مرسلون

نمایشنامه عروسکی انقلاب قطره‌ها

این مورد را ارزیابی کنید
(10 رای‌ها)

6541297854Copy نمایشنامه عروسکی انقلاب قطره‌ها

عروسک ها:قطره آب شماره یک،قطره آب شماره دو، قطره آب شماره سه، گل سرخ

بازیگران: در نقش پروانه و سنگ

تم پشت صحنه: دیواری با منظره دشت برای پشت صحنه (درست پشت میز نمایش) آماده می شود.

طراحی صحنه: قطره ها پشت میزی به طول دو تا سه متر (در سمت راست میز) توسط عروسک گردان ها جایگذاری می شوند و گل سرخ (در سمت چپ) قرار می گیرد.

پیشنهاد: از آنجاییکه فکر و ایده این نمایشنامه کودکانه و در واقع دانش آموزی است و نمایش هایی از این دست معمولاً با کمبود بودجه مدارس مواجهند، پیشنهاد می کنم برای ساخت عروسک ها،از بادکنک استفاده شود؛ بادکنک های اشکی شکل کاملاً شکل قطره های آب عروسکی مد نظرمان را دارند و کافی است از چند چشم متحرک عروسک و بینی قرمز بزرگ برای ترکیب صورتشان استفاده شود؛ برای ساختن گل سرخ هم،می توان باز هم از بادکنک های لوله ای استفاده کرد و با پیچاندن،آن ها را به شگل گل درآورد.

شروع نمایش: قطره ها زیر میز هستند و تنها گل سرخ روی صحنه است.

گل سرخ با ناراحتی: خدایا! چقدر تشنمه! پس پرا بارون نمیاد! وای خدا جون! دارم از تشنگی هلاک می شم!

صدای رعد و برق و باران از پشت صحنه پخش می شود؛ قطره ها یکی یکی بالا می آیند و بالا و پایین می پرند.

قطره یک: بچه ها!نمی دونید چقدر دلم برای گل سرخ تنگ شده.

قطره دو: منم همین طور!حتماً تا حالا خیلی تشنه اش شده.

قطره سه:آره!پس باید عجله کنیم و زودتر خودمون رو بهش برسونیم.

قطره ها با سر و صدا بالا و پایین می پرند و کمی به طرف گل سرخ می روند.

گل سرخ سر و صدای قطره ها را می شنود: این صدا!این صدا صدای آبه!دارم صدای پای قطره ها رو میشنوم.

با خوشحالی فریاد می زند:آهای قطره های کوچولو! آهای قطره های مهربون!من اینجام!بیاین اینجا!بیاین پیش من!

قطره ها با جنب و جوش بالا و پایین می پرند.

قطره یک: اون گل سرخه! اون گل سرخه!من دارم می بینمش!

قطره دو! کو؟ کجاست؟ آهان! دیدمش! آره! آره! دیدمش!

قطره سه: سلام گل سرخ! ما اومدیم! ما اومدیم.

قطره ها و گل سرخ می خندند.

بازیگر سنگ، از کنار صحنه وارد می شود و در حالیکه با خنده های ضمخت  دور خودش می چرخد، پشت میز و بین قطره ها و گل سرخ قرار می گیرد؛ قطره ها، قطار مانند به سنگ می خورند و متوقف می شوند.

قطره یک: آخ! آخ سرم! این دیگه از کجا پیداش شد؟

قطره دو: اِ چرا وایسادی؟ سرم درد گرفت.

قطره سه: وای! وای سرم!

قطره یک: آقای سنگ!شما سر راه ما قرار گرفتی!

قطره دو:بله! شما راه ما رو بستی.

قطره سه:لطفاً برو کنار!

گل سرخ:خواهش می کنم زودتر برو کنار!آخه من دیگه طاقت ندارم!خیلی تشنمه!

سنگ می خندد:شما قطره های فسقلی چی می گید؟کجا برم؟من تازه اومدم.(باز می خندد)

قطره یک:انگار بوی درسر میاد.

قطره دو:آقای سنگ!الان وقت خوبی برای شوخی نیست.گل سرخ تشنه است.

قطره سه:راست میگه!جون گل سرخ در خطره!راه رو برای ما باز کن!ما باید بریم پیش گل سرخ!

گل سرخ مدام ناله می کند و از تشنگی شکایت می کند.سنگ عصبانی می شود و می گوید: گل سرخ بی گل سرخ!من اجازه نمی دم حتی یک قطره آب به گل سرخ برسه.این گل سرخ باید بمیره!

گل سرخ ناله می کند و قطره ها با سر و صدا اعتراض می کنند.قطره یک خودش را محکم به سنگ می کوبد:برو کنار سنگ بدجنس!(چند بار این کار را تکرار می کند و سنگ جا به جا نمی شود.) با خودش غر می زند:چقدر سنگینه!من زورم بهش نمیرسه.

قطره دو:حالا باید چی کار کنیم؟

گل سرخ:قطره های کوچولو!خودتون رو به خاطر من ناراحت نکنید.

قطره ها گریه را سر می دهند و آه و ناله می کنند و سنگ هم با صدای بلند می خندد.

پروانه پرواز کنان وارد صحنه می شود.به گل سرخ نزدیک می شود و با خود می گوید:خدای من!چه گل زیبایی!چه عطر خوبی داره!اما!اما چرا اینقدر پژمرده است؟این قطره ها چشونه؟چرا اینقدر گریه و زاری می کنند؟

رو به قطره ها می پرسد:آهای!سلام قطره های کوچولو؟چی شده؟شما چرا اینقدر پریشونید؟

قطره یک با گریه:سلام پروانۀ زیبا!ما برای گل سرخ ناراحتیم.

قطره دو:گل سرخ بیچاره خیلی تشنه است.

قطره سه با ناله:اون داره می میره!

صدای گریۀ قطره ها و نالۀ گل سرخ و خندۀ سنگ در هم می آمیزد.

پروانه:وای سرم رفت!به جای گریه و زاری به من بگید قصه چیه؟

قطره یک:ما داشتیم می رفتیم پیش گل سرخ!

قطره دو:بعدش یهو...یهو...

قطره سه:این سنگ بدجنس پیداش شد و راه ما رو بست.

پروانه با لبخند:خوب اینکه مشکلی نیست؛ کافیه از جناب سنگ خواهش کنید تا راه شما رو باز کنه؛ اصلاً بذارید خودم بهش بگم: جناب سنگ! میشه یه کم قل بخوری و بری اون طرف تر تا این قطره ها برن پیش گل سرخ؟

سنگ می خندد: چی کار کنم؟ برم کنار؟ این امکان نداره! من برای نابودی گل سرخ کلی نقشه کشیدم.

پروانه با ناراحتی: آخه مگه این گل سرخ چه آزاری به تو رسونده که باهاش دشمنی؟تو چطور دلت میاد گل سرخ به این زیبایی رو از بین ببری؟

گل سرخ ناله می کند.قطره ها گریه می کنند.

سنگ: مشکل من با گل سرخ،سر محبوبیتشه! اون زیباست! خوشبوست! مهربونه! خوشرنگه! همه دوستش دارند؛ تا وقتی اون هست هیچ کس منو نمی بینه؛ هیچ کس منو دوست نداره؛ اما اگه اون بمیره،همه مجبور میشن منو دوست داشته باشند.

پروانه:تو اشتباه می کنی؛ اگه تو باعث مرگ گل سرخ بشی، همه برای همیشه از تو متنفر میشن.

قطره یک: جناب سنگ! من التماست می کنم اجازه بده یکی از ما بره پیش گل سرخ؛ فقط یه قطره! خواهش می کنم.

گل سرخ: به خاطر من به این سنگ ظالم التماس نکنید؛ شما نباید خودتون رو خوار و ذلیل کنید حتی اگه من از تشنگی بمیرم.

پروانه با عصبانیت: آقای سنگ!من بهت هشدار میدم دست از این کارهات برداری.این کارها آخر و عاقبت خوبی نداره.

سنگ:تو نگران من نباش!نگران گل سرخ عزیزت باش که داره نفسهای آخرش رو میکشه.

صدای ناله گل سرخ و گریه قطره ها بلند می شود.

پروانه با عصبانیت: گریه و زاری چارۀ کار نیست.دنبال راه حل باشید.

قطره یک: ما هیچ راهی نداریم.

قطره دو: ما زورمون به اون نمیرسه.

قطره سه: تو کمکمون کن!

پروانه فکری می کند: قبل از اینکه اینجا بیام،از کشوری به اسم ایران عبور کردم؛ کشوری با کوه های بلند و دشتهای پهناور و دریاهای پاک و آبی؛ می دونید این روزها توی ایران جشن و پایکوبیه؛ این روزها ایرانیها پیروزی انقلابشون رو جشن می گیرن.

قطره یک:خوب این چه ربطی به مشکل ما داره؟

پروانه:آخه سالها پیش اونها هم مشکلی شبیه مشکل شما داشتند؛ اونها یک شاه ظالم و ستمگر داشتند که مردم رو اذیت می کرد و به همه زور می گفت؛ اما اونها تونستند خودشون و کشورشون رو از شر اون شاه بدجنس نجات بدن.

قطره دو: چطوری؟

قطره سه؟ کاش می فهمیدیم چطور این کارو کردند.

پروانه: یادمه ایرانی ها صحبت از یک راز می کردند.یک راز بزرگ که باعث پیروزی انقلابشون شده بود.اونها می گفتند راز پیروزی انقلابشون،اتحاد بود.

پروانه نگاهی به گل سرخ پژمرده کرد: من دیگه باید برم.فکر می کنم دیگه فهمیدید که باید چی کار کنید.(پروانه از صحنه بیرون می رود.)

قطره ها به هم نگاهی می کنند.

قطره یک: منظور پروانه چی بود؟

قطره دو: یعنی ما هم مثل مردم ایران باید انقلاب کنیم؟

قطره سه: آره! راهش همینه! ما باید انقلاب کنیم.

گل سرخ بریده بریده می گوید: شما...تنهایی زورتون به سنگ نمیرسه...اما...اگه...باهم...متحد بشید...قدرتتون ...زیاد میشه.

سنگ با خنده و تمسخر: آره! آره! بیایید جلو کوچولوها!بیایید ببینم چطوری می خواهید با من بجنگید.

قطره یک: ما باید با هم ضربه بزنیم تا قدرتمون زیاد بشه.

قطره دو: با شماره سه همه با هم به سنگ ضربه می زنیم.

قطره سه: یک...دو...سه!

قطره ها با هم به سنگ ضربه می زنند.

سنگ با فریاد: آهای! چی کار می کنید؟ برید کنار! از من دور بشید؛ برید کنار، برید کنار!

سنگ کنار می رود و در حالیکه می چرخد،از صحنه بیرون می رود؛ قطره ها با شادی و سرو صدا دور گل سرخ جمع می شوند؛ گل سرخ که دیگر تشنه نیست همراه قطره ها می خندد.

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: متن کوتاه
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: وبلاگ
  • سطح قالب: سطح الف
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی»
خواندن 58 دفعه

آخرین‌ها از دنیا اسکندر زاده (کاربر مهمان)

محتوای بیشتر در این بخش: « ماهی قرمز همسایه »

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.