مرسلون

  • آمادگی برای همراهی امام زمان (عج)
    چهارشنبه, 13 آذر 1398 15:48

    در دولت امام زمان هر صنفی مسئولیت و کار ویژه خودش رو داره. همه رو که نمیشه به یه چوق روند؛ مثلاً مدیران بانک‌ها حتماً به‌سختی بازرسی میشن؛ اگه یه موقع خدایی ناکرده زیرآبی رفته باشند و وامی این ور و اون ور کرده باشند یا مثلاً ملت رو سنگ قلاب کرده باشند و ... خلاصه از این کارها دیگه تو دولت مهدوی خبری نیست.

    اگه پاک باشند که هیچی دوباره مشغول کار میشن؛ اما اگه حقه‌بازی کرده باشند باید از بانک و اقتصاد بیان بیرون و برن تو دامداری، کود جمع کنند واسه رونق کشاورزی؛ بله آقا فکر کردی کم الکیه؛ فکر کردی دولت امام زمان هم مثل این دولت‌هاست! نه خیر از این خبرها نیست؛ زیرآبی بری حالت رو می‌گیرند؛ آهای مدیر بانکی با خودت نگی من که تو دولت حسنی این‌قدر زبل و توانام ببین تو دولت مهدوی چه قدر قوی و دانام؛ این حرف‌ها نیست‌ها؛ فکر نکنی اونجا هم می تونی این جایزه مایزه ها رو بذاری ملت رو بکشونی پول بخوابونن تو بانک! آخه مورد داشتیم آقا رئیس بانک بوده با خودش گفته مگه با ظهور امام زمان چه اتفاقی می افته؟ همین کاری که داریم می‌کنیم تو دولت حضرت می‌کنیم؛ فوقش تبلیغاتمون رو عوض می‌کنیم و میگیم کسانی که در بانک ما سرمایه‌گذاری کنند به‌قیدقرعه از جوایز زیر بهره‌مند خواهند شد:

    کمک‌هزینه سفر به مسجد سهله

    فیش تبرکی مسجد مقدس جمکران به تعداد اعضای خانواده

    کمک‌هزینه اقامت در جزیره خضراء به مدت سه ماه

    ده نفر شتر سرخ‌موی

    و ده‌ها جایزه نقدی و غیر نقدی دیگر. فراموش نکنید هر پنجاه‌هزار درهم در هرروز یک امتیاز.

    خلاصه ما بانکی‌ها کار خودمون رو بلدیم. نه خیر آقاجون! بازیگوشی کنی گوشت رو می‌پیچونن!

    یا مثلاً بازیگرها. من اطمینان دارم بازیگرها در دوران دولت مهدوی دیگه مجبور نیستند خوانندگی کنند؛ چون اونهایی شون که واقعاً بازیگرند این‌قدر پروژه خوب بهشون پیشنهاد میشه که لنگ بلیت این کنسرت‌های آبکی نباشند؛ اون هایی شون هم که فقط با پارتی و پول و خوشگلی اومده باشند باید برن سراغ کارهای دیگه؛ بالاخره دولت حضرت نیروی خدماتی هم نیاز داره دیگه؛ البته خداییش دولت امام زمان به پروژه‌های مسخره‌ای که بازیگر فصل سه از فصل یک جوون تر شده باشه عمراً بودجه نمی‌ده؛ افتاد؟

    صنف دیگه ای که حتماً حتماً واسه ظهور باید خیلی مراقب باشند قصاب‌هایند؛ البته همه شون نه بعضی هاشون؛ ولی اونهایی شون که تو این سال‌ها به جای گوشت رون بره، چربی شکم گاو تو پاچه ملت کردند یا مثلاً به جای جیگر گوسفند، شش خر به خورد خلق‌الله دادند تو دولت حضرت از همون دم خر آویزون میشن.

    صنف دیگه ای که دیدن چهره شون بعد از ظهور حضرت دیدنیه نماینده‌های مجلس‌اند؛ یعنی به تعداد احسنت‌های مسخره‌ای که گفتند یا گلابی‌های نشسته‌ای که خورند که کاهوهایی که از سلف مجلس کش رفتند یا چرت‌های پیش از دستوری که زدند کارگزارهای دولت مهدوی حالشون رو می‌گیرند.

    خلاصه همه کسایی که کم گذاشتند باید اونجا جواب بدن. تنها گروهی که کارشون درسته و پاک پاکند و حتماً تو دولت حضرت موردتقدیر قرار می‌گیرند همین بچه‌های نویسنده متعهداند که با همه کمبودها و مشکلات دارند می‌سازند و می‌نویسند؛ امام زمان دعاگویتان، توفیق رفیقتان! (1)


    پی‌نوشت:

    1) جمهوری اسلامی بر اساس بیانیه گام دوم بناست مقدمه‌ای باشد بر ظهور حکومت حضرت مهدی که در این نوشته به زبان طنز به آن پرداخته شد.

  • بحث سیاسی و بچه‌ های وزارت اطلاعات
    چهارشنبه, 13 آذر 1398 15:49

    داشتم با یکی از رفقام بحث سیاسی می‌کردم بحث به‌جاهای باریک کشید، بهم گفت: دیگه نذار بگم؛ چون فردا اطلاعاتی‌ها می‌ریزند توی خونه‌م و می‌برنَم میدون هفت‌تیر (محل نگه‌داری زندانیان سیاسی).

    بهش گفتم: مگه با این حرف اخلالی توی نظام اسلامی ایجاد می‌کنی؟!

    یه کمی فکر کرد و گفت: نه ولی شنیدم که کلاً این حرف‌ها رو وزارت اطلاعات، جرم میدونه.

    دیدم خیلی ذهنش منفیه نسبت به جمهوری اسلامی، بهش گفتم: اگه جمهوری اسلامی نقدپذیر نباشه و نخواد خطاهاش رو اصلاح کنه اصلاً اسلامی نیست؛ مطمئن باش که حکومت اسلامی انتقاد پذیره و به خاطر نقدهات به حکومت یه شبه زندان نمیفتی.

    انقلاب اسلامی همچون پدیده‌ای زنده و بااراده، همواره دارای انعطاف و آماده‌ی تصحیح خطاهای خویش است، امّا تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال نیست.

  • انتقاد؛ نعمت یا نقمت
    چهارشنبه, 13 آذر 1398 15:49

    خونه یکی از بستگانمون بودیم بعد از ناهار در مورد مجسمه‌هایی که شهرداری شهرشون توی میدون‌ها نصب‌کرده بود بحث می‌کردیم. ایشون در مورد آسیب‌های فرهنگی و هزینه‌های هنگفت اقتصادی این مجسمه‌ها صحبت می‌کرد. بهش گفتم: شما چند بار زنگ زدی شهرداری شهرتون؟

    گفت: چطور مگه؟

    گفتم: تا حالا چند بار زنگ زدی اعتراض کنی به نصب این مجسمه‌ها توی میدون‌های شهر؟

    گفت: فکر کردی قبول می‌کنن؛ ظاهراً دلت خوشه.

    گفتم: نه دلم خوش نیست ولی حداقل یه بار شما تماس بگیر و از باب نصیحت این انتقاد رو به گوششون برسون؛ چون خود قرآن هم میگه: وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُوءْمِنینَ (1): و موعظه کن! زیرا موعظه به مؤمنین نفع می‌رساند.

    یک هفته از این ماجرا گذشت که زنگ زد بهم و گفت: من وظیفه‌ام رو انجام دادم و به با شهرداری تماس گرفتم، اتفاقاً اون‌ها هم خیلی از انتقادم استقبال کردند (2) و قول دادند که توی این قضیه (مجسمه‌های وسط میدان‌های شهر) تجدیدنظر داشته باشند.


    پی‌نوشت:

    1) ذاریات، آیه 55

    2) انقلاب اسلامی همچون پدیده‌ای زنده و بااراده، همواره دارای انعطاف و آماده‌ی تصحیح خطاهای خویش است؛ اما تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال نیست؛ به نقدها حساسیت مثبت نشان می‌دهد و آن را نعمت خدا و هشدار به صاحبان حرف‌های بی‌عمل می‌شمارد. (بیانیه گام دوم انقلاب، بخش دفاع ابدی از نظریه‌ی نظام انقلابی)

  • انقلاب اسلامی پر افتخار ايران
    چهارشنبه, 13 آذر 1398 15:50

    یکی از مسائلی که باعث رشد و ترقی جامعه می‌شود، وجود رهبران الهی است که بتوانند با اجرای دستورات دینی سعادت دنیوی و اخروی مردمانشان را فراهم کنند؛ چرا که حکومت صالحان توأم با رشد و ترقی جامعه بوده است.

    در عصر حاضر شرایطی فراهم شد که حکومت و زعامت یک کشور مهم و تأثیرگذار تاریخی و اقتصادی به دست مردمانی افتاد که توانستند قدرت‌های مستکبر را از کشور خود بیرون و حکومتی را پی‌ریزی نمودند که بتواند به اهداف دینی و انسانی جامعه ایرانی اسلامی لباس عمل و تحقق بپوشاند.

    اینک پس از گذشت چهل سال از این انقلاب اسلامی ایران، رهبر انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سند پیشرفت و توسعه‌ای را به نام گام دوم انقلاب تدارک دیده‌اند که با اجرای صحیح آن منویات دینی و انسانی، رفاه مادی و معنوی را برای مردم فراهم خواهد آورد؛ لذا در این وجیزه سعی شده است که نکات قابل‌توجهی در این بیانیه مبارک برای مردم عزیز توضیح داده شود.

    نکته اول: عمل و حفظ آرمان

    حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در طلیعه این بیانیه به نکته‌ای اشاره فرموده‌اند که عبارت از این است که انقلاب اسلامی پرافتخار ایران توانسته است نسبت به اهداف و شعارهای اولیه خود تحقق ببخشد و آرمان‌های اصيل خود را حفظ کند.

  • مسئولیت‌ پذیری
    چهارشنبه, 13 آذر 1398 16:24

    مسئولیت‌پذیری خیلی چیز خوبیه. به طرف میگی پسرم! مسئولیت زندگیت با خودته‌ها؛ برنامت واسه آینده چیه؟ یه جوری سکوت می‌کنه انگار مثلاً از نیچه سؤال کردند درباره معنای زندگی؛ ببین! تو خیلی باشی در حد حشمت فردوسی دیگه؛ افتاد؟ خلاصه بعد سکوت و نفس عمیق میگه: رشته‌ای برگردنم افکنده ‌دوست - کَنده این تقدیر شوم از کله پوست.

    یکی نیست بهش بگه برو مرد حسابی! جمع کن این مسخره‌بازی‌ها رو! تقدیر دست خود ما آدم‌هاست؛ حالا یکمی هم گرونی دلار و مسکن و خوراک و پوشاک مؤثره ولی خودت عرضه نداری چرا گردن این چیزها میندازی؟ تو همین وانفسا هزاران جوون باغیرت و باجنم دارن تو شرکت‌های دانش‌بنیان کار می‌کنند؛ کدوم شرکت‌ها؟ تاکسی اینترنتی، رستوران اینترنتی، غذا خونگی اینترنتی، پست اینترنتی و ده‌ها جایزه نقدی ... چیز شغل دیگه.

    البته از انصاف خارج نشیم؛ دولت هم تقصیرهایی داره؛ مثلاً به اون مسئول میگن چرا اوضاع اینجوریه؟ میگه «داریم روش کار می‌کنیم؛ یک ماه دیگه گزارش میدیم و میگیم کی مقصره؟» بعد یک ماه که چند میلیارد پول مملکت رو می‌زنند به بَرنامه‌ی تحقیق و پژوهش میاد میگه «این‌ها همش مال زیرساخت‌های غلطیه که در دوران فتحعلی شاه پایه‌گذاری شده؛ اون خدا نیامرز اگه به حرف اطرافیانش گوش نمی‌کرد الان اوضاع دلار این نبود.» اینجاست که واقعاً باید گفت آخه مرد حسابی این دو تا چه ربطی به هم داره؟

    ربط قیمت دلار به فتحعلی شاه به‌اندازه ربط اینترنت به روغن حیوانی کرمونشاهیه؛ مسئولی؟ مسئولیت قبول کن؛ می‌خواهی قبول نکنی؟ نوش جونت؛ هیچ کی یقه‌ات رو نمی‌گیره داداش! فقط اون جوری که تو داری می‌خوری لپت رگ به رگ میشه؛ وسطش آب هم بخور، استراحت هم بده بره پایین. تو گلوت گیر کرد مسئولیتش با خودته ها. گفته باشم! (1)


    پی‌نوشت:

    1) بر اساس بیانیه گام دوم، مسئولان موظف‌اند با مسئولیت‌پذیری، اقدامات مؤثری برای ارتقای نظام انجام دهند و هیچ بهانه‌ای در این مورد پذیرفتنی نیست.

  • آدم با ملاحظه
    چهارشنبه, 13 آذر 1398 17:13

    آقا من از بچگی آدم بسیار باملاحظه‌ای بودم؛ مثلاً وقتی مهمون می‌اومد خونه‌مون از جلوش هیچ‌وقت بشقاب غذا رو وقتی هنوز داشت می‌خورد جمع نمی‌کردم؛ چون ما خانوادگی عادت داشتیم غذامون رو تندتند بخوریم؛ واسه همین وقتی ما غذامون رو تموم می‌کردیم مهمون تازه بسم‌الله رو تموم کرده بود و داشت چنگال رو برمی‌داشت؛ بابام سفارش کرده بود که در چنین اوقاتی بشقاب مهمون رو برندارید؛ ما هم اطاعت امر می‌کردیم و فقط سبزی و ترشی و ماست و دوغ رو می‌بردیم؛ البته گاهی به مهمون‌هامون می‌گفتم «اگه می‌خورید بذارم باشه» که اونها هم همیشه می‌گفتند «نه ما کلاً عادت نداریم کنار غذا چیزی بخوریم؛ فقط غذا می‌خوریم؛ خالی خالی.»

    کلاً مهمون‌های ما رژیم غذایی عجیب‌وغریبی داشتند؛ البته رفتارهاشون عجیب‌تر هم بود؛ مثلاً هر کس یه بار می‌اومد خونه ما مهمونی دیگه هیچ‌وقت اون طرف‌ها پیداش نمی‌شد؛ فکر کنم چون ما خیلی عزت و احترامشون می‌کردیم خجالت می‌کشیدند دوباره بیان.

    نمونه دیگه ملاحظات دوران کودکی من برمی‌گرده به مدرسه؛ من تو دوران دبستان، خیلی مؤدب و آروم بودم؛ مثلاً هم‌کلاسی‌هام گاهی واسه شوخی آدامس می‌ذاشتند زیر صندلی معلم ولی من اعتقاد داشتم این کار خیلی زشتیه و تازه نامردی‌ هم هست.

    واسه همین من معمولاً آدامس رو به دستگیره ماشینش می‌چسبوندم که البته یه بار من رو موقع این کار دید و جوری کتکم زد که کلاً ملاحظه‌کاری رو کنار گذاشتم و به دسته «آدامس‌چسبون به صندلی» ملحق شدم.

    ملاحظات من هم‌زمان با بزرگ‌تر شدنم بزرگ‌تر نمی‌شد؛ چیه؟ نکنه انتظار دارید بگم می‌شد؟ مگه بادکنکه بزرگ بشه؟ ولی کماکان آدم باملاحظه‌ای هستم؛ مثلاً هیچ‌وقت موقع رادیو گوش کردن، صداش رو بلند نمی‌کنم؛ چون خونواده خوابیدند مگر وقتی روزهایی که کِرم داشته باشم که البته معمولاً هم دارم؛ این‌قدر بلند می‌کنم که همسایه‌ها آخر میان می‌خوابوننش.

    ولی انصافاً ملاحظات من نسبت به همسایه‌ها پیش ملاحظات مسئولین نسبت به ما هیچه، هیچ؛ مثلاً تو همین قیمت بنزین؛ مسئولین دیدند اگه قبلش به ما بگن ممکنه عصبانی بشیم و رفتارهای تندی نشون بدیم؛ واسه همین خبر رو مخفی کردند و تا لحظه اعلام هیچ چی نگفتن؛ دیدید که خدا رو شکر همین تدبیر هم باعث شد هیچ اعتراضی پیش نیاد و آرامش کشور به هم نریزه؛ خدا رو شکر؛ خلاصه طرف تو صف پمپ بود، داشت بنزین می‌زد؛ یکهو وسط بنزین زدن، خبر اومد گرون شد؛ ده لیتر اول رو به قیمت سابق و ده لیتر دوم رو با شیب ملایم واسش حساب کردند؛ اون هم چون آدم باملاحظه‌ای بود با فریاد گفت «به جان خودم زیر بار این تصمیم ظالمانه نمیرم» و بعد کل باک رو به نرخ جدید پرداخت کرد و زیر لب گفت: «من عمراً دفعه بعدی زیر بار برم»

    ملاحظه بعدی مسئولین که واقعاً خود ملاحظه رو به تعجب واداشته و الان ملاحظه شخصاً وایساده داره وضعیت رو ملاحظه می‌کنه قطع اینترنته؛ یعنی ما قرار بود با تدبیر بعضی دوستان، به عقب برنگردیم ولی الان کل تاریخ ایران باستان رو شخم زدیم؛ عملاً عصر یزدگرد سوم رو درک می‌کنیم؛ مثلاً من دیروز می‌خواستم متن رو بفرستم واسه دفتر که ارزیاب بخونه؛ همه شبکه‌های اجتماعی و ایمیل و جی میل و چاپار و آچار همه قطع بود؛ آخر شانس آوردم ارزیاب خونشون دو سه تا کفتر داره و خدا رو شکر کفتربازی فیلتر نیست؛ متن رو نوشتم رو کاغذ، بستم به پای کفتر کاکلی همسایه و فرستادم سمت پشت بوم خونه ارزیاب که به دستش رسید و تونست تو سامانه ثبت کنه. خدا رو صد هزار مرتبه شکر. (1)


    پی‌نوشت:

    1) سبک زندگی و نیز تدبیر مسئولان در کشورداری دو بخش مهم از بیانیه گام دوم است که طنازانه به آن نگاهی کردیم.

  • شعارهای تکراری یا شعارهای فطری
    چهارشنبه, 13 آذر 1398 17:18

    توی راهپیمایی روز 22 بهمن بودیم؛ یه آقایی بغل دستم بود، یهویی شروع کرد به گفتن: این شعارها چیه؟! همش تکراریه؛ هر سال همینا رو تکرار می‌کنیم و هیچ اتفاقی هم نمیفته؛ من همیشه دوست دارم به جای شعار دادن عمل کنم.

    بهش گفتم: شعارهای ما همیشه رنگ و بوی خدایی داره (1) و چون با فطرت بشر سازگاره، هیچ‌وقت تکراری نمیشه؛ (2) مطمئن باش اگه همین شعارها نبود دشمن الان توی خاک ایران داشت کار خودشو می‌کرد و مسئولین هم دشمن‌ستیزی رو کنار گذاشته بودند.


    پی‌نوشت:

    1) پيامبر خدا صلی‌الله عليه وآله وسلم پيش از آغاز جنگ، به شعار دادن فرمان داد و فرمود: ليَكُنْ فی شِعارِكُم اسمٌ مِن أسماءِ اللّه: بايد در شعارتان نامى از نام‌های خداى متعال باشد؛ دعائم الاسلام، جلد 1، صفحه 370

    2) برای همه‌چیز می‌توان طول عمر مفید و تاریخ‌مصرف فرض کرد؛ اما شعارهای جهانی این انقلاب دینی از این قاعده مستثنا است؛ آن‌ها هرگز بی‌مصرف و بی‌فایده نخواهند شد؛ زیرا فطرت بشر در همه‌ی عصرها با آن سرشته است. (بیانیه گام دوم، بخش شعارهای جهانی، فطری، درخشان و همیشه زنده‌ی انقلاب اسلامی)

  • برخورد با بی‌ احترامی
    پنج شنبه, 14 آذر 1398 10:27

    من اصولاً تو زندگی خیلی آدم حلیمی‌ام. البته بچگی‌هایم شبیه آش رشته بودم، نوجوونی کشک بادمجون شدم، جوونی املت، فکر کنم بازنشستگی‌ام شبیه آب‌گوشت قنبیت باشه؛ خب از بحث غذاهای سنتی ایرانی که بکشیم بیرون باید خدمت تون عرض کنم ما آدم‌ها متأسفانه نسبت به هم کم‌تحمل شدیم؛ زود به هم می‌پریم و دعوا می‌کنیم؛ مثلاً همین دیروز تو خیابون دو تا ماشین با هم تصادف کرده بودند؛ پرایدیه که بدجور جلو و عقب و درش رو مالیده بودند عصبانی از ماشین پیاده شد و داد زد: هوووی! گاو چرون! ببین با عروسک خوشگلم چه کار کردی؟ اون یکی هم که مقصر بود از سانتافه پیاده شد و با پوزخند گفت: به این آشغال خودرو میگی عروسک؛ اینکه بیشتر شبیه عروسک آنابله! خودش و اطرافیانش غش‌غش خندیدند؛ ما هم خندیدیم که یکهو دیدیم پرایدیه یه قمه از صندوق‌عقبش کشید بیرون و گفت: الآن یه عروسک آنابلی نشونت میدم که صد تا اَوِنجِرز از بغلش بزنه بیرون.

    اون آقا سانتافه‌ای اما آدم فرهنگی‌ای به نظر می‌رسید؛ چون چند تا مجله نقد فیلم هم‌ پشت شیشه ماشینش بود؛ بنابراین از کوره درنرفت؛ خیلی آروم و متین رفت از صندوق‌عقب یه دشنه گنده کشید بیرون و رفتند سمت هم؛ قشنگ معلوم بود هر دو تا چیزی واسه از دست دادن ندارند؛ به‌خصوص پرایدیه؛ اومده بود که یا بکشه یا کشته بشه؛ خدا رو شکر همون لحظه سروکله پلیس پیدا شد و به‌زور تیر هوایی جداشون کرد؛ من این صحنه رو که دیدم با خودم کلی فکر کردم و بعد از تحلیل عمیق روان‌شناختی و روان‌کاوی مقصرین گفتم: این‌ها مشکل شون اینه که صبور نیستند؛ به قول شاعر که میگه گر صبر کنی، زقوره حلوا سازم.

    البته تو شهر ما اگه صبر کنی قوره تبدیل به چیزهای دیگه هم میشه که حالا خیلی ... به‌هرحال صبور بودن خیلی خوبه به‌خصوص تو این شرایط اقتصادی؛ مثلاً از فلان مسئول اقتصادی کشور میپرسن: ببخشید مردم خیلی تحت‌فشارند؛ برنامه تون چیه واسه کاهش فشارها؟ طرف، بغض میکنه و تو دوربین نگاه میکنه و میگه: می‌فهمم! ما همه تحت‌فشاریم؛ چاره‌ای جز صبر نیست؛ ایشالا از این بحران هم به‌سلامت عبور می‌کنیم و وارد بحران بعدی میشیم؛ و بعد خودش در شرایطی که داره با دستمال، اشک چشمش رو پاک می کنه وارد خودروی ضدگلوله امریکاییش میشه و می ره پیش اهل‌وعیال به سمت زعفرانیه؛ وقتی بهش حرف می‌زنی میگه داریم پیچ تاریخی رو رد می‌کنیم؛ مرد حسابی جاده امام‌زاده داوود هم این‌قدر پیچ نداره؛ این تاریخه یا زر ماکارون؟

    یا مثلاً به مدیر اداره میگی «آقا کارمندهات سه‌ماهه حقوق نگرفتن؛ دارند بدوبیراه بهت میگن؛ یه فکری به حالشون کن؛ سری به نشانه تأسف تکون می‌ده و میگه: به‌هرحال باید درک شون کنیم؛ بندگان خدا تحت‌فشارند؛ امیدوارم حقوق این‌ها رو هم واریز کنند زودتر؛ بعد از همون کارمندهای معترض به جرم تشویش اذهان کارمندهای دیگه و توهین به مدیرعامل شکایت میکنه و خودش هم میره اجلاسیه بین‌المللی مدیران موفق در پاتایا.

    از همه این‌ها که بگذریم می‌رسیم به موفق‌ترین الگوی کنترل خشم؛ کسی که در شداید و سختی‌ها و زیر بار بدترین توهین‌ها خم به ابرو نیاورد؛ او کسی نیست جز خود من! چیه؟ چرا می خند؟ انتظار داشتی بگم وین دایر یا برایان تریسی؟ این‌ها همه شون فیلم بازی می‌کنند و الا اخلاق شون با زن و بچه و اطرافیان از نادرشاه افشار بدتره؛ بله عرض می‌کردم بنده واقعاً الگوی ادب و رفتار انسانی هستم؛ مثلاً یه بار تو دوران دبیرستان معلم ریاضی مون منو برد پای تخته که معادله حل کنم؛ منم طبق معمول بلد نبودم؛ البته نه اینکه هیچ درسی رو بلد نباشم؛ من جز ریاضی و فیزیک و شیمی و عربی و ادبیات و زبان و جغرافی و زیست و معارف و پرورشی تو درس دیگه ای مشکل نداشتم.

    خلاصه یه چند دقیقه مثل مجسمه ابوالهول نگاه کردم به اون معادله؛ معلم که فهمید من بلد نیستم و الکی دارم می پیچونم برگشت جلوی بچه‌ها بهم گفت: «تو عین گوساله سامری هستی» من هم بلافاصله گفتم: «شما هم شبیه شتر ابوسفیانی» خلاصه دست‌به‌یقه شدیم و من هم از مدرسه اخراج شدم؛ این ماجرا تو زندگی من همیشه به‌عنوان یه سند افتخار ثبت میشه؛ هر کی جای من بود اون لحظه رفتار تندی می‌کرد ولی من با کنترل خشم و حفظ عفت کلام، هم حرمت معلمم رو حفظ کردم و هم تونستم از اون امتحان الهی سربلند بیرون بیام. (1)


    پی‌نوشت:

    1) سبک زندگی و مدیریت اسلامی در نظام، دو موضوع پراهمیت در بیانیه گام دوم است که در این نوشته گذرا به آن پرداختیم

     

  • شهردار شاکر و نعمت انتقاد
    پنج شنبه, 14 آذر 1398 10:55

    خدا رحمتش کند؛ یک شهردار داشتیم هر ماه توی مساجد مناطق مختلف شهرمان جلسه می‌گذاشت و به مشکلات مردم رسیدگی می‌کرد؛ بارها این جمله رو از او شنیدم که می‌گفت: من اگر بتونم، حتماً مشکلتان رو حل می‌کنم و اگر نتوانم، حداقل شکر این نعمت رو به‌جا آوردم؛ چرا که انتقادات مردمی برای ما مسئولین، نعمت بزرگی است (1) و حداقل شکرش به همین است که ما خودمان را در معرض این انتقادها قرار بدیم و از نقد شدن فرار نکنیم؛ طبق وعده الهی، شکر نعمت، نعمت رو زیاد می‌کند؛ (2) خدا هم با این شکر، نعمت خدمت به مردم رو برای ما زیاد می‌کند و بیشتر می‌تونیم به مردم خدمت کنیم.

    آخرش هم چند سال پیش شنیدیم که رفته سوریه و مثل مولایش اباعبدالله با سربریده شهید شده؛ خدا رحمتش کند.


    پی‌نوشت:

     1) انقلاب اسلامی به نقدها حساسیت مثبت نشان می‌دهد و آن را نعمت خدا و هشدار به صاحبان حرف‌های بی‌عمل می‌شمارد. (بیانیه گام دوم انقلاب، بخش دفاع ابدی از نظریه‌ی نظام انقلابی)

    2) ابراهیم، آیه 7

  • ترسیدن از وعده بی عمل
    پنج شنبه, 14 آذر 1398 11:12

    ماشاالله‌! امام‌جمعه شهرمان را می‌گویم؛ همین‌طور به مسئولین شهر که می‌رسید، شروع می‌کرد انتقاد کردن؛ می‌گفت: چرا به حرف‌های خود عمل نمی‌کنید؟! اگر عمل نکنید پشت تریبون نماز جمعه به مردم می‌گویم.

    به نظرم واقعاً یه امام‌جمعه باید این‌طور باشد و به مسئولین هشدار بدهد؛ (1) یک جورایی باید مسئولین در مورد وعده‌هاشون به مردم از امام‌جمعه بترسند تا وعده‌های بی‌عمل را کنار بذارند و واقعاً برای مردم کار کنند.

    خود خدا هم از آدم‌هایی که حرف می‌زنند و عمل نمی‌کنند بدش میاد؛ (2) چه برسه به این‌که بخواهد آن آدم از مسئولین کشور هم باشد.


    پی‌نوشت:
    1) به نقدها حساسیت مثبت نشان می‌دهد و آن را نعمت خدا و هشدار به صاحبان حرف‌های بی‌عمل می‌شمارد.(بیانیه گام دوم انقلاب، بخش دفاع ابدی از نظریه‌ی نظام انقلابی)
    2) يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ، کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ؛ صف، آیه 2 و 3

استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.