امان نامه

نوشته‌شده توسط

dow33333333333333333nl2oad_Copy.jpeg

تن سیاه پوشَش از نور خورشید گرم شده بود؛ اما دیدن کسانی که به لشگریان می پیوستند، او را آتش زده بود؛ با شنیدن نام عباس علیه السلام درمیان گفت وگوی عَلَم و مَشک به یاد آوردن امان نامه افتاد و بلند گفت: امان نامه آورده بودند. 

عَلَم و مشک که صدایش را شنیده بودند، به بالای سر خود نگاه کردند، رو به خیمه گفتند: امان نامه! چه کسی آورد و برای چه کسی؟  خیمه شمر برای خواهر زادگانش یعنی ابوالفضل علیه السلام و برادرانش عثمان، جعفر و عبدالله آورده بود؛ خودم دیدم، نزدیک آمده بود و فریاد می زد که خواهرازدگان من کجایند؟

عباس علیه السلام به همراه برادرانش کنار یکدیگر در مقابل خیمه ها ایستاده بودند؛ ولی پاسخ او را ندادند، امام حسین علیه السلام با شنیدن صدای او از خیمه اش بیرون آمد و گفت: جوابش را بدهید هرچند فاسق است.»

عباس علیه السلام گفت: چه می خواهی؟

شمر با هیکل تنومندش از اسب پیاده شد و چند قدمی نزدیک تر شد و گفت: ای خواهرزادگانم! من خیرخواه شما هستم، شما عزیزان من هستید، به لشکر من بپیوندید تا نجات یابید، برای شما امان نامه آورده ام؛ خودتان را با حسین به کشتن ندهید. 

عباس علیه السلام مدام دسته شمشیر خود را می فشرد، با تمام شدن حرف شمر فریاد کشید و گفت: دو دستت بریده باد، امان نامه آورده ای؟ خداوند تو و امان نامه ات را لعنت کند؛ ای دشمن خدا! آیا به ما امر می کنی برادر و آقایمان حسین بن علی علیه السلام پسر فاطمه سلام الله علیها ر ا رها کنیم و پیرو ملعون و ملعون زادگان شویم؟ هرگز! آیا ما در امان باشیم و فرزند پیامبر را امانی نباشد؟

شکاف سفید زخم صورت شمر سرخ شد، درحال آتش گرفتن بود، دندان هایش را به هم می سابید، هر لحظه منتظر بودم تا دندان هایش خرد شود؛ عباس علیه السلام با حقیقت به صورتش سیلی زد بود، خودش فهمید ماندنش جایز نیست، چند قدم تا به اسبش را با سرعت طی کرد و سوار اسبش شد؛ از آن لحظه محاصره را تنگ تر کردند.

منتشر شده در محرم
مطالب بیشتر از این مجموعه: امام حسین (ع) در تفکرات ابن تیمیه »

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید