مرسلون

وداع با حکومت

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

65501ee459bdd33ea5bd12adedf60673_S_Copy وداع با حکومت

هنگامی‌که یزید منفور درگذشت، پسرش معاویه به‌جای وی نشست؛ ولی طولی نکشید از خلافت کناره‌گیری کرد و بر منبر رفته و این‌ چنین سخنرانی نمود: مردم! من علاقه ندارم بر شما ریاست کنم و مطمئن هم نیستم؛ زیرا که می‌بینم شما علاقه‌ای به خلافت من ندارید؛ ولی شما گرفتار حکمرانی خاندان ما شده‌اید و ما نیز گرفتار شما مردمیم!

جدم معاویه برای به دست آوردن خلافت با علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام که به خاطر سابقه و مقامش به خلافت شایسته بود، جنگید و می‌دانید که مرتکب چه اعمال زشتی شد و شما هم می‌دانید به همراه ایشان چه کردید و عاقبت نیز گرفتار نتیجه عمل خود شده و به گور رفت؛ بعد از معاویه، پدرم یزید عهده‌دار خلافت شد و بهتر که ایشان چنین کاری را نمی‌کرد؛ چون شایستگی خلافت را نداشت.

وی کاری که نمی‌بایست بکند، انجام داد؛ جنایت‌های وحشتناکی را مرتکب شد؛ و فکر می‌کرد که کار خوبی را انجام می‌دهد و بالاخره چندان زمانی نگذشت که از بین رفت و آتش فساد او خاموش شد؛ و اینک رفتار زشتش غم مرگ او را از یادمان برده است.

آنگاه گفت:

اکنون من نفر سوم این خانواده هستم؛ افراد بی‌علاقه به خلافت من، بیشتر از افرادی است که به خلافت من علاقه‌مند هستند؛ من هرگز بار گناه شما را به دوش نمی‌کشم! بیایید خلافت را از من بگیرید و به هر کس که مایلید بسپارید!

مروان بلند شد و گفت: شما به روش عمر رفتار کن!

پاسخ داد: به خدا سوگند! اگر خلافت گنجینه‌ای بود، ما سهم خود را برداشتیم؛ و اگر هم گرفتاری بود، برای نسل ابوسفیان همین اندازه بس است؛ و از منبر پایین آمد. (1)


پی‌نوشت:

1) بحار، جلد 46، صفحه 336

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: متن کوتاه
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: شبکه های اجتماعی
  • سطح قالب: سطح ج
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی»
خواندن 3 دفعه
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.