تا پای جان

نوشته‌شده توسط

کربل2222ا.jpg

خسته بود و بی‌رمق. غمگین بود و دل‌شکسته؛ ته‌ مانده توانش را در جانِ نیمه ‌جانش جمع کرد؛ آخرین ضربه‌ها از هر سو به سمتش می‌آمد.

برخی با شمشیر و برخی با نیزه؛ از دورتر، تیر و سنگ از هر سو به سمتش نشانه می‌رفت؛ در میان معرکه جنگ، مانده بود و درمانده.

باید تا پای جان برای امامش بایستد؛ زمانه ماندن و جنگیدن و دفاع کردن بود؛ پای دین و اهل‌بیت و امامش در میان بود.

از هر سو ضربه‌ای وارد می‌شد؛ کم نمی‌آورد؛ تمامی ضربات را با جان به خود خرید؛ دیگر قدرتی نداشت؛ نیزه‌ای ناجوانمردانه، با سرعت و پرقدرت به او ضربه‌ای زد.

سپر ترک خورد و شکست؛ زیر پای سوارکاران افتاد؛ سواران زیر سم اسب‌هایشان، سپر را خرد کردند؛ سپر امامش را دید که بی‌حفاظ است و نیزه و شمشیر از هر سو به صورتی ناجوانمردانه بر او وارد می‌شود؛ گردوخاک زیاد شد؛ چشمانش را بست؛ وقتی گردوغبار سواران خوابید، خورشید را دید که بالای نی بود.

منتشر شده در محرم
مطالب بیشتر از این مجموعه: « اشک فرشتگان پیروزی خون »

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید