مرسلون

گروه تبلیغی معراجیان

گروه تبلیغی معراجیان

 گروه معراجیان در سال 1393 با رویکرد فرهنگی تبلیغی و با هدف ارائه محتوای اخلاقی در قالب هایی که مورد پسند عموم باشد و همچنین تسهیل در ارائه و انتقال محتوای دینی در فضای مجازی تشکیل و در حال فعالیت می باشد .

 

نشانی وبگاه: http://www.tavasool.parsiblog.com/
سه شنبه, 27 آذر 1397 16:30

ایوب روزگار ما

35f01e44953f9ac7172d0e70bfc76ec3_XL_Copy گروه تبلیغی معراجیان

اکثراً در این نوع مصیبت پیراهن خود را چاک می‌زنند و بر سروصورت خود چنگ می‌زنند و اشک می‌ریزند؛ اما او همچون کوه استوار بود و حتی روضه‌های سوزناک مداحان در مصیبت فرزندش که سرآمد روزگار بود نیز قطره اشکی بر چشمانش نیاورد؛ مرحوم کوثری می‌گوید من برای عرض تسلیت درگذشت آقا مصطفی خدمت امام خمینی (رحمه‌الله‌) رسیدم و از او اجازه روضه‌خوانی گرفتم، امام قبول کرد، هر چه نام آقا مصطفی را بردم و با آهنگ حزین آن را مخلوط کردم، امام منقلب نشد و قطره اشکی از چشمانش سرازیر نشد؛ اما همین‌که روضه علی‌اکبر حسین علیهما‌السلام بر لبانم جاری شد صدای گریه امام بلند شده و چنان گریه‌ای کرد که قابل توصیف نبود.

کسانی که باقدرت ایمان و عبادت صبر و مقاومت را در خود افزایش داده‌اند در مصیبت‌های بزرگی چون از دست دادن فرزند نیز جزع و بی‌تابی نمی‌کنند و مزد و اجر خود را با کلمات ناروا و ناشکری از بین نمی‌برند و خداوند نیز به این‌گونه افراد وعده پاداش‌های بزرگ داده و در قرآن کریم می‌فرماید:

الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (2): آن‌ها كه هرگاه مصیبتى به ایشان مى‌‏رسد، مى‌‏گویند: ما از آنِ خدا هستیم و به‌سوی او بازمى‌‏گردیم! این‌ها، همان‌ها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آن‌ها هستند هدایت‏ یافتگان!


پی‌نوشت:
1)ره‌توشه راهیان نور محرم و صفر 1424، صفحه 306

2) بقره، آیه 156 و 157 

سه شنبه, 07 آذر 1396 09:24

معیار عبادت

در شبی از شب‌ها سعید بن مسیب وارد مسجدالنبی شد و شنید، شخصی مشغول خواندن نماز است و با صدایی بسیار زیبا و بلند نماز می‌خواند پس به غلام خود گفت: نزد این نمازگزار برو و به او بگو آهسته نماز بخواند! غلام گفت: مسجد متعلّق به ما نیست و این شخص هم سهمی از آن دارد! سعید بن مسیب خودش با صدای بلند گفت: ای نمازگزار، اگر در نمازت خدا را قصد كرده‌ای، صدایت را آهسته كن و اگر برای مردم نماز می‌خوانی آن‌ها نفعی برای تو ندارند. پس نمازگزار بقیه نماز را آهسته بجای آورد و سلام داد. كفش‌هایش را برداشت و رفت. چون از مسجد خارج شد دیدند عمر بن عبدالعزیز است كه در آن ایام امیر و حاكم مدینه بود. [1] امام علی «علیه‌السلام» می‌فرماید: «اخلاص، ملاك و معیار عبادت است.»[2]


پی‌نوشت‌ها:
[1]. محجة البیضاء ج: 2 ص: 230
[2]. «الاخلاصُ مِلاكُ العِبادَةِ.» [غررالحكم، ح 859]

 

چهارشنبه, 08 آذر 1396 08:22

زندانیان در غار

باران شدید شد، پیمودن راه برایشان غیرممکن و سخت بود، به غاری که در همان نزدیکی‌ها بود پناه بردند، شدت باران به‌قدری شد که سیل به راه افتاد و سنگی بزرگ را جلوی درب غار انداخت و روز را بر آنان چون شب ظلمانى ساخت، هر چه تلاش کردند نتوانستند سنگ را کنار بزنند و نهایتاً با هم‌فکری به این نتیجه رسیدند که كردار خالص و پاك خود را وسیله‌ای به درگاه خداوند قرار دهند تا خداوند به برکت آن عمل مخلصانه نجاتشان بدهد.
یكى از آنان گفت: پروردگارا تو خود مى‌دانى كه من دخترعمویی داشتم كه در كمال زیبایی بود، شیفته و شیداى او بودم تا آنكه او را در مکانی تنها و خلوت یافتم دست به‌سوی او بردم تا كام دل برگیرم كه دخترعمویم گفت: از خدا بترس و مرا آلوده نکن، من به خاطر خدا پاى بر هواى نفس گذاردم و از آن كار دست كشیدم، خدایا اگر این كار را از روى اخلاص نموده‌ام، این جمع را از غم و هلاكت نجات ده! ناگاه دیدند آن سنگ مقدارى دور شد و فضاى غار كمى روشن گردید.
دومى گفت: خدایا تو مى‌دانى كه من پدر و مادرى سالخورده داشتم، كه از پیرى قامتشان خمیده بود، من همیشه خدمت‌گزار آنان بودم، شبى نزدشان آمدم كه خوراكشان را بدهم دیدم آنان در خوابند، آن شب تا صبح خوراك بر دست گرفته نزد آنان بودم و آنان را از خواب بیدار نكردم كه آزرده شوند، پروردگارا اگر این كار را محض رضاى تو انجام دادم، دربسته به روى ما بگشا و ما را رهایی ده؛ در این هنگام مقدارى دیگر سنگ به كنار رفت.
سومى عرض ‍ كرد: اى داناى هر نهان و آشكارا، تو خود مى‌دانى كه من كارگرى داشتم؛ چون مدتش تمام شد مزد وى را دادم و او راضى نشد و مزد بیشتری طلب می‌کرد و چون من ندادم قهر کرد و از کنارم رفت.
من با مزد او گوسفندى خریدم و جداگانه محافظت مى‌نمودم كه در اندك زمان بسیار شد. بعد از مدتى آن مرد آمد و مزد خود را طلب نمود. من اشاره به گله گوسفندان كردم، در عین ناباوری همه گوسفندان را گرفت و رفت، پروردگارا اگر این كار را براى رضاى تو انجام داده‌ام و از روى اخلاص بوده، ما را از این گرفتارى نجات بده، در این وقت تمام سنگ به كنارى رفت و هر سه با دلى شاد از غار خارج شدند و به سفر خویش ادامه دادند.


پی نوشت:

1)یک‌صد موضوع 500 داستان، ج 1، ص 41.

 

استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.