مرسلون

مسعود شاکری

مسعود شاکری

دوشنبه, 30 بهمن 1396 04:45

ادّعا و عملكرد

أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ (1): آيا مردم پنداشتند كه چون گفتند: ايمان آورديم، رها مى‏شوند و ديگر مورد آزمايش قرار نمی‌گیرند؟!

نکته‌ها:
در این آیه به يكى از مهم‌ترین مسائل زندگى بشر كه مسئله شداید و فشارها و آزمون‌های الهى است اشاره شده است و به هيچ وجه و در باره هيچ كس از آن گذشت نمی‌شود در مقام ادعا هر كس می‌تواند خود را برترين مؤمن، بالاترين مجاهد و فداكارترين انسان معرفى كند، بايد وزن و قيمت و ارزش اين ادعاها از طريق آزمون روشن شود، بايد معلوم گردد تا چه اندازه نيات درونى و آمادگی‌های روحى با اين گفته‌ها هماهنگ يا ناهماهنگ است؟ اين عالم همچون يك دانشگاه يا يك مزرعه است (اين تشبيهات در متون احاديث اسلامى وارد شده)؛ برنامه اين است كه در دانشگاه استعدادها شكوفا گردد، لیاقت‌ها پرورش يابد و آنچه در مرحله قوه است به فعليت برسد.

اگر ما آزمايش می‌کنیم براى كشف مجهولى است، اما اگر خداوند آزمايش می‌کند براى كشف مجهول نيست كه علمش به همه چيز احاطه دارد؛ بلكه براى پرورش استعدادها و به فعليت رسانيدن قوه‌ها است‏، كلمه (حسب) از ماده حسبان است كه معناى پندار را می‌دهد و جمله (ان يتركوا) قائم مقام دو مفعول آن است، (چون اين ماده هميشه دو مفعول می‌گیرد، هم چنان كه در فارسى هم می‌گوییم: من فلانى را پسر فلانى پنداشتم) و جمله (ان يقولوا) با تقدير باء سببيت (بان يقولوا) می‌باشد و كلمه فتنه به معناى آزمايش است و چه‌بسا بر معناى مصيبت و عذاب اطلاق شود، كه معناى اول با سياق سازگارتر است و به معناى گداختن طلا براى جدا كردن ناخالصی‌های آن است و چون در حوادث و سختی‌ها، جوهره‌ی انسان از شعارهاى دروغين جدا می‌شود، حوادث و آزمایش‌ها را فتنه می‌گویند و استفهام در آيه استفهام انكارى است و در مجمع‌البیان است كه بعضى گفته‌اند: آيه‏ در باره عمار بن ياسر نازل شده، كه در راه خدا شكنجه می‌دید. (2)

در كافى آمده كه عده‏اى از اصحاب ما از احمد بن محمد، از معمر بن خلاد، روايت کرده‌اند كه گفت: من از ابا الحسن (علیه السلام) شنيدم كه می‌فرمود: احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا باللَّه ...كلمه باللَّه را اضافه می‌کرد، بعداً به من فرمود: هيچ می‌دانی فتنه چيست؟ عرضه داشتم: فدايت شوم منظور فتنه در دين است، فرمود: آن چنان آزمايش می‌شوند، كه طلا می‌شود و آن چنان خالص می‌گردند كه طلا می‌گردد. (3)

در نهج‌البلاغه آمده كه مردى در محضر على بن ابی‌طالب (علیهماالسلام) برخاست و گفت: ما را از معناى فتنه خبر بده و بفرما آيا خودت معناى آن را از رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) پرسیده‌ای؟ على (علیه السلام) فرمود: وقتى آيه‏ (الم. أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ) نازل شد، من فهميدم كه مادام كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) در بين ما است، فتنه‌ای به ما نازل نمی‌شود، از رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) پرسيدم، اين فتنه چيست، كه خدا از آن به تو خبر داده؟ فرمود: يا على امت من به‌زودی بعد از من در بوته فتنه و آزمايش قرار می‌گیرند. (4)

پیام:
ايمان، تنها با زبان و شعار نيست، بلكه همراه با آزمايش است. أَحَسِبَ‏ ... هُمْ لا يُفْتَنُونَ.‏

سعديا گرچه سخن‌دان و نصیحت‌گویی‏                 زعمل كار برآيد به سخن‌دانی نيست‏


پی‌نوشت:
1) سوره عنکبوت، آیه 2.
2) مجمع‌البیان، ج 8، صفحه 272.
3) اصول كافى، ج 1، صفحه 302.
4) نهج‌البلاغه، صبحى صالح، صفحه 220.

 

جمعه, 11 اسفند 1396 07:32

دنیا در بیان امام علی (ع)

سخن علی علیه‌السلام به هیچ دنیایی تعلق ندارد:
سخن نماینده روح است؛ سخن هرکس به همان دنیایی تعلق دارد که روح گوینده‌اش به آنجا تعلق دارد. طبعاً سخنی که به چندین دنیا تعلق دارد نشانه روحیه‌ای است که در انحصار یک دنیای بخصوص نیست و چون روح علی علیه‌السلام محدود به دنیای خاصی نیست (در همه دنیاها و جهان‌ها حضور دارد و به‌اصطلاح عرفا «انسان کامل»...و «جامع همه حضرات» و دارنده همه مراتب است) سخنش نیز به دنیای خاص محدود نیست. از امتیازات سخن علی این است که به‌اصطلاح شایع عصر ما چندبعدی است نه یک‌بعدی. خاصیت همه‌جانبه بودن سخن علی علیه‌السلام و روح علی علیه‌السلام مطلبی نیست که تازه کشف‌شده باشد، مطلبی است که حداقل از هزار سال پیش اعجاب‌ها را برمی‌انگیخته است. سید رضی که به هزار سال پیش تعلق دارد، متوجه این نکته و شیفته آن است (همه‌جانبه بودن سخن). می‌گوید: از عجایب علی علیه‌السلام که منحصر به خود اوست و احدی با او در این جهت شریک نیست این است که وقتی انسان در آن‌گونه سخنانش که در زهد و موعظه و تنبّه است تأمل می‌کند و موقتاً از یاد می‌برد که گوینده این سخن، خود شخصیت اجتماعی عظیمی داشته و فرمانش همه‌جا نافذ و مالک الرقاب عصر خویش بوده است، شک نمی‌کند که این سخن از آن‌کسی است که جز زهد و کناره‌گیری چیزی را نمی‌شناسد و کاری جز عبادت و ذکر ندارد، گوشه خانه یا دامنه کوهی را برای انزوا اختیار کرده، جز صدای خود چیزی نمی‌شنود و جز شخص خود کسی را نمی‌بیند و از اجتماع و هیاهوی آن بی‌خبر است. کسی باور نمی‌کند که سخنانی که در زهد و تنبّه و موعظه تا این حد موج دارد و اوج گرفته است از آن‌کسی است که در میدان جنگ تا قلب لشکر فرو می‌رود، شمشیرش در اهتزاز است و آماده ربودن سر دشمن است، دلیران را به خاک می‌افکند وازدم تیغش خون می‌چکد و در همین حال این شخص زاهدترین زهاد و عابدترین عباد است.

سید رضی آنگاه می‌گوید: من این مطلب را فراوان با دوستان در میان می‌گذارم و اعجاب آن‌ها را بدین‌وسیله برمی‌انگیزم. وَ قَالَ علی علیه‌السلام: فِی صِفَةِ الدُّنْیا: [الدُّنْیا] تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ إِنَّ اللَّهَ [سُبْحَانَهُ] تَعَالَی لَمْ یرْضَهَا ثَوَاباً لِأَوْلِیائِهِ وَ لَا عِقَاباً لِأَعْدَائِهِ وَ إِنَّ أَهْلَ الدُّنْیا کرَکبٍ بَینَا هُمْ حَلُّوا إِذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ فَارْتَحَلُواوَ إِنَّ أَهْلَ الدُّنْیا کرَکبٍ بَینَا هُمْ حَلُّوا إِذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ فَارْتَحَلُوا (1): و درود خدا بر او، فرمود: (در وصف دنیای حرام)(دنیا) فریب می‌دهد، زیان می‌رساند و تند می‌گذرد. ازاین‌رو خدا دنیا را پاداش دوستان خود نپسندید و آن را جایگاه کیفر دشمنان خود قرار نداد و همانا مردم دنیا چون کاروانی باشند که هنوز بارانداز نکرده کاروان‌سالار بانگ کوچ سر دهد تا باربندند و برانند.

نکته‌ها
1) حضرت در این بیان کوتاه و حکیمانه، پنج صفت برای دنیا بیان فرمودند که در ترجمه حکمت ذکرشده است ون‌هایت حقارت دنیا را ذکر فرموده‌اند تا تکیه‌بر دنیای ناپایدار و جان‌فشانی برایان ما را از آخرت غافل نکند.
2) آیات مرتبط با این حکمت عبارت‌اند از سوره زخرف ای‌ات 33 تا 35، سوره سجده آیه 21، سوره کهف آیه 45.
3) شرح ناپایداری دنیا در این حکمت به‌عنوان پنجمین صفت، در قالب مثال بیان‌شده است، این‌که اهل دنیا حتی وضعشان از مسافران عادی نیز بدتر است زیرا اجازه استراحت و رحل اقامت هم پیدا نمی‌کنند. (2)


پی‌نوشت:

1) حکمت 415، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، 1 جلد، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق.ص 548 و دشتی، محمد، نهج البلاغة، ترجمه دشتی، 1 جلد، مشهور - ایران؛ قم، چاپ: اول، 1379 ش.صفحه 729
2) پیام امام استاد مکارم شیرازی جلد 15 صفحه 347، انتشارات امام علی بن ابی‌طالب علیهماالسلام و مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج 16، صفحه 373

 

چهارشنبه, 09 اسفند 1396 06:38

نقاط ضعف انسان!

وَ قَالَ علی علیه‌السلام: مِسْکینٌ ابْنُ آدَمَ مَکتُومُ الْأَجَلِ مَکنُونُ الْعِلَلِ مَحْفُوظُ الْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ الشَّرْقَةُ وَ تُنَتِّنُهُ الْعَرْقَة؛ بیچاره فرزند آدم! اجلش پنهان، بیماری‌هایش پوشیده، اعمالش همه نوشته‌شده، پشّه‌ای او را آزار می‌دهد، جرعه‌ای گلوگیرش شده او را از پای درآورد و عرق کردنی او را بد بو سازد. (1)

نکته‌ها:
1) در این گفتار حکیمانه حضرت پرده از روی ضعف انسان برداشته و غرور و غفلت اوراد رهم شکسته ونشان می‌دهد که در برابر تمام نقاط قوت و توانایی‌هایی که انسان دارد نقاط ضعف عجیبی نیز داردکه درمجموع شش نقطه از این نقاط ضعف را بیان می‌دارد که سه قسمت اول از درون انسان و سه قسمت اخرازبرون او سرچشمه می‌گیرد.
2) امام در این گفتار حکیمانه نمی‌خواهد مقام انسان را کاهش دهد و از عظمتش بکاهد بلکه می‌خواهد غرور و غفلت و خودبزرگ‌بینی او را بشکند تا آلوده به انواع گناهان و مفاسد بی‌شمار نشود.
3) آیات مرتبط با این حکمت عبارت‌اند از سوره نساءایه 28، سوره معارج آیه 19 و 20، سوره لقمان آیه 34
4) عرق کردن بدن دو نوع است، عرقی که در فعالیت زیاد انسان و گرمی هوا از بدن انسان هست که بدبو نیست ولی عرقی که در زیر بغل و حتی کف دست‌ها ظاهر می‌شود بدبوست و خود عرق بدبو نیست بلکه موجودات ذره‌بینی در این محل‌ها موجبان هستند و دستور به نظافت در روایات اسلامی به همین دلیل است.
5) پشه اگرچه موجود کوچک وبی ارزشی است ولی به نظر دانشمندان بیش از 2800 نوع دارند و خواب زمستانی دارند، خون موردنیاز پشه‌های ماده برای تولیدمثل است، از فاصله 30 تا 50 متری بوی بدن انسان را حس می‌کنند و بیشتر گزندگی را از گروه خونی O دارند بر خلافان به گروه خونی A کمتر نظر دارند، خرطوم ونش پشه دو کانال مجزا دارد که یکی مجرای بزاق و دیگری برای مکیدن خون است و ماده ضد انعقاد خون برای لخته نشدن خون مکیده شده ترشح می‌کند و همین بزاق ترشح‌شده موجب تحریک بدن شده و خارش وتو رم و قرمزی دران محل پدید می‌آید.


پی‌نوشت:
1). نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق.ص 550
نهج البلاغة ، ترجمه دشتی، 1 جلد، مشهور - ایران؛ قم، چاپ: اول، 1379 ش.ص 731
پیام امام استاد مکارم شیرازی جلد 15 صفحه 379، انتشارات امام علی بن ابی‌طالب علیهماالسلام

 

شنبه, 12 اسفند 1396 07:45

وسیله‌ی معرفت در انسان

در میان اعضای بدن، آنچه وسیله‌ی شناخت و معرفت است، مهم‌تر است: ...وَ جَعَلَ لَکمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا ما تَشْکرُونَ (1): ...و برای شما گوش و چشم‌ها و دل‌ها قرارداد، (ولی) اندکی از شما سپاس می‌گزارید.

نکته‌ها:
قرآن در آخرین مرحله که پنجمین مرحله آفرینش انسان محسوب می‌شود اشاره به نعمت‌های گوش و چشم و قلب کرده است، البته منظور در اینجا خلقت این اعضاء نیست چراکه این خلقت قبل از نفخ روح صورت می‌گیرد، بلکه منظور حس شنوایی و بینایی و درک و خرد است؛ و اگر از میان تمام حواس ظاهر و باطن تنها روی این سه تکیه کرده، به خاطر این است که مهم‌ترین حس ظاهری انسان که رابطه نیرومندی میان او و جهان خارج برقرار می‌کند، گوش و چشم است، گوش اصوات را درک می‌کند و مخصوصاً تعلیم و تربیت وسیله آن انجام می‌گیرد و چشم وسیله دیدن جهان خارج و صحنه‌های مختلف این عالم است. نیروی عقل و خرد نیز مهم‌ترین حس باطنی انسان و یا به تعبیر دیگر حکمران وجود بشر است. جالب اینکه افئدة جمع فؤاد به معنی قلب است، ولی مفهومی ظریف‌تر از آن دارد این کلمه معمولاً درجایی گفته می‌شود که افروختگی و پختگی در آن باشد! و به‌این‌ترتیب خداوند در این آیه مهم‌ترین ابزار شناخت را در ظاهر و باطن وجود انسان بیان کرده است، چراکه علوم انسانی یا از طریق تجربه به دست می‌آید و ابزار آن، چشم و گوش است. یا از طریق تحلیل‌ها و استدلال‌های عقلی و وسیله آن، عقل و خرد است که در قرآن از آن به افئده تعبیر شده، حتی درک‌هایی که از طریق وحی یا اشراق و شهود بر قلب انسان صورت می‌گیرد، باز به‌وسیله همین افئده است. اگر این ابزار شناخت از آدمی گرفته شود، ارزش وجودی او تا سر حد یک‌مشت سنگ و خاک سقوط می‌کند و به همین دلیل در پایان آیه موردبحث انسان‌ها را به مسئله شکرگزاری این نعمت‌های بزرگ توجه می‌دهد و می‌گوید: کمتر شکر او را بجا می‌آورید، اشاره به اینکه هرقدر شکر این نعمت‌های بزرگ را بجا آورید باز کم است! و این خود اعتراضی است که به‌جای توبیخ و سرزنش به‌کاررفته، بعضی از مفسرین گفته‌اند: جمله حالیه است و معنای آن این است که خدا برای شما چشم و گوش قرارداد، درحالی‌که شما کم شکر می‌گزارید و به‌هرحال چه به گفته ما و چه به گفته آن مفسر، آیه شریفه در سیاق گلایه و توبیخ است و می‌خواهد بدین‌وسیله مردم را به شکر وا‌بدارد. (2)

پیام‌ها:
1) وسعت دایره دید انسان بیش از گوش اوست. (انسان در یک‌لحظه نمی‌تواند دو صدا را مجزّا از هم بشنود، ولی می‌تواند چند چیز را باهم تماشا کند، به‌علاوه انسان از راه گوش تنها صدای اشیای و افراد را می‌شنود، ولی از راه چشم، موقعیت، رنگ، حجم، حرکت و سکون را می‌بیند.) («السَّمْعَ» مفرد و «الْأَبْصارَ» جمع آمده است.)
2) در میان اعضای بدن، آنچه وسیلهٔ شناخت و معرفت است، مهم‌تر است. (لذا تنها نام گوش و چشم و دل‌برده شده است.) «السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ»
3) توجّه به دوره‌های پیدایش انسان، راهی به‌سوی خودشناسی و خداشناسی و شکرگزاری است. «قَلِیلًا ما تَشْکرُونَ»
4) انسان باید شکرگزار باشد، وگرنه سزاوار توبیخ است. «قَلِیلًا ما تَشْکرُونَ»


پی‌نوشت:
1) سوره سجده آیه 9.
2) مجمع‌البیان، ج 8، صفحه 328.

 

afb87fbd434b232df328a201b7afe670_XL_Copy مسعود شاکری

حرکت امام حسین علیه‌السلام در کربلا تجلی تفسیر قرآن حرکت امام حسین علیه‌السلام حرکتی بر اساس آیات قرآن و درواقع تجلی تفسیر قرآن بود؛ با توجه به آیه قران و عبارت «لاَتَظْلِمُونَ وَ لاَتُظْلَمُونَ» (1) سلطه‌پذیری و سلطه گرى هر دو محكوم است، نه ظلم ببينيد و نه ظلم روا داريد؛ (2) این آیه شریفه در دستور کار همه انبیا و رسل قرار داشت لذا حرکت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام از مدینه به مکه و سپس به‌سوی کربلا تجلی این آیه شریفه است که درس بزرگی را به ملت‌های آزاد داد که نه ظلم کنند و زیر بار ظلم کسی بروند که این موضوع، یک جامعه انسانی وایمانی را برای ما ترسیم می‌کند.

در جامعه آرمانی نه‌تنها هر فردی مرزهای خود و دیگران را می‌شناسد بلکه هیچ‌گاه به مرزهای دیگران تجاوز نکرده و ظلمی را در حق آن‌ها روا نمی‌دارد امام حسین علیه‌السلام با حرکت بزرگ خویش، راه نورانی سعادت بشر را فراهم کرد. شعری از امام حسین علیه‌السلام معروف است

وَ إِنْ تَکُنِ الاَبْدانُ لِلْمُوتِ أُنْشِأَتْ ** فَقَتْلُ امْرِىء بِالسَّیْفِ فِی اللّهِ أَفْضَلُ: و اگر بدن‌ها براى مرگ آفریده‌شده، شهادت در زیر ضربات شمشیر درراه خدا بهتر است؛ (3) که بیانگر فرهنگ حیات انسانیت و آزادگی است لذا وقتی خبر شهادت حضرت مسلم به کاروان کربلا رسید سیدالشهدا این شعر را خواند و فرمود: شهادت و کشته شدن در راه خدا چه زیباست؛ درواقع مقصود ایشان آن است که زندگی دنیا یک مرحله‌ای است که از ابتدا مرگ در آن وجود دارد پس چه زیباست انسان مرگی را انتخاب کند که در راه خدا باشد و حیات واقعی در این نوع مرگ نهفته است؛ حقیقت شهادت‌طلبی را حیات و انسانیت است امام حسین علیه‌السلام با شهادت خویش، به تمام انسان‌ها حیات بخشید و امیدواریم عموم مسلمانان رهرو مسیر حق باشند، مسیری که اگر انسان چشم‌اندازی به پایان آن داشته باشد نه‌تنها از مرگ هراسی نخواهد داشت بلکه به مرگ درراه خدا افتخار می‌کند و با توجه به آیاتی مثل: وَ لاَتَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛ (4) درمی‌یابیم که حیات واقعی برای افرادی است که در راه خدا کشته‌شده‌اند. تأسی به اباعبدالله الحسین علیه‌السلام آن است که در مواقع حساس و بحرانی، از جان و نفس خود به‌راحتی درراه خدا گذشت کنیم و به مقام انسان‌های مقرب درگاه الهی نائل شویم، انسان باید همواره به الگوهای بزرگ فکر کند و درحرکت امام حسین علیه‌السلام بیندیشد اینکه ایشان 1400 سال پیش با کاروانی کم تعداد وقتی به صحنه کربلا رسید چگونه جاودان شدند به‌طوری‌که حتی باگذشت سالیان دراز هنوز هم از سیدالشهدا علیه‌السلام و 72 تن از یاران باوفایشان باعظمت و شکوه یاد می‌شود.

توجه به این الگوهاست که ایمان انسان را راسخ می‌کند همچنین علمای بزرگ ازجمله امام خمینی (ره) نیز به دلیل پیمودن مسیر انسانیت و آخرت، از چنین جایگاهی برخوردار شده‌اند. آیات شریفه قرآن، همواره ما را به تدبیر، تفکر و تعقل وامی‌دارد اینکه انسان باید تفکر کند که زندگی دنیا یک زندگی موقت است و باور کند که حیات در این دنیا یک حیات جاودانی نیست لذا انسان زمانی می‌تواند آن حیات جاودان را تجربه کند که گذشت و ایثار را سرلوحه کار خود قرار دهد همان‌طور که مقربان و بزرگان درگاه الهی این مسیر را دنبال کرده‌اند. (5)


پی‌نوشت:

1) بقره، آیه 279

2) تفسير نور، جلد ‏1، صفحه 444

3) تاریخ ابن عساکر (شرح‌حال امام حسین (علیه‌السلام))، صفحه 163؛ بحارالانوار، جلد 44، صفحه 374

4) آل‌عمران، آیه 169

5) کتاب: عاشورا ریشه‌ها، انگیزه‌ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت‌الله مکارم شیرازی، صفحه 354

5734ccbbcc4bd04e97372ff3dad99251_XL_Copy مسعود شاکری

فرهنگ حسینی الگوی سبک زندگی یکی از بهترین بهره‌هایی که از قیام اباعبدالله علیه‌السلام می‌توان برداشت کرد؛ الگو گیری از این قیام برای ایجاد نظام‌های اجتماعی می‌باشد؛ آن‌قدر خون اباعبدالله علیه‌السلام جوشش دارد که بهترین ذخیره برای قیام آخرین حجت الهی است؛ ما باقدرت خون امام حسین علیه‌السلام می‌توانیم قالب تمدن شیعه را در دنیا ایجاد کنیم؛ کمتر از این نباید از خون اباعبدالله انتظار داشت.

ما می‌توانیم با بهره‌گیری از پیام‌ها و درس‌ها و عبرت‌های عاشورا نظام‌های اجتماعی زندگی خودمان را ایجاد کنیم و الگوی تمام صحنه‌های زندگی خودمان را از ایشان بگیریم؛ از نظام‌های خانوادگی گرفته تا نظام‌های تربیتی، مدیریتی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی؛ هر چیزی که شأنی برای انسان و اجتماع داشته باشد را می‌شود با بهره‌گیری از قیام امام حسین، ساختارش را ایجاد کرد؛ آن حضرت، تنها در کربلا و در زمين حماسه و جهاد شهادت، الگوی ما نيست بلکه در عرصه‌های معنوی، اخلاقی، معاشرت، ادب و بزرگواری، تهجد و شب‌زنده‌داری، سخاوت و جوانمردی، انس با قرآن و تکريم انسان در يک کلمه، در «سبک زندگي اسلامی» برای ما الگو و معيار است البته این حرف صرفاً و فعلاً هنوز در مرحله ادعا است هرچند تا حدی مجاهدت‌هایی شده است اما هنوز خیلی با قله نهایی فاصله‌داریم.

ازجمله الگوهای قیام کربلا حيات برتر برخی زندگی را تنها خوردن و آشاميدن و استراحت و لذت می‌دانند ولی حيات، مفهومی عمیق‌تر و متعالی‌تر از اين دارد؛ عمر انسان، تنها با سال‌هايی که مي‌گذارند تعيين نمی‌شود بلکه عمل مفيد و صالح و اهداف برتر و تلاش برای دست‌یابی به کمالات انسانی است که ارزش عمر انسان و حيات او را تعيين می‌کند؛ مهم‌ترین ویژگی حیات عاشورایی حسینی این است که انسان راغب به خدای متعال شود و می‌خواهد در نفس و جانش وطنش را پیدا کند و به جایگاه اصلی و تقرب به خداوند برسد؛ سبک زندگی حسینی زندگی افرادی است که دنیا برایشان کوچک‌شده است و با تمام آنچه دارند به یک عشق بزرگ‌تر می‌اندیشند و دنیا با تمام زیبایی‌هایی که دارد چنگی به دلشان نمی‌زند و جز با جلب رضایت خدا آرام نمی‌گیرند؛ اگر کسی میل به خدا داشت و اهل هجرت بود و مهاجر الی الله بود و طبق سبک حسینی زندگی می‌کرد بقیه را نیز می‌تواند مدیریت کرده و حرکت دهد، کاری که اباعبدالله و در ظهر عاشورا تاکنون انجام داده مدیریت دل‌هایی است که گرفتار دنیا هستند و این دل‌ها را با شور حسینی متحول می‌کند و این دل‌ها هوایی می‌شوند و میل وطن می‌کنند؛ آدم‌های پر از علاقه‌های مادی، ناچیز و حقیر دل‌هایشان تیره شده اما وقتی وجودشان مورد محبت امام حسین قرار می‌گیرد مانند قطره‌ای دوباره تبخیر می‌شود و به اقیانوس گره می‌خورد.

مهم‌ترین وِیژگی سبک زندگی حسینی این است که ایشان اهل مجاهده بوده‌اند اهل این نبوده‌اند که موقعیت‌ها را به هم بزنند، در این نگاه انسان‌ها مثل امام حسین مهربان می‌شوند این انسان‌ها خسیس نیستند، فروتن و متواضع، پر از فتوت و جوانمردی هستند، زندگی امام حسین یعنی بزرگ‌تر شدن از دنیا و سبک زندگی حسینی این ویژگی را دارد که حیات طیبه و همه جلوه‌های حیات زندگی را متبلور می‌کند.

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَلَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا یعْمَلُونَ (1): هر کس کار شایسته‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، درحالی‌که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‌داریم؛ و پاداش آن‌ها را به بهترین اعمالی که انجام می‌دادند، خواهیم داد

حسين بن علی علیه‌السلام هیچ وابستگی و دل‌بستگی به اين دنيا نداشت؛ دنيا را در معرض زوال و فنا می‌دید و می‌فرمود که دنيا چراگاهی است که پيشينيان از آن چریده‌اند و خيري در آن نيست و چيزی جز اندک از آن باقی نمانده است؛ (2) زندگی در کنار ظالمان را مایه دل‌تنگی و ملال می‌دانست؛ و الحياه مع الظالمين الا برماً (3) و انتخاب انسان را در ارزش حيات او مؤثر می‌شمرد و هرگز حاضر نبود تن به عار و ننگ بدهد؛ الموت اولی من رکوب العار؛ و مرگ در راه عزت را «حيات جاويد» می‌دانست: ليس الموت فی سبيل العز الا حياه خالده؛ (4) اين نگرش نسبت به حيات، افقی عالی‌تر از حيات حيوانی است و هر چه افق ديد، برتر و وسیع‌تر باشد، زندگی هم متناسب با آن خواهد بود؛ زندگی بی‌مرگ در سايه جهاد و شهادت، حاصل عمر کسانی است که جايگاه والای انسانی خود را می‌دانند و حيات را تنها در محدوده ولادت تا مرگ، خلاصه نمی‌کنند؛ به تعبير امام امت: شهادت در راه خداوند، زندگی افتخارآميز ابدی و چراغ هدايت برای ملت‌هاست؛ (5) از این‌رو، حسين بن علی زنده جاويد است و هرروز، انسان‌های مستعد را هدايت و راهنمايی می کند و اين است مفهوم حيات برتر.


پی‌نوشت:
1) النحل، آیه 97
2) ان هذه الدنيا قد تغيرت و تنکرت، تحف العقول، صفحه 245
3) مناقب، جلد 4، صفحه 68
4) اعيان الشيعه، جلد 1، صفحه 581
5) صحيفه نور، جلد 10، صفحه 110 

شنبه, 21 مهر 1397 10:02

بیزاری از عمل یزیدیان

762f883018d31c31ac59cd3230d65fc9_XL_Copy مسعود شاکری

تجلی آیات قرآن در سخنان امام حسین علیه‌السلام از مدینه تا کربلا امام حسین علیه‌السلام در بیانات خود آیاتى از قرآن کریم را به مناسبت‌های مختلف مورداستفاده قرار داده است که در این یادداشت با اندکى شرح به بررسى یک از آن‌ها می‌پردازیم امام حسین علیه‌السلام از ابتدای حرکت از مدینه تا سرزمین کربلا، براى اینکه مردم را با احکام قرآن آشنا کند و به دوست و دشمن بفهماند که حرکت و قیام او بر اساس معارف قرآن است، بیزاری از عمل یزیدیان در تاریخ آمده، یزید بن معاویه نامه‌ای نوشت و آن را از شام به مدینه براى مردم و قریش و بنی‌هاشم فرستاد.

در آن نامه اشعارى ضمیمه‌شده بود که طى آن‌ها وى خود را با حضرت حسین بن على علیه‌السلام قوم‌وخویش معرفی کرده خود را از گناه و انحراف تبرئه نموده و از مردم می‌خواهد همراه حسین علیه‌السلام نشوند و خود را به هلاکت نیندازند؛ وقتى این نامه و اشعار به دست مردم مدینه رسید خود آن‌ها هم نامه‌ای ضمیمه آن کردند و براى امام حسین علیه‌السلام فرستادند، وقتى این نامه به دست آن حضرت رسید، درحالی‌که می‌خواست از مکه به عراق حرکت کند در جواب نامه یزید پس از بسم‌الله الرحمن الرحیم نوشت: وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی‏ عَمَلِی‏ وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِی‏ءٌ مِمَّا تَعْمَلُون‏: و اگر تو را تكذیب كردند پس بگو: عمل من براى من و عمل شما براى شما باشد (و هر یك از ما و شما، جزاى كار خود را خواهد دید)؛ شما ازآنچه من انجام می‌دهم بیزارید و من نیز ازآنچه شما انجام می‌دهید، بیزارم؛ (1) آنگاه امام حسین علیه‌السلام به همراه یاران خویش به‌سوی عراق حرکت کردند. (2)

از پیام‌های آیه چنین به دست می‌آید که رهبر باید خود را براى تكذیب گروهى از مردم آماده كند؛ «وان كذّبوك» پیامبر در برابر تکذیب کنندگان موضع‏گیرى قاطعى داشت؛ فقل لى عملى و لكم عملكم، سود و زیان هركس تنها به خود او برمی‌گردد؛ لى عملى و لكم عملكم، کلمه‌ی «لى» و «لكم» مقدم بر «عملى» و «عملكم» آمده است؛ اسلام دین استدلال و اخلاق است، نه سازش با كفار؛ اگر حق را پذیرا نشدند، بیزارى خود را از رفتار و عقاید آنان اعلام كنیم؛ انتم بریئون و انا برىء و رضای به كار دیگران، انسان را شریك در پاداش یا كیفر می‌کند؛ انتم بریئون، وانا برى؛ دلیل آنكه مزد هر كس مخصوص خود اوست، این است كه من و شما هیچ‌یک به كار دیگرى راضى نیستیم؛ (4) سیدالشهدا علیه‌السلام با تمسك به آیه شریفه سوره یونس، (5) اعلان برائت از كفار و مشركین و منافقین و همه دشمنان اسلام مى‌نماید كه اصولاً هیچ راه مصالحه و سازش با آن‌ها وجود ندارد و درواقع این آیه اجمالى است ازآنچه در سوره كافرون آمده كه شش نفر از كفار به رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم پیشنهاد كردند كه: یك سال تو خدایان ما را عبادت كن، یك سال هم ما خداى تو را پرستش مى‌كنیم، درنتیجه اگـر مسلك ما بهتر بود، تو ضرر نكرده‌اى و اگر دین تو بهتر بود، ما ضرر نكرده‌ایم و شریك در كیش تو شدیم؛ (6) اما در این حال سوره كافرون نازل شد و پاسخ محكمى به همه این پیشنهاد‌ها داد، زیرا قرآن كریم هرگونه همكارى و مساعدت و مودت و دوستى و مطاوعه و سازش با كفار و مشركین و دشمنان اسلام را ممنوع كرده است؛ خداوند مـتعال می‌فرماید: یا ایها الذین امنوا لاتتخذوا عدوی و عدوكم اولیا تلقون الیهم بالمودة و قد كفروا بما جاءكم من الحق (7): اى مؤمنین! دشمنان من و خودتان را، دوست نگیرد، شما نسبت به آن‌ها اظهار محبت مى‌كنید درحالی‌که به آنچه از حق براى شما آمده كافر شده‌اند.


پی‌نوشت‌:
1) یونس، آیه 41
2) موسوعة کلمات الامام الحسین علیه‌السلام، صفحه 327
3) کتاب‌نامه‌ها و ملاقات‌هاى امام حسین علیه‌السلام، على نظرى منفرد
4) تفسير نور، جلد ‏3، صفحه 575
5) مقتل خوارزمى، جلد 1، صفحه 218؛ تاریخ ابن عساكر، صفحه 203؛ ناسخ، جلد 2، صفحه 28
6) مجمع‌البیان، جلد 10، صفحه 552؛ تفسیر فخر رازى، جلد 32، صفحه 144
7) ممتحنه، آیه 1

dbefe6574c310a2caed0f569f67e13e2_XL_Copy مسعود شاکری

تجلی آموزه‌های قرآن در سیره امام حسین علیه‌السلام با تأکید بر واقعه عاشورا از موضوعاتی است که ارتباط قرآن كریم و امام را به‌عنوان اصلی‌ترین محور قرار داده است و واقعه‌ی عاشورا را به‌عنوان مصداق اتم بسیاری از این آیات می‌داند؛ مصداق عینی و عملی آن‌ها را یاری كنندگان امام علیه‌السلام در كربلا معرفی می‌نماید و به زوایای دیگری از واقعه‌ی عاشورا پرداخته و ضمن برشمردن سیره امام حسین علیه‌السلام آن‌ها را منطبق با قرآن كریم ارزیابی می‌نماید؛ امام علیه‌السلام معلم واقعی قرآن كریم است؛ اگر قرآن وظيفه هدايت انسان را دارد و مظاهر حق و باطل را نمايان می‌سازد پس جريان عاشورا درواقع تفسير عملی قرآن است؛ چراكه عاشورا نقطه تلاقي حق و باطل است.

تمام آموزهای قرآن در ظرف عاشورا تجسم پیدا کرد به‌عنوان‌مثال قرآن دستور داده است که با ظلم مبارزه کنید با فساد مبارزه کنید امربه‌معروف و نهی از منکر کنید و ایثار و شهادت همه در عاشورا اتفاق افتاد؛ جالب است که امام حسین علیه‌السلام در این حرکت خود که از مدینه شروع می‌شود تا مکه و از مکه تا کربلا در موارد حساس حضرت به آیات قرآن استشهاد کرده است و آن‌هم بسیار زیبا؛ انسان وقتی آن‌ها را مطالعه می‌کند، تصور می‌کند که آن آیه در همان‌جا نازل‌شده است؛ این خیلی مهم و قابل‌توجه است.
استناد به قرآن و تطبیق دقیق مفاهیم قرآنی بر رویدادهای جاری در زمان در میان سخنرانی‌ها و گفتگوهای گزارش‌شده از واقعه عاشورا بسیار دیده‌شده است؛ این‌گونه بهره‌گیری از قرآن، افزون بر آشکارسازی جایگاه امام علیه‌السلام و آگاهی وی از قرآن، ماهیت دو اردوگاه حاضر در کربلا را نمایانده است؛ همچنان که گواه صدقی است بر تازگی و طراوت همیشگی قرآن.

در این نوشتار سعی بر این است که نمونه‌ای از آیات بیان‌شده توسط حضرت امام حسین علیه‌السلام و ارتباط آن با حادثه کربلا تبیین گردد در بسیاری از منابع (1) آمده است که سالار شهیدان علیه‌السلام، در شب یک‌شنبه بیست و هشتم ماه رجب، هنگام خروج از مدینه و رهسپار شدن به‌سوی مکه که فرزندان، برادرزادگان و برادرانش نیز با بیشتر خاندانش همراه او بودند جز برادرش محمد بن حنفیه، این آیه شریفه را قرائت فرمود: فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (2): موسى ترسان و نگران ازآنجا بیرون رفت (درحالی‌که مى) گفت: پروردگارا، مرا از گروه ستمكاران، نجات‌بخش؛ و آنگاه‌که به مکه تجلیگاه توحید و یکتاپرستی در ماه شعبان رسیدند، این آیه را قرائت فرمودند: وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبی أَن یَهْدِیَنِی سَوَاء السَّبِیلِ (3): و چون به‌سوی (شهر) مدین رو نهاد (با خود) گفت: امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت كند؛ (4) دو آیه فوق بیانگر بخشی از سرگذشت حضرت موسی علیه‌السلام می‌باشد؛ آنجا که ستم و جفای فرعونیان سبب شد تا ناگزیر، مصر را ترک کند و به مدین، جایی که در آن امنیت بیشتری داشت، کوچ نماید؛ آیه نخست، مفاد سخن حضرت موسی علیه‌السلام به هنگام خارج شدن از مصر و آیه دوم سخن وی در زمان ورود به مدین است؛ وجه تطبیق آیه با مصداق آن یعنی خروج امام حسین علیه‌السلام از شهر مدینه و مسافرت به مکه روشن است؛ حسین بن علی علیه‌السلام مانند حضرت موسی علیه‌السلام از ستم و جفای سرکشان و ستم‌پیشگان روزگارش و اذیت دست‌نشاندگان آنان در امان نبود و بر پیگیری رسالت الهی خود، به‌ناچار، دیار و دودمانشان را ترک نمود و منطقه دیگری را برای انجام فعالیت‌های خود برگزید.

استاد جوادی آملی دراین‌باره نگاشته‌اند: امام حسین علیه‌السلام برای اثبات این‌که نهضت او مانند قیام موسای کلیم است، گام‌به‌گام، آیاتی را که درباره حضرت موسی علیه‌السلام نازل‌شده بود قرائت می‌فرمودند؛ بدین‌سان سالار شهیدان علیه‌السلام خویشتن را وارث حضرت موسی علیه‌السلام و دیگر پیامبران بزرگ معرفی کرد و به مردم فهماند که من موسای کلیم هستم و یزید به‌جای فرعون نشسته است و منافقان نیز همانند پیروان فرعون‌اند. (5)(6)


پی‌نوشت:
1) طبرسی، فضل بن حسن‌، إعلام الوری بأعلام الهدی‌، جلد ۱، صفحه 435، مؤسسه آل البیت (علیهم‌السلام)، قم، چاپ اول، 1417 ق.
2) سوره قصص، آیه 21
3) سوره قصص، آیه 22
4) محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم الملوک، جلد 4، صفحه 254
5) عبدالله جوادی آملی، حماسه و عرفان، صفحه 200-201
6) قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق و مصحح: موسوی جزائری، طیب‌، جلد 2، صفحه 137، دارالکتاب، قم، چاپ سوم، 1404 ق.

خداوند انسان را آفريد و به او اختيار و آزادى انتخاب داد، به‌ طوری‌ که انسان در انتخاب خير و شر آزاد است او می‌تواند راه انبياء را در پيش گيرد و به سعادت ابدى برسد و می‌تواند از خدا و پيامبر، فاصله بگيرد و به گناه و معصيت و شر روى آورد.
در اين ميان خداوند با ارسال پيامبران و كتب آسمانى، انسان را به‌سوی خير دعوت كرد، لازم بود نيرويى هم باشد كه انسان را به‌سوی شر و بدی‌ها دعوت كند تا آزادى انسان در اختيار و انتخاب از بين نرود و او بر سر دو راهى قرار بگيرد، آنگاه با انتخاب راه درست، كمال خود را به ثبوت برساند. بنابراين، وسوسه‌های شيطان براى افراد با ايمان نه تنها زیان‌بخش نيست، بلكه باعث تكامل بيشتر آن‌هاست و انتخاب راه خدا با وجود وسوسه‌های شيطان، بسيار ارزشمند است و افراد با ايمان با مبارزه با وسوسه‌های شيطان به مراتب بالايى از كمال می‌رسند.
اساساً وجود دشمن، انسان را آماده‌تر و قوی‌تر می‌سازد و او را وادار می‌کند كه از تمام امكانات خود استفاده كند و در عزم و اراده خود ثابت‌قدم باشد. ضمناً توجه كنيم كه وسوسه شيطان در حد الزام و اجبار نيست و شيطان هرگز نمی‌تواند و اجازه ندارد كه انسان را به ارتكاب گناه و معصيت مجبور كند. كار او تنها وسوسه است و شخص با ايمان وقتى چند بار با آن مبارزه كرد، ديگر مخالفت با آن كار دشوارى نخواهد بود و لذا در روايتى آمده است كه شيطان در مقابل پيامبر اسلام تسليم شده بود.(1) يعنى آن حضرت آن‌قدر با شيطان مخالفت كرده بود كه ديگر شيطان از وسوسه كردن او دست كشيده بود و در قرآن كريم آمده است كه شيطان بر مؤمنان تسلط ندارد: انه ليس له سلطان على الذين آمنوا و على ربهم يتوكلون انما سلطانه على الذين يتولونه (1): همانا شيطان را بر كسانى كه ايمان آورده‌اند و بر پروردگارشان توكل كردند، تسلطى نيست. تسلط او تنها بر كسانى است كه ولايت او را پذیرفته‌اند.
همچنين در جاى ديگر از زبان شيطان نقل می‌کند كه در روز قيامت در پاسخ كسانى كه شيطان را مسئول گمراهى خود می‌شمارند، خواهد گفت: و ما كان لى عليكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لى فلا تلومونى و لوموا انفسكم (2)
مرا بر شما تسلطى نبود جز اينكه شما را دعوت كردم و شما مرا اجابت نموديد پس مرا مذمت نكنيد بلكه خود را مذمت كنيد.
خلاصه اينكه وسوسه شيطان الزام‌آور نيست و همين وسوسه گرى هم موجب پيشرفت و تكامل مؤمنان است


پی نوشت:

1 - بحارالانوار ج 17 ص 44
2-(نحل /99 - 100)
3-(ابراهيم / 22)

 

جمعه, 08 ارديبهشت 1396 15:38

قناعت ورزیدن به‌جای کوشش بی‌جا

وَ قَالَ علی علیه‌السلام: اعْلَمُوا عِلْماً يَقِيناً أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْعَبْدِ وَ إِنْ عَظُمَتْ حِيلَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ طَلِبَتُهُ وَ قَوِيَتْ مَكِيدَتُهُ أَكْثَرَ مِمَّا سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيمِ وَ لَمْ يَحُلْ بَيْنَ الْعَبْدِ فِي ضَعْفِهِ وَ قِلَّةِ حِيلَتِهِ وَ بَيْنَ أَنْ يَبْلُغَ مَا سُمِّيَ لَهُ فِي الذِّكْرِ الْحَكِيمِ وَ الْعَارِفُ لِهَذَا الْعَامِلُ بِهِ أَعْظَمُ النَّاسِ رَاحَةً [رَحْمَةً] فِي مَنْفَعَةٍ وَ التَّارِكُ لَهُ الشَّاكُّ فِيهِ أَعْظَمُ النَّاسِ شُغُلًا [شُغْلًا] فِي مَضَرَّةٍ وَ رُبَّ مُنْعَمٍ عَلَيْهِ مُسْتَدْرَجٌ بِالنُّعْمَى وَ رُبَّ مُبْتَلًى مَصْنُوعٌ لَهُ بِالْبَلْوَى فَزِدْ أَيُّهَا الْمُسْتَنْفِعُ [الْمُسْتَمِعُ‏] فِي شُكْرِكَ وَ قَصِّرْ مِنْ عَجَلَتِكَ وَ قِفْ عِنْدَ مُنْتَهَى رِزْقِك‏ (1)
و درود خدا بر او، فرمود: به‌یقین بدانيد! خداوند براى بنده خود هرچند با سياست و سخت‌کوش و در طرح و نقشه نيرومند باشد، بيش ازآنچه در علم الهى‏ وعده فرمود، قرار نخواهد داد و ميان بنده، هرچند ناتوان و كم سياست باشد و آنچه در قرآن براى او رقم زده حايلى نخواهد گذاشت هر كس اين حقيقت را بشناسد و به كار گيرد، از همه مردم آسوده‏تر است و سود بيشترى خواهد برد؛ و آن‌که آن را واگذارد و در آن شك كند، از همه مردم گرفتارتر و زيانكارتر است، چه‌بسا نعمت داده‌شده‌ای كه گرفتار عذاب شود و بسا گرفتارى كه در گرفتارى ساخته‌شده و آزمايش گردد پس اى كسى كه از اين گفتار بهره‌مند مى‏شوى، بر شکرگزاری بیافزای و از شتاب بی‌جا دست بردار و به روزى رسيده قناعت كن (2)
نکته‌ها:
1. امام در این حکمت در حقیقت می‌خواهد، حریصان به دنیا را از حرص بازدارد و به کفاف و عفاف قانع سازد و از مسابقه گناه‌آلودی که برای به چنگ درآوردن اموال بیشتر در میان گروهی از دنیاپرستان رایج است جلوگیری کند.
2. خداوند نعمت‌های زیادی به افراد طغیانگر و سرکش می‌دهد تا مست عیش و نوش شوند ناگهان آن‌ها را می‌گیرد و عذابشان دردناک‌تر است، مثل کسی که از درختی بالا رود هر چه بالاتر رود سقوطش دردناک‌تر است، در قران و روایات از آن به عذاب استدراجی تعبیر شده است.


پی‌نوشت:
1. شريف الرضى، محمد بن حسين، نهج البلاغة (للصبحي صالح)، 1 جلد، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق.ص 523
2. دشتى، محمد، نهج البلاغة / ترجمه دشتى، 1 جلد، مشهور - ايران؛ قم، چاپ: اول، 1379 ش.ص 697
3. پیام امام شرح نهج‌البلاغه استاد مکارم شیرازی جلد 14 صفحه 295، انتشارات امام علی بن ابی‌طالب علیهماالسلام

استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.