مرسلون

مشکل خوشمزه

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

951753852654283791_Copy مشکل خوشمزه

دیشب عروسیمون بود.

چقدر خوش گذشت؛ واقعاً بهترین شب زندگیم بود.

اما فکر کنم امروز همه‌اش از دماغم در بیاد؛ چون امشب قراره خانواده علی اینا بیان خونمون برای شام.

منم آشپزیم افتضاحه نمی‌دو نم باید چکار کنم.

علی هم به مامانش گفته سحر امشب قراره قورمه‌سبزی درست کنه.

نمی‌دو نم حالا چه خاکی تو سرم کنم، از صبح دارم تمام تلاشم رو می‌کنم اما الآن که غذا رو چشیدم دیدم خیلی بد شده.

هر چه بادا باد تقصیر علی که الکی قول داده بهش گفتم غذا از بیرون بگیر اما قبول نکرد.

خلاصه شب مامانش اینا اومدن، من همه‌اش استرس داشتم. 

موقع شام علی رفت غذاها رو کشید و آورد، من روم نمی‌شد خورشت بخورم برای همین داشتم برنج خالی می‌خوردم.

اما یک‌دفعه مامان علی گفت ماشاالله ماشاالله چه عروس هنرمندی دارم خیلی خوشمزه شده.

حتماً می‌خواسته ناراحت نشم، یک تشکر زیر لب کردم، از خجالت داشتم می‌مردم.

یک قاشق خورشت با کلی استرس برداشتم و خوردم.

واقعاً عالی بود. با تعجب به علی نگاه کردم، اون هم با لبخند بهم چشمک زد.

به یک بهونه ای رفتم توی آشپزخانه دیدم قابلمه خورشت من پره. کابینتا رو نگاه کردم دیدم چند تا ظرف کنسرو قورمه سبزی توی سطل آشغاله.

واقعاً خیلی خوشحالم که علی رودارم، نذاشت این مشکلم رو مادرش بفهمه.

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: متن کوتاه
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: سایت
  • سطح قالب: سطح ج
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی»
خواندن 7 دفعه

آخرین‌ها از گروه تبلیغی شهید ابراهیمی

محتوای بیشتر در این بخش: « حیا در همسران همسر و امانت »
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.