مسعود طبره

مسعود طبره

شنبه, 05 خرداد 1397 09:22

حمد خدا در همه حال

گمان می‌شود که هنگامی‌که نعمت ویژه‌ای به انسان می‌رسد باید خدا را سپاس گفت؛ ولی چنین تصوری درست نیست بلکه در همه‌ی حالات باید خدا را شکر کرد و به همین جهت است که در قرآن واردشده است: الحمد لله رب‌العالمین (1): سپاس مخصوص خدای جهانیان است. این آیه در روز حداقل 10 باربر زبان مسلمانان جاری می‌شود و البته در همه‌ی احوال چه در سختی و چه در راحتی باید در نماز ذکر شود که این نشان می‌دهد که حمد خدا را باید در همه‌ی احوال به‌جای آورد نه‌فقط هنگام برخوردار شدن از یک نعمت ممتاز و ویژه.


پی‌نوشت:
1) فاتحه‌الکتاب، آیه 2

شنبه, 05 خرداد 1397 08:49

خدا می‌بیند

می‌خواست کاری انجام دهد که در منطق دین، گناه شمرده می‌شد؛ به خلوت گاه خود رفت؛ گوشی تلفن همراه را برداشت که آن گناه را شروع کند ولی ناگهان چشمانش به آیه‌ی قرآن افتاد: الم یعلم بان الله یری (1): آیا نمی‌دانست که خدا می‌بیند؟

این پرسشی است که خدای متعال از وجدان انسانی در حین گناه پرسیده است که به ناگاه، به خود آمد و پاسخ آن را خودکار داد که بله او می‌بیند؛ در این هنگام دستانش به لرزش افتاد که اگر خدا می‌بیند، من چطور از خدایی که مرا می‌بیند خجالت نمی‌کشم؛ اشکانش جاری شد و تلفن همراه را رها کرد و شروع به گریه کرد. خدا در همه‌ی لحظات ما را می‌بیند...


پی‌نوشت:
1) علق، آیه 14

 

پنج شنبه, 03 خرداد 1397 03:49

ابن تیمیه و ولایت

ابن تیمیه می‌گوید: یجب أن یعرف أن ولایة الناس من أعظم واجبات الدین بل لا قیام للدین إلا بها (1): باید دانست که ولایت از بزرگ‌ترین واجبات دین است بلکه قیام و محقق شدن دین و مسائل دینی جز با ولایت ممکن نیست.

از این جمله دو سؤال به ذهن می‌آید:

1) پس چرا زمانی که شیعه ذیل آیه‌ی (الیوم اکملت لکم دینکم و‌...) همین مطلب را یعنی تمام و کامل شدن دین با ولایت که از بزرگ‌ترین واجبات دینی را بیان می‌کند، تمام وهابیت و معظم اهل سنت موضع مخالف می‌گیرند که این دروغ است و بدعت در دین است!

2) کلام ابن تیمیه یعنی اینکه نبی خاتم صلی‌الله علیه وآله وسلم بزرگ‌ترین واجب دینی را ترک کرده و از دنیا رفتند درحالی‌که این واجب را ترک کرده‌اند!


پی‌نوشت:
1) السیاسة الشرعیة فی اصلاح الراعی و الرعیة، ابن تیمیة، صفحه‌ی 232، وجوب اتخاذ الامارة

 

یکشنبه, 23 ارديبهشت 1397 07:43

امامت و دلیل انکار اهل تسنن

اهل تسنن برای فهم مسئله‌ی امامت، واقع را در تبیین آن دخیل دانستند و آنچه اتفاق افتاد را توجیه کردند و بیان کردند که آنچه اتفاق افتاد مورد رضای خدا بود و آن را مبنای خود قراردادند.

1) اما مکتب تشیع که طرف مقابل این خلافات است، متأسفانه محل نزاع را دقیقاً تحریر نکرد و رغبتی به چنین کاری نشان نداد؛ بلکه بدون تبیین محل نزاع مستقیماً وارد بحث با مدرسه‌ی صحابه (اهل تسنن) شد بدون اینکه دقیقاً محل خلاف را تقریر و تبیین کند لذا تماماً در مقابل اهل تسنن موضع گرفتند و در مقابل نظریه‌ی شوری، نظریه‌ی منصوص بودن امام و مستمر بودن آن را تا روز قیامت، در مقابل کسانی که دائمی بودن آن را انکار کردند مطرح نمودند؛ و علاوه بر آن، مکتب تشيع مسئله‌ی عصمت مطلق، قبل و بعد امامت را در عقیده، اخلاق و رفتار در مقابل منكرين عصمت برای منصب زعامت سياسی مطرح کردند.

2) زمانی که بعضی از اهل تسنن وارد بحث با تشیع شدند و به استدلالات شیعه گوش دادند، به نظرشان آمد که تهافت و تناقضاتی وجود دارد؛ و بین مسئولیتی که بر عهده‌ی امام است و بین شروط این امام، ناسازگاری وجود دارد و شروطی که شیعه ذکر می‌کند با امامت به معنای زعامت و رهبری سیاسی، تناسبی ندارد؛ بلکه شروطی که تشیع ذکر می‌کند بسیار بزرگ‌تر از مسئولیتی است که امام باید قیام به آن کند.

3) با توجه به مطلب پیش، عده‌ای از نویسندگان معاصر آمدند و به خاطر عدم انسجام بین مسئولیت امام و شروط مذکوره نزد شیعه که حسب ظاهر دیده می‌شد، مسئله‌ی عصمت را انکار کردند؛ حتی بعضی از شیعیان و نویسندگان، آن را انکار کردند؛ عده‌ای به دلیل این تهافت ظاهری، از اساس مسئله‌ی منصوص بودن امام را منکر شدند و عده‌ای عصمت را تا حد خاصی لازم دانستند؛ چون بیشتر از آن را برای این زعیم سیاسی لازم نمی‌دانستند؛ و عده‌ای دیگر به‌طورکلی عصمت را انکار کردند و استدلالشان این بود که اگر عصمت شرطی اساسی در زعیم سیاسی بود، پس نباید مدرسه‌ی صحابه آن را انکار می‌کردند و به‌مجرد عدالت اکتفا نمی‌کردند؛ کما اینکه عده‌ای گفتند که نزاع در مسئله‌ی امامت و اینکه چه کسی احق به امامت است، بحثی تاریخی و بی‌فایده است و هیچ فایده‌ای ندارد؛ و پاره‌ای گفتند که فایده‌ی امام غایب از انظار که توانایی مواجهه با مشکلات عصر خود را ندارد و نمی‌تواند مسئولیت خود را بر عهده بگیرد چیست و چنین امامی، وجودش لغو و بی‌فایده است و محال است که خدای حکیم چنین فعلی از او سر بزند. (1)


پی‌نوشت:
1) مدخل الی الامامة، آیت‌الله سید کمال حیدری دام‌ظله، صفحه‌ی 16 و 17

 

یکشنبه, 23 ارديبهشت 1397 06:44

روشی نو در بحث امامت

دو مکتب بزرگ اسلام یعنی اهل تسنن و تشیع وقتی با مسئله‌ی امامت مواجه می شدند، هرکدام روشی را اتخاذ کردند که دو جهت ماکس و ضد هم در عقیده و فکر را ارائه دادند؛ و معمولاً علم کلام شیعی در مسئله‌ی امامت، حالت انفعال داشت و نه حالت فعالانه؛ بلکه معمولاً منفعل ازآنچه مدرسه‌ی صحابه مطرح می‌کرد موضع می‌گرفت.

 

امامت قرآنی:

قرن‌ها مذهب تشیع با این رویکرد مقابل مدرسه‌ی صحابه موضع گرفت؛ تا اینکه عالمی از علمای مدرسه‌ی اهل‌البیت علیهم‌السلام این سبک و روش علمای سلف در مطالعه‌ی بحث امامت را تغییر دارد و از حالت انفعال به حالت فعالانه درآورد و امامت قرآنی را مطرح کرد و او همان شخصیت عظیم فیلسوف و فقیه و مفسر بزرگ علامه طباطبایی بود که رحمت خدا بر او باد؛ ایشان برای اولین بار امامت را با رویکرد تماماً فعالانه و با رویکردی تماماً قرآنی و با مبنای تفسیر قرآن به قرآن، بحث امامت را تئوری سازی قرآنی کردند و امامت را از خود قرآن توضیح و تبیین و اثبات کردند؛ و ایشان تمام عقاید شیعه در مورد امامت از اصل آن وبرتری آن بر سایر مقامات و عصمت و علم به غیب را از آیات قران (1) بیان کردند.

البته از مکتب اهل تسنن کسانی بودند مثل علامه آلوسی صاحب تفسیر معروف روح المعانی، ایشان البته به‌صورت مختصر و مفید بحث خلیفه‌الله را مطرح کردند و نامی از مقام امامت نبردند و ایشان در مورد این خلیفه‌الله می‌فرمایند: هو کالروح من الجسد: خلیفه‌الله مثل روح است نسبت به جسد و کما اینکه جسد بدون روح حرکتی ندارد و فایده‌ای بر آن مترتب نیست، عالم هم خلیفه‌الله برای او مثل روح نسبت به جسد است؛ (2) لکن علامه‌ی طباطبایی (رحمة الله علیه) مقام امامت را از قران اثبات و چنین مطلبی را برای این مقام ثابت می‌کنند و به‌طور تفصیل این مطلب را بیان و اثبات کردند. (3)


پی‌نوشت:

1) سوره‌ی بقره، ذیل آیه‌ی 124

2) تفسیر روح المعانی، ذیل آیه‌ی (إنی جاعل فی‌الارض خلیفه...).

3) تفسیر المیزان، سوره‌ی بقره، ذیل آیه‌ی 124

 

مدت غیبت حجت خدا آن‌قدر طولانی می‌شود که پاره‌ی نسبتاً زیادی از عقیده‌ی خود به مهدی بازمی‌گردند و پاره‌ای شبهه پراکنی می‌کنند و قلب‌ها آن‌قدر قسی می‌شود که اصل وجود ایشان را با بیان‌های مختلف منکر می‌شوند؛ وارد شده که آن‌قدر زمان غیبت طولانی می‌شود که امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند پاره‌ای از نادانان می‌گویند:

 ما لله فی آل محمد حاجة (۱): خداوند نیازی به آل محمد ندارد.

 البته این سخن را در زمان ما هم عده‌ای تکرار می‌کنند.


پی‌نوشت:

۱) یوم الخلاص، کامل سلیمان، الصفحه ۲۰۱

سه شنبه, 11 ارديبهشت 1397 14:06

حکومت هدایت

در حکومت مهدوی آنچه در رأس همه‌ی کارها قرار می‌گیرد، هدایت بشریت به حقیقت است؛ و انسان را از پیروی هوای نفس رهانیده و زمینه را برای تحقق فعلی انسانیت فراهم می‌نماید. امام علیه‌السلام: یعطف الهوی علی الهدی اذ عطفوا الهدی علی الهوی (۱): [مهدی] هوا و هوس را بر هدایت عطف می‌کند درزمانی که هدایت محکوم هوای نفس افراد بوده.


پی‌نوشت:
1) نهج‌البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، خطبه 138، صفحه 256

 

سه شنبه, 11 ارديبهشت 1397 13:52

حکومت مهدوی و ارزش انسانی

از مهم‌ترین دستاوردهاى عصر ظهور این است که به ساختن انسان بیشتر توجه می‌شود و آنچه ملاک و در صدر قرار دارد انسان و ارزش‌های انسانی است ویکی از امور مهمی که حکومت مهدی علیه‌السلام به آن اهمیت می‌دهد انسانیت بر مبنای عقل و وحی است. حضرت علی علیه‌السلام در این زمینه می‌فرماید: یعطف الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهدی علی الهوی و یعطف الرّأی علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرّأی (1)؛ او (حضرت مهدی) خواسته‌ها را تابع هدایت می‌کند، هنگامی‌که مردم هدایت را تابع هوس‌های خویش قرار می‌دهند و درحالی‌که (به نام تفسیر) نظریه‌های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می‌کنند، او نظریه‌ها و اندیشه را تابع قرآن می‌سازد.


پی‌نوشت:
1) نهج‌البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، خطبه 138، صفحه 256

شنبه, 25 فروردين 1397 17:19

عید راستین

اگر بخواهیم یک عید براى ما یک عید واقعى باشد باید به ارزش‌های اسلامى این عید که در سایه تعالیم اسلامى رنگ دینى پیدا کرده توجه نموده و از ضد ارزش‌های عید که احیاى ارزش‌های جاهلى و از سنت‌های دوران آتش پرستى است دورى نماییم. (1)

حضرت امیر علیه السلام: کل یوم لایعصى فیه فهو عید: هر روزی که در آن معصیت نشود، عید است. (2)


پی‌نوشت:
1) دانستنی‌های نوروز، عید نوروز، مرتضی عبداللهی، صفحه‌ی 45،46
2) نهج‌البلاغه، حکمت 428

 

پنج شنبه, 09 فروردين 1397 13:45

حیا، مانع پیشرفت!

گفت: بابا در این دور و زمانه، دیگر حیا به کار نمی‌آید!

گفتم: چطور؟

گفت: زن براى این‌ که پیشرفت بکند، باید حیا را کنار بگذارد تا راه پیشرفت برای او هموار شود.

گفتم: البته چنین نیست؛ چرا که بانوان زیادى در طول تاریخ ظاهر شدند که در عین حفظ حیاى خود نه تنها پیشرفت مادى داشته‌اند بلکه پیشرفت معنوی انسانی بالایی داشتند. سپس ادامه دادم و گفتم: که حیا برای هر کسی زیبا است حتی برای مردان ولی وجود حیا در بانوان زیبایی ویژه‌ای به آنان می‌دهد و زندگی خانواده را مستحکم‌تر می‌کند.