مرسلون

معجزات و کرامات امام عسكرى(ع)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
معجزات و کرامات امام عسكرى(ع) معجزات و کرامات امام عسكرى(ع)

خداى تعالى پیامبران و اوصیاى ایشان (علیه‌السلام) را با معجزاتى كه دیگر افراد بشر از آوردن نظیر آن‌ها عاجزند، یارى كرده است تا گواه راستین بر درستى خیر و هدایتى باشد كه از طرف خدا براى مردم آورده اند، كه اگر این یارى خدا نبود، آنان در انجام رسالت خود سست می‌شدند و كسى گفته‌های آنان را تصدیق نمی‌کرد.
ازجمله امدادهاى الهى آن است كه آنچه در باطن مردم می‌گذشت و در اعماق دل‌هایشان پنهان داشتند و آنچه را كه در آینده اتفاق می‌افتاد از همه آن‌ها آگاه می‌فرمود، خداى تعالى این عنایت را به ائمه هدى علیه‌السلام ازجمله به امام بزرگوار ابو محمد علیه‌السلام فرموده بود كه ما به برخى از موارد مهمى كه از آن حضرت رسیده است اشاره می‌کنیم:

۱- حسن نصیبى نقل كرده، می‌گوید: در دلم گذشت كه آیا عرق جنب پاك است، یا نه؟ به در منزل امام ابو محمد، حسن عسكرى علیه‌السلام آمدم تا از آن حضرت بپرسم، شبانگاه به منزل او رسیدم و در آنجا اقامت كردم چون سفیده صبح دمید امام علیه‌السلام از منزل بیرون‌شد، دید من خوابیده‌ام، مرا بیدار كرد و فرمود:
«اگر عرق جنب از حلال باشد، آرى پاك است و اگر از حرام باشد، نه.»(۱)

۲- اسماعیل بن محمد عباسى روایت كرده، می‌گوید: از حاجتى كه داشتم خدمت ابو محمد علیه‌السلام شكایت كردم و قسم یادکردم كه نه یک‌درهم و نه بیشتر، هیچ مبلغى نزد من نیست، امام رو به من كرد و فرمود:
«آیا به‌دروغ سوگند می‌خوری، درحالی‌که دویست دینار در زیرزمین پنهان کرده‌ای؟ البته این حرف را بدان جهت نمی‌گویم كه چیزى ندهم! (آن‌وقت رو به غلامش كرد و فرمود): آنچه همراهت هست به این مرد بده».
غلام، صد دینار به من داد، سپس رو به من كرد و فرمود:
«تو آن پول‌هایی را كه دفن کرده‌ای باوجود نیاز شدیدى كه دارى از دست خواهى داد.»
اسماعیل می‌گوید: بعدها احتیاج پیدا كردم هر چه جستم نیافتم پیگیرى كردم دیدم پسرم جاى آن‌ها را یافته و آن‌ها را دزدیده و فرار كرده است.(۲)

۳- محمد بن حجر، در خدمت امام ابو محمد علیه‌السلام از ظلم و جور عبدالعزیز و یزید بن عیسى شكایت كرد، امام علیه‌السلام در پاسخ وى نوشت:
«اما عبدالعزیز را من كفایت كردم و اما یزید، در برابر خداى عزوجل تو با او باید بایستید».
چند روزى بیش نگذشت كه عبدالعزیز هلاك شد و اما یزید، كه محمد بن حجر را به قتل رساند كه در پیشگاه خدا (براى رسیدگى به‌حسابشان) باید حاضر شوند!(۳)

۴- از ابوهاشم نقل کرده‌اند، كه گفت: خدمت امام ابو محمد علیه‌السلام از تنگناى زندان و سنگینى كنده و زنجیر شكایت كردم، امام علیه‌السلام به من نوشت: امروز نماز ظهر را در منزلت خواهى خواند و همین‌طور شد، از زندان موقع ظهر آزاد شد و نماز را در منزلش به‌جا آورد.(۴)

۵- ابو هاشم نقل كرده، می‌گوید: در تنگناى معیشت بودم، خواستم از امام ابو محمد علیه‌السلام چیزى مطالبه كنم خجالت كشیدم، وقتی‌که به منزل رسیدم دیدم صد دینار برایم فرستاده و نوشته است:
«هر وقت نیازى داشتى از تقاضا شرم مكن! زیرا تو به مقصودت خواهى رسید.»(۵)

۶- ابوهاشم، این مرد موثق و امین می‌گوید: از ابو محمد علیه‌السلام شنیدم كه می‌فرمود:
«بهشت دروازه‌ای دارد به نام معروف، كه جز اهل خیر و نیكوكاران از آن دروازه وارد نشوند.»
من با شنیدن این سخن، خدا را سپاس گفتم و خوشحال شدم كه احتیاجات مردم را برآورده می‌سازم، امام ابو محمد علیه‌السلام رو به من كرد و فرمود:
«آرى، من ازآنچه در دلت گذشته آگاهم، به‌راستی‌که نیكوكاران در دنیا و در آخرت، اهل خیر به شمار می‌آیند، اى ابوهاشم خداوند تو را از ایشان قرار دهد و بیامرزد»(۶)

۷- محمد بن حمزه دورى، نقل كرده است، می‌گوید: خدمت امام ابو محمد علیه‌السلام نامه‌ای نوشتم و از آن حضرت تقاضا كردم دعا كنند تا ثروتمند شود؛ زیرا كه در سختى زندگى به سر می‌بردم و می‌ترسیم كه كارم به رسوایى كشد، امام علیه‌السلام در پاسخ من نوشت:
«مژده باد تو را كه از طرف خداى متعال بی‌نیازی برایت مقدر شده است، پسرعمویت، یحیى بن حمزه از دنیا رفت و صد هزار درهم از او بجا مانده و جز تو وارثى ندارد و به‌زودی آن مبلغ به دست‌تو خواهد رسید، پس شكر خدا را به‌جاى آور و مقتصد باشد و از اسراف بپرهیز.»
همان‌طور كه امام علیه‌السلام فرموده بود پس از چند روز خیر مرگ پسرعمویم رسید و آن مبلغ عاید من شد و تنگدستى من برطرف گردید. حق خدا را دادم و به برادران دینى كمك كردم و پس‌ازآن به‌اعتدال عمل كردم درصورتی‌که قبلاً ولخرجى می‌کردم (۷)

۸- محمد بن حسن بن میمون می‌گوید: طی نامه‌ای كه به خدمت مولایم امام عسكرى علیه‌السلام نوشتم از تنگدستى خود شكایت كردم، آنگاه با خود گفتم؛ مگر امام صادق علیه‌السلام نفرموده است:
«تنگدستى بامحبت ما بهتر است از ثروتمندى با دشمنان ما و كشته شدن با ولایت ما بهتر است از زندگى با دشمنان ما».
جواب نامه من چنین آمد:
«همانا خداى عزوجل، وقتی‌که گناهان دوستان ما زیاد می‌شود، به‌وسیله تنگدستى، گناهان ایشان را محو می‌کند؛ و بسیارى از گناهان را می‌بخشد، آرى همان‌طور كه در خاطر تو گذشت، تنگدستى با ما بهتر است از مالدارى با دشمنان ما، درحالی‌که ما پشتیبان ‌کسی هستیم كه به ما پناه آورد و نوریم براى هر كه از ما روشنى خواهد و پناهیم براى كسى كه به ما پناهنده شود، هر كه ما را دوست بدارد در مراتب عالیه با ماست و هر كه از ما رو برتابد، به رو در آتش دوزخ می‌افتد...»(۸)

۹- ابوجعفر هاشمى می‌گوید: من با گروهى در زندان بودیم كه ابو محمد علیه‌السلام نیز با برادرش جعفر زندانى شدند، به حال آن حضرت رقت كردیم و من صورت امام حسن علیه‌السلام را بوسیدم و او را روى فرشى كه زیر پایم بود نشاندم، جعفر نیز در نزدیكى ما نشست، مأمور زندان آن حضرت، صالح بن وصیف بود، مردى از قبیله جحم نیز همراه ما در زندان بود كه می‌گفت؛ از آل على است. امام ابو محمد علیه‌السلام نگاهى به ما كرد و فرمود:
«اگر در میان شما نبود آن‌کسی كه از شما نیست، هرآینه به شما اطلاع می‌دادم و چیزهایى می‌آموختم تا وقتی‌که خداوند وسیله نجات شمارا فراهم كند.»
امام (علیه‌السلام) با این فرمایش به آن مرد جحمى اشاره كرد و فرمود؛ این مرد از شما نیست و از او بترسید، زیرا كه در میان لباس‌هایش کاغذی هست كه هر چه می‌گویید براى خلیفه می‌نویسد، یكى از زندانیان فورى به سراغ جحمى رفت و لباس‌های او را بررسى كرد پس آن نوشته را یافت كه آن جمع را متهم كرده و نوشته بود كه آن‌ها می‌خواهند زندان را سوراخ كرده و از زندان فرار كنند.(۹)

۱۰- احمد بن محمد نقل كرده، می‌گوید: به خدمت امام ابو محمد (علیه‌السلام) - موقعى كه مهتدى عباسى شروع به كشتن شیعیان كرده بود - نامه‌ای نوشتم و عرض كردم: مولاى من! سپاس خدا را كه این ظالم را از تو بازداشته است من شنیده بودم كه او شمارا هم به قتل تهدید می‌کرد و می‌گفت: به خدا سوگند كه به‌زودی او را تبعید خواهم كرد! امام (علیه‌السلام) در پاسخ من، به خط مبارك خود نوشت:
«عمر او کوتاه‌تر از آن است كه به این كار دست بزند، از امروز، پنج روز بشمار او در روز ششم پس از ذلت و خوارى كه خواهد دید، كشته می‌شود...»(۱۰) و همین‌طور شد.

۱۱- ابوهاشم نقل كرده است، می‌گوید: فهنكى از امام ابو محمد (علیه‌السلام) پرسید: چرا در میراث هر مرد دو سهم و هر زنى یك سهم می‌برد؟ امام (علیه‌السلام) در پاسخ وى نوشت:
«به خاطر این‌که زن جهاد ندارد و نفقه و دیه و غرامت بر او تعلق نمی‌گیرد.»
ابو هاشم می‌گوید: در دلم گذشت كه این مسئله ازجمله مسائلى بود كه ابن ابى العوجاء از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال كرده و آن حضرت نیز نظیر همین پاسخ را داد. امام ابو محمد (علیه‌السلام) رو به من كرد و فرمود:
«آرى این همان سؤال ابن ابى العوجاء است و پاسخ ما هم یكى است، زیرا كه معناى مسئله یكى و آنچه براى اولین ما گذشته بر آخرین فرد ما نیز همان می‌گذرد و اول و آخر ما در علم و امر الهى برابریم، البته رسول خدا و امیرالمؤمنین - صلوات اللّه علیهما از فضیلت مخصوص به خود برخوردارند».(۱۱)

۱۲- ابو هاشم نقل كرده، می‌گوید: یكى از شعیان به محضر امام ابو محمد (علیه‌السلام) نامه‌ای نوشت و در آن نامه درخواست دعا كرده بود، امام (علیه‌السلام) در پاسخ وى این دعا را نوشت:
«یا اسمع السامعین و یا أبصر المبصرین و یا أنظر الناظرین و یا اسرع الحاسبین و یا أرحم الراحمین و یا أحكم الحاكمین، صلی علی‌محمد و آل محمد و أوسع لى فى رزقى و مدلى فى عمرى و امنن على برحمتك و اجعلنى ممن تنتصربه لدینك ولا تستبدل بى غیرى.»
اى شنواترین شنوندگان و اى بیناترین بینندگان و اى نگاه‌کننده ترین نگاه‌کنندگان و اى آنکه از همه حسابگران زودتر به‌حساب می‌رسی و اى حاکم‌ترین حاكمان، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در روزى من گشایش بخش و بر عمرم بیفزا و به لطف و رحمتت بر من منت‌گذار و مرا ازجمله كسانى قرار ده كه به‌وسیله آن‌ها دینت را یارى می‌کنی و به‌جاى من كسى دیگر را قرار مده!
ابوهاشم می‌گوید: با خود گفتم: بار خدایا مرا ازجمله حزب خودت و در زمره خود قرار بده! امام ابو محمد (علیه‌السلام) رو به من كرد و فرمود:
«آرى، تو در حزب و در زمره او هستى به‌شرط آنکه به خدا ایمان داشته باشى و پیامبر او را تصدیق نمایى»(۱۲)

۱۳- شاهویة بن عبدربه روایت كرده است، می‌گوید: برادرم صالح زندانى بود، خدمت مولایم ابو محمد (علیه‌السلام) نامه‌ای نوشتم و چند مسئله پرسیدم، امام پاسخ همه آن‌ها را داده بود و نوشته بود:
«برادرت صالح، همان روزى كه نامه‌ام به دست‌تو می‌رسد، از زندان خلاص می‌شود و تو می‌خواستی راجع به او بپرسى، فراموش كردى!»
پاسخ امام رسید، در همان بین كه داشتم نامه را می‌خواندم، ناگاه بعضى از مردم آمدند، بشارت دادند كه برادرم آزادشده و طولى نكشید كه برادرم آمد او را دیدم و نامه را براى او نیز خواندم.(۱۳)

۱۴- ابوهاشم نقل كرده، می‌گوید: در دلم گذشت كه آیا قرآن مخلوق است یا نه؟
امام (علیه‌السلام)، نگاهى به من كرد و فرمود:
«اى ابوهاشم خداوند آفریدگار همه‌چیز است و جز او همه‌چیز مخلوق است».(۱۴)

۱۵- ابو هاشم روایت كرده، می‌گوید: خدمت امام ابو محمد (علیه‌السلام) شرفیاب شدم و می‌خواستم، نگینى درخواست كنم تا انگشترى براى تبرك از آن بسازم، نشستم و یادم رفت كه براى چه آمده بودم وقتی‌که خواست خداحافظی كنم و برگردم، امام (علیه‌السلام) انگشترى مرحمت كرد و لبخندى زد، فرمود:
«تو نگینى می‌خواستی و من انگشترى به تو دادم، تو سودى هم از نگین بردى، پروردگار آن را بر تو گوارا كند.»
ابو هاشم می‌گوید: من تعجب كردم، عرض كردم: مولاى من به‌راستی‌که تو ولى خدایى و آن امامى هستى كه من دین خدا را به لطف و اطاعت او به دست آورده‌ام. آنگاه فرمود:
«اى ابوهاشم! خداوند تو را بیامرزد.» (۱۵)

۱۶- ابو هاشم نقل كرده، می‌گوید: از ابو محمد (علیه‌السلام) شنیدم كه می‌فرمود:
«خداوند روز قیامت چنان گذشت و عفو می‌کند كه بر قلب كسى خطور نكرده تا آنجا كه مشركان می‌گویند: به خدا سوگند كه ما مشرك نبوده‌ایم!»
(ابوهاشم می‌گوید): من با خود گفتم: یكى از شیعیان اهل مكه براى من نقل كرد كه رسول خدا (صلی‌الله علیه وآله وسلم) آیه مباركه (ان الله یغفر الذنوب جیعاً) یعنى خداوند همه گناهان را می‌آمرزد را تلاوت كرد و مردى پرسید: یا رسول‌الله! حتى كسى را كه مشرك است؟! من این را در قلبم گذراندم و با خودم می‌گفتم كه ناگهان امام ابو محمد (علیه‌السلام) رو به من كرد و این آیه شریفه را تلاوت كرد:
«ان الله لا یغفر ان یشرك به ویغفر مادون ذالك لمن یشاء» (۱۶)
یعنى همانا خداوند از گناه كسى كه به او شرك آورده نمی‌گذرد و جز آن هر كه را بخواهد می‌آمرزد. (و فرمود): «او بدحرفی زده و بد روایت كرده است» (۱۷)
مورخان رویدادهاى زیادى از علم امام ابو محمد (علیه‌السلام) درباره آنچه در دل اشخاص می‌گذشت و راجع به اطلاع از امور غیبى و جریانات و پیشامدها، نقل کرده‌اند كه تمام این‌ها نشانه‌های قاطع بر امامت آن بزرگوار است زیرا كه كسى غیر از امام چنین اطلاعاتى ندارد و از این قبیل مسائل آگاه نیست، شایان‌ذکر است كه بیشتر این رویدادها را ابوهاشم نقل كرده كه مورد اعتماد اسلام و از علماى برجسته است و ازجمله خواص دو امام، ابوالحسن و ابو محمد (علیه‌السلام) بوده و بسیارى از معجزات ایشان را مشاهده كرده و می‌گوید: هیچ روزى به حضور امام ابوالحسن و ابو محمد (علیه‌السلام) وارد نشدم مگر این‌که برهان و دلیلى درباره امامت ایشان را دیدم.(۱۸)


پی‌نوشت:
۱- مرآة الزمان: ۶/ورق ۱۹۲ عکس‌برداری شده در كتابخانه امام امیرالمؤمنین به شماره ۲۷۶۵.
۲- نور الابصار: ۱۵۳.
۳- مناقب آل ابی‌طالب: ۴۳۳/۴.
۴- اعلام الورى: ۱۵۳.
۵- الشاقب فى المناقب: ۲۴۱ از محمد بن على گرگانى، محفوظ به شماره (۳۵۷) كتابخانه امام امیرالمؤمنین.
۶- نورالابصار: ۱۵۲.
۷- نور الابصار: ۱۵۲، الدر النظیم، در مناقب ائمه.
۸- مناقب آل ابی‌طالب: ۴۳۵/۴.
۹- الدر النظیم، در مناقب ائمه از كتب عکس‌برداری شده كتابخانه امیرالمؤمنین به شمار ۲۸۷۹.
۱۰- اعلام الورى: ۳۷۵.
۱۱- مناقب: ۴۳۷/۴، اعلام الورى: ۳۷۴.
۱۲- اعلام الورى: ۳۷۴.
۱۳- مناقب: ۴۳۸/۴.
۱۴- مناقب: ۴۳۶/۴.
۱۵- اعلام الورى: ۳۷۵، مناقب: ۴۳۷/۴.
۱۶- سوره نساء ۱۱۶.
۱۷- الدر النظیم.
۱۸- اعلام الورى: ۳۷۵.

 

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: مقاله اینترنتی
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: سایت
  • سطح قالب: سطح ب
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی», مناسب جهت«پاسخ به شبهات»
خواندن 352 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: پرتویی از سیره امام حسن عسکری(ع) »

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.