مرسلون

هندوانه در بسته

این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)

crimson-sweet-watermelon_Copy هندوانه در بسته

هر چه داشتند، برای خرید هندوانه کنار گذاشتند. قرار شد هر کس، سهمی از آن را داشته باشد. به بار هندوانه که رسیدند، یکی از خوشرنگ و خوش صداهایش را انتخاب کردند. پولش را دادند و به خانه برگشتند.

در میان برادران ،سیاشو خود را برتر از همه میدانست. هندوانه زیبا را برداشت؛ بدون آنکه سهمی به بقیه بدهد. او هندوانه را باز نمیکرد و به بقیه اجازه نمیداد نزدیک آن شوند. هر کدام از برادران که نزدیک هندوانه میشد، کتکی حسابی میخورد. همه  از دست سیاشو عصبانی بودند اما چون نمیتوانستند کاری کنند، هر کدام به کاری مشغول شدند. یکی آواز میخواند و خودش را سرخوش نشان میداد. دیگری درختان خانه را حرص میکرد. بقیه نیز، سرخورده و ناراحت، گوشهای از خانه نشسته بودند. بعد از کتکهایی که خورده بودند، هیچ کس به فکر، پس گرفتن هندوانه نبود.

شب از نیمه گذشت. هیچ کدام از برادران خواب نداشتند. دمدمای سحر ،نیکو که خیلی باهوش و شجاع بود، فکری به سرش زد. نفس نفس زنان به طرف بقیه برادران دوید. به سرعت بقیه را دور خودش جمع کرد .سرش را بالا گرفت و گفت: باید متحد شویم و هندوانه را از دستش بگیریم .دست روی دست گذاشتن و کاری نکردن، چیزی را درست نمیکند.

نیکو سرش را جلوتر آورد. با صدایی آرام گفت: سیاشو از بچگی از غول میترسید. باید روی دوش هم سوار شویم و ملافهای روی سر بیندازیم.

او فکر میکند غول است. وقتی ترسید. از فرصت استفاده میکنیم و هندوانه را از دستش میقاپیم.

قرار شد همین کار را انجام دهند. سیاشو در باغ داخل حیاط، زیر یک درخت نشسته بود و به هندوانه زیبای دربسته، نگاه میکرد. دوتا از برادران، روی دوش دوتای دیگر قرار گرفتند. یک نفر هم بالاتر از همه، روی دوش بقیه سوار شد. نیکو پشت یک درخت کمین گرفت. او باید از زکاوتش استفاده میکرد و در یک فرصت مناسب هندوانه را از دست سیاشو میگرفت و فرار میکرد.

ملافه را روی سرشان انداختند و آرام آرام به طرف سیاشو حرکت کردند. هر کس هر صدای ترسناکی که میدانست از خودش در آورد. چشم سیاشو تا به هیولا افتاد، رنگ از رخش پرید. فکر کرد به خاطر بیخوابی، توهم زده است. چند چک آبدار زیر گوش خودش زد. فایدهای نداشت. هیولا واقعی بود. لحظه به لحظه نزدیکتر میشد. سیاشو دوپا داشت، دوپای دیگر هم قرض گرفت. نیکو از فرصت استفاده کرد و به سمت هندوانه دوید. آن را برداشت و به سمت بقیه برادران رفت.

سوت و کف و هورای بچهها همه جا پیچید .خوشحال از اینکه میتوانند یک دل سیر، هندوانه بخورند .سیاشو، از همه جا بیخبر، هنوز فرار میکرد .

هندوانه در دست برادران بود. دوست داشتند هر چه سریعتر، از سهم خود، بخورند. یکی چاقو آورد. یکی سینی و یکی هم بشقاب به اندازه همه برادران.

نیکو، با چاقو هندوانه به ظاهر زیبا را باز کرد. خنده بر لبان همه خشکید. ناامید و ناراحت بودند از صحنهای که میدیدند. بر خلاف ظاهر زیبای هندوانه، داخلش پر از کرم و کثافت بود. یکی میگفت این همه کتک خوردیم. این همه استرس و اضطراب را تحمل کردیم برای هیچ و پوچ .

نیکو وسط آن همه کثافت ،تکهای از هندوانه را که سالم مانده بود ،انتخاب کرد و برداشت. آن را به تعداد افراد تقسیم کرد .همه از خوردن هندوانه لذت بردند. اما حسرت بقیه هندوانه را در دل داشتند. نیکو رو کرد به طرف برادرانش و گفت: ناامید شدن، کاری را پیش نمیبرد. دیدید که توانستیم، هندوانه را از چنگ سیاشو دربیاوریم. لااقل قسمتی از هندوانه سالم بود .طعم لذیذش را چشیدید. از حالا  باید سعی کنیم که یک هندوانه جدید بخریم و قبل از خراب شدن، آن را بخوریم.

صحبتهای نیکو همه را به وجد آورد. همه برادران خوشحال از پیروزی بدست آمده، تصمیم گرفتند برای خرید یک هندوانه بهتر، تلاش خود را چند برابر کنند.

نمادهای داستان:

  1. برادران: مردم ایران
  2. سیاشو)برادر زورگو(: شاه
  3. نیکو: امام
  4. هندوانه دربسته: جامعه بسته دینی (جامعه ای که در آن تنها یک تفکر القا میشود که همه ان را حق میدانند)
  5. هندوانه باز شده: جامعه باز (جامعه ای که در آن تفکرات متضاد القاء میشود و مردم در آن قدرت انتخاب دارند.)
  6. قاچ کردن هندوانه: انقلاب مردم ایران
  7. تیکه سالم هندوانه: برداشت حق از اسلام
  8. تلاش برای خرید هندوانه جدید: تلاش برای ظهور

این داستان پاسخ به این شبهه است که مردم در زمان شاه دیندارتر بوده و بعد از انقلاب اعتقاداتشان را از دست دادند. در حقیقت جامعه پیش از انقلاب یک جامعه بسته با یک تفکر بسته دینی بود. ظاهر دین زیبا ولی شناختی از باطن دین نبود. تفکر حق از باطل تشخیص داده نمیشد. مردم اسلام را به لباس روحانیت می شناختند. اما حضرت امام با روشنگری های انقلابی، اسلام متحجر و اسلام آمریکایی را جدای از اسلام اصیل و پویا دانست. پس از انقلاب، با آزادی که به تفکرات مختلف داده شد ،قدرت انتخاب در مردم افزایش یافت. مردم ایران از این نعمت الهی که تا قبل از انقلاب، از آن محروم بودند، به برکت انقلاب برخوردار شدند تا حق را بشناسند و سپس "انتخاب" کنند. جامعه باز پس از انقلاب، به مردم اجازه داد تا فکر و عقل آنان از رکود بیرون آید و با تفکر و تعقل به اسلام اصیل، دست پیدا کنند. هرچند در این مسیر عدهای، غیراسلام را انتخاب خواهند کرد. این از ویژگی های آزادی و انتخابگری انسان است که تنها در جامعه باز محقق خواهد شد.

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: داستان
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: وبلاگ
  • سطح قالب: سطح الف
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی»
خواندن 22 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « در انتهای شیار

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.