مرسلون

علی قربانی امیر آبادی

علی قربانی امیر آبادی

دوشنبه, 19 آذر 1397 12:00

ثواب یک دِرهم در راه امام

امام صادق علیه السّلام فرمودند: ﺩِﺭْﻫَﻢٌ ﻳُﻮﺻَﻞُ ﺑِﻪِ ﺍﻟْﺈِﻣَﺎﻡُ ﺃَﻓْﻀَﻞُ ﻣِﻦْ ﺃَﻟْﻔَﻲْ ﺃَﻟْﻒِ ﺩِﺭْﻫَﻢٍ ﻓِﻴﻤَﺎ ﺳِﻮَﺍﻩُ ﻣِﻦْ ﻭُﺟُﻮﻩِ ﺍﻟْﺒِﺮﱢ (1): یک‌درهم مالی كه برای امامِ خود صرف كنی، بسی بهتر وبرتر است از دو ميليون درهم كه در ديگر «امور خير» خرج نمایی.

ملاحظه کنید چه شگفت است این سخن! اگر کمی درنگ کنیم به شگفتی این فرموده می‌رسیم: بهترین کاری که آدمی می‌تواند برایش خرج کند چیست؟ شاید بگویید حج یا فراگیری علمِ دین یا نجات برادران دینی از گرفتاری‌ها یا سیر کردن مؤمن گرسنه یا خدمت به برادران دینی و مانند این‌ها؛ این‌ها را برترین و بهترین کاری می‌دانید که می‌توان برایشان خرج کرد؛ حدیث پیش‌گفته می‌فرماید که اگر برای امام زمان خود خرج کنی، دو هزار هزار (دو میلیون) برابرِ آن ثواب برده‌ای؛ دو میلیون بار برتر و بهتر است.

می‌دانید که امام به ما نیازی ندارد؛ این کمک و صله مانند مدد خواهی خدایِ بی‌نیاز از ماست که در عین بی‌نیازی از ما یاری و نصرت می‌خواهد: «ان تنصروا الله ینصرکم» یا قرض گرفتن خدا از ماست: «من ذاالذی یقرض الله قرضا حسنا»؛ خدا بی‌نیاز است و ما نیازمند؛ اما برای تزکیه‌ی ما چنین می‌فرمایید؛ امام نیز برای تزکیه و طهارت روحمان ما را به مدد می‌خواند.

چگونه برای امام زمان خود هزینه و خرج کنیم؟

پاسخ‌ها متفاوت و بل متنوع‌اند؛ تبلیغ مذهب را از مهم‌ترین راه‌ها می‌دانیم.


پی‌نوشت:
1) اصول کافی، جلد 1، صفحه 538، باب صله امام، حدیث 6

پنج شنبه, 06 دی 1397 09:06

بدترین خلق خدا

ebec906973a12dc1df3489e8f73ec1cd_XL_Copy علی قربانی امیر آبادی

هشداری در مورد غُلات:

امام صادق علیه‌السلام: مواظب جوانان خود باشید که غالیان آن‌ها را به فساد نکشانند؛ پس همانا که غالیان بدترین خلائق خدا هستند، عظمت خدا را کوچک شمرند و برای بندگان خدا ادعای ربوبیت نمایند؛ به خدا سوگند غالیان از یهود، نصاری، مجوس و مشرکان بدترند؛ سپس فرمود: غالی به‌سوی ما می‌آید پس او را نمی‌پذیریم ولی مقصر به ما ملحق می‌شود و او را می‌پذیریم؛ زیرا غالیان بر ترک نماز و زکات و روزه و حج، عادت کرده‌اند لذا هرگز نمی‌توانند این عادت را ترک کنند و به طاعت خدا بازگردند؛ اما مقصر هرگاه حق را بشناسد، بدان عمل کرده و اهل اطاعت می‌شود. (1)

بدون ترديد ائمّه علیهم‌السلام غاليان را طرد و تكفير مى ‏كردند و شيعيان را همواره از غاليان و تماس با آن‏ها بر حذر مى ‏داشتند.

 

غلو چيست و چه كسانى غالى هستند؟

در روايتى از پيامبر خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم مى ‏خوانيم كه حضرتش صلی‌الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: لاترفعونی فوق حقّی فإنّ اللَّه تبارك تعالى اتّخذنی عبداً قبل أن يتّخذنی نبيّا (2): مرا بيش ازآنچه هستم بالاتر نبريد؛ چراکه خداى تعالى پيش از آن‌که مرا به پيامبرى برگزيند، به بندگى برگزيده است.

اين روايت نشان مى‏ دهد كه برخى از مردم در زمان پيامبر خدا صلی‌الله عليه وآله وسلم به الوهیت آن حضرت صلی‌الله علیه وآله وسلم معتقد شدند و نيز از اين روايت معناى غلو معلوم مى‏ شود.

هم‏چنين امير مؤمنان على علیه‌السلام مى‏ فرمايد: إيّاكم والغلوّ فينا قولوا: إنّا عبيد مربوبون و قولوا فی فضلنا ما شئتم (3): هرگز در مورد ما غلو ننماييد. بگوييد: ما بندگان تربیت‌یافته خدا هستيم و در مورد برترى ما آنچه خواستيد بگوييد.

بديهى است كه اين روايات به ما ميزان مى‏ دهند.

 

نظر شيخ صدوق رحمه‌الله در مورد غلات:

اعتقادنا فی الغلاة والمفوّضة أنّهم كفّار باللَّه تعالى و أنّهم أشرّ من اليهود والنصارى والمجوس (4): اعتقاد ما درباره غاليان و تفويض كنندگان اين است كه آنان به خداى سبحان كفر ورزيده ‏اند و همانان از يهوديان، مسيحيان و مجوسيان بدتر هستند.

 

نظر علامه مجلسى رحمه‌الله در مورد غلو:

إعلم أنّ الغلوّ فی النبی والأئمّة عليهم السلام‏ إنّما يكون بالقول بألوهيتهم أو بكونهم شركاء للَّه تعالى في المعبوديّة أو فی الخلق والرزق أو أنّ اللَّه تعالى حلّ فيهم أو اتّحد بهم ... أنّهم كانوا أنبياء ... أو القول بأنّ معرفتهم تغني عن جميع الطاعات ولا تكليف معها بترك المعاصی و القول بكلّ منها إلحاد وكفر وخروج عن الدين كما دلّت عليه الأدلّة العقليّة والآيات والأخبار السالفة وغيرها (5): بدان كه غلو درباره پیامبر صلی‌الله علیه واله و ائمّه علیهم‌السلام منحصر است در این‌که كسى قائل به الوهیت آنان يا شريك بودن آنان با خداوند متعال در معبود بودن، آفرينش، رزق و روزى بشود يا بگويد خداوند در آن بزرگواران حلول كرده است يا خداوند متعال با آنان متحد شده يا بگويد ائمّه پيامبر هستند و يا بگويد شناخت آنان انسان را از همه اطاعات بى‏نياز مى‏ سازد و باوجوداین تكليفى به ترك گناهان نيست؛ همه اين مطالب الحاد، كفرورزى و خروج از دين است؛ آن‌سان كه دليل‏ هاى عقلى و آيات قرآنى و روايات گذشته بيان‏گر اين معناست. (6)


پی‌نوشت:
1) الأمالی (للطوسي)، صفحه 650/ 1349- 12: أَخْبَرَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ، قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): احْذَرُوا عَلَى شَبَابِكُمْ‏ الْغُلَاةَ لَا يُفْسِدُونَهُمْ، فَإِنَّ الْغُلَاةَ شَرُّ خَلْقِ اللَّهِ، يُصَغِّرُونَ عَظَمَةَ اللَّهِ، وَ يَدَّعُونَ الرُّبُوبِيَّةَ لِعِبَادِ اللَّهِ، وَ اللَّهِ إِنَّ الْغُلَاةَ شَرٌّ مِنَ الْيَهُودِ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا ثُمَّ قَالَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): إِلَيْنَا يَرْجِعُ الْغَالِي فَلَا نَقْبَلُهُ، وَ بِنَا يَلْحَقُ الْمُقَصِّرُ فَنَقْبَلُهُ؛ فَقِيلَ لَهُ: كَيْفَ ذَلِكَ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؛ قَالَ: لِأَنَّ الْغَالِيَ قَدِ اعْتَادَ تَرْكَ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْحَجِّ، فَلَا يَقْدِرُ عَلَى تَرْكِ عَادَتِهِ، وَ عَلَى الرُّجُوعِ إِلَى طَاعَةِ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) أَبَداً، وَ إِنَّ الْمُقَصِّرُ إِذَا عَرَفَ عَمِلَ وَ أَطَاعَ.
2) بحارالانوار، 25/ 134، 265 و 272
3) الخصال، صفحه 614؛ بحارالانوار، 10/ 92 و 25/ 270
4) الاعتقادات فى دين الاماميّه، صفحه 97، به نقل از بحارالانوار: 25/ 342
5) بحارالانوار، 25/ 346
6) برای اطلاع بیشتر به کتاب با پيشوايان هدايت‏گر، جلد1، صفحه 78 به بعد مراجعه نمایید.

روایات بسیاری در کتاب‌های اهل تسنن وجود دارد که ثابت می‌کند، خلیفه اول به همراه عده‌ای از دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام، به خانه وحی هجوم برده و آنجا را به آتش کشیده‌اند؛ درحالی‌که فاطمه زهرا سلام‌الله علیها به همراه نوادگان رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم در داخل خانه بوده‌اند.

ما در اینجا تنها به ذکر یک  روایت  مستند و مستدل به نقل از علمای اهل سنت اشاره می‌کنیم آن‌هم روایت: علامه بلاذری (م 270 هـ)  و از نظر  نیز سندی نیز  بررسی می‌کنیم.

علامه بلاذری در کتاب انساب الاشراف، خود می‌نویسد:إن أبابکر آرسل إلی علی یرید البیعة فلم یبایع فجاء عمر و معه فتیلة فتلقته فاطمة علی الباب فقالت فاطمة: یابن الخطاب! أتراک محرّقا علیّ بابی؟! قال: نعم و ذلک أقوی فیما جاء به أبوک (1): ابوبکر به دنبال علی علیه‌السلام برای بیعت کردن فرستاد؛ چون علی علیه‌السلام از بیعت با ابوبکر سرپیچ کرد، ابوبکر به عمر دستور داد که برود و او را بیاورد؛ عمر با شعله آتش به‌سوی خانه فاطمه علیها السلام رفت؛ فاطمه علیها السلام پشت در خانه آمد و گفت: ای پسر خطاب! آیا تو می‌خواهی درِ خانه را بر من آتش بزنی؟ عمر پاسخ داد: آری! این کار آنچه را که پدرت آورده محکم‌تر می‌سازد.
بررسی سند روایت: بلاذری، روایت را با این سند نقل می‌کند: المدائنی عن مسلمة بن محارب عن سلیمان التیمی وعن ابن عون: أن أبابکر ...

مدائنی:

ذهبی درباره وی می‌نویسد: 

المدائنی العلامة الحافظ الصادق أبو الحسن علی بن محمد بن عبد الله بن أبی سیف المدائنی الاخباری نزل بغداد و صنف التصانیف و کان عجبا فی معرفة السیر و المغازی و الأنساب و أیام العرب مصدقا فیما ینقله عالی الاسناد. در ادامه از قول یحی بن معین می‌نویسد: قال یحی: ثقة ثقة ثقة؛ قال احمد بن أبی خثیمة سألت أبی: من هذا؟ قال: هذا المدائنی: یحی بن مَعین در مورد او سه بار گفت: او مورد اعتماد است، او مورد اعتماد است، او مورد اعتماد است؛ احمد بن أبی خثیمة می‌گوید: از پدرم پرسیدم نام این شخصی که یحیی بن مَعین در مورد او این مطلب را گفت، چیست: پدرم گفت: نام او مدائنی است. و نیز نقل می‌کند:

و کان عالما بالفتوح والمغازی و الشعر صدوقا فی ذلک (2): أبو الحسن مدائنی (از علمای تاریخ بود) و عالم به جنگ‌ها و غزوه‌ها و شعر بود (و در این زمینه اطلاعات کافی داشت) و در مورد این مسائل در زمره راست‌گویان به شمار می‌رفت. و ابن حجر می‌نویسد: قال أبو قلابة: حدثت أبا عاصم النبیل بحدیث فقال عمن هذا قلت: لیس له إسناد ولکن حدثنیه أبو الحسن المدائنی قال لی سبحان الله أبو الحسن أستاذ. (إسناد) (3): أبو قلابة می‌گوید: حدیث را برای أبا عاصم النبیل خواندم، ابا عاصم گفت: این حدیث را از چه کسی شنیده ای؟ گفتم سندش نزد من نیست ولکن این حدیث را أبو الحسن مدائنی برایم نقل نموده است و از او شنیده‌ام أبا عاصم گفت: پاک و منزه است خدا، أبو الحسن مدائنی استاد در علم حدیث است. در بعضی نسخه‌ها به‌جای کلمه استاد، اسناد آمده است در این صورت معنای عبارت این‌گونه می‌شود: أبو الحسن مدائنی خودش سند است و همین‌که او این روایت را نقل نموده کافی است. و قال أبو جعفر الطبری کان عالماً بأیام الناس صدوقاً فی ذلک (4): أبو جعفر طبری می‌گوید: عالم به تاریخ بود و از راست‌گویان بود. مسلمة بن محارب: ابن حبان او را در کتاب الثقات توثیق نموده است؛ ازاین‌رو، اشکال مجهول بودن این شخص، مردود است. (5)

 

سلیمان التِیمی: مزی در تهذیب الکمال می‌نویسد: قال الربیع بن یحی عن شعبة ما رأیت أحدا أصدق من سلیمان التیمی کان إذا حدث عن النبی صل الله علیه و[آله]سلم تغیر لونه (6): ربیع بن یحیی از شعبة بن حجاج نقل می کند که می‌گفت: احدی را راست‌گوتر از سلیمان التِیمی ندیدم، هر وقت حدیثی از پیامبر اکرم صلی‌الله علیه واله نقل می‌نمود رنگش (صورتش) تغییر می‌کرد. قال أبو بحر البکراوی عن شعبة شک ابن عون وسلیمان التیمی یقین (7): أبوبحرالبکراوی ازشعبة بن حجاج نقل می کند که می گفت: شک سلیمان التِیمی وابن عون بِسان یقین است. و قال عبدالله بن احمد عن أبیه ثقة(8): عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل می‌کند که می‌گفت: سلیمان التیمی فردی مورد وثوق و اعتماد است.

قال ابن معین والنسائی ثقة (9): یحیی بن معین و نَسائی نیز او را ثقه و مورد اطمینان می‌دانند.

قال العجل تابعی ثقة فکان من خیار أهل البصرة (10): عِجلی (از علمای رجالی اهل سنت) در مورد او می‌گوید: او از طبقه تابعین است و فردی مورد وثوق است و از بهترین افراد (و علمای) اهل بصره است. محمد بن سعد صاحب کتاب الطبقات الکبری در مورد سلیمان التیمی می‌گوید: کان ثقة کثیر الحدیث وکان من العباد المجتهدین و کان یصلی اللیل کله یصلی الغداة بوضوء عشاء الآخرة (11): او فردی مورد وثوق است، احادیث بسیار زیادی نقل کرده است و از عابدین و مجتهدین بود، تمامی شب را به نمازخواندن می‌گذراند و نماز صبحش را با وضوی نماز عشاء شب گذشته‌اش می‌خواند. قال الثوری حفاظ البصرة ثلاثة فذکره فیهم (12): از سفیان الثوری نقل می‌کنند که می‌گفت: حفاظ (حدیث) در بصره سه نفرند و سلیمان التیمی را یکی از آن افراد می‌دانست. قال ابن المدینی عن یحی ما جلست إل رجل اخوف لله منه (13): علی بن المدینی از یحی (بن سعید قطان) نقل می‌کند که می‌گفت: در کنار هیچ مردی خداترس‌تر از سلیمان التیمی ننشستم؛ (کنایه از اینکه سلیمان التیمی بسیار خداترس بود و من خداترس‌تر از او ندیدم). قال محمد بن علی الوراق عن أحمد بن حنبل کان یحی بن سعید یثنی عل التیمی وکان عنده عن أنس أربعة عشر حدیثا ولم یکن یذکر اخباره. (14)

محمد بن علی الوراق از أحمد بن حنبل نقل می‌کند که می‌گفت: یحی بن سعید (قطان) سلیمان التیمی را مدح و ثنا می‌کرد و می‌گفت، 14 روایت از انس بن مالک نزد سلیمان بود (14 روایت بدون واسطه از انس نقل می‌نمود) ولی روایات او را (یحیی) ذکر نکرد. ابن حبان در کتاب الثقات می‌گوید:

کان من عباد أهل البصرة وصالحیهم ثقة واتقانا وحفظا وسنة (15): سلیمان التِیمی از عابدین و صالحین بصره بود او فردی مورد وثوق و دقیق و متقن بود و از حفاظ حدیث و از کسانی بود که بسیار به سنت اهمیت می‌داد.

 

عبدالله بن عون:

برخی اشکال کرده‌اند که روایت در اینجا مقطوع است؛ چراکه وی از صحابه روایتی نقل نکرده است؛ درحالی‌که صفدی، از علمای بزرگ اهل سنت در مورد ابن عون می گوید: کان یمکنه السماع من طائفةٍ من الصحابة (16): حتی روایاتی وجود دارد که حکایت از صحابی بودن این شخص دارد؛ چنانچه ابن سعد در الطبقات الکبری نقل می‌کند: أخبرنا بکار بن محمد قال: کان بن عون یتمن أن یر النبی، صل الله علیه وسلم، فلم یره إلا قبل وفاته بیسیر فسر بذلک سرورا شدیدا (17): ابن عون خیلی دوست داشت پیامبر اکرم صلی‌الله علیه واله و سلم را، (بالاخره این توفیق نصیب او شد و) مدت کوتاهی قبل از وفات حضرت صلی‌الله علیه وآله وسلم توانست حضرت صلی‌الله علیه وآله وسلم را ببیند و به خاطر این دیدار بسیار خوشحال بود. حتی اگر فرض کنیم که ابن عون تابعی باشد، بازهم ضرری به این روایت نمی‌زند؛ چراکه پدر علم رجال اهل سنت، شعبه بن حجاج درباره وی می‌گوید: شک ابن عون أحب إلی من یقین غیره (18): شک ابن عون برای من از یقین دیگران بهتر و قابل‌قبول‌تر است.
و علی بن مدینی از علمای بزرگ رجال اهل سنت می‌گوید: قال علی بن المدینی: جمع لابن عون من الاسناد ما لم یجمع لاحد من أصحابه. سمع بالمدینة من القاسم وسالم، وبالبصرة من الحسن وابن سیرین، وبالکوفة من الشعبی وإبراهیم، وبمکة من عطاء ومجاهد، وبالشام من رجاء بن حیوة ومکحول: به‌قدری روایات مسند نزد ابن عون وجود دارد که نزد هیچ‌کدام از اصحابش وجود ندارد؛ اساتید او در مدینه قاسم و سالم، در بصره حسن (بصری) و ابن سیرین، در کوفه (عامر) شعبی و ابراهیم، در مکه عطا و مجاهد و در شام رجاء بن حیوة و مکحول بودند. و نیز مزی در تهذیب اکمال می‌نویسد:

قال علی: وهذا قبل أن یحدث ابن عون، ولو کان ابن عون قد حدث ما قدم علیه عندی أحدا (19): قبل از اینکه ابن عون بر کرسی تدریس حدیث بنشیند علی بن مدینی می گفت: اگر ابن عون حدیث بگوید هیچ‌کس را بر او مقدم نمی‌کنم.

قال اسماعیل بن عمرو البجلی، عن سفیان الثوری: ما رأیت أربعة اجتمعوا فی مصر مثل أربعة اجتمعوا بالبصرة: أیوب، ویونس وسلیمان التیمی، وعبد الله بن عون (20): اسماعیل بن عمرو البجلی به نقل از سفیان الثوری می‌گوید: من آن چهارنفری را که در مصر جمع شده‌اند، (در علم و فضل) مانند این چهارنفری که در بصره‌اند ندیدم (آن چهار نفر با این‌ها در فضیلت وبرتری علمی قابل قیاس نیستند). و قال محمد بن سلام الجمحی: سمعت وهیبا یقول: دار أمر البصرة عل أربعة فذکر هؤلاء و قال أحمد بن عبدالله العجلی: أهل البصرة یفخرون بأربعة، فذکرهم. (21): أحمد بن عبدالله العجلی: اهل بصره به چهار نفر افتخار می کنند، سپس نام این چهار نفر را ذکر نمود.

و قال الاصمعی عن شعبة: ما رأیت أحدا بالکوفة إلا و هؤلاء الاربعة أفضل منه فذکرهم (22): اصمعی به نقل از شعبه می‌گوید: هیچ‌کسی را در کوفه ندیدم مگر اینکه این چهار نفر از آن‌ها برتر بودند، سپس نام این چهار نفر را ذکر نمود. قال محمد بن أحمد بن البراء: قال علی بن المدینی، وذکر هشام بن حسان وخالد الحذاء وعاصم الاحول وسلمة بن علقمة وعبد الله بن عون و أیوب، فقال: لیس فی القوم مثل ابن عون و أیوب (23): محمد بن أحمد بن البراء می گوید علی بن المدینی درحالی‌که در مورد هشام بن حسان و خالد الحذاء وعاصم الاحول وسلمة بن علقمة وعبد الله بن عون و أیوب صحبت می‌کرد گفت در میان قوم (اصحاب حدیث در نزد ما) فردی مانند ابن عون و ایوب یافت نمی‌شود. و قال أبو داود الطیالسی عن شعبة: ما رأیت مثل أیوب ویونس وابن عون (24): أبو داود الطیالسی به نقل از شعبة می‌گوید: شعبه گفت تاکنون مثل أیوب ویونس وابن عون ندیده‌ام.

قال حفص بن عمرو الربالی، عن معاذ بن معاذ: سمعت هشام بن حسان یقول: حدثنی من لم تر عینای مثله - فقلت فی نفسی: الیوم یستبین فضل الحسن وابن سیرین - قال: فأشار بیده إل ابن عون وهو جالس (25): حفص بن عمرو الربالی به نقل از معاذ بن معاذ می‌گوید: از هشام بن حسان شنیدم که می‌گفت: از کسی حدیث شنیدم که چشمانم تاکنون مثل او را (در علم و فضیلت) ندیده بود، پیش خود گفتم امروز فضائل حسن بصری و ابن سیرین با این سخن آشکار شد، (که ناگهان) هشام بن حسان با دستش به ابن عون که در مجلس حاضر بود اشاره نمود. قال الربالی: فذکرته للخلیل بن شیبان، فقال: سمعت عمر بن حبیب یقول: سمعت عثمان البتی یقول: ما رأت عینای مثل ابن عون (26): ربالی گوید: این حرف را برای خلیل بن شیبان نقل کردم، او نیز گفت از عمر بن حبیب شنیدم می‌گفت عثمان البتی می‌گفت: چشمانم (در فضیلت وبرتری) فردی مثل ابن عون ندیده است. قال نعیم بن حماد عن ابن المبارک: ما رأیت أحد ذکر لی قبل أن ألقاه ثم لقیته، إلا وهو عل دون ما ذکر لی إلا حیوة، وابن عون، وسفیان، فأما ابن عون: فلوددت أنی لزمته حت أموت أو یموت (27): نعیم بن حماد از عبدالله بن مبارک نقل می‌کند: حالات هرکسی را که برایم نقل نمودند بعد از ملاقات با او دریافتم آن‌قدر هم که می‌گفتند اهل فضل نبود، غیر از حیوة وابن عون، وسفیان، اما ابن عون: (آن‌قدر بافضیلت است که) من دوست دارم آن‌قدر شاگرد او باشم تا اینکه یا من از دنیا بروم یا او. قال ابن المبارک: ما رأیت أحدا أفضل من ابن عون (28): عبدالله ابن مبارک می گوید: احدی را افضل از ابن عون ندیدم.

ابن حبان می‌گوید: من سادات أهل زمانه عبادة و فضلا و ورعا و نسکا و صلابة فی السنة و شدة علی أهل البدع (29): (ابن عون) در میان اهل زمانش از جهت عبادت و فضیلت و دوری از شبهات و سیره و روش و تقیدش به سنت نبوی و مقابله با بدعت گزاران از بزرگان بود (و دارای مقامی بس رفیع بود). درنتیجه همان‌طوری که ذکر شد:

اولاً برخی از علمای اهل سنت تصریح کرده‌اند که وی صحابی بوده و در آخرین روزهای عمر نبی مکرم اسلام وی را ملاقات کرده است درنتیجه در حادثه حمله به خانه صدیقه شهیده حضورداشته است و شاهد ماجرا بوده است.

ثانیاً: برفرض این‌که روایت منقطع و از گفته‌های خود ابن عون باشد، بازهم برای اثبات ادعای ما کفایت می‌کند؛ زیرا اعتراف شخصی مثل ابن عون که شک او در نزد علمای اهل سنت همانند یقین است خود بهترین دلیل برای ما است.


پی‌نوشت:

1) انساب الاشراف، بلاذر، جلد 1، صفحه 586

2) سیر أعلام النبلاء، الذهبی، جلد 10، صفحه 401

3) لسان المیزان، جلد 5، صفحه 82، ذیل ترجمه علی بن محمد، أبوالحسن المدائنی الاخباری، رقم 5945

4) لسان المیزان، جلد 5، صفحه 82، ذیل ترجمه علی بن محمد، أبوالحسن المدائنی الاخباری، رقم 5945

5) الثقات، ابن حبان، جلد 7، صفحه 490

6) تهذیب الکمال، جلد 12، صفحه 8، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، أبو المعتمر البصری، رقم 2531 و الجرح والتعدیل، جلد 4، صفحه 124 ترجمة سلیمان التیمی، رقم 539

7) تهذیب التهذیب، جلد 4، صفحه 176، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، رقم 341؛ تهذیب الکمال جلد 12، صفحه 8، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، أبو المعتمر البصری، رقم 2531

8) تهذیب التهذیب، جلد 4، صفحه 176، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، رقم 341

9) تهذیب التهذیب، جلد 4، صفحه 176، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، رقم 341؛ تهذیب الکمال، جلد 12، صفحه 8، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، أبو المعتمر البصری، رقم 2531

10) معرفة الثقات، جلد 1، صفحه 430، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، رقم 670؛ تهذیب التهذیب، جلد 4، صفحه 176، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، رقم 341؛ تهذیب الکمال، جلد 12، صفحه 8، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، أبو المعتمر البصری، رقم 2531.

11) الطبقات الکبری، ابن سعد، جلد 7، صفحه 188، ترجمه سلیمان التیمی، رقم 3198، چاپ دار الکتب العلمیة، بیروت.

12) تهذیب التهذیب، جلد 4، صفحه 176، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، رقم 341؛ تهذیب الکمال، جلد 12، صفحه 9، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، أبو المعتمر البصری، رقم 2531؛ الجرح والتعدیل، جلد 4، صفحه 124، ترجمة سلیمان التیمی، رقم 539.

13) تهذیب التهذیب، جلد 4، صفحه 176، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، رقم 341؛ تهذیب الکمال، جلد 12، صفحه 9، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، أبو المعتمر البصری، رقم 2531

14) تهذیب التهذیب، جلد 4، صفحه 176، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، رقم 341؛ تهذیب الکمال، جلد 12، صفحه 11، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، أبو المعتمر البصری، رقم 2531

15) الثقات، جلد 4، صفحه 300، ترجمه سلیمان بن طرخان؛ تهذیب التهذیب، جلد 4، صفحه 177، ترجمه سلیمان بن طرخان التیمی، رقم 341

16) الوافی بالوفیات، جلد 17، صفحه 390، ذیل ترجمه الحافظ المُزَنی عبدالله بن عون بن أرطبان أبوعون المزنی، رقم 320

17) الطبقات الکبری، جلد 7، صفحه 198، ذیل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان، رقم: 3232، چاپ دارالکتب العلمیة (بیروت - لبنان)

18) مقدمة الجرح والتعدیل، صفحه 145

19) تهذیب الکمال، جلد 15، صفحه 397، ذیل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان، رقم: 3469

20) تهذیب الکمال، جلد 15، صفحه 398، ذیل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان، رقم: 3469

21) معرفة الثقات، جلد 2، صفحه 50، ذیل ترجمه عبدالله بن أرطبان، رقم 934، چاپ: المکتبة الدار- المدینة المنورة.

22) تهذیب الکمال، جلد 15، صفحه 398، ذیل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان، رقم: 3469

23) الجرح والتعدیل، جلد 5، صفحه 131، باب العین، ذیل ترجمه عبدالله بن عون البصری، رقم: 605

24) الجرح والتعدیل، جلد 5، صفحه 133، باب الالف، ذیل ترجمه أیوب بن أبی تمیمة، رقم: 4؛ الجرح والتعدیل، جلد 5، باب العین، صفحه 145

25) تهذیب الکمال، جلد 15، صفحه 399، ذیل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان، رقم: 3469

26) تهذیب الکمال، جلد 15، صفحه 399، ذیل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان، رقم: 3469

27) تهذیب الکمال، جلد 15، صفحه 400، ذیل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان، رقم: 3469

28) تاریخ البخاری الکبیر، جلد 5، صفحه 163، ذیل ترجمة عبدالله بن عون بن أرطبان، رقم: 512

29) الثقات، جلد 7، صفحه 3

شنبه, 08 دی 1397 23:44

همسایه‌ی خوب

یکی از حقوق اجتماعی که اسلام بر آن بسیار تأکید نموده است حق همسایه می باشد؛ روایات فراوانی در مورد رعایت و حسن معاشرت با همسایه‌ها آمده است ما از باب نمونه به چند روایت اشاره می‌کنیم: 1) عَن عَلِیٍّ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: لَیسَ حُسنُ الجِوَارِ أَن تَکُفَّ أَذَاکَ عَن جَارِکَ بَل حُسنُ الجِوَارِ أَن تَحتَمِلَ أَذَی جَارِکَ‏ (1): رسم نیک همسایه داری، آن نیست که آزار تو به همسایه‌ات نرسد بلکه آن است که آزار او را تحمل نمایی.
2) عَنِ النَّبِیّ صلّی الله علیه وآله أَنَّهُ قَالَ: لَیسَ بِمُؤمِنٍ مَن خَافَ جَارُهُ غَوَائِلَهُ کَائِناً مَن کَانَ الجَارُ (2): مؤمن نیست کسی که همسایه‌اش از شر او بترسد، حال آن همسایه هرکسی باشد.  3) قَالَ رَسُولُ الله صلّی الله علیه وآله: لَیسَ یَدخُلُ الجَنَّةَ مَن یُؤذِی جَارَهُ وَ مَن لَم یَأمَن جَارُهُ بَوَائِقَهُ‏ (3): کسی که همسایه‌اش را بیازارد و کسی که همسایه‌اش از شرش در امان نباشند، به بهشت وارد نمی‌شود. 4) عَن أَبِی عَبدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: شَکَا رَجُلٌ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله جَارَهُ فَأَعرَضَ عَنهُ ثُمَّ عَادَ فَأَعرَضَ عَنهُ ثُمَّ عَادَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله لِعَلِیٍّ وَ سَلمَانَ وَ مِقدَادٍ: اذهَبُوا وَ نَادُوا: لَعَنَةُ اللَّهِ وَ المَلَائِکَةِ عَلَی مَن آذَی جَارَهُ (4): مردی از همسایه‌اش نزد رسول خدا صلی‌الله علیه وآله شکوه کرد؛ حضرت صلی‌الله علیه وآله پاسخش را نداند؛ مجدداً مراجعه کرد و حضرت صلی‌الله علیه وآله پاسخش را ندادند؛ بار سوم آن حضرت صلی‌الله علیه وآله به امیرالمؤمنین علیه‌السلام و سلمان و مقداد امر کردند: بروید و ندا دردهید که لعنت خدا و فرشتگان بر کسی باد که همسایه‌اش را آزار دهد. 5) عَن أَبِی ذَرٍّ عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه وآله قَالَ: إِذَا طَبَختَ فَأَکثِر مِنَ المَرَقِ وَ قَسِّمُوا عَلَی الجِیرَانِ وَ مَن آذَی جَارَهُ فَعَلَیهِ لَعَنَةُ اللَّهِ وَ المَلَائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجمَعِینَ‏ (5): ابوذر از رسول خدا صلی‌الله علیه وآله نقل می‌کند که فرمود: هرگاه غذا طبخ کردی، ته‌دیگ آن را زیاد کن و بین همسایگان خود تقسیم نما. هرکس همسایه خود را آزاد دهد، پس لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگی، بر او باد. 6) عَن أَبِی حَمزَةَ قَالَ: سَمِعتُ أَبَا عَبدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ:‏ المُؤمِنُ مَن آمَنَ جَارُهُ بَوَائِقَهُ قُلتُ: وَ مَا بَوَائِقُهُ؟ قَالَ: ظُلمُهُ وَ  غَشمُهُ‏ (6): ابوحمزه گفت: از حضرت صادق علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود: مؤمن کسی است که همسایه‌اش از شر او در امان باشد. عرض کردم: مقصود از شر چیست؟ فرمود: ظلم کردن و زورگویی. 7) عَن حُسَینِ بنِ زَیدٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عَن أَبِیهِ عَن آبَائِهِ عَن أَمِیرِ المُؤمِنِینَ علیهم السلام قَال:‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله: مَن آذَی جَارَهُ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیهِ رِیحَ الجَنَّةِ وَ مَأواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئسَ المَصِیرُ وَ مَن ضَیَّعَ حَقَّ جَارِهِ فَلَیسَ مِنَّا‏ (7): حضرت صادق علیه‌السلام از پدران گرامی خویش علیهم‌السلام از امیرالمؤمنین علیه‌السلام از رسول خدا صلی‌الله علیه و اله نقل می‌کند که فرمود: هرکس همسایه‌اش را آزار دهد، خداوند بوی بهشت را بر وی حرام می‌کند و جایگاه او جهنّم خواهد بود و بد جایگاهی است؛ و هرکس حقّ همسایه‌اش را ضایع کند، از ما نیست.


پی‌نوشت:

1) مستدرک الوسائل، جلد ‏8، صفحه 419، به نقل از کتاب الاخلاق از ابوالقاسم کوفی

2) مستدرک الوسائل، جلد ‏8، صفحه 419، به نقل از کتاب الاخلاق از ابوالقاسم کوفی

3) مستدرک الوسائل، جلد ‏8، صفحه 421، به نقل از کتاب الاخلاق از ابوالقاسم کوفی

4) مشکاة الأنوار، صفحه 213-214

5) مستدرک الوسائل، جلد ‏8، صفحه 425، به نقل از عوالی اللّآلی

6) الکافی، جلد ‏2، صفحه 668

7) امالی صدوق، صفحه 428

26fa648ad2ea956c1b22a7aa6dfa0c35_S_Copy علی قربانی امیر آبادی

استاد معزز درس خارج  حوزه علمیه قم حضرت آیت‌الله سید علی میلانی دام عزه در درس خارج امامت در تبین ادله‌ی قرآنی امامت بلافصل امیرالمؤمنین علیه‌السلام  با قرائت آیه‌ی مباهله فرمودند:

إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِندَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ؛ الحَقُّ مِن رَبِّکَ فَلَا تَکُن مِن المُمتَرِینَ؛ فَمَن حَاجَّکَ فِیهِ مِن بَعدِ مَا جَاءَکَ مِن العِلمِ فَقُل تَعَالَوا نَدعُ أَبنَاءَنَا وَأَبنَاءَکُم وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُم وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَةَ اللَّهِ عَلَی الکَاذِبِینَ؛ إِنَّ هَذَا لَهُوَ القَصَصُ الحَقُّ وَ مَا مِن إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ العَزِیزُ الحَکِیمُ؛ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِالمُفسِدِینَ. (1)

یکی از ادله قوی و متقن قرآنی بر امامت و خلافت حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام آیه شریفه مباهله است؛ در این آیه خدای تعالی به پیامبرش دستور می‏دهد که مجادله کنندگان با حق را به مباهله فراخواند تا هر دو گروه به همراه فرزندان، زنان و کسانی که به‌منزله نفس و جان هستند در این امر شرکت کنند. خدای تعالی خطاب به رسول خویش می‌فرماید:

همانا مَثل عیسی نزد خدا همچون مَثل آدم است که او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود باش، پس موجود شد؛ حق از جانب پروردگار تو است، ازاین‌رو از دودلان مباش؛ پس هرکسی درباره او [عیسی‏] بعد از آن‏که بر تو [به‌واسطه وحی‏] علم و آگاهی آمد مجادله کند بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان و ما زنانمان را و شما زنانتان را و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، آنگاه لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم؛ همانا این از داستان‏های حق است و خدایی جز الله نیست و او شکست‏ناپذیر و داناست؛ پس اگر از حق روی بگردانند [بدانند] که همانا خداوند به حال مفسدان آگاه است.

رسول خدا صلی‌الله ‏علیه وآله وسلم پیرو این دستور الهی، به همراه حسنین علیهماالسلام- به‌عنوان فرزندان- و صدیقه طاهر علیها السلام- به‌عنوان زنان- و حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام -به‌عنوان نفس خویش- برای مباهله با مسیحیان نجران خارج شدند؛ اما مسیحیان که از راستی ادعای پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله وسلّم آگاه بودند با دیدن این صحنه بر یقین آن‏ها افزوده شد و به خاطر ترس از هلاکت، حاضر به شرکت در مباهله نشدند.

ازاین‌رو روز مباهله روز گران‌قدر و عظیم‌الشأنی است که مشتمل بر کرامات و نشانه‏های الهی است.

در این روز خداوند سبحان برای نخستین بار باب مباهله را بر پیامبر و اهل‌بیتش صلوات‌الله‌علیه و علیهم گشود تا به هنگام انکار دلایل روشن از سوی منکران با مباهله حق و باطل را از هم جدا سازند؛ روز مباهله نخستین روز تجلی عزتمندی خدا و رسول او در مقابل اهل کتاب است؛ خداوند در این روز نصرانیان را با داخل ساختن در تحت حاکمیت رسول خویش و الزام آنان به پرداخت جزیه، طعم ذلت و خواریِ حاصل از استکبار و عناد را به آنان چشاند.

خدای سبحان در این روز گوش ه‏ای از قوت الهی و قدرت نبوی را به منکران دلایل عقلی و معجزات پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله وسلم نشان داد.

در این روز آفتاب حقیقت جهت تصدیق آخرین فرستاده خدا حضرت محمد مصطفی صلی‌الله علیه وآله وسلم پرتو افشانی کرد و میان دشمنان و اعتماد کنندگان به حضرتش جدایی افکند.

در روز مباهله رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم اختصاص بلندمرتبگی به اهل‌بیتش علیهم‌السلام را آشکار ساخت.

در این روز خداوند از این حقیقت پرده برداشت که حسنین علیهماالسلام- باوجود خردسالی- برای مباهله سزاوارتر از صحابه رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم هستند.

خداوند در این روز آشکار ساخت که دخت گرامی رسول خدا صلی‌الله ‏علیه وآله وسلم، حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها برای مباهله نسبت به پیروانِ ذی‌صلاح پیامبر صلی‌الله ‏علیه وآله وسلم ترجیح دارد.

خداوند در این روز آشکار ساخت که مولی‌الموحدین حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام به‌منزله نفس خاتم‌النبیین صلی‌الله علیه وآله وسلم است و هر چند در قالب و صورت از رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم جداست اما در کمالات و فضایل با ایشان برابر است.

روز مباهله روز نشان‌دار شدن پرهیزکنندگان از مباهله بود؛ نشانی که از پائین آمدن آنان در برابر احتجاج و حقانیت رسول خدا صلی‌الله علیه واله وسلم حکایت دارد.

روز مباهله روزی بود که به گواه اخبار و روایات صحیح، پیش از اسلام سابقه نداشته است.

در این روز مدعیانِ دروغین لال شده بودند و در مقابل نیز مجلس شادمانی برپا بود، بدان جهت که شرکت‏کنندگان در مباهله نزد خدا گرامی‌تر از کسانی بودند که صلاحیت شرکت در مباهله را نداشتند.

روز مباهله روز آشکار شدن برهان راست‏گویانی بود که خداوند مردم را در قرآن به تبعیت از ایشان دستور داده است؛ خدای تعالی در سوره توبه می‌فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ. (2)

در این روز خداوند سبحان به عصمت تک‌تک شرکت‌کنندگان در مباهله در تمام دوران زندگی گواهی داده است.

روز مباهله در تصدیق پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله وسلم از تحدی به قرآن گویاتر و ازنظر دلالت روشن‏تر است؛ زیرا مشرکان درباره قرآن گفتند: اگر می‌خواستیم ما نیز می‌توانستیم مثل آن سخن بگوییم، هرچند سخن آنان بهتانی بیش نبود؛ اما نصارا به جهت آشکار شدن نشانه‌های نبوت توان انکار و اقدام به مباهله را نداشتند.

خداوند در روز مباهله آتش جنگ را خاموش و مسلمانان را از سختی و گرفتاری جهاد حفظ کرد و به جهت شرف اهل مباهله، آنان را از اضطراب و مخاطره رهایی بخشید.

سرانجام این‏که: زبان و قلب، به‏ عجز خود از وصف کمال کرامات این روز معترف‌اند.

به جهت همین شأن و کرامات الهی در این روز و دلالت روشن و قوی آیه مباهله، عالمان شیعه همواره برای اثبات امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه‌السلام به این آیه استناد و استدلال می‌کنند، چنان‌که پیشوای هشتمین حضرت علی بن موسی‌الرضا علیه آلاف التحیة والثناء این آیه شریفه را از جهت دلالت بر امامت امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیه بهترین و روشن‌ترین آیه در قرآن دانسته‌اند و با استناد به آن آیه و عمل رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم پس از نزول آیه، ثابت می‌کنند که امیرالمؤمنین علیه‌السلام پس از رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم با فضیلت ‏ترین خلق خداوند سبحان است.


پی‌نوشت:
1) آل‌عمران، آیه 59- 63
2) توبه، آیه 119
3) برگرفته از کتاب جواهرالکلام فی معرفة الإمامة والإمام، جلد‏3، صفحه 239

سه شنبه, 13 فروردين 1398 11:18

ولایت امام علی (ع)، دژ محکم

پيامبر اكرم صلی‌الله علیه وآله وسلم فرمود: يقول الله تبارک‌وتعالی: ولاية علي بن ابی‌طالب حصنی، فمن دخل حصني امن من ناری (1): خداوند می‌فرماید: ولايت علي بن ابی‌طالب علیه‌السلام دژ محكم من است؛ پس هر كس داخل قلعه من شود، از آتش دوزخم ایمن خواهد بود. (1)

اصلاً ولایت اساس دین و اساس آفرینش است؛ مگر می‌شود آفریده شویم و به دنیا بیاییم و وِل باشیم؟ مگه با همین وِل بودن و بی‌ریشه بودن می‌شود سزاواری و استحقاق پیدا کرد؟ ولایت ریشه و جان‌مایه‌ی هستی است و اگر ما آدمی‌زادگان به ولایت پابند و متعهد باشیم، در آن صورت به بقیه‌ی کارهایمان رسیدگی می‌شود و اگر در ولایت لنگ بزنیم یا از اساس ولایت را با قرائت و خوانشی که شیعیان بر اساس انبوه روایاتشان دارند نداشته باشیم یا آن را جور و طور دیگری بپذیریم یا در خلوص آن  دست ببریم و مثلاً با درصدی و لو اندک مخلوطش کنیم بامحبت به مخالفان و مثلاً بگوییم آن غاصبان و خلفا  کمی  محترم‌اند و ذی‌حق؛ در آن صورت و بی‌تردید و به استناد انبوه روایاتِ متواتر، اگر با عبادتِ تمامیِ انسان‌ها وجنیان وارد صحنه حسابرسی قیامت شویم، از ما نمی‌پذیرند و روانه‌ی جهنممان می‌کنند، با پوزه. شک ندارم در این آموزه.


پی‌نوشت:

1) جامع الاخبار، صفحه 52، حدیث 7

سه شنبه, 13 فروردين 1398 11:53

پاداش اطعام و انفاق در عید غدیر

emam-ali-120_Copy علی قربانی امیر آبادی

گرچه اطعام مؤمنین و انفاق به‌طورکلی در اسلام تأکید شده اما در بعضی از ایام تأکیدات خاصی بر آن شده است و ازجمله‌ی آن روزها، عید سعید غدیر خم است؛ به چند تا از روایات ای که از اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام واردشده، از باب نمونه اشاره می‌کنم:

الف) روز غدیر، روز اطعام مؤمنین:

1) عَن عَلِیَّ بنَ مُوسَی الرِّضَا علیه‌السلام عَن آبَائِهِ علیهم السلام عَن امیرالمؤمنین علیه‌السلام قَالَ فِی خُطبَتِهِ فِی یَومِ الغَدِیرِ: وَ سَاوُوا بِکُم ضُعَفَاءَکُم فِی مَآکِلِکُم وَ مَا تَنَالُهُ القُدرَةُ مِنِ استِطَاعَتِکُم عَلَی حَسَبِ إِمکَانِکُم ... وَ لیَعُدِ الغَنِیُّ عَلَی الفَقِیرِ وَ القَوِیُّ عَلَی الضَّعِیفِ أَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله وسلم بِذَلِکَ (1): ‏حضرت رضا علیه‌السلام از پدران گرامی خویش علیهم‌السلام نقل می‌کنند که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه‌ای که روز غدیر خواند، چنین فرمود: در روز غدیر در خوردنی‌ها، به‌قدر توانائی و استطاعت خود، ضعفایتان را با خود همسان‌سازید ... باید در روز غدیر، افراد ثروتمند بر فقیران و توانمندان بر ناتوانان رسیدگی نمایند و رسول خدا صلی‌الله علیه و اله به این عمل به من دستور داده است.

2) قَالَ الرِّضَا علیه‌السلام: مَن أطعَمَ مُؤمِناً کانَ کَمَن أطعَمَ جَمِیعَ الأنبِیاءِ وَ الصِّدِّیقِینَ (2): حضرت رضا علیه‌السلام فرمود: هرکس در روز غدیر، مؤمنی را اطعام کند، گویا همه انبیاء و صدیقین را اطعام داده است.

 

ب) روز غدیر، روز انفاق:

1) عَن عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ العَبدِیِّ قَالَ: سَمِعتُ أَبَا عَبدِ اللَّهِ الصَّادِقَ علیه‌السلام یَقُولُ: الدِّرهَمُ فِیهِ بِأَلفِ أَلفِ دِرهَمٍ (3): حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: یک‌درهم انفاق در روز غدیر، برابر با یک‌میلیون درهم است.

2) عَن عَلِیَّ بنَ مُوسَی الرِّضَا علیه‌السلام عَن آبَائِهِ علیهم‌السلام عَن أَمِیرِ المُؤمِنِینَ علیه‌السلام قَالَ فِی خُطبَتِهِ فِی یَومِ الغَدِیرِ: فَالدِّرهَمُ فِیهِ بِمِائَتَی أَلفِ دِرهَمٍ وَ المَزِیدُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ. (4): حضرت رضا علیه‌السلام از پدران گرامی خویش علیهم‌السلام نقل می‌کنند که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه‌ای که روز غدیر خواند، چنین فرمود: یک‌درهم انفاق در روز غدیر برابر با انفاقِ دویست هزار درهم است و زیادتر از این مقدار نیز از جانب خداوند عزّوجلّ امکان دارد.

3) عن عَلِیِّ بنِ الحَسَنِ العَبدَلِیُّ قَالَ: سَمِعتُ أَبَا عَبدِ اللَّهِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ عَلَیهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ وَ عَلَی آبَائِهِ وَ أَبنَائِهِ یَقُولُ: الدِّرهَمُ فِیهِ بِمِائَةِ أَلفِ دِرهَمٍ (5): حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: یک‌درهم انفاق در روز غدیر برابر با صد هزار درهم هست.


پی‌نوشت:
1) بحارالانوار، جلد 97، صفحه 117-118، به نقل از مصباح الزّائر
2) اقبال الاعمال، صفحه 778، به نقل از کتاب النّشر و الطّی
3) وسائل ‏الشیعة، جلد 8، صفحه 89، به نقل از تهذیب؛ تهذیب ‏الأحکام، جلد 3، صفحه 143-144
4) بحارالانوار، جلد 97، صفحه 117، به نقل از مصباح الزّائر
5) بحارالانوار، جلد 98، صفحه 303، به نقل از اقبال الاعمال

صفحه1 از2
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.