به شبهاتی در رابطه با زیارت و سفر برای زیارت می پردازد و با نقد و بررسی آن شبهات زیارت و سفر برای زیارت را اثبات می کند. از جمله شبهات که ابن تیمیه به آن استناد می کند روایت : «لا تشد الرحال الا الی ثلاثه مساجد» است که ابن تیمیه تصور کرده است که این روایت از سفر برای زیارت منع می کند و سبکی می گوید این روایت صحیح است اما این روایت ربطی به سفر برای زیارت ندارد و آن را شامل نمی شود.
مولف با تحلیل تک تک الفاظ حدیث می نویسد: در اسلام سفرهای فراوانی مستحب یا واجب است ولی تحت این حدیث قرار نمی گیرد، مثل طلب علم، جهاد، زیارت برای والدین، هجرت از بلاد کفر به اسلام. پس این حدیث همه سفرها را نهی نمی کند بلکه به سفر به این مسجد ترغیب می کند. [2] وی در ادامه نیز به نقد جملات ابن تیمیه می پردازد و سخنان او را بی‌منطق می شمارد و می گوید ابن تیمیه خودش هم نمی داند که چه می گوید در اول کلامش می گوید زیارت حرام است و در آخر سخنش می گوید سفر برای زیارت جایز است. [3]


پی نوشت:
[1],[2],[3] : السبکی، علی بن عبد الکافی (م 756)، شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام صلى الله علیه وآله و سلم، تحت اداره السید شرف الدین احمد مدیر دایره المعارف العثمانیه و سکرتیرها قاضی المحکمه العلیا سابقا، الطبعه الثالثه، 1402ق، ص117وص118-130و ص130-137

یکشنبه, 29 مرداد 1396 17:53

انسان و قرآن، حد یقف ندارند!

علامه حسن‌زاده آملی(حفظه الله) در رابطه باارزش و اهمیت قرآن فرمودند:  انسان حد یقف ندارد، همان‌گونه که قرآن، حد یقف ندارد. بلکه قرآن دارای مراتب است، ترجمه قرآن یک حد است، معنای متعارفش یک حد است، تفسیر انفسیش حد دیگری است و الی ماشاءالله،  پایان ندارد. ازاین‌رو است که امیر المومنین(علیه‌السلام) در توصیه‌ای به فرزندش محمد بن حنفیه می‌فرماید: «پسرم؛ درجات بهشت به‌حسب آیات قرآن است، زمانی که روز قیامت فرارسد به تلاوت کننده قرآن گویند بخوان و بالا برو» [1] 
فرزندم «اقرا و الرق» بخوان و بالا برو، اسرار نظام هستی تمام‌شدنی نیست، قرآن تمام‌شدنی نیست. حتی اسرار نظام مادی پایان‌پذیر نیست، تا چه رسد به اسرار نظام ماوراء ماده و مافوق ماده که هیچ حدی ندارد. از این‌ رو هنگامی‌که از قیدوبند دنیا رهاشده و اهل سعادت شدید و با چشمان باز وارد محشر شدید چیزهایی خواهید دید که تاکنون ندیده‌اید. [2]


پی‌نوشت:
1)و اعلم أن درجات الجنة على قدر آیات القرآن فإذا كان یوم القیامة یقال لقارئ القرآن اقرأ و ارق». فیض کاشانی، وافی، کتابخانه امیرالمومنین، اصفهان: 1406،ج9، ص1704‏.
2)فایل صوتی شماره(3)

 

یکشنبه, 22 مرداد 1396 02:26

روش خلیفه دوم در فتح بیت المقدس

امروز در جهان اسلام عده‌ای افراطی تکفیری، با این تصور که مردم از دین خدا و دوران سلف صالح [۱] دور شده‌اند، دست به اقدامات سخیف و وحشتناکی می‌زنند. انسان‌های بی‌گناه از زن و مرد را به جرم مذهب یا عمل نکردن به دستورات اسلام سر می‌برند. به نام جهاد نکاح به زن و دختر مسلمانان تجاوز و اماکن مقدس اسلامی و قبور را تخریب می‌کنند؛ حتی به آثار باستانی مسلمانان رحم نکرده و همه‌ی شهرهای آباد را با خاک یکسان می‌کنند و بدتر از همه اینکه این مصائب و فجایع را به نام اسلام و سلف صالح مرتکب می‌شوند. این در حالی است که روح هر مسلمان آزاده‌ای از حنفی، جعفری، مالکی، زیدی، شافعی و حنبلی از این فجایع بیزار است؛ زیرا به گواه تاریخ، سیره سلف صالح و خلفای صدر اسلام به‌ گونه‌ای دیگر بوده است. نمونه بارز آن فتح بیت‌المقدس، در سال ۱۵ هجری به‌ دست عمر هست. هنگامی‌که خلیفه‌ی دوم با مشورت امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) از رفتن به جنگ منصرف شد. [2] و امان‌‌‎نامه‌ای به اهالی بیت‌المقدس نوشت و اهل کتاب و کفار را امان داد.
بخشی از متن امان‌نامه عمر به ساکنین بیت‌المقدس «ایلیا»[3] چنین است:
«بسم‌الله الرحمن الرحیم، این امان‌نامه‌ای است که بنده‌ی خدا عمر، امیر مؤمنان، به اهل ایلیا داده است. به آنان در جان، مال، کلیساها و صلیب‌هایشان و سالم و دردمندشان و دیگر مردمی که در آن‌اند امان می‌دهد. کسی در کلیسای آنان سکونت نخواهد کرد و آن را ویران نخواهد ساخت. نه از کلیسا نه از اطرافش، نه از صلیبشان و نه از اموالشان چیزی کاسته نخواهد شد. کسی آنان را ناچار به ترک دین و آیینشان نمی‌کند. به هیچ‌کس از ایشان زیانی نخواهد رسید و هیچ یهودی‌ای در بیت‌المقدس با ایشان اسکان داده نخواهد شد. اهل ایلیا نیز باید مانند مداین جزیه بپردازند. آنان باید رومیان و دزدان را از شهر بیرون کنند. هر کس از آنان که از بیت‌المقدس بیرون آید تا رسیدن به جایگاهی امن بر جان و مال خویش در امان خواهد بود. هر کس از ایشان هم، که در شهر بماند در امان است و باید همانند جزیه‌ی مردم ایلیا را بپردازد. هر کس از مردم ایلیا هم که بخواهد با اموالش با رومیان برود و پرستشگاه و صلیبش را تخلیه کند، تا رسیدن به جایگاهی امن، جان و صلیبش در امان است. کسانی که پیش‌ازاین اهل این سرزمین بوده‌اند، هر کس بخواهد می‌ماند و باید مانند دیگر مردم ایلیا جزیه بپردازد، هر کس بخواهد می‌تواند با رومیان برود و هر کس هم بخواهد نزد خانواده‌اش بازگردد، تا هنگام درو و برداشت محصول، چیزی از آنان گرفته نمی‌شود. اجرای مفاد این نامه را خدا و رسول او و خلفای پیامبر و مؤمنان تا هنگامی‌که مردم جزیه‌ی،[4] مقرره را می‌پردازند، ضمانت می‌کنند. بر این کار خالد بن ولید، عمرو بن عاص، عبدالرحمن بن عوف و معاویة بن ابوسفیان گواه‌اند. این نامه به سال پانزدهم نوشته و امضا شد.»[5]به گواه تاریخ و با توجه به این امان‌نامه، به جان، مال و ناموس اهالی شهر بیت‌المقدس هیچ‌گونه تعرضی نشد و مسیحیان در سایه‌ی حکومت اسلامی به زندگی خود ادامه دادند، تا جایی که حتی در اعتقادات فردی نیز آزاد بودند، به کلیساهای خود رفت‌وآمد داشتند و بدون دغدغه به اعمال مذهبی خود می‌پرداختند. چنان‌که مورخان درباره‌ی احساس عامه‌ی مردم در قبال مسلمانان نوشته‌اند: «مسیحیان از پیروزی مسلمانان متأسف نبودند. چراکه ثروتشان نسبت به روزگار امپراتوران مسیحی فزونی گرفت، آرامش حکم‌فرما گردید، بازرگانی و صنعت رونق گرفت و مالیات‌ها کاهش یافت. این وضعیت در دوران بنی‌امیه و دوره نخست بنی‌عباس ادامه یافت، به‌طوری‌که کشیش بیت‌المقدس به همکار خود در قسطنطنیه در توصیف احوال مسیحیان نوشت: حکمرانان اسلامی دادگرند، نه به ما زیانی می‌رسانند و نه زور می‌گویند.» [6]این رفتار مسلمین و در رأس آن خلیفه‌ی مسلمین در برخورد با کفار است، زیرا مسیحیان و اهل کتاب از دیدگاه اسلام کافر هستند.[7] ولی امروز در قرن ۱۵ هجری، عده‌ای جاهلِ مسلمان‌نمای افراطی، که از آموزه‌های اسلامی بی‌خبرند، به نام اسلام و سیره سلف صالح به جان و مال مسلمانان افتاده‌اند و به بهانه‌های مختلف در حال نسل‌کشی مسلمین هستند. شیعه، سنی، مسیحی و ایزدی برایشان فرقی ندارد. اکنون پرسش این است که آیا این گروه‌های تکفیری مسلمان‌اند؟ آیا این رفتارهای وحشیانه عمل به سیره سلف صالح است؟


پی‌نوشت:
1). به عصر صحابه، تابعین و تابع تابعین دوران سلف گفته می‌شود. مراجعه شود به: السلفیه و دعوه الشیخ محمد بن عبدالوهاب، ص ۹-۱۰؛ به نقل از رضوانی، علی‌اصغر، سلفی گری و پاسخ به شبهات، ص ۱۶، انتشارات جمکران، قم ۱۳۸۷.
2). نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۴
3). نام قبلی بیت‌المقدس «ایلیا» بوده است، پس از فتح مسالمت‌آمیز شهر «ایلیا» توسط لشکر اسلام، با توجه به قداستی که قرآن کریم برای این سرزمین قائل شده است و همچنین به خاطر قبله اول بودن، نام ایلیا را به «بیت‌المقدس» تغییر دادند و این شهر را که در طول زمان‌های قبل از اسلام به ویرانه تبدیل‌شده بود، آباد کردند.
4). به مالیاتی که از اهل ذمه گرفته می‌شود جزیه می‌گویند.
5). طبری، تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۶۰۹، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷.
متن عربی: «بسم‌الله الرحمن الرحیم هذا ما اعطی عبدالله عمر امیر المؤمنین اهل إیلیاء من الامان، اعطاهم أمانا لأنفسهم و أموالهم، و لکنائسهم و صلبانهم، و سقیمها و بریئها و سائر ملتها، انه لا تسکن کنائسهم و لا تهدم، و لا ینتقص منها و لا من حیزها، و لا من صلیبهم، و لا من شی‌ء من أموالهم، و لا یکرهون علی دینهم، و لا یضار احد منهم، و لا یسکن بایلیاء معهم احد من الیهود، و علی اهل إیلیاء ان یعطوا الجزیة کما یعطی اهل المدائن، و علیهم ان یخرجوا منها الروم و اللصوت، فمن خرج منهم فانه آمن علی نفسه و ماله حتی یبلغوا مأمنهم، و من اقام منهم فهو آمن، و علیه مثل ما علی اهل إیلیاء من الجزیة، و من أحب من اهل إیلیاء ان یسیر بنفسه و ماله مع الروم و یخلی بیعهم و صلبهم فإنهم آمنون علی انفسهم و علی بیعهم و صلبهم، حتی یبلغوا مأمنهم، و من کان بها من اهل الارض قبل مقتل فلان، فمن شاء منهم قعدوا علیه مثل ما علی اهل إیلیاء من الجزیة، و من شاء سار مع الروم، و من شاء رجع الی اهله فانه لا یؤخذ منهم شی‌ء حتی یحصد حصادهم، و علی ما فی هذا الکتاب عهد الله و ذمه رسوله و ذمه الخلفاء و ذمه المؤمنین إذا أعطوا الذی علیهم من الجزیة شهد علی ذلک خالد بن الولید، و عمرو بن العاص، و عبدالرحمن بن عوف، و معاویه بن ابی سفیان و کتب و حضر سنه خمس عشره.»
6). بینش، عبدالحسین، روزهای سرنوشت‌ساز در جنگ‌های صلیبی، ص ۱۰۰، انتشارات زمزم هدایت، قم،۱۳۸۶
7). به سه گروه، کافر اطلاق می‌شود. مشرکین، اهل کتاب، منافقین.

صفحه1 از2
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.