مرسلون

آفتاب به نیمه رسیده بود؛ سربازان ردیف به ردیف مجاور خانه ها بودند؛ هر گوشه و سایبانی برای فرار از تیغ تیز آفتاب و گرمای وحشتناک کوفه مناسب بود؛ تقریبا…
کار سختی است عبور از میان آن‌همه سرباز؛ خارج شدن از آن معرکه محال بود؛ مدام به این‌سو و آن‌سو می‌دوید؛ تیرخورده بود و خسته؛ مجروح بود و تشنه؛ خون‌ها…
هوا سرد بود و بارانی، قطرات ریز باران می باریدند و قطع می شدند؛ تشنه بودم و خسته؛ رمقی برایم باقی نمانده بود؛ ولی چاره ای نبود؛ باید به راه…
عمر سعد بود و یک لشکر کوفی؛ همه تا دندان مسلح و آماده؛ برای چندمین مرتبه هم شانس خود را امتحان کرد؛ نامه ای دیگر نوشت؛ آن را به سرعت…
یقه پیرمرد را رها نمی کرد؛ امید داشت و ناامید نبود؛ اصرار پشت اصرار و خواهش پشت خواهش و التماس پشت التماس؛ پیرمرد یک کلام بود و کلامش هم یک…
و حسین علیه‌السلام همچنان جاری است، همچنان زنده است؛ مگر نه اینکه نشانه‌ی حیات، اثرگذاری است؟ ببین چقدر انسان‌ها، بانام او منقلب می‌شوند؛ آری! او زنده است؛ چرا که رب…
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.