مرسلون

علی قربانی

علی قربانی

چهارشنبه, 26 آبان 775 22:36

آیه صادقین و پاسخ یک شبهه

آیه‌ی «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقینَ» (1)

نزول آیه صادقین:
مفسران درباره شأن نزول آیه شریفه چنین نوشته‌اند: سه نفر از مسلمانان به نام کعب بن مالک و مرارة بن ربیع و هلال بن امیه، از شرکت در جنگ تبوک و حرکت همراه پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه وآله و سلم) سرباز زدند، ولی این به خاطر نفاق آن‌ها نبود، بلکه فقط به خاطر سستی و تنبلی بود؛ اما چیزی نگذشت که آنان از این کار پشیمان شدند. آنان هنگام برگشتن پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه وآله و سلم) به مدینه، حضور آن حضرت (صلی‌الله علیه وآله و سلم) آمدند و عذرخواهی نمودند، اما پیامبر با آن‌ها سخنی نگفت و به مسلمانان نیز دستور داد که کسی با آنان سخن نگوید. بالاخره آن سه نفر در محاصره اجتماعی قرار گرفتند و حتی فرزندان و همسران آنان نزد پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه وآله و سلم) آمدند و از آن حضرت (صلی‌الله علیه وآله و سلم) اجازه جدایی از آنان را درخواست نمودند. ولی پیامبر (صلی‌الله علیه وآله و سلم) به آن‌ها این اجازه را نداد، اما دستور داد که به آن‌ها نزدیک نشوند. آن سه نفر برای رهایی از این فشار اجتماعی و رسوایی بزرگ از شهر خارج شدند و به کوه‌های اطراف مدینه پناه بردند. آنان حتی در آنجا نیز از یکدیگر جدا شدند و به‌تنهایی مشغول گریه و زاری گشتند و منتظر قبولی توبه خود بودند. بالاخره پس از گذشت پنجاه روز توبه و تضرع به درگاه الهی، توبه آن‌ها پذیرفته شد و آیه مذکور درباره آن‌ها نازل گردید. (2)

 

فخر رازی:

فخر رازی از بزرگان اهل سنت در تفسیر این آیه می‌گوید: نحن نعترف بأنه لابد من معصوم فی كل زمان، إلا أنا نقول: ذلك المعصوم هو مجموع الأمة، وأنتم تقولون: ذلك المعصوم واحد منهم، فنقول: هذا الثانی باطل؛ لأنه تعالى أوجب على كل واحد من المؤمنین أن یكون مع الصادقین 

ما به اینکه این آیه دلالت بر وجود معصومی در همه‌ی زمان‌ها می‌کند معترفیم ولی می‌گوییم آن معصوم مجموع امت است! ولی شیعه معصوم را یک فرد می‌داند. پس می‌گوییم دومی یعنی یک شخص بودن معصوم باطل است زیرا خداوند واجب کرده است بر همه‌ی مؤمنین که با صادقین باشند... (3)

اما پاسخ فخر رازی: مراد از صادقین در آیه دو احتمال دارد:

الف) عموم مردم
ب) گروه خاصی از مردم
دو قرینه و شاهد و دلیل بر ادّعای اخیر وجود دارد: اگر «صادقین» به معناى عام باشد و افراد خاصی مدنظر نباشد، باید می‌فرمود: «كونوا من الصّادقین» نه «مع الصّادقین» چون همه باید از راست‌گویان باشند، نه این‌که صرفاً همراه آنان باشند؛ بنابراین، ازآنجاکه‏ «مع الصّادقین» گفته‌شده و پیروى از آن‌ها لازم گشته، معلوم می‌شود، منظور افراد خاص و برجسته‌ای هستند كه پیروى از آن‌ها لازم گردیده است. شاهد دیگر این‌که ظاهر آیه نشان می‌دهد این همراهى و پیروى بی‌قیدوشرط است و چون همراهى و پیروى از صادقین بی‌قیدوشرط است پس لابد صادقین موردبحث، ضمانت الهى دارند و مصون از خطا و اشتباه هستند، چون اگر معصوم نباشند مسلمانان نمی‌توانند همیشه از آن‌ها پیروى كنند، بلكه به هنگام اشتباه و خطا و گناه، باید از آن‌ها جدا گردند.

 

کلام علامه بهبهانی:
ایشان می‌فرماید: دلیل بر این‏که مقصود از «صادقین» در آیه کریمه - چنانکه در احادیث فریقین آمده - امامان معصوم السلام است، این‏که: اگر مراد از «صدق» که در عنوان «صادقین» مأخوذ است، مطلق راستی بود که شامل هر مرتبه‌ای از آن می‌باشد و «صادقین» هرکسی را که متّصف به صدق در هر مرتبه‌ای باشد، شامل می‌شد می‌بایست در آیه کریمه (وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ) به‌جای (مع) (من) تعبیر می‌شد؛ و معنای آن این بود که بر هر مسلمان لازم است از راست‌گویان باشد و از دروغ اجتناب ورزد؛ اما این‏که (مَعَ الصّادِقِینَ) تعبیر شده، دلالت بر این نکته دارد که مقصود از صدق مرتبه خاص و ویژه‏ای است و مقصود از «صادقین» نیز گروه مخصوص و ممتازی است. مرتبه کامل صدق همان عصمت و طهارت است که باوجودآن، راستی و درستی در گفتار و کردار به‌طور کامل محقق می‌شود. اگر مقصود از «صادقین» غیر از امامان معصوم بود، با فرض این‏که در میان امت به نص آیه تطهیر و اتفاق همه مسلمانان معصوم وجود دارد، لازمه‌اش آن بود که بر تمام انسان‏ها حتّی امامان معصوم لازم باشد که از غیر معصوم پیروی کنند و این عقلاً قبیح است و این مرتبه و مقام جز در خاندان پیامبر صلی‌الله علیه وآله وجود ندارد. شاهد دیگر این‏که خداوند تمام مؤمنان را در اوّل آیه به تقوا و پرهیز از گناهان دعوت کرده و آنگاه آنان را به بودن با «صادقان» فرمان داده است و بودن با آنان چیزی جز قرار گرفتن در قید اطاعت آنان و پرهیز از مخالفت با آنان نیست و امامت چیزی جز واجب بودن اطاعت امام بر مأموم نیست. (4)

 

کلام آیة الله میلانی:
وتدلُّ الآیة المباركة على إمامة أمیر المؤمنین علیه‌السلام والمعصومین من عترة رسول رب‌العالمین، بمقتضى الأحادیث الواردة فی ذیلها، بكتب التفسیر والحدیث والمناقب، وذلك لأنّ «الكون مع الصادقین» لیس هو الكون الخارجی، وإنّما المراد هو الاتّباع والاقتداء فی القول والعمل، وهذا الأمر مطلق، إذ لم یقل: كونوا مع الصادقین فی حال كذا، أو فی القول الفلانی، بل الكلام مطلق غیر مقید بقید أصلًا. فإذا ورد الأمر الكتابی بالاتّباع مطلقاً، ثمّ جاءت السُنّة المعتمدة و عینت الشخص المتبوع، كانت النتیجة وجوب اتّباع هذا الشخص المعین، وكان الشخص معصوماً، لأنّ اللَّه سبحانه و تعالی لا یأمر باتّباع من لا تؤمن علیه مخالفة أحكامه عن عمدٍ أو خطأ، وإذا كان معصوماً كان إماماً و إذا كانت الآیة دالّة على العصمة بطل حمل «الصادقین» فیها على مطلق المهاجرین والأنصار، أو خصوص الثلاثة الّذین تخلفوا، أو خصوص أبی بكر وعمر، لعدم عصمة هؤلاء بالإجماع (5): این آیه دلالت دارد بر امامت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و الائمه علیهم‌السلام به خاطر روایت‌هایی که در ذیل این آیه در کتاب‌های تفسیر و حدیث و مناقب آمده است چون منظور از بودن با صادقین همراهی جسمی و خارجی که نیست بلکه پیروی و اطاعت آنان هست.


پی‌نوشت:
1) توبة، 119.
2) مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، 5:120.
3) تفسیر کبیر فخر رازی، ذیل آیه‌ی شریفه.
4) مصباح الهدایة، بهبهانی: 92 و 93.
5) تشیید المراجعات، میلانی ‏2: 78.

 

زراره گويد: به امام باقر(علیه‌السلام) عرضه می‌داشتم: «أخبرني عن معرفة الإمام منكم واجبة على جميع الخلق؟ آيا شناخت امام از شما خاندان بر همه مردم لازم است؟ حضرتش فرمود:

إنّ اللّه عزوجل بعث محمّداً صلى اللّه عليه وآله وسلم إلى الناس أجمعين رسولاً وحجّة للّه على جميع خلقه في أرضه; فمن آمن باللّه وبمحمّد رسول اللّه واتبعه وصدَّقه فإنّ معرفة الإمام منّا واجبة عليه; به‌راستی‌که خداوند متعال حضرت محمد(صلى الله عليه وآله و سلم) را براى همه مردم به عنوان پيامبر و حجّت خود درروی زمين و براى تمامى آفريدگانش برانگيخت. پس، هر كه مؤمن به خدا و به محمد رسول‌الله باشد و از او متابعت كرده و او را تصديق نمايد، معرفت امام از ما اهل‌بیت نيز بر او واجب است.» [1]

روى اين نکته‌ای كه تأكيد شده، اگر معرفت مقامات و حقّانيّت امام(علیه‌السلام) بر تک‌تک ما واجب باشد، بايد در پى معرفت باشيم و اگر معرفت داريم، بايستى در پى افزايش آن باشيم و جالب است كه اين مضمون از فرمايشات رسول اكرم و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) در كتب اهل سنّت نيز روایت‌شده است.
حافظ طبرانى به سند خود از امام مجتبى(علیه‌السلام) آورده كه رسول‌الله(صلی‌الله عليه وآله و سلم) در حديثى فرموده:
«والذي نفسي بيده لا ينفع عبداً عمله إلاّ بمعرفة حقنا» [2] اگر وظيفه ما چنين مقرّر شده و اگر اين زیارت‌ها اين اثر را در پى دارد، پس بايستى به اين زیارت‌ها ملتزم بود; چراکه زيارت جنبه مقدّمیت را براى آن امر واجب دارد.
در روايت ديگرى جابر گويد: از مولايم امام باقر(علیه‌السلام) شنيدم كه می‌فرمود:
«إنّما يعرف اللّه عزّوجلّ ويعبده من عرف اللّه وعرف إمامه منّا أهل البيت. ومن لا يعرف اللّه عزّوجلّ ولا يعرف الإمام منّا أهل البيت; فإنّما يعرف ويعبد غير اللّه; تنها كسى به خداى تعالى شناخت دارد و او را می‌پرستد كه خدا را بشناسد و امامش را از ما خاندان بشناسد. كسى كه خدا را نمی‌شناسد و با امامى از خاندان ما اهل‌بیت نيز آشنا نيست، درواقع غير خدا را می‌شناسد و می‌پرستد.» [3] با توجّه به اين روايت زيبا، اگر معرفت و شناخت به ائمه(علیهم‌السلام) نباشد، عبادت غير الله خواهد بود.
ازاین‌رو معرفت امام واجب است تا عبادت خدا انجام پذيرد.
از طرفى، اگر زيارت امام(علیه‌السلام) موجب معرفت امام است، پس بايستى به زيارت رفت.

روى همين اصل بعضى از فقهاى ما فتوا می‌دهند كه قدر متيقّن اين است كه زيارت حضرت سيّدالشهداء(علیه‌السلام) در كربلا در طول عمر براى كسى كه تمكّن دارد یک‌مرتبه واجب است.
شيخ بزرگوار ابن قولويه در كتاب كامل الزيارات، روايات بسيارى را در اين زمينه نقل كرده است. لذا در زمان‌های قديم مردم با همه سختی‌ها براى زيارت به كربلا می‌رفتند و علما فقهای ما نه تنها آن ها را منع نمی‌کردند، بلكه تشويق هم می‌نمودند;
زيرا تحمّل اين مسير موجب افزايش معرفت به امام علیه‌السلام است و افزايش معرفت امام، همان عبادت خداى متعال است.
در روايت جالب ديگرى می‌خوانیم كه حضرتش می‌فرماید: «إنّكم لا تكونون صالحين حتّى تعرفوا ولا تعرفوا حتى تصدّقوا ولا تصدّقوا حتى تسلّموا; شما هرگز در زمره شايستگان قرار نخواهيد گرفت مگر معرفت داشته باشيد و معرفت نمی‌یابید مگر به مقام تصديق برسيد و به مقام تصديق نمی‌رسید مگر تسليم باشيد.» [4]


پی‌نوشت:
1). الكافى: 1 / 181 ـ كتاب الحجة ـ باب معرفة امام، حديث 3.
2). المعجم الاوسط: 3 / 122 ـ 2251.
3). همان: حديث 4.
4). همان: 181 و 182، حديث 6.

پنج شنبه, 08 تیر 1396 10:52

حجاب، مانع انحرافات جنسى

در حال حاضر چه اندازه انحرافات و پيوندهاى نامشروع جنسى در جامعه رخ می‌دهد؟ آيا بی‌حجابی و بی‌عفتی در آن نقش اساسى ندارد؟ آيا زن بی‌حجاب و بی‌عفت بند حيا را در مردها پاره نمی‌کند؟ و آيا مردهاى شهوت‌پرست را براى اشباع نامشروع غرایزشان به دنبال خود جلب نمی‌کند؟
اين صحيح نيست كه جواهرفروشی، طلا و جواهراتش را كنار جاده رها سازد تا دستخوش رندان و قلدران شود و زن بی‌حجاب این‌چنین است چه‌بسا ممكن است دستخوش (دزدان ناموس) قرار بگيرد!
بد نيست در اين زمينه بر واقعیاتی چند از جوامع غربى نظر بيفكنيم:
يك قاضى آمريكائى به نام (لندسى) اظهار مى‏دارد كه: 45% از دوشيزگان دبیرستان‌های مختلف پيش از فارغ‌التحصیل شدن بی‌عفت می‌شوند و اين نسبت در مراحل آموزش عالى بالاتر هم می‌رود.
چنانكه آمارهایی كه از کیف‌های دختران مدارس در انگلستان گرفته‌شده نشان می‌دهد كه 80% آنان قرص منع حاملگى به همراه خوددارند و اين گوياى اين واقعیت است كه آن‌ها به‌خودی‌خود براى انجام اعمال منافى عفت و فسادهاى اخلاقى در همان لحظات نخستين آمادگى داشته و حاضرند به اولین درخواست نامشروع پاسخ مثبت بدهند و براى فرار از مشكلات سنگينى كه بی‌عفتی برايشان به وجود می‌آورد، اين قرص‌ها را با خود حمل می‌کنند.
و بالأخره كشف حجاب در حوادث تجاوز به عنف، كشتن و جناياتى از اين قبيل نقش مهمی را ايفا كرده و می‌کند.
روزنامه انگليسى (گاردين) اظهار می‌دارد: (گزارش‌های پليس آمريكا به بالا رفتن جنايات و تجاوز به عنف اشاره مى‏‌كند، مثلاً در واشنگتن به تنهائى به‌طور نسبى هر پانزده دقيقه يك تجاوز به عنف به وقوع می‌پیوندد و در حقيقت مظاهر بی‌عفتی كه در آمريكا پخش می‌شود، اثر زيادى در ازدياد تجاوزهای نامشروع جنسى داشته و خيلى اوقات به علّت عدم آمادگى دختر و ممانعت از تسليم خود، جنايت قتل رخ می‌دهد)!

چند داستان مختصر:
در اينجا بايستى چند مثال واقعى پيرامون مسئله حجاب به‌منظور اكمال مقصود و بيان فواید آن ذكر كنيم:

1- در تفاسير آمده: جوانى از انصار (1) با زنى خوش‌سیما و زيبا كه حجاب كاملى نداشت و زیبایی‌های خود را بروز داده بود روبرو شد و در یک‌لحظه عشق وى در دلش جاى گرفت، لذا چشم از آن زن برنداشت و باحالتی مست مانند، كه شعورش را ازدست‌داده بود او را دنبال كرد، هر راهى را كه زن پيش می‌گرفت جوان هم به دنبالش گام برمی‌داشت تا آنكه زن وارد کوچه‌ای شد و او هم‌پشت سرش، در آن هنگام صورت جوان به شیشه‌ای برخورد و مجروح شد، ولى او كه فاقد شعور خود بود متوجّه نشد، قطرات خون از زخم صورت به سینه‌اش می‌لغزید، ولى باز متوجّه خون نشد، مگر پس‌ازاینکه زن وارد خانه خويش گرديد، جوان با همان حالت خون‌آلود با سرعت به‌سوی پيغمبر اسلام (ص) شتافت و با تقديم شكايتى جريان خود و زن را براى پيغمبر حكايت كرد، در همان هنگام آيه شريفه نازل شد: (قل للمؤمنين يغضّوا من أبصارهم و يحفظوا فروجهم) يعنى: بگو به مؤمنين كه هنگام ديدن زن نامحرمى چشم‌های خود را بسته و شهوتشان را كنترل نمايند.

2- نقل می‌کنند كه روزى دخترى حامله شد، خانواده‌اش فكر كردند كه گاز معده و يا روده علّت بالا آمدن شكم دخترشان شده، لذا او را نزد پزشك بردند تا آزمايشش كند، پزشك پس از آزمايش اظهار داشت كه دختر حامله است.
خانواده دختر یکّه‌ای خورده و از وى پرسيدند:
- چگونه حامله شدى؟!
- فرشته خدا ميكائيل مرا حامله كرد!
- اين ديگر چه حرفى است، مگر می‌شود فرشته، دخترى را حامله كند؟
- بله آيا اين عجيب است مگر نشنیده‌اید كه مريم دختر عمران را يك فرشته حامله كرد؟
خلاصه بعد از جستجو و تحقيق معلوم شد، صاحب مغازه‌ای كه ساكن آن محلّه بود از ديدن دختر و زیبایش خوشش آمده و پس از فريب دختر، با وى هم‌بستر گشته است، شاعر می‌گوید: (با نگاهى و سپس لبخند، بعدازآن سلامى و كلامى و سپس وعده ديدار و لقاء است).

3- در يكى از خانواده‌های محترم، زنى زيبا و خوش‌اخلاق زندگى می‌کرد، او با شوهر و چهار فرزندش- با وجودى كه شوهرش چندين سال از او بزرگ‌تر بود- در يك جوّ پرمهر و محبت و با تفاهم كامل روزگار را سپرى می‌کردند. نزديك خانه ايشان كاسب خبيثى بود كه هميشه به زیبایی آن زن (كه بى‌حجاب بود) چشم دوخته و در او طمع می‌کرد، کم‌کم با كلمات و نغمه‌های عاشقانه‌ای او را فريب داد و بدو گفت: تو زنى زيبا و كم سن هستى و چگونه به زندگى با اين مرد بزرگ‌سال تن می‌دهی؟! و پيوسته در گوش او زمزمه می‌کرد تا اينكه شوهر آن زن‏ تحت‌فشار همسر فریب‌خورده‌اش، مجبور شد طلاقش دهد تا با آن مرد جوان كاسب ازدواج كند و به‌این‌ترتیب (بی‌حجابی) كانون گرم خانواده‌ای را منهدم، ميان دو همسر جدائى و بالأخره فرزندان آن‌ها را ضايع ساخت.

4- در قوم بنی‌اسرائیل عابدى بود كه از كثرت عبادت مستجاب‌الدعوه شد و براى هركس كه دعا می‌کرد، خداوند متعال استجابت می‌نمود، يكى از روزها چهار برادر نزدش آمدند و خواهر خود را كه لال و بسيار زيبا بود نزدش نهادند تا دعا كند كه خداوند زبان دختر را از بند لالى برهاند.
چون عابد از داخل صومعه خود درب را بسته و مشغول عبادت بود، چهار برادر خواهر لال خود را در مقابل درب صومعه رها ساخته و رفتند تا عابد هنگام باز كردن درب او را ببيند.
هنگام صبح، عابد در صومعه را باز كرد و با آن دختر زيباى خوش‌سیما روبرو شد، زیبایی بيش از حدّ دختر چشمان او را خيره كرد و پس از مبارزه‏اى سرسخت ميان شهوت و عقل، متأسفانه در لحظه سرنوشت، اسير شهوت خويش گرديد و طرحى را در نهاد خود آماده ساخت.
دست دختر را گرفت و با نوازش فریبکارانه‌ای او را داخل صومعه كرد و همان‌جا با دختر- و العیاذ بالله- زنا كرد، پس از انجام عمل شنيع زنا، به فكر رسوایی ناشى از اين كار افتاد، نفس اماره‌اش او را وسوسه كرد تا دختر را بكشد و بالفعل دختر را كشت و به خاك سپرد!
پس از چندى، چهار برادر آمدند تا خواهر بهبودیافته خود را به خانه بازگردانند، ولى پيدايش نكردند، از عابد پرسيدند؟ او انكار كرد و اظهار داشت كه چنان دخترى را نديده است، برادران ناچار به جستجوى خواهرشان پرداختند تا بالأخره به قسمتى از زمين رسيدند كه خاكش جديد و وضعى غیرطبیعی داشت، همان‌جا زمين را حفر كردند و با جنازه خواهرشان مواجه شدند.
آنان كه در آن منطقه كسى جز عابد را سراغ نداشتند، عابد را دستگير نموده و به شهر بردند، پس از بازجوئى، عابد به جنايت زشت خود اقرار كرد و محكوم به اعدامش كردند و سپس نزديك چوبه دار هنگامی‌که طناب دار را بر گردنش انداختند، شيطان مقابلش مجسّم شد و به او گفت: من تو را به اين روز انداختم و می‌توانم با يك شرط نجاتت بدهم!
- عابد ناآگاه باکمال اشتياق پرسيد: با چه شرطى؟
- اينكه برايم سجده كنى.
- من که با اين حالت نمی‌توانم سجده كنم.
- به اشاره دو چشمت به نيّت سجده در برابر من کافی است و همین‌طور هم شد، عابد با بستن دو چشم به‌عنوان سجود، براى شيطان اشاره كرد و همان لحظه به دار آويخته شد درحالی‌که زناكار، قاتل و كافر به خدا بود، به‌سوی آتش جهنّم روانه گشت.(1)
اين داستان‌ها (خيلى اندك از بسيار است) دلايل آشكار از عواقب وخيمى است كه بی‌حجابى به بار می‌آورد حال آيا كسى هست كه از آن‌ها پند و عبرت گيرد؟


پی‌نوشت:

1) کتاب نكاتى از شخصيت اسلامى زن

 

 

اعضای بدنم را در طاعتت یاری فرما...
از دعای امام سجاد هنگام دخول ماه رمضان
حتّى لانصغي بأسماعنا إلى لغو و لانسرع بأبصارنا إلى لهو و حتّى لانبسط أيدينا إلى محظور و لانخطو بأقدامنا إلى إلى محجور و حتّى لاتعي بطوننا إلّا ما أحللت و لاتنطق ألسنتنا إلّا بما مثّلت
[پروردگارا! در این ماه یاری‌مان فرما تا] با گوش‌هایمان به سخن بیهوده گوش فرا ندهیم و با چشم‌هایمان به‌سوی چیزهای بی‌نتیجه نشتابیم و دست‌هایمان را به‌سوی حرام نگشاییم و با پاهایمان به‌طرف آنچه منع شده نرویم و شکم‌هایمان جز آنچه تو حلال فرموده‌ای، در خود جمع نکند و زبان‌هایمان جز به آنچه تو بیان فرموده‌ای، گویا نشود...


پی نوشت:
صحیفه سجــادیه

 

دوشنبه, 08 خرداد 1396 18:54

روزه گرفتن در گرما

عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:
مَنْ صَامَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْماً فِي شِدَّةِ الْحَرِّ فَأَصَابَهُ ظَمَأٌ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ أَلْفَ مَلَكٍ يَمْسَحُونَ وَجْهَهُ وَ يُبَشِّرُونَهُ حَتَّى إِذَا أَفْطَرَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا أَطْيَبَ رِيحَكَ وَ رَوْحَكَ مَلَائِكَتِي اشْهَدُوا أَنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَهُ.
یونس بن ظبیان گفت که امام صادق علیه السلام فرمود:
هرکسی که در روز گرم برای رضایت خدا روزه بگیرد پس اگر تشنگی بر او غلبه کند خداوند متعال هزار ملک را وکیل کرده که صورت وی را مسح کرده و به او بشارت دهند تا زمانی که افطار کند خدای عز و جل به او خطاب می‌کند چقدر رایحه و بوی تو خوش است ملائکه من شاهد باشید که او را بخشیدم.


پی نوشت:
بحارالانوار ج ۲۲ ص ۳۴۳

 

صفحه1 از2
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.