مرسلون

محمود امیریان

محمود امیریان

دوشنبه, 13 فروردين 1397 16:42

امامت در فرزندان امام حسین (ع)

سؤال: چرا امامت به فرزندان امام حسین علیه‌السلام رسید و به فرزندان امام حسن علیه‌السلام نرسید؟

پاسخ: برای روشن شدن بحث، لازم است در ضمن چند مطلب بیان شود:

1) امامت یک منصب الهی همچون نبوت می‌باشد؛ بنابراین امام باید از طرف خداوند متعال منصوب شود و هیچ کس حتّی پیامبر نیز حق دخالت در انتصاب چنین مقامی را برای شخصی ندارد، فقط پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم و امامان حق معرفی امام بعد از خود را دارند.

2) منشأ امامت یک امر وراثتی نیست، بلکه لیاقت است و لیاقت‌ها با شعار ثابت نمی‌شود، بلکه باید شخصی از امتحانات الهی ثابت قدم بیرون آید و هیچ کس به خاطر این که پدرش امام بوده نمی‌تواند امام باشد. (1)

3) وقتی که حضرت ابراهیم علیه‌السلام به‌عنوان امام از طرف خداوند متعال قرار داده شد، خداوند متعال در جواب درخواست حضرت ابراهیم علیه‌السلام مبنی بر این که مقام امامت را در ذره‌ی ایشان نیز قرار دهد، چنین می‌فرماید: که عهد و پیمان ما به ظالمین نمی‌رسد؛ وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُک لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (2): و چون ابراهیم را پروردگارش به اموری مهم بیاموزد و او همه آن‌ها را به شکل کامل به انجام رسانید؛ خدای سبحان به او فرمود: من تو را پیشوا و امام قرار دادم. ابراهیم درخواست کرد: از دودمانم (نیز پیشوایانی قرار ده) خداوند فرمود: عهد و پیمان من به بیدادگران نمی‌رسد.

بنابراین، برای رسیدن به مقام رفیع امامت فرد نباید ظالم حتّی به نفس خود باشد؛ بنابراین از مباحث فوق به‌خوبی روشن می‌شود، مقام امامت مقامی نیست که مردم در نصب آن دخالتی داشته باشند و شرط آن موفقیت هر فرد در مقام آزمایش‌ها و امتحانات الهی است که پس از سرافرازی از این مراحل، خداوند او را به مقام امامت منصوب می‌کند؛ بعد از آن که نبوت در ذرّیه حضرت ابراهیم علیه السلام قرار داده شد این انتصاب به معنای آن نبود که همواره نبوت از پدر به پسر و الی آخر منتقل خواهد شد، بلکه هر کدام که لیاقت چنین مقامی را داشته باشند به این منصب بزرگ الهی منصوب می‌شدند؛ گاهی پدر و پسر به ترتیب به مقام نبوت نایل می‌آمدند مانند داود و سلیمان علیهم‌السلام ولی در برخی موارد دیگر پس از مرگ پیامبری نور نبوّت به فرزندان او نمی‌رسید، بلکه به افراد دیگر از خاندان بزرگ ابراهیم علیه‌السلام منتقل می‌گشت؛ امامت امامان دوازده‌گانه نیز از همین مقوله است و وقتی که امام حسن علیه‌السلام به شهادت رسیدند، برادرش امام حسین علیه‌السلام به امامت منصوب شد و بعد از آن پسرش امام علی بن حسین و همچنین پس از شهادت امام صادق علیه‌السلام علیرغم وجود فرزندی به نام عبدالله بن افطح خلافت الهی از آن فرزند دیگرش موسی بن جعفر علیه‌السلام گردید (3)؛ چرا که این فرزندان امام حسین علیه‌السلام بودند که شایستگی این مقام را داشتند؛ البته باید گفته شود که این مطلب هیچ گونه ارتباطی با فضایل امام حسن ـ علیه السلام ـ و یا امام حسین ـ علیه السلام ـ ندارد، بلکه هر دوی ایشان امامان معصوم و سیّدان شباب اهل الجنه می‌باشند.


پی‌نوشت:
1) قرائتی، محسن، تفسیر نور، مؤسسه در راه حق، چاپ دوم، 1376 ش، جلد 1، صفحه 253.
2) بقره، آیه 124.
3) سبحانی، جعفر، راهنمای حقیقت، نشر مشعر، چاپ دوم، 1385 ش، صفحه 379

 

شنبه, 16 دی 1396 15:08

علت غیبت امام زمان(ع)

شبهه:
حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با توجه به برخی روایات که علت غیبت را ترس از کشته شدن دانسته‌اند، از جان خویش در هراس است. این‌چنین امامی چگونه متصور است که جهان را از ظلم و ستم نجات دهند. امامی که از جان خود در هراس است؛ آیا می‌تواند جهانی را از یوق ظلم و ستم برهاند.

چکیده نقد:

غیبت امام زمان مانند هر پدیده امکانی دارای عواملی و حکمت‌هایی است که برخی از آن‌ها در روایات آمده است. ترس از کشته شدن ازجمله عوامل است. امام هرگز از کشته شدن و شهادت در راه دین، باکی نداشته و ندارد، ولی کشته شدن و شهادت او، به صلاح جامعه و دین نیست؛ زیرا هر یک از ائمه پس از رحلت و شهادت جانشینی داشتند، ولی امام زمان ـ علیه‌السلام ـ اگر کشته و شهید بشود، جانشینی ندارد و زمین از حجت خدا خالی می‌گردد.

مقدمه:

مهدویت از آموزه‌های دینی است که به‌صورت متعدد مورد آماج حملات شبهه گران شده است. ترس از کشته شدن یکی از شبهات در این حوزه است که این مقاله درصدد پاسخ به آن است.

اصل نقد:

هر چیزی در این عالم ازجمله غیبت امام عصر ـ علیه‌السلام ـ بی‌علت و بدون فلسفه نیست؛ چراکه خدای حکیم کار عبث و بیهوده انجام نمی‌دهد، لکن آن علّت برای ما به‌تفصیل روشن نیست. چنان‌که عبدالله بن فضل هاشمی می‌گوید: امام صادق ـ علیه‌السلام ـ فرمود: حضرت صاحب‌الامر ناگزیر غیبتی خواهد داشت به‌طوری‌که گمراهان در شک واقع می‌شوند، عرض کردم چرا؟ فرمود: مأذون نیستم علتش را بیان کنم، گفتم: حکمتش چیست؟ فرمود: همان حکمتی که در غیبت حجت‌های گذشته وجود داشت در غیبت آن جناب هم وجود دارد، اما حکمتش ظاهر نمی‌شود، مگر بعد از ظهور او، چنان‌که حکمت سوراخ کردن کشتی و کشتن جوان و اصلاح دیوار به دست خضر ـ علیه‌السلام ـ برای موسی ـ علیه‌السلام ـ آشکار نشد، جز هنگامی‌که می‌خواستند از هم جدا شوند. ای پسر فضل موضوع غیبت سر‌ی است از اسرار خدا و غیبی است از غیب‌های الهی، چون خدا را حکیم میدانیم باید اعتراف کنیم که کارهایش از روی حکمت صادر می‌شود، گرچه تفصیلش برای ما مجهول است. (1)
از این حدیث شریف به‌خوبی استفاده می‌شود که علّت اصلی غیبت جزء اسرار الهی است و جز ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ که خزانه‌داران علم و اسرار الهی هستند کسی آن را نمی‌داند، آن‌ها هم مأذون به بازگو نمودن آن نبودند و لذا اینکه می‌بینیم در برخی روایات بعضی از حکمت‌های آن، مثل آزمایش و امتحان، بیعت نکردن با ستمکاران نجات از قتل و فراهم شدن یاران. بیان‌شده است، به خاطر پاسخ به سؤالات مکرّری بوده که از امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ می‌شده است؛ اما این هرگز به معنای انحصار علّت و حکمت غیبت در این امور نیست تا گفته بشود که در صورت رفع و برداشته شدن این موانع حضور و یا ظهور محقق می‌شود.
بنابراین هرچند نمی‌توان به همه اسرار آن حضرت پى ‏برد، اما:

اجمالاً باید یادآور شد كه پدیده غیبت حضرت حجت عج الله تعالی فرجه دارای دلایل و حکمت‌هایی است مانند ابتلا و امتحان مردم (2)، بیعت نكردن با ستمكاران (3)، عدم شایستگی مردم و آماده نبودن شرایط برای حضور و ظهور حضرت حجت علیه‌السلام که این مورد یكی از مهم‌ترین این عوامل به شمار می‌رود. این بی‌لیاقتی به زمان ائمه قبل ـ علیهم السلام ـ در زمان امامین عسكریین ـ علیهماالسلام ـ و آغاز امامت حضرت حجت ـ علیه‌السلام ـ محدود نمی‌شود؛ بلكه شامل دوره عصر صغرا و کبرا نیز می‌باشد. بدون شك تا زمانی که آمادگی برای پذیرش برنامه‌های حضرت حجت عج الله تعالی فرجه پدید نیاید و مردم دنیا از آن استقبال ننمایند ظهور تحقق نمی‌یابد و غیبت همچنان به طول خواهد انجامید از این نظر می‌توان گفت بی‌لیاقتی مردم یكی از عوامل تحقق غیبت و تداوم آن به شمار می‌رود؛ و از عوامل دیگر ترس از گزند دشمنان است. با توجه به اینكه خبر تولد مهدی موعود از مدت‌ها پیش توسط پیامبر اكرم ـ صلی‌الله علیه وآله وسلم ـ منتشرشده بود و اینكه وی برپاکننده عدالت است و بساط ظالمان و جباران را جمع ‌خواهد كرد. لذا با تولد آن حضرت ـ علیه‌السلام ـ همه ستمگران و ظالمان، به وحشت افتادند و نگران انقراض حكومت ظالمانه و ناحق خود بودند به همین جهت در همان روزهای آغازین ولادت درصدد دست‌یابی و قتل حضرت برآمدند و گماشتگان مخصوصی داشتند و منزل امام حسن عسكری ـ علیه‌السلام ـ را زیر نظر گرفتند تا از ولادت فرزندش باخبر شوند و به او دست یابند. زرارة بن اعین از امام صادق ـ علیه‌السلام ـ در این مورد روایت می‌كند كه حضرت فرمود: ای زراره قائم ما ناچار است كه از دیده‌ها پنهان شود و غیبت نماید. عرض كردم برای چه؟ فرمود: چون از جان خود بیم و ترس دارد سپس حضرت با دست به شكم خود اشاره كرد. (4)
امام غایب ـ علیه‌السلام ـ نیز مانند پدرانش، هرگز از کشته شدن و شهادت در راه دین، باکی نداشته و ندارد، بلکه شهادت و کشته شدن در راه خدا درسی است که انسان‌های آزاده از آن بزرگواران آموخته‌اند، ولی درعین‌حال کشته شدن و شهادتش، به صلاح جامعه و دین نیست؛ زیرا هر یک از ائمه پس از رحلت و شهادت جانشینی داشتند، ولی امام زمان ـ علیه‌السلام ـ اگر کشته و شهید بشود، جانشینی ندارد و زمین از حجت خدا خالی می‌گردد، درصورتی‌که مقدّر شده است، سرانجام، حق، بر باطل غالب و پیروز شود و به‌واسطه وجود مقدّس آن بزرگوار، دنیا به کام حق‌پرستان گردد. (5) به تعبیر دیگر گرچه شهادت سعادت است؛ اما هدف نیست ازاین‌رو اگر با شهادت امام معصوم هدفی والاتر زمین بماند خود را در معرض شهادت قرار دادن چیزی جز نفله شدن و هدر رفتن نخواهد بود و ازآنجاکه امام مهدی رسالت احیاء دین الهی و برپایی حکومت جهانی صالحان در آخرالزمان را به عهده دارد روشن است که شهادت ایشان مانع تحقق این اهداف عالی خواهد شد بنابراین باید بماند و رسالت بزرگ خود را به انجام برساند و به سخن دیگر این ترس (ترس از کشته شدن) ترس مربوط به شخص امام نیست که مذموم و ناپسند است ترس و واهمه از عدم تحقق اهداف بلندتر است که خوف عقلانی و پسندیده است؛ چراکه هر عاقلی با شنیدن آن، آن را تأیید می‌کند.


پی‌نوشت:
1) مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت،‌ لبنان. مؤسسه الوفاء، ج 52، ص 91.

2) همان، ج 51، ص 113،

3) همان، ص 152.

