مرسلون

خاطرات یک مسافر

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

1111111111111111111111111111111112345 خاطرات یک مسافر

وارد حیاط خانه‌اش شدم. بوی مطبوع آبگوشت کل خانه را پرکرده بود؛ لهجه قمی غلیظی داشت؛ با گشاده‌رویی مرا به اتاق دعوت کرد و گفت: داش! بی بالا؛ داخل اتاق شدم؛ به دیوار اتاق پذیرایی‌اش، عکس بزرگی از یک میوه سبزرنگ نصب‌شده بود؛ محو تماشای عکس بودم که با صدایی شبیه فریاد گفت: در بیار داش راحت باش! با تعجب پرسیدم: معذرت می خوام! چی رو؟

گفت: شلوارتو؛ شلوار خونگی بت بدم با هژده تی خشتک نفس بکشی؛ تازه متوجه شدم که در همین فرصت کوتاه، لباس‌هایش را تعویض و یک شلوار فوق راحتی به پا کرده بود؛ به‌جرئت می‌گویم مساحت خشتکش از هال خانه‌ی ما بیشتر بود! به‌هرحال نشستیم و گرم صحبت شدیم؛ وقت ناهار شد؛ سفره را انداخت؛ ناهار، همان آبگوشت خوش عطری بود که از ابتدای ورود، توجهم را جلب کرد؛ سبزی و پیاز و یک ظرف از همان میوه سبزرنگ بدقواره که عکسش روی دیوار بود، چاشنی غذایمان شد؛ تکه‌ای از سنگک کندم و به دهان گذاشتم؛ یک قلوپ آبگوشت و یک‌تکه سنگک، راهبرد غذایی‌ام در آن سفره بود؛ با تعجب بهم گفت: اینچی چیه؟ تیلیتیش کن؛ گفتم: جان! گفت: تیلیتیش کن؛ این سؤال و جواب چند باری تکرار شد تا فهمیدم. مقصودش این بود که نان را به تکه‌های کوچک تقسیم و در آبگوشت غوطه‌ور کن.

برایم جالب بود که پس از خوردن هر قاشق، تکه‌ای از همان میوه سبزرنگ بدقواره را به دهان می‌گذاشت و در چشم به هم زدنی قورت می‌داد؛ پرسیدم: اسم این میوه چیه؟ با خنده گفت: شادیُوو! میوه نی که! قنبیده؛ از سؤالم خجالت کشیدم و دیگر تا آخر ناهار هیچ نگفتم؛ مشغول تأمل در ساختار و معنای عبارت (شادیوو) بودم که ناگهان تلویزیون را روشن کرد و هم‌زمان با صرف غذا به تماشای فوتبال مشغول شد؛ من تلویزیون را نمی‌دیدم و پشت به آن سر سفره نشسته بودم که فریاد (چِکِه چِکِه) اش به آسمان برخاست. گفتم «آقا! چک چیه؟ بدهی داری به کسی؟ نگرانی؟» گفت: نیستی با منو؛ میگم چکه این مهاجمه لامصب؛ تازه متوجه مقصودش شدم؛ چکه در زبان او یعنی عجب حرکت خارق‌العاده و تحسین‌برانگیزی انجام داد.

مرد مهمان‌نوازی بود ولی از بس پرسیدم و او توضیح و جواب داد، طاقتش تمام شد؛ برخاست و گفت «داش پاش برو انقذه سؤال نپرس؛ اندفعه هم تا زبون ما رو نسوندی، نیای اینطرفاوو! نمیایووو!

یک قوطی سوهان و یک‌نیمه قنبید بهم داد و راهی ترمینالم کرد.

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: داستان
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: شبکه های اجتماعی
  • سطح قالب: سطح ب
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی»
خواندن 35 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « بخشش رونق اقتصادی و کار فرهنگی »

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.