بر مزار حبیب (متن کوتاه)

نوشته‌شده توسط

ای دردانه پیامبرمهربان! هوشیار شو تا ببینی که دوستدار بی­رمق و خسته تو اینجا به انتظار نشسته است.

ای مقصود دل غم گرفته من! آیا تو ناله حزین مرا می شنوی؟ من با چشمی گریان تو را یاد می کنم در حالی که زمانه تیره و تار و غبارآلود است.

کجاست پیامبر که حال مرا ببیند؟! کجاست محبوب پیامبر و علی که مظهری از اصالت، نجابت، جلال و حیا بود؟!

پژواک صدایت حزین و زندگی ات بعد وفات حبیب خدا، غمگین و دلت از رفتار صحابه چرکین شد اما اصالت و نجابتت در دل ها نقش بست و تا آخر عمر در ذهن و خاطر عدالت جویان ماندگار شد. ... من اکنون اما در ژرفای صلابت تو، بزرگی و برگزیدگی پیامبر و جلال و جبروت خداوندی را به نظاره نشستم و به صفای رحمت او خیره می شوم. مهر و عاطفه تو سرسبزی و سرزندگی بود و وصال و دیدارت نعمت خداوندی...

مطالب بیشتر از این مجموعه: « ترقی در دین و دنیا عکس نوشته (فاطمیه) »

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید