مرسلون

حسین (ع) را سیراب کن

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

1618932_553_Copy حسین (ع) را سیراب کن

حسین تشنه بود و برای اهل‌بیتش طلب آب می‌کرد؛ کودکی چندماهه در دست داشت؛ کودک گریه می‌کرد و مدام دست‌وپا می‌زد؛ حسین مجدداً طلب آب کرد؛ صدایش را بلند کرد و گفت:

• من از شما آبی نمی‌خواهم؛ تنها جرعه‌ای آب به این کودک بدهید؛ شما با من سر جنگ دارید و نه با این کودک؛ بیایید و خودتان او را سیراب کنید.

عمر سعد به اطرافیانش نگاه کرد؛ در اطرافش پنج شش نفر بودند؛ حرمله را صدا زد و گفت:

• حرمله! حسین طلب آب می‌کند؛ او را سیراب کن!

حرمله جثه‌ی کوچکی داشت و لباس رزم بر تنش زار می‌زد. تیر و کمان را برداشت. زه کمان را به‌سختی کشید و آماده پرتاب شد. هم‌زمان صحنه خاموش شد و صدای گریه کودک قطع شد؛ چند لحظه بعد صحنه مجدداً روشن شد؛ چراغ‌های صحنه قرمزرنگ بود؛ حسین در معرکه تنها ایستاده بود؛ قامتش شکسته بود و اشک از چشمانش جاری بود؛ حسین کاسه خونی در دست داشت؛ دستش را درون کاسه فرومی‌برد و خون‌ها را به آسمان پرتاب می‌کرد؛ با هما صدای گریان گفت:

• ننگ بر شما که به کودک شیرخوار هم رحم نمی‌کنید.

جمله حسین تمام نشده بود که صدای گریه جمعیت بلند شد؛ جمعیت حاضر در سالن، به‌صورت جسته‌وگریخته گریه می‌کردند؛ می‌خواستند به آهستگی گریه کنند ولی امانشان بریده‌شده بود و نمی‌توانستند؛ در یک‌لحظه صدا در هم‌نشست و جان گرفت؛ جمعیت یک‌صدا می‌گفت:

• یا حسین مظلوم.

 

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: داستان
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: وبلاگ
  • سطح قالب: سطح الف
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی»
خواندن 9 دفعه
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.