مرسلون

علی کمندی

علی کمندی

img_20160930_125811_Copy علی کمندی

از ابى سعيد الخدرى روایت‌شده كه رسول‌الله صلی‌الله عليه وآله وسلم فرمود: براى خدا سه حرمت است هركه آن‌ها را حفظ كند و نگه دارد خداوند امر دين و دنياى او را حفظ می‌کند و هركه آن‌ها را نگه ندارد خداوند نيز چيزى برايش حفظ نمی‌نماید؛ اول حرمت اسلام، دوم حرمت من، سوم حرمت رحم من كه اهل‌بیت من هستند. (1)

ابوبكر بن مؤمن الشيرازى از رسول اكرم صلی‌الله عليه وآله وسلم روايت نموده كه فرمود: هركه از شما بخواهد كه بعد از من نجات پيدا نمايد و از فتنه‌ها در امان بماند پيرو ولايت على بن ابی‌طالب علیه‌السلام گردد چون آن صراط مستقيم است. (2)

از عبدالله بن عمر روایت‌شده است كه رسول‌الله صلی‌الله عليه وآله وسلم فرمود: هركه بخواهد توكل به خدا كند بايد اهل‌بیت مرا دوست بدارد و هركه بخواهد از عذاب قبر راحت گردد بايد اهل‌بیت مرا دوست بدارد و هركه حكمت بخواهد بايد اهل‌بیت مرا دوست بدارد و هركه طالب ورود به بهشت باشد بايد اهل‌بیت مرا دوست بدارد؛ به خدا قسم هركه آن‌ها را دوست بدارد دنيا و آخرت را به دست آورده است. (3) (4)


پی‌نوشت:

1) المعجم الكبير طبرانى، جلد 3، صفحه 126؛ كنز العمال، جلد 1 صفحه 77

2) كتاب رسالة الاعتقاد

3) ينابيع المودة، جلد 2، صفحه 331؛ غاية المرام، جلد 6، صفحه 67

4) برای مطالعه بیشتر احادیث به کتاب شریف تفسیر ولایی رجوع کنید.

جمعه, 21 دی 1397 10:40

مخالفان خلافت ابوبکر

img_20160820_223500_Copy علی کمندی

افراد سرشناس از صحابه مخالف خلافت ابوبكر بوده‌اند، ازجمله مخالفان طبق نقل بسيارى از مورخين افراد زير می‌باشند: (1)

1) سعد بن عباده 
2) سهل بن حنيف 
3) حباب بن منذر 
4) عثمان بن حنيف 
5) زبير 
6) اسامة بن زيد 
7) ابوذر غفارى 
8) عمار ياسر 
9) ابوالهيثم بن قيهان 
10) ابى قحافه (پدر ابوبكر) 
11) عمر بن سعيد 
12) عبدالله بن عباس 
13) فضل بن عباس
14) خالد بن سعيد 
15) مقداد بن اسود 
16) خزيمة بن ثابت، ذوالشهادتين 
17) ابوسفيان
18) زيد بن وهب 
19) عباس بن عبدالمطلب
20) اُبى بن كعب 
21) قيس بن سعد 
22) سلمان فارسى 
23) بريدة أسلمى 
24) مالك بن نويره 

و جمع بسيارى در تاريخ اسم آن‌ها یادشده است كه با خلافت ابوبكر مخالف بوده‌اند و از همه آن‌ها مهم‌تر این‌که اهل‌بیت علیهم‌السلام كه ركن امت و پايه اساسى اسلام‌اند و محبت آنان اجر و مزد رسالت پیامبر صلی‌الله عليه وآله وسلم در قرآن كريم اعلام‌شده است نه‌تنها مخالف بوده‌اند بلكه خلافت را حق خود می‌دانستند (حق نيز همين بوده است) تا آنجا كه درگيرى در اين جريان به آنجا منتهى شد كه اطرافيان ابوبكر به خانه حضرت اميرالمؤمنين علیه‌السلام ريختند و آن حادثه تعجب‌آور و دل‌خراش را به وجود آوردند و اين خود دليل روشنى است بر مخالفت اهل‌بیت پيامبر اكرم صلی‌الله عليه وآله وسلم با خلافت ابوبكر و عدم تحقق اجماع. 


پی‌نوشت:
1) ازجمله تاريخ يعقوبى، خبر سقيفه بنى ساعده و بيعت ابى بكر، 2/124 نام بعضى افراد را كه از بيعت ابوبكر تخلف کرده‌اند آورده و همچنين تاريخ طبرى، وقايع سال يازدهم هجرى، 2/446

2d12fb548f2cec3bd84a73a5a72b8d6f_XL_Copy علی کمندی

چرا هرکس بر امام حسین علیه‌السلام بگرید بهشت بر او واجب می‌شود؟ آیا این این عدالت است؟

 

پاسخ:

با در نظر گرفتن مجموعه روایات در این موضوع به این نتیجه می‌رسیم که گریه‌ای برای ورود به بهشت مؤثر است که از روی معرفت و محبت باشد، نه از روی احساسات صرف.

نکته مهم:

یک آیه و یا یک روایت را به‌تنهایی نمی‌شود انتخاب و آن را معیار عمل قرارداد بلکه باید این حدیث را در کنار سایر احادیث بگذارد تا به یک جمع‌بندی درستی برسد؛ براین اساس به برخی از احادیثی که ما را برای رسیدن به یک دیدگاه صحیح کمک می‌کنند اشاره می‌کنیم:

1) امام صادق علیه‌السلام فرمود: از شیعیان ما نیست آن‌که با زبانش بگوید ما را دوست می‌دارد و از ما پیروى می‌کند ولى در رفتارها و نشانه‏‌ها با ما مخالفت می‌کند؛ شیعیان ماکسانی هستند که با زبان و دل با ما موافق باشند و از آثار ما پیروى کنند و مانند ما رفتار کنند. (1)

2) برای تأثیرگذاری گریه دست‌کم دو شرط اساسی وجود دارد:

الف) گریه باید از روی معرفت و محبت باشد لذا می‌بینیم مردم کوفه و شام - همان کسانی که به نحوی در شهادت امام حسین علیه‌السلام دست داشتند- نیز زمانی از روی احساسات، گریه می‌کنند.

ب) گریه باید مخلصانه و همراه با پیروی در گفتار و رفتار از اهل‌بیت علیه‌السلام باشد.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: خدا را معصیت کنى و اظهار محبت او نمائى؟! به جانت قسم که این در میان کارها بسى عجیب است! اگر دوستیت صادقانه می‌بود اطاعتش می‌‌کردى! که بی‌شک فرد محب، مطیع و فرمان‌بردار محبوب است. (2)


پی‌نوشت:
1) وسائل الشیعه، جلد 11، صفحه 96، حدیث 19
2) روضة الواعظین جلد ‏2، صفحه 319؛ الإحتجاج على أهل اللجاج، جلد ‏2، صفحه 303 و 304

7d36d6a16d3bf300b1297a9af4f0a47b_XL_Copy علی کمندی

شبهه: هنگام آب نوشیدن یا حسین نگویید؛ چرا که حسین تشنه آب نبود بلکه تشنه انسانیت بود!

 

پاسخ:

به دلایل زیر، یاد کردن از امام حسین علیه‌السلام هنگام آب خوردن، عین انسانیت است:

1) داود رقى گويد: در محضر مبارك امام صادق علیه‌السلام بودم‌؛ حضرت آب طلبيد و چون آب را نوشيد به گريه افتاد و دو چشم آن حضرت غرق اشك شد سپس به من فرمود:  اى داود خدا قاتل حسين علیه‌السلام را لعنت كند؛ بنده‌اى نيست كه آب نوشيده و حسين علیه‌السلام را ياد نموده و كشنده‌اش را لعنت كند مگر آنكه خداوند منان صد هزار حسنه براى او منظور مى‌كند و صد هزار گناه از او محو كرده و صد هزار درجه مقامش را بالابرده و گويا صد هزار بنده آزادکرده و روز قيامت حق‌تعالی او را با قلبى آرام و مطمئن محشور مى‌كند. (1)

2) عطش امام حسین علیه‌السلام آن‌قدر شدید بود که بارها به آن اشاره‌شده و خود حضرت دستور داده هنگام‌ نوشیدن آب یادش کنیم:  حضرت سکینه علیهاالسلام گوید پدرم ساعات آخر چنین سفارش فرمود: ای شيعيان من هر وقت آب خوشگوار بنوشيد ياد از لب‌تشنه من نمایید و هر زمان نام غريب يا شهيدی را شنيديد، بر من ندبه كنيد. (2)

3) جبرئیل درباره عطش حضرت به آدم علیه السلام گفت: به اين فرزند تو مصيبتی می‌رسد كه همه‌ی مصيبت‌ها نزد آن كوچك می‌باشد؛ گفت: ای برادر! آن چه مصيبتی است؟ گفت: تشنه، غريب و تنها كشته می‌شود، يار و معينی ندارد؛ ای‌کاش او را می‌دیدی - ای آدم - كه می‌گوید: وای از تشنگی، وای از بی‌یاوری تا اينكه تشنگی ميان او و آسمان مانند دود حائل گردد. (3)


پی‌نوشت:
1) کامل الزیارات، باب 32؛ حدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الرَّزَّازُ الْكُوفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْخَشَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه‌السلام) إِذَا اسْتَسْقَى الْمَاءَ فَلَمَّا شَرِبَهُ رَأَيْتُهُ قَدِ اسْتَعْبَرَ وَ اغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِدُمُوعِهِ ثُمَّ قَالَ لِي يَا دَاوُدُ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَ الْحُسَيْنِ (علیه‌السلام) فَمَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَكَرَ الْحُسَيْنَ (علیه‌السلام) وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَةَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ كَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَةَ أَلْفِ نَسَمَةٍ وَ حَشَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَلِجَ الْفُوءَادِ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ مِثْلَهُ 2) مصباح کفعمی، صفحه 741؛ قالت سكينة لما قتل الحسين عليه السلام اعتنقته فأغمی علی فسمعته يقول شيعتی ما إن شربتم ری عذب فاذكرونی * أو سمعتم بغريب أو شهيد فاندبونی
3) بحارالانوار، جلد 44، صفحه 254؛ ولدك هذا يصاب بمصيبة تصغر عندها المصائب فقال يا أخی و ما هی؟ قال: يقتل عطشانا غريبا وحيدا فريدا ليس له ناصر و لا معين و لو تراه يا آدم و هو يقول وا عطشاه وا قلة ناصراه حتی يحول العطش بينه وبين السماء كالدخان

جمعه, 18 آبان 1397 18:40

شروع جنگ جمل

433762f17496944036649b8fea84cc31_XL_Copy علی کمندی 

ابتداى اين واقعه ازآنجا شروع شد كه بعد از بيعت مردم با امیرالمؤمنین عليه السلام، طلحه و زبير به بهانه عمره از مدينه خارج شدند و به عايشه پيوستند؛ عبدالله بن عامر كه قبلاً عامل عثمان در بصره بود و از طرف امیرالمؤمنین عليه السلام عزل شده بود، به مكه آمد و شترى كه دويست دينار خريده بود براى عايشه آورد و به‌طرف بصره حركت كردند تا به اين شهر رسيدند؛ پس از ورود به خانه عثمان بن حنيف عامل امیرالمؤمنین عليه السلام ريختند و او را اسير كردند و بسيار كتك زدند.

امیرالمؤمنین عليه السلام براى مقابله با آن‌ها به‌طرف بصره حركت فرمودند؛ در اين جنگ همراه امیرالمؤمنین عليه السلام، امام حسن و امام حسين علیهماالسلام و همچنين محمد حنفيه و عبدالله بن جعفر و اولاد عقيل و عده‌ای از جوانان بنی‌هاشم همراه با عمار و ابوايوب انصارى وعده‌ای از مهاجر و انصار بودند؛ 80 نفر از اصحاب بدر، 250 نفر از كسانى كه با پيامبر صلی‌الله عليه وآله وسلم در بيعت شجره شركت كرده بودند و 1500 نفر از ساير اصحاب پيامبر صلی‌الله عليه وآله وسلم شركت كردند. (1)


پی‌نوشت:
1) بحارالانوار، جلد 32، صفحه 183

پنج شنبه, 21 تیر 1397 07:53

هدف جنگ جمل، اصلاح یا جنگ

25413b8e454eb104548a7b729738b741_XL علی کمندی

طبق گفته مورخان اهل سنت، فتنه‌گران جمل، به رؤسا و صاحب نفوذان اقوام نامه مى‌نوشتند و از آن‌ها دعوت مى‌کردند که براى جنگیدن با على بن ابی‌طالب علیه‌السلام او را یارى کنند.

ابن أثیر جزرى در کتاب الکامل فى التاریخ مى‌نویسد: وکان الأحنف قد بایع علیا بعد قتل عثمان لأنه کان قد حج وعاد من الحج فبایعه قال الأحنف ولم أبایع علیا حتى لقیت طلحة والزبیر و عائشة بالمدینة و أنا أرید الحج وعثمان محصور فقلت لکل منهم إن الرجل مقتول فمن تأمروننی أبایع فکلهم قال بایع علیا فقلت أترضونه لی فقالوا نعم فلما قضیت حجی و رجعت إلی المدینة رأیت عثمان قد قتل فبایعت علیا و رجعت إلی أهلی ورأیت الأمر قد استقام فبینما أنا کذلک إذ أتانی آت فقال هذه عائشة و طلحة والزبیر بالخریبة یدعونک فقلت ما جاء بهم قال یستنصرونک على قتال علی فی دم عثمان فأتانی أفظع أمر فقلت إن خذلانی أم المؤمنین و حواری رسول الله لشدید وإن قتال ابن عم رسول الله وقد أمرونی ببیعته أشد. (1) 

ترجمه: أحنف از کسانى بود که با على علیه‌السلام بعد از کشته شدن عثمان بیعت کرد؛ چراکه او وقتى از حج برگشت با على علیه‌السلام بیعت کرد. احنف گفت: من با على بیعت نکردم؛ مگر این‌که طلحه، زبیر و عایشه را ملاقات کردم، من عازم حج بودم و عثمان در محاصره بود، به هرکدام از این سه نفر گفتم: این شخص (عثمان) که کشته مى‌شود، پس دستور مى‌دهید که با چه کسى بیعت کنم؟ همه آن‌ها گفتند که با على علیه‌السلام بیعت کن. گفتم: آیا او را براى من مى‌پسندید؛ گفتند: بلى. وقتى از حج به مدینه برگشتم، دیدم عثمان کشته؛ پس با على علیه‌السلام بیعت کردم و پیش خانواده‌ام برگشتم. حکومت را پابرجا مى‌دیدم تا این‌که پیکى آمد که عایشه، طلحه و زبیر در خریبه منتظر تو است. گفتم: براى چه آمده‌اند؟ گفت: از تو براى جنگ با على علیه‌السلام و گرفتن خون عثمان کمک مى‌خواهند. پس من با سخت‌ترین کار روبرو شدم و گفتم: ذلت و خوارى مادر مؤمنان و همسر رسول خدا صلی‌الله علیه واله و سلم برایم سخت است؛ اما جنگ با پسرعموی رسول خدا صلی‌الله علیه واله و سلم که به من دستور دادند با او بیعت کنم، شدیدتر است.

اگر واقعاً هدف اهل جمل، اصلاح امت بود، چرا از مردم براى جنگ با امیر مؤمنان علیه‌السلام دعوت مى‌کردند؟ چرا به آن‌ها نمى‌گفتند که قصد ما اصلاح بین امت است؟


پی‌نوشت:
1) الکامل فی التاریخ، جلد 3، صفحه 127، دار الکتب العلمیة؛ البدایة والنهایة، جلد 7، صفحه 234

پنج شنبه, 21 تیر 1397 07:09

پیامبر(ص)؛ عایشه و جنگ جمل

16581394adc48d680eb896c7eacc66d3_XL علی کمندی

رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم، عایشه را از رفتن به جنگ جمل نهی کرده بود! از طرف دیگر روایات متعدد و صحیح السندى وجود دارد که رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم عایشه را از رفتن به جنگ جمل منع کرده است؛ این روایت به‌صورت متواتر در کتاب‌هاى اهل سنت نقل‌شده است که به دو روایت دراین‌باره اشاره می‌شود:

حدثنا أبو أُسَامَةَ قال حدثنا إسْمَاعِیلُ عن قَیْسٍ قال لَمَّا بَلَغَتْ عَائِشَةُ بَعْضَ مِیَاهِ بَنِی عَامِرٍ لَیْلاً نَبَحَتْ الْکِلاَبُ علیها فقالت أَیُّ مَاءٍ هذا قَالَوا مَاءُ الْحَوْأَبِ فَوَقَفَتْ فقالت ما أَظُنُّنِی إَلاَ رَاجِعَةً فقال لها طَلْحَةُ وَالزُّبَیْرُ مَهْلاً رَحِمَک اللَّهُ بَلْ تَقْدُمِینَ فَیَرَاک الْمُسْلِمُونَ فَیُصْلِحُ اللَّهُ ذَاتَ بَیْنِهِمْ قالت ما أَظُنُّنِی إَلاَ رَاجِعَةً إنِّی سَمِعْت رَسُولَ اللهِ صلى الله علیه وسلم قال لنا ذَاتَ یَوْمٍ کَیْفَ بِإِحْدَاکُنَّ تَنْبَحُ علیها کِلاَبُ الْحَوْأَبِ (1): از قیس بن حازم نقل‌شده است که وقتى عایشه در هنگام شب به چاه‌هاى بنى عامر رسید، سگ‌ها بر او پارس کردند؛ سؤال کرد: این چه آبى است؟ گفتند: آب منطقه حوأب؛ پس عایشه ایستاد و گفت: من چاره‌اى جز بازگشت ندارم؛ طلحه و زبیر به او گفتند: صبر کنید، خدا شما را رحمت کند، شما آمده‌اى تا خداوند به‌وسیله شما میان مسلمانان اصلاح نماید؛ عایشه گفت: من باید برگردم؛ چراکه از رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم شنیدم که روزى به همسرانش فرمود: چگونه خواهید بود که سگان منطقه حوأب بر یکى از شما پارس کند؟!

و شمس‌الدین ذهبى در کتاب تاریخ الاسلام مى‌نویسد: وَکِیعٌ عَنْ عِصَامِ بْنِ قُدَامَةَ وَ هُوَ ثِقَةٌ عَنْ عِکْرِمَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم): أَیَّتُکُنَّ صَاحِبَةُ الْجَمَلِ الأَدْبَبِ یُقْتَلُ حَوَالَیْهَا قَتْلَى کَثِیرُونَ وَتَنْجُو بَعْدَ مَا کَادَتْ (2): رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم به همسرانش فرمود: کدام‌یک از شما بر شتر پرمو می‌نشیند و گرداگردش مردم بسیارى کشته می‌شوند و خودش نجات می‌یابد؟

باوجوداین روایات آیا بازهم بهانه‌اى باقى مى‌ماند که کسى ادعا کند هدف عایشه خیرخواهى و اصلاح بین امت بوده است؟!


پی‌نوشت:
1) إبن أبی شیبة، المصنف فی الأحادیث والآثار، جلد 7، صفحه 536، مکتبة الرشد
2) الذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر والأعلام، جلد 3، صفحه 490، دار الکتاب العربی

شنبه, 28 بهمن 1396 20:11

امام و تعیین او

پرسش:

تعیین و نصب امام وظیفه چه كسی است و رفع این احتیاج مهم بشر را كه می‌تواند بكند؟

 

پاسخ:

كسی كه برای ریاست امور دین و دنیای مردم نصب می‌شود، باید فردی باشد كه تمام علوم و معارف و مطالب دین را به نحو كامل بداند و بتواند تمام وظایف پیشوایی را انجام دهد و اهل خیانت و جنایت نباشد و در اجرای امور مربوط به شئون خود كوتاهی نكند و خطا ننماید و مصلح حقیقی در باطن و ظاهر و اوّل و آخر بوده باشد و در مسائل و معضلات محتاج به دیگری نباشد و برجسته‌ترین مردم در علم و كمالات نفسانی بوده باشد. 

تعیین و نصب چنین شخصی با فردی است كه به امور مردم کاملاً دانا باشد، زیرا اگر مردم كسی را به ریاست و زمامداری تعیین نمایند، ممكن است كه او لایق این مقام نباشد و به‌جای اصلاح‌گری فاسد و بیدادگر باشد و یا بعد از تعیین در زمان بعد فسادگر گردد؛ و هرچند مردم دانا و فهمیده باشند، بازهم نمی‌توانند كسی را برای امامت و پیشوایی انتخاب كنند كه واجد همه شرایط امامت باشد. جایی كه منتخبین حضرت موسی مصلح نباشند، بی‌شبهه انتخاب‌شده مردم دیگر اصلاح‌گر نخواهد بود. به‌طوری‌که در تفاسیر اهل‌بیت است كه حضرت موسی هفتاد نفر از هفت‌صد هزار جمعیت انتخاب فرمود و در آخر كار آن هفتاد نفر به او عرض كردند: ما هرگز ایمان نمی‌آوریم تا این‌که خدا را ببینیم، پس صاعقه آمد و آنان براثر آن صاعقه مردند یا سوختند.(1) پس بشری كه از باطن مردم بی‌اطلاع است و عاقبت كار آن‌ها را نمی‌داند، نه می‌تواند و نه حق دارد كه امام و پیشوا و رئیس تعیین و انتخاب نماید، بلكه تعیین او بسته به نظر ذات مقدس پروردگار است؛ و چون پروردگار تعیین و نصب امام می‌فرماید، دیگر مردم حق اعمال‌نظر و مداخله در تغییر و تبدیل امام ندارند؛ چنان چه در قرآن مجید فرموده: و ماکان لِمُؤمِنٍ وَلَا مُؤمِنَةٍ إِذَا قَضَی اللهُ وَرَسُولُهُ أَمَراً أَنْ یكُونَ لَهُمُ الخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِم (2): زمانی كه خدا و رسول امری را اختیار و معین فرمودند هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنه‌ای حق مداخله و اختیار غیر آن را ندارد. (3)


پی‌نوشت:
1) ر. ك: ذیل سورۀ الأعراف، آیة ۱۴۳؛ و البقرة، آیة ۵۵ در تفسیر نورالثقلین، ج ۲، صفحه ۶۵، ح ۲۴۸؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، صفحه ۲۲۰، ح ۲ [۴۷۸]؛ بحارالانوار، ج ۱۳، صفحه ۲۱۸، ح ۱۱ (باب هفتم از ابواب قصص موسی و هارون از كتاب النبوة).
2) الأحزاب (۳۳)، آیة ۳۶.
3) اصول دین، نمازی شاهرودی

 

شنبه, 16 دی 1396 15:36

نياز به امام

بشر از جهات بسيار بعد از پيغمبر به امام نياز دارد. وظيفه نبي آوردن دستورات و وظايف و قوانين و احكامي است تا به وسیله آن‌ها تعيين شود موارد رضایت الهی و  تحصيل مصالح و منافع بشر و بيان قوانين و حدود اجتماعي و آداب و اخلاق شريفه و طريق عبادت و راه قرب و چیزهای دیگر. بعد از رحلت پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)  براي بقاي اين دستورات و قوانين و علوم و معارف و حفظ آن ها، حافظي لازم است. چنان كه اگر باغباني باغي را درست كرده و نهال‌هايي كاشته و گل‌هايي را پرورش داده، بايد شخصي را به عنوان شاگرد تربيت نمايد كه در نبودن او بتواند اصلاح امور باغ را چون باغبان عهده دار گردد. بعد از نبي جامعه در كليه شؤون زندگي و ديني محتاج به رهبر و زمامدار مي‌باشند كه او را امام می ناميم. مانند بدن انسان كه عبارت از همه اعضا و جوارح است: چشم، گوش، زبان، دست، پا و غيره، و يك رئيس و زمامدار لازم دارد و آن قلب (روح) است و اگر نباشد امور مملكت بدن مختل خواهد بود. آن خالقي كه براي نظم امور بدن رئيس و زمامدار قرار داده، چگونه مي‌شود مملكت خود را بدون رئيس و زمامدار بگذارد و مدينه شرايع دين را بدون حاكم قرار دهد؟


پی‌نوشت:
1.اصول دین و وسیله نجات، تالیف علامه علی نمازی شاهرودی

 

دوشنبه, 29 آبان 1396 05:49

وضوی نبی اکرم(ص)

نقل وضوي رسول خدا (صلی‌الله عليه وآله وسلم) [مسح پا] از طريق عبدالله بن عباس (ابن عباس) با سند صحيح از كتب اهل سنت:

حدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ غَالِبٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَبْدُ الصَّمَدِ، قَالَ: ثنا وَرْقَاءُ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَسَارٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: أَلَا أُحَدِّثُكُمْ بِوُضُوءِ النَّبِيِّ قَالَ: فَمَضْمَضَ مَرَّةً مَرَّةً، وَاسْتَنْشَقَ مَرَّةً مَرَّةً، وَغَسَلَ وَجْهَهُ مَرَّةً، وَيَدَيْهِ مَرَّةً، ومَسَحَ بِرَأْسِهِ وَرِجْلَيْهِ: عطاء بن يسار نقل مي‌كند كه ابن عباس گفت: آيا براي شما از وضو گرفتن رسول خدا (صلی‌الله عليه وآله وسلم) خبر ندهم؟ ابن عباس گفت: پيامبر دومرتبه با آب، دهانش را شست، دومرتبه آب در بيني انداخت، یک‌مرتبه صورت و یک‌مرتبه دست‌هایش را شست، آنگاه سر و پاهايش را مسح كرد
تصحيح روايت توسط محققان كتاب: محققان اين كتاب، «شعيب الارنؤط و عادل مرشد»، در پاورقي اين روايت تصحيح را كردند و متن عبارت چنين است:
(۱) حديث صحيح إسناده حسن رجاله ثقات عدا ورقاء وهو صدوق(1)


پی نوشت:

1)كتاب الفوائد (الغيلانيات)؛ ج: ۱، ص: ۳۶۴، ح: ۳۷۸، المؤلف: أبو بكر محمد بن عبدالله بن إبراهيم بن عبدوَيْه البغدادي الشافعي البزَّاز (المتوفى: ۳۵۴ هـ)، حققه: حلمي كامل أسعد عبد الهادي، قدم له وراجعه وعلق عليه: أبو عبيدة مشهور بن حسن آل سلمان، الناشر: دار ابن الجوزي - السعودية / الرياض، الطبعة: الأولى، ۱۴۱۷ هـ - ۱۹۹۷ م، عدد الأجزاء: ۱

لينك مطالعه آنلاين اين صفحه از اين كتاب از سایت‌های اهل سنت:
http://shamela.ws/browse.php/book-772#page-358

صفحه1 از2
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.