مرسلون

با عجله از عرض خیابان رد شدم. به آن‌طرف که رسیدم، دیدم پسر جوانی که عینک تیره‌رنگ به چشم و عصای سفید در دست دارد، هنوز در جای اولش ایستاده…
با رعایت اصلِ «از این ستون به آن ستون فرج است» گفتم: «دیگه کم کم آماده میشه» و شروع کردم به تایپ کردن. بسم الله الرحمن الرحیم رمز حماسه امروز…
دوباره قلم به دست شدم؛ شروع کردم به یادداشت کردن چند کلیدواژه؛ مرکز و محور ماجرا را باید بین همین‌ها جستجو کنم: انتخابات فتنه سران فتنه رئیس جمهور وقت توئیتر،…
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.