4) شیخ صدوق، کمال‌الدین و تمام النعمه، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. ص 342.

[5]. دادگستر جهان، امینی، ص 149.

 

سنان بن انس، سَر مطهر امام حسین علیه‌السلام را نزد عمر بن سعد آورد تا جایزه بگیرد. سنان وقتی بر در خیمه عمر بن سعد رسید با صدای بلند شروع به خواندن این اشعار کرد:

أوقر رکابی فضّة و ذهبا

انا قتلت الملک المحجّبا

قتلت خیر الناس أمّاً و أبا

و خیرهم إذ ینسبون نسبا

«رکاب اسب مرا باید از طلا و نقره پرکنید که من شاه پرده‌نشین را کشتم. کسی را کشته‌ام که پدر و مادرش بهترین مردم بودند و چون مردم نَسَب خویش را گویند نَسَب او از همه بهتر و والاتر است!»

عمر بن سعد با شنیدن این اشعار عصبانی شد و با چوبی که در دست داشت بر او زد و گفت: ای دیوانه! چرا چنین سخن می‌گویی؟ به خدا قسم اگر این حرف‌ها به گوش ابن زیاد برسد گردنت را می‌زند. [1]


پی‌نوشت:
1) بلاذری، انساب الاشراف، جلد ۳، صفحه ۲۰۵

 

پرسش:
درباره اتفاقات خارق‌العاده‌ای كه نقل‌شده در هنگام ولادت پیامبر اكرم ـ صلی‌الله علیه وآله وسلم ـ واقع‌شده توضیح دهید؟
پاسخ:
پیامبر اكرم حضرت محمد ـ صلی‌الله علیه وآله وسلم ـ در هفدهم ربیع‌الاول (1) سال عام‌الفیل (سالی كه اصحاب فیل برای خراب كردن كعبه معظّم وارد مکه شدند) در مكه به دنیا آمد (2) و در هنگام ولادت آن حضرت معجزات و اتفاقاتی به وقوع پیوست كه به آن‌ها اشاره می‌شود:
از امام صادق ـ علیه‌السلام ـ روایت‌شده است كه ابلیس به هفت‌آسمان می‌رفت و خبرهای آسمانی را می‌شنید، وقتی‌که حضرت عیسی ـ علیه‌السلام ـ متولّد شد او را از سه آسمان منع كردند و چون پیامبر اكرم ـ صلی‌الله علیه وآله وسلمـ متولّد شد او را از همه آسمان‌ها منع كردند و شیاطین را با تیرهای شهاب از درهای آسمان راندند، پس قریش گفتند: حتماً وقت تمام شدن دنیا و آمدن قیامت است كه اهل كتاب (یهود و نصاری) ذكر می‌کردند و ما شنیدیم "عمرو بن امیه " كه داناترین مردمان جاهلیت بود گفت: نگاه كنید به ستاره‌های معروف كه مردم با آن‌ها زمان‌های زمستان و تابستان را می‌شناسند اگر یكی از آن‌ها بیفتد، بدانید وقت آن است كه همه خلایق هلاك شوند ولی اگر آن‌ها به حال خود باشند و ستاره‌های دیگر ظاهر شوند پس امر غریبی اتّفاق خواهد افتاد. (3)
وقتی رسول خدا ـ صلی‌الله علیه وآله ـ متولّد شد، دیوها رانده شدند و مردم را زمین‌لرزه‌ای رفت كه به همه جای دنیا رسید تا آنجا كه کلیساها ویران گشت و هر چیزی جز خدا پرستش می‌شد از جای خود كنده شد و ستارگانی هویدا گشت كه پیش از آن دیده نمی‌شد و كاهنان یهود از آن در شگفت ماندند. (4)
ایوان كسری یعنی پادشاه عجم بلرزید و چهار كنگره آن افتاد و آتشكده فارس كه هزار سال خاموش نشده بود در آن شب خاموش شد و داناترین علمای مجوس در آن شب در خواب دید كه شترانی عربی، اسبانی سركش را می‌کشند و از دجله گذشتند و داخل بلاد ایشان شدند، (5) و طاق كسری از میانش شكست و دو قسمت شد و آب دجله شكافته شد و در قصر او جاری گردید و نوری در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گردید و پرواز كرد تا به مشرق رسید، هر بتی كه در هر جای عالم بود بر رو افتاد و دریاچه ساوه كه سال‌ها آن را می‌پرستیدند فرورفت و خشك شد و وادی سماوه كه سال‌ها بود كسی آب در آن ندیده بود، آب در آن جاری شد (6) و تخت هر پادشاهی در آن صبح سرنگون‌شده بود و جمیع پادشاهان در آن روز لال بودند و سخن نمی‌توانستند بگویند و علم كاهنان برطرف شد و سحر ساحران باطل شد و هر كاهن و پیش‌گویی كه بود میان او و همزادی كه داشت و خبرها را به او می‌داد جدایی افتاد و قریش در میان عرب بزرگ شدند و ایشان را "آل الله " گفتند، چون‌که آنان در خانه خدا بودند. (7)
و آمنه مادر پیامبر اكرم ـ صلی‌الله علیه وآله وسلم ـ گفت: كه چون پسرم بر زمین رسید دست‌ها را بر زمین گذاشت و سر به‌سوی آسمان بلند كرد و به اطراف نظر كرد پس از او نوری ساطع شد كه همه‌چیز را روشن كرد و به سبب آن نور قصرهای شام را دیدم و در میان آن روشنی صدایی شنیدم كه گوینده‌ای می‌گفت: "زاییدی بهترین مردم را، پس نام او را محمد بگذار ". (8)
از حضرت علی ـ علیه‌السلام ـ روایت‌شده است كه چون آن حضرت متولّد شد بت‌هایی كه در كعبه گذاشته بودند همه بر رو افتادند و چون شب فرارسید این ندا از آسمان رسید كه: "جاءَ الحق و زهق الباطل إنَّ الباطل كان زهوقا (9). حق آمد و باطل نابود شد همانا باطل نابود شدنی است ". (10) و جمیع دنیا در آن شب روشن شد و هر سنگ و كلوخ و درختی خندید و آنچه در آسمان‌ها و زمین بود تسبیح خدا گفتند و شیطان گریخت و می‌گفت: "بهترین امّتها و بهترین خلایق و گرامی‌ترین بندگان و بزرگ‌ترین عالمیان محمد ـ صلی‌الله علیه وآله ـ است ". (11)
طبرسی در كتاب الاحتجاج از امام موسی بن جعفر ـ علیه‌السلام ـ روایت كرده است كه چون پیامبر اكرم ـ صلی‌الله علیه وآله ـ از شكم مادر به زمین آمد دست چپ را بر زمین گذاشت و دست راست را به‌سوی آسمان كرد و لب‌های خود را به توحید به حركت آورد و از دهان مباركش نوری ساطع شد كه اهل مکه قصرهای بصری و اطراف آن را كه در شام است دیدند و قصرهای سرخ یمن و نواحی آن و قصرهای سفید اصطخر فارس و حوالی آن را دیدند و در شب ولادت آن حضرت دنیا روشن شد تا آنکه جن و انس و شیاطین ترسیدند و گفتند: در زمین امر غریبی رخ‌داده است، ملائكه را دیدند كه فرود می‌آمدند و بالا می‌رفتند و تسبیح و تقدیس خدا می‌کردند و ستاره‌ها به حركت آمدند و در میان آسمان می‌ریختند. (12) و در آن‌وقت شیطان در میان اولاد خود فریاد كرد تا همه نزد او جمع شدند و گفتند: چه چیز تو را آشفته ساخته است ای سیّد ما، گفت: وای بر شما از اول شب تا حال احوال آسمان و زمین را متغیّر می‌یابم و باید كه حادثه عظیمی در زمین واقع‌شده باشد كه از زمانی كه عیسی به آسمان رفته است مثل آن واقع نشده است، پس بروید و جستجو كنید كه چه امر غریبی روی‌داده است، پس متفرّق شدند و گردیدند و برگشتند و گفتند: چیزی نیافتیم. ابلیس بزرگ شیطان‌ها گفت: كه دانستن این، كار من است، پس در تمام دنیا جستجو كرد تا به حرم رسید، دید ملائكه اطراف حرم را فروگرفته‌اند، چون خواست كه داخل شود ملائكه بر او بانگ زدند و او برگشت. پس كوچك شد مانند گنجشكی و از جانب كوه حرا داخل شد، جبرئیل گفت: برگرد ای ملعون، گفت: ای جبرئیل یك حرف از تو سؤال می‌کنم، بگو امشب در زمین چه اتّفاقی افتاده است، جبرئیل گفت: محمد كه بهترین پیغمبران است امشب متولّد شده است، پرسید كه آیا مرا در او بهره‌ای هست؟ گفت: نه. پرسید آیا در امّت او بهره دارم؟ گفت: بلی. ابلیس گفت: راضی شدم. (13)


پی نوشت:

1)كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، تحقیق: غفاری، علی‌اکبر، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1389 ش، ج 1، ص 439. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، الطبعه الثانیة، 1403 ق، ج 15، ص 348.
2)یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، ترجمه: محمد آیتی، ابراهیم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ نهم، 1382 ش، ج 1، ص 358.
3)ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، قم، مؤسسه انتشارات علامه، بی‌تا جلد 1، صفحه 31. مجلسی، پیشین، ج 15، ص 257.
4)یعقوبی، پیشین، ج 1، ص 359.
5)ابن كثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، بیروت، مكتبة المعارف، 1410 ق، ج 2، ص 268. مجلسی، پیشین، ج 15، ص 257. یعقوبی، پیشین، ج 1، ص 359.
6)ابن كثیر، پیشین، ج 2، ص 268 - 269. مجلسی، پیشین، ج 15، ص 257 - 258.
7) ابن شهرآشوب، پیشین، ج 1، ص 30.
8)ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 1، ص 166.
9)سوره اسراء، آیه 81.
10) ابن شهرآشوب، پیشین، ج 1، ص 31، مجلسی، پیشین، ج 15، ص 274.
11)مجلسی، پیشین، ج 15، ص 274. همو، حیوة القلوب، تحقیق: امامیان، سید علی، چاپ چهارم، قم: انتشارات سرور، 1382، جلد 3، ص 141.
12)مجلسی، بحارالانوار، ج 15، ص 275 - 274.
13)قطب راوندی، سعید بن هبه الله، الخرائج و الجرائح، تحقیق: قم، مؤسسة الامام المهدی، ج 1، ص 69-71. مجلسی، ج 15، ص 257.

c73a1f6efcf3eb175338b9199647979c_XL_Copy محمود امیریان

 

شبهه: پیاده‌روی مسیر نجف تا کربلا در ایام اربعین مستلزم مشقت و رنج بدنی فراوان است؛ درحالی‌که در شریعت اسلامی تحمیل رنج بر بدن کار نادرستی تلقی شده است.

 

پاسخ:

1) این ادعا به این شکل کلی پذیرفته نیست؛ دفاع از جان، ناموس، دین و سرزمین نه‌تنها مشقت جسمی بلکه خوف جسمانی را نیز به همراه دارد درحالی‌که اسلام دستور به جهاد درراه خدا است.

2) یکی از ملاک‌های جواز و عدم جواز تحمیل مشقت بر بدن، هدفی است که فرد در نظر دارد و می‌خواهد با رفتار خود آن را محقق کند؛ چنانکه هدف متعالی و مقصود، معنوی و بلندمرتبه و برای فرد و جامعه حیاتی باشد، تحمیل مشقت بر بدن روا بلکه گاه واجب است ولی اگر هدف فرد هدفی مادی و دنیایی باشد، تحمیل مشقت کاری نامناسب است.

3) پیاده‌روی اربعین چنانچه همراه با توجه باشد فرد را ازلحاظ روحی و معنوی آماده ورود به ساحت ولایت ولی خدا می‌سازد و به فکر، عاطفه و عمل فرد رنگ و بوی الهی می‌بخشد.

4) پیاده‌روی اربعین به‌ویژه در قالب اجتماع باشکوهی که در سال‌های اخیر رخ‌داده است سبب زنده نگه‌داشتن و تبلیغ نام و یاد امام حسین علیه‌السلام است؛ این اجتماع باشکوه ذهن‌های کنجکاو و جان‌های مشتاق را از سراسر عالم متوجه هدف قیامی می‌نماید که خلاصه بعثت همه انبیاء است. (1)


پی‌نوشت:
1) مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم، لینک https://goo.gl/osgnYv

استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.