مرسلون

دو کله پوک

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

IMG20341969_Copy دو کله پوک

فرمانده: خب ابو خشتک بگو ببینیم چه خبرهای جدیدی داری؟

معاون: قربان! توانستیم بحمدالله سه ایرانی نمازگزار را بازداشت کنیم.

فرمانده: ابله! نