مرسلون

مرتضی جلیلی

مرتضی جلیلی

تفاوت سیاست ورزی توحیدی با سیاست ورزی غیر توحیدی

سیاست ورزی توحیدی از سنخ قیام (1) و به بیان بهتر دارا بودن ملکات (2) و اقدامات قوام دهنده‌ی (3) از سوی ما مؤمنین برای زنده نگه‌داشتن اندیشه‌ها و فرهنگ اجتماعی و توحیدی خویش هست که ما مؤمنین را موظف می‌دارد مقید به اصول راهبردی مبتنی بر توحید باشیم (مقید بودن به قیوداتی برگرفته از وحی، عقل و سنت معصومین علیهم‌السلام) با رویکرد تکلیف گرایانه؛ یعنی اولاً سیاست ورزی را تکلیف دینی خویش دانسته و ثانیاً خود را مکلف به پاسخ‌گویی در قبال کوچک‌ترین اقدامات خویش در برابر خدا و دیگر مسلمین می‌دانیم؛ ثالثاً باید دغدغه‌ی ما به انسجام و اتحاد رساندن حداکثری ملت مسلمان کل جهان (تحقق بخشی به آرمان تشکیل امت متحد اسلامی) باشد و رابعاً زیستگاه سازی بر مبنای توحید یعنی تحقق بخشی فضای فرهنگی و اجتماعی فراهم‌کننده‌ی رفاه و عدالت عمومی (4) (که زمینه‌ساز و تسهیل دهنده‌ی زندگی مسلمین جهان برای به رشد رساندن استعدادهای حقیقی آن‌ها است) میزان ترقی و توسعه‌یافتگی ما است.

 

سیاست لازمه‌ی دین‌داری

شخص مؤمن تربیت‌یافته‌ی مکتب توحید دغدغه‌ی رشد تمامی استعدادهای خویش یعنی جامع بودن به‌تمامی کمالات انسانی را دارد و به خاطر همین وصول به کمال مطلوب خویش است که از قرآن آموخته سیاس بودن لازمه‌ی دین‌داری است؛ مسلمانی که عرضه‌ی مدیریت امور اجتماعی خویش (درراه وصول به اهداف متعالی مطلوب که دین اش پیش روی او قرار داده) را نداشته باشد مؤمن مطلوب قرآن نیست؛ بلکه مؤمن صالح قرآنی کسی است که از خدای خویش توفیق رسیدگی به امور مؤمنین و متقین را خواستار است؛ دراین‌باره خداوند متعال در قرآن ویژگی مؤمنین صالح را چنین بیان می‌فرماید: وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا … اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً (5): [مؤمنان صالح کسانی هستند] که در پیشگاه پروردگار خویش عرضه می‌دارند ای مربی و پرورش‌دهنده‌ی ما، ما را برای مؤمنان پرهیزکار امام [حامی و پیشرو] قرار ده.

 

دغدغه‌ی سیاست‌مدار موحد

کرامت مسلمین دغدغه‌ی سیاست‌مدار مسلمان هست؛ تا جای که حاضر است درراه تکریم مسلمانان جهان (از هر قبیله و از هر نژاد و کشوری که باشند) جان خویش را نثار کند زیرا ملاک اصلی مسلمانی ایمان به خدا و کفر به طاغوت (6) است و همین او را با مسلمان دیگر برادر کرده و در یک جبهه علیه متجاوزان طاغوتی قرار می‌دهد؛ امام خامنه‌ی (دام‌ظله) دراین‌باره می‌فرماید: معنای سیاست فقط این نیست که انسان طرفدار زید و مخالف عمرو باشد یا به‌عکس؛ سیاست یعنی نگاه به حرکت عمومی جامعه که کدام طرف داریم می‌رویم؛ آیا به سمت هدف‌ها داریم حرکت می‌کنیم یا زاویه گرفته‌ایم و داریم از هدف‌ها دور می‌شویم؟ معنای واقعی سیاست این است؛ آن‌وقت در خلال این نگاه، تکلیف آدم‌ها و اشخاص و گروه‌ها و احزاب و جریان‌ها روشن می‌شود که آیا داریم به سمت عدالت اجتماعی می‌رویم؟ آیا داریم به سمت استقلال واقعی دینی می‌رویم؟ آیا داریم به سمت ایجاد تمدن اسلامی می‌رویم، یا داریم به سمت وابستگی به غرب و وابستگی به آمریکا و تحت تأثیر قرار گرفتن نسبت به بافته‌ها و یافته‌های بی‌مغز غربی‌ها حرکت می‌کنیم؟ این خیلی مسئله‌ی مهمی است که سبک زندگی ما، ما را به کدام طرف دارد می‌کشاند؛ این نگاه، نگاه سیاسی است که می‌بینید از فرهنگ سرچشمه می‌گیرد؛ بنابراین در دل فرهنگ، سیاست هم هست. با این نگاه به حوادث جامعه باید نگاه کرد. (7)

 

برائت از سیاست ورزی‌های التقاطی و غیرتوحیدی

ملت ایران هم ۳۷ سال پیش به خاطر تشکیل نظامی بر مبنای توحید باهم علیه شاه بلکه علیه اربابان اصلی شاه آمریکا و اسرائیل متحد شدند تا ریشه نظام سلطه‌ی صهیونیسم را از دامن کشور عزیز خود که آراسته به وجود موحدان است برکنند؛ باز ملاک اصلی که باعث اتحاد و استقامت آن‌ها در این راه می‌شد همین ایمان به خدا و برائت و کفر به طاغوت بود؛ عاملی که همه را حاضر به جانبازی باجان و مال درراه تحقق اعلی کلمه توحید می‌نمود و جان دادن (شهادت) در این راه را افتخاری جلوه می‌داد که نصیب هرکسی جزء حسینی‌ها نمی‌نمود؛ ولی بعضاً اشتباهات جزئی در واژه‌سازی‌ها مغرضانه مثل ملی‌گرایی معادل واژه‌ی ناسیونالیسم که از لغت ناسیون «Nation» به معنای ملت از زبان فرانسه گرفته‌شده است (8) آرمان‌ها را به نفع معاندین به‌مرورزمان یواش‌یواش تغییر می‌دهند؛ ملی‌گرایی را به‌جای مفاهیمی مثل بسیج شدن برای تحقق اعلی کلمه‌ی توحید و وحدانیت گرایی (پرستش خدای واحد) قرار می‌دهند یا مقام معظم رهبری را به‌جای امام، شهروند را به‌جای ملت و قشر آسیب‌پذیر را به‌جای مستضعفین و عرق ملی را هم به‌جای غیرت دفاع از ناموس وطن قرار می‌دهند تا بعد بتوانند شبهه کنند که ملت موحد ما هم فقط به خاطر حفظ کیان کشور خویش قیام کرده است؛ نه هرگز! شاید گروهی چنین بودند ولی اکثریت این‌طور نبودند بلکه همه می‌گفتند اسلام؛ اعتراض اصلی هم که منجر به قیام عمومی شد این پرسش بود که چرا در جامعه‌ی شیعه‌ی ما اسلام وجهه‌ی در اجتماع ندارد؟

امام خمینی (ره) امام این امت هم با فریادهای بیدارکننده‌ی خویش خصوصاً سخنرانی معروفی که علیه طرح اسارت‌بار کاپیتولاسیون در قم ایراد فرمودند (که همان هم موجب تبعید ایشان به ترکیه گردید)؛ آرمان اصلی دعوت و تشویق ملت به قیام عمومی علیه شاه و صهیونیسم را چنین بیان می‌فرمایند: و الله گناهکار است کسی که داد نزند. پس داد بزنید. ای سران اسلام به داد اسلام برسید؛ ای علمای نجف به داد اسلام برسید؛ ای علمای قم به داد اسلام برسید. (9)

 

دلیل اصلی مخالفت امام خمینی با ملی‌گرایی

یکی از دلایل اصلی مخالفت امام خمینی با ملی‌گرایی به فراموشی سپردن کارکرد اصلی اسلام یعنی انسجام‌بخشی به آحاد جامعه برای تشکیل امت واحده (10) بر مبنای اسلام که همه‌ی انبیاء و اولیاء برای تحقق آن زمینه‌سازی می‌کردند بود؛ انسجام و وحدت درونی آحاد امت بر مبنایی دین اسلام که البته می‌توان ادعا کرد که عقلاً و عرفاً هم محال است انسجام و وحدتی بین افراد مختلف با انواع نژادها و طایفه‌ها بدون دین‌داری صورت پذیرد؛ چون دین خصوصاً اسلام محفوظ مانده از تحریف است که می‌تواند مطالبه گر اموری که موردقبول فطرت همه‌ی انسان‌ها است باشد نه مطالبه گری بر مبنای رضایت قوم و طایفه‌ی خاص یا انسان‌های داخل مرز مشخص که محدود هستند؛ همچنین به خاطر حفظ قومیت و حفظ مرز سیاسی خویش جان دادن کجا می‌تواند قیاس با شهادت درراه تحقق اعلی کلمه‌ی توحید گردد؛ برای توضیح بیشتر ذکر فرمایش امام خمینی (ره) در مخالفت با ملی‌گرایی بسی رهگشاست ایشان دراین‌باره چنین می‌فرمایند: آن چیزی که آن‌ها اصرار دارند این است که ما باهم مجتمع نشویم، ما باهم برادر نباشیم، مسلمان‌ها در هرکجا که هستند با اشکال مختلفه (باشند)، یک‌شکل آن ملی‌گرایی، آن می‌گوید ملت فارس، آن می‌گوید ملت عرب، آن می‌گوید ملت ترک، این ملی‌گرایی که به این معنا است که هر کشوری، هر زبانی بخواهد مقابل کشور دیگر و زبان دیگر بایستد، [هرچند که همه‌ی آن‌ها مسلمان باشند ولی هر کس به فکر منافع ملی سیاست ورزی کند نه منافع عامه‌ی اسلام] این امری است که اساس دعوت پیامبران را به هم می‌زند. (11)

و درجایی دیگر ملی‌گرایی را مانع اصلی تحقق انسجام و همبستگی مؤمنین (که موجب تشکیل سنگری واحد در مقابل دشمنان می‌شود و آن‌قدر مهم است که از بین رفتن این اتحاد یعنی تن دادن به منافع استعماران و سلطه گران) معرفی می‌فرماید: ملی‌گرایی اساس بدبختی مسلمین است برای این است که این ملی‌گرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملت‌های مسلمین قرار می‌دهد … این‌ها نقشه‌هایی است که مستعمرین کشیده‌اند که مسلمین باهم مجتمع نباشند. (12)

 

سیاست ورزی توحیدی و ملاک صحیح وطن‌خواهی ممدوح

پس در اندیشه امام خمینی (ره) حتی ملی‌گرایی اسلامی (مثلاً دولت موحد ایران برای منافع کشور اسلامی خود و دولت موحد کشورهای اسلامی دیگر هم فقط برای منافع ملی کشور خود سیاست ورزی کنند) هم مخالف با اساس دعوت انبیاء است؛ زیرا تا اسلام دینی اجتماعی است و وحدت از لوازمات مسلمان واقعی بودن هست چنانچه بیشتر احکام ما به جماعت و به نفع اجتماع است؛ و در روایتی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در ضمن خطبه‌ای به نقل از پیامبر اسلام صلی‌الله علیه واله و سلم در اهمیت اتحاد چنین می‌فرمایند: فمن سرّه بحبوحه الجنه فلیلزم الجماعه فانّ یدالله علی الجماعه وانّ الشیطان مع الواحد (13): هر کس می‌خواهد در وسط بهشت جای بگیرد، با جماعت باشد؛ زیرا شیطان باکسی است که تنها باشد؛ و صدها روایات مؤید دیگر.

 

وطن‌خواهی ممدوح اسلامی

البته وطن‌خواهی از مصادیق غیرتمندی در قبال ناموس خویش هست و دلیل آن حدیث مروی از پیامبر (صلی‌الله علیه واله و سلم) هست که می‌فرمایند: حب الوطن من الإیمان» «دوست داشتن وطن، از نشانه‌های ایمان است؛ (14) ولی بنا بر قبول سندیت آن مقصود پیامبر (صلی‌الله علیه وآله وسلم) این است که مؤمن چون وطن اش مکان و اجتماع مؤمنان موحد به خدا هست باید آن را مورداحترام قرار داده و در حفظ آن جان‌فشانی نماید و البته اصل این جان‌فشانی باز به خاطر اسلام و مسلمین است، زیرا معروف بین بزرگان این هست که: شَرفُ المکانِ بالمَکین، لا بالمکان (15): شرافت و قابل‌احترام بودن مکانی به خاطر شرافت ساکنان آن هست.

امام خمینی (ره) هم دراین‌باره چنین می‌فرماید: ما ملت را و فداکاری درراه میهن را در سایه اسلام می‌پذیریم؛ ما ملیت را در سایه تعالیم اسلام قبول داریم و ملت، ملت ایران است، برای ملت ایران هم همه جور فداکاری می‌کنیم، اما در سایه اسلام، نه اینکه همه‌اش ملیت و همه‌اش گبریت؛ ملیت، حدودش حدود اسلام است و اسلام هم تأیید می‌کند او را، ممالک اسلامی را باید حفظ کرد، دفاع از ممالک اسلامی جزء واجبات است؛ لکن نه اینکه ما اسلامش را کنار بگذاریم و بنشینیم فریاد ملیت بزنیم و (پایان‌ ایرانیسم). (16)


پی‌نوشت:
1) قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَهٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‌ وَ فُرادى‌ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا: بگو: تنها شمارا به یک‌چیز اندرز مى‌دهم و آن اینکه دو نفر دو نفر، یا یک نفر یک نفر براى خدا قیام کنید، سپس فکر خود را به‌کارگیرید. (سبا، آیه ۴۶)
2) امام علی علیه‌السلام: مَن ساسَ نَفسَهُ أدرَکَ السِّیاسَهَ: کسى که بار مؤونه مردم را به دوش نکشد، قدرت خود را سزاوار انتقال [به دیگرى] کرده است. (کتاب غررالحکم، روایت شماره ۹۱۹۹)
3) وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ: و هر چیز را به ترازوی عدل و انصاف بسنجید و هیچ در میزان کم‌فروشی و نادرستی مکنید. (الرحمن، آیه ۹)
4) امام علی علیه‌السلام در روایات مروی در کتاب غررالحکم در اهمیت عدالت در سیاست ورزی چنین می‌فرمایند: مِلاکُ السِّیاسَهِ العَدلُ: اساس سیاست، عدالت است.(شماره روایت در کتاب غرر ۹۱۹۰)؛ سِیاسَهُ العَدلِ ثلاثٌ: لِینٌ فی حَزمٍ و استِقصاءٌ فی عَدلٍ و إفضالٌ فی قَصدٍ: سیاستِ عادلانه به سه چیز است: مدارا توأم با دوراندیشى و استیفاى حقوق همراه با عدالت و احسان و بخشش همراه با میانه‌روی. (شماره روایت در کتاب غرر ۹۱۹۱)؛ بِئسَ السِّیاسَهُ الجَورُ؛ بد سیاستى است، بیدادگرى (شماره روایت در کتاب غرر ۹۱۹۲).
5) فرقان، آیه ۷۴
6) فَمَن یَکفُر بِالطّاغوتِ وَ یُؤمِن بِاللهِ فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروَهِ الوُثقی: پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد به‌یقین به دستاویزى استوار که آن را گسستن نیست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست. (بقره، آیه ۲۵۶)
7) بیانات امام خامنه‌ی در دیدار ائمه جماعات مساجد استان تهران در تاریخ ۳۱/۵/۱۳۹۵.
8) فرهنگ جامع سیاسی، نویسنده محمود طلوعی، صفحه ۸۷۲، تهران، بی‌تا ۱۳۷۲.
9) صحیفه امام، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، جلد ۱، سخنرانی در قم، به مناسبت مخالفت با طرح اسارت‌بار کاپیتولاسیون – ۰۴/۰۸/۱۳۴۳.
10) در آیاتی زیادی در قرآن مؤمنین سفارش امر به حفظ یکپارچگی و اتحاد شدند من‌جمله:
الف) وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعًا وَلا تَفَرَّقوا وَاذکُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَیکُم إِذ کُنتُم أَعداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلوبِکُم: و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام و هرگونه وسیله وحدت‌]، چنگ زنید و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دل‌های شما، الفت ایجاد کرد ( آل العمران آیه ۱۰۳)
ب) انما المؤمنون اخوه: این است و جزء این نیست که مؤمنین برادر همدیگر می‌باشند (الحجرات آیه ۱۰)
ج) إِنَّ هٰذِهِ أُمَّتُکُم أُمَّهً واحِدَهً وَأَنا رَبُّکُم فَاعبُدون: این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امّت واحدی بودند (و پیرو یک هدف)؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش کنید. (الأنبیاء، آیه ۹۲)
11) صحیفه امام، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، جلد ۱۵، صفحه ۴۷۱، سخنرانی در جمع اقشار مردم به مناسبت هفته وحدت ۲۰/۱۰/۱۳۶۰.
12) همان، جلد ۱۳، صفحه ۸۸، سخنرانی در جمع اعضای کنگره آزادی قدس ۱۸/۵/۱۳۵۹.
13) ابن ابی جمهور الأحسائی، عوالی اللئالی، جلد ۱، صفحه ۱۲۳
14) مستدرک سفینه البحار، جلد ۱۰، صفحه ۳۷۵، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، ۱۴۱۸ ق
15) درس اخلاق آیت‌الله جوادی آملی در تاریخ ۲۶/۹/۱۳۸۷
16) صحیفه امام، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، جلد ۱۰، صفحه ۱۲۳-۱۲۴، سخنرانی در جمع هیئت فاطمیون، ۴/۷/۱۳۵۸

گرفتار صفت دنیاپرستی و ترسِ از دست دادن امتیازات فانی آن حتی برای تنها گذاشتن نماینده امام خویش (مسلم بن عقیل) هم توجیه دارد.

جمعه, 24 فروردين 1397 18:39

کودکان و مطالعه

لذت مطالعه را در کام کودکانمان بگذاریم زیرا: انتخاب درست و تصمیم درست گرفتن در دو راهی‌ها؛ برخورد صحیح با مشکلات؛ و راه حل درست رفع آن‌ها؛ کنترل درست احساسات؛ و... همه بامطالعه کسب می‌شود.

کیفیت نزول اشیاء و علم از خزائن خود

تعبیر به «تنزیل» در جمله «و ما نُنَزِّلُهُ» که بر نوعى از تدریج دلالت دارد یعنی اشیا‏ء نزول مرحله‌به‌مرحله دارند و هر مرحله‏اى که نازل‌شده قدر و حد تازه‏اى به خود گرفته است که قبلاً آن حد را نداشته تا آنکه به مرحله آخر که همین عالم دنیا است رسیده و از هر طرف به حدود و اقدار محدودشده، هم چنان‌که به‌مقتضای آیه (هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً) (1): انسان در عالمى انسان بوده ولى چیزى که مذکور شود نبوده است (2).

الف) چون نزول به تجلی است با نزول شیء از خزینه‌اش کاستی به وجود نمی‌آید: یعنی شیء نازل‌شده، از خزینه‌ی خود قطع نشده بلکه همچنان وصل به مبدأ است؛ مانند نزول و طلوع عکسی از انسان در آیینه. پس شیء نسبت با مبدأ نزول یعنی خزینه‌اش، متجلی و طلوع شده از آن و نسبت به عالم منزل، مخلوق و خلق‌شده در آن است (3).

ب) نزول اشیاء به‌اندازه معلوم، به خاطر محدودیت عالم منزل است: چون عالم دنیا فانی و عرضی است یعنی حدود محض است (4)، پس تجلی اشیاء از خزائن، به‌اندازه‌ی محدودیت عالم طبیعت است.

ج) ویژگی اشیاء در عالم منزل: عرض شد که علم شیء نیست بلکه مساوق با شیء است یعنی هر جا شیء یا وجود هست علم را نیز به‌اندازه‌ی سعه ی وجودی خوددار است پس طبق آیه در عالم خزینه که هر شیء، بی‌قدر اندازه است علم آن شیء هم بی‌قدر و اندازه یعنی نامحدود است ولی هنگام نزول علم هر شیء متناسب با قدری و اندازه‌ی که می‌خورد محدود می‌شود که در بعضی از اشیاء که محدودیت زیادی دارند محدودتر است.

 

ویژگی اشیاء در خزائن

الف) اشیاء در عالم خزائن تشخص غیر ماهوی دارند: چرا که گفت «ما من شیء» یعنی هر چیزی در خزائنش هم همان چیز است.

ب) در عالم خزائن علم اشیاء مثل خود اشیاء مذکور نیست: اشیاء و علم آن‌ها در عالم خزائن، قبل از نزول مذکور نیستند تا متعلق اراده‌ی خداوند برای نزول شده و خلق شوند؛ هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً (5): پس وقتی متعلق اراده‌ی خداوند قرار گرفتند نزول پیدا کرده و مخلوق می‌شوند؛ إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ. (6)

ج) تبیین هویت علم اشیاء در عالم خزائن: چون خداوند تعالی در آیه فرموده: عِنْدَنا خَزائِنُهُ و اینکه نفرموده عندی خزائنه دلیل این است که اولاً علم این موجودات در مرتبه‌ی علم ملائکه است ثانیاً علوم غایب از ملائکه را شامل نمی‌شود.

د) تبیین علم اشیاء از خدا و تسبیح آن‌ها در عالم خزائن: پس تمامی اشیاء در مرتبه‌ی خزائن خود، مثل ملائکه عالم به خداوند هستند؛ و چون ویژگی ملائکه تقدیس و تسبیح خداوند است این اشیاء هم مثل ملائکه تسبیح خداوند می‌کند: تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً (7)

در رتبه‌ی انسان وجودش مسجود و معلم ملائک است؛ شاهد مطلب قرآن کریم است که می‌فرماید: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها…قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ … وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا …(8): یا و در مورد معراج پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌فرماید: ثم دنی فتدلی و کان قاب قوسین او ادنی (9)؛ البته انسان کامل مسجود و معلم ملائک است؛ در آخر این ذکر این توصیه‌ی امام خامنه‌ی باعث توفیق است که ایشان می‌فرماید: اگر جوانی در درس خواندن و کارهای گوناگون، با خلوص قصد کند که برای کمال خود، خدمت به جامعه و اسلام و برای کمک به آینده این کشور، بکوشد، نتایج و نورانیت آن را در قلب خود می‌بیند. این امر آثار زیادی برای او در پی خواهد داشت. یکی از آثار، چیزی است که امروز به آن بسیار احتیاج داریم و این مطلب اصلی امروز من است. آن اثر، حفظ روحیه ایستادگی در مقابل دشمن و مبارزه با اوست (10).


1) آری مدتی از روزگار بر انسان گذشت که هنوز چیزی قابل ذکر نبود (قرآن، انسان، 1)
2) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، 1375، زیر آیه 15 سوره‌ی حجر.
3) وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِیَهَ أَزْواجٍ: و برای شما هشت قسم از چارپایان آفرید، (قرآن، زمر، 6) (وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ ) و آهن را پدید آوردیم (قرآن، حدید، 57)
4) (عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ) ای مؤمنان چون در راه خدا سفر کنید، به‌درستی پرس و جو کنید و به کسی که با شما از در تسلیم و اسلام وارد شود، مگویید که مؤمن نیستی تا بدین وسیله بهره دنیوی ببرید، (قرآن، نساء، 94).
5) آری مدتی از روزگار بر انسان گذشت که هنوز چیزی قابل ذکر نبود (قرآن، انسان، 1)
6) پاک و منزه است کسی که همه گونه‌ها را آفریده است، از جمله آنچه زمین می‌رویاند و نیز از [وجود] خودشان و نیز آنچه نمی‌شناسند (قرآن، یاسین، 36)
7) و چه بسیار اقوام را که پس از نوح هلاک کردیم و بس است که پروردگارت به گناهان بندگانش آگاه و بیناست (قرآن، اسراء، 17)
8) خداوند تمامی اسماء را به آدم آموخت …؛ و آدم ملائکه را از حقیقت اسما آگاه کرد ……... چون فرشتگان را فرمودیم: براى آدم سجده کنید (قرآن، بقره، 30 تا 34.)
9) تا که [فاصله آن‌ها به‌قدر] دو کمان شد یا کمتر (قرآن، نجم، 9)
10) بیانات امام خامنه‌ی در دیدار جمعی از دانش‌آموزان و دانشجویان‌ – 1374/08/10

تنها راه کشف حقیقت

برای درک و فهم هویت حقیقی علم و معلوم عالم راهی جز رجوع به آیات خدا نداریم مثلاً از آیه‌ی (وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ) (1): (و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‌هایش نزد ماست و جز به‌اندازه معین از آن پدید نمی‌آوریم) البته قرآن هندسه و نظامی دارد که مطابق سرشت و فطرت انسان است که حکما با رجوع به قرآن با روشی ثواب که امام خامنه‌ای درباره روش رجوع به قرآن چنین می‌فرماید: قرآن احتیاج دارد به تدبر، تکیه‌ی بر روی هر کلمه‌ای از کلمات و هر ترکیبی از ترکیب‌های کلامی و لفظی؛ انسان هرچه بیشتر تدبر کند، تأمل کند، انس بیشتری پیدا کند، بهره‌ی بیشتری خواهد برد. (2)

طبق مباحث گذشته نظرات حکما که علم را «عین و مساوق وجود» می‌دانستند مطالب بسیار ظریف و دقیقی در شناخت هویت حقیقی علم از آیه‌ی بالا بفهمیم که:

الف) علم از حیث اینکه «شیء» است خزینه دارد (3): علم هم خزائنی نزد خدا (4) دارد که در آن خزائن نامحدود (5) است ولی هنگام نزول به خاطر محدودیت «عالم منزِل» به‌قدر و اندازه‌ی عالم محدود منزل (بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ) (6)، نازل می‌شود.

ب) علم از حیث اینکه مساوق با اشیاء است: علم در خزائن و در منازل اشیاء، مساوق با اشیاء هست ولی اشیاء هم به خاطری حدودی که نظامِ محدودِ عالمِ منزل به این اشیاء می‌دهد علمشان -که مساوق با شیئیت آن‌هاست هم محدود به سعه وجودی آن‌ها می‌شود؛ پس تمامی اشیاء، نزد خداوند تعداد معدودی خزائن دارند که این اشیاء در اولین خزینه خود، قدر (حد و اندازه) ندارد اما وقتی خداوند این اشیاء را به عالم پایین نازل می‌کند چون عالم پایین، نسبت به عالم بالا، محدود است پس آن اشیاء از هر مرتبه از خزینه‌ی خود، متناسب با محدودیت خزینه‌ی پایین نازل می‌شود به‌طوری‌که محدودیت‌های عالم پایین را دارا می‌شوند، سپس این نزول به پایین‌ترین عالم – یعنی عالم خلق که دنیا نامیده می‌شود- می‌رسد باز اشیاء قبل نزولشان حتماً محدود یا تقدیر گردیدند تا به‌اندازه‌ی ظرفیت عالم پایین نزول یا تجلی گردند (7) ولی اشیاء بااینکه متخلق و محدود به‌نظام این عالم هستند ولی شیء بودن خود را از دست ندادند.


پی‌نوشت:
1) قرآن، حجر، ۱۵.
2) بیانات امام خامنه‌ی در دیدار قاریان ۱۳۹۱/۰۴/۳۱
3) (وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ) عمومیتش از سیاق نفى آن استفاده می‌شود و نیز با تأکیدش به کلمه «من» شامل تمامى موجودات (ازجمله علم) که اطلاق «شى‏ء» بر آن صحیح باشد می‌شود، چون کلمه «شى‏ء» از عمومی‌ترین الفاظ است که هیچ فردى از موجودات از دایره شمول آن بیرون نمی‌ماند (تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ۱۳۷۵، زیر آیه ۱۵ سوره‌ی حجر).
4) از آیه (ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ) استفاده می‌شود خزائن خدا هر چه باشند امور ثابتى هستند که دستخوش زوال و تغیر نمی‌شوند و چون مى‏دانیم که اشیاء در این عالم مادى محسوس، متغیر و فانى هستند و ثبات و بقایى ندارند، می‌فهمیم که خزائن الهى مافوق این عالم مشهودند (همان).
5) با جمع آمدن (خزائنه) می‌فهمیم خزائن هر چیز متعدد است که بعضى مافوق بعضى و درعین‌حال محدود نیستند، چون خزینه بالا مقدر به‌قدر خزینه پایین نیست (همان).
6) یعنی در آن حینى که نازل می‌شود و نزولش تمام و وجودش ظاهر می‌گردد معلوم خدا است، پس هر موجودى قبل از وجودش معلوم القدر و معین القدرعند الله است (همان).
7) نزول به معناى خلقت و توأم با قدر است یعنی حدود وجود اشیاء است مثلاً ظهور وجود زید با همان حدود معلومى است که با آن خلق و نزول پیداکرده است (تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ۱۳۷۵، زیر آیه ۱۵ سوره‌ی حجر).

 

جمعه, 25 اسفند 1396 06:43

معنای حسینی بودن

در صحنه باشیم که نبود ما، خائنان وطن فروش را در تهمت و کذب پراکنی، جسورتر کرده و شمشیر یزیدیان (داعش، آمریکا، اسرائیل) را برای ظلم تیزتر می‌کند.

 

جمعه, 25 اسفند 1396 06:35

معنای کوفی نبودن

بیشتر کوفیان با امام حسین علیه‌السلام دشمن نبودند؛ ولی چون به راحت طلبی عادت کرده بودند از دردسرهای با حسین بودن واهمه داشتند.

کوفی نباشیم، در صحنه باشیم

 

الله اکبر فریادی است که استکباریان و ظالمان را ناامید از ظلم خویش و مظلومان را امیدوار به احقاق حق خویش می‌کند. نحن ابناء روح الله،

 

صفحه1 از5
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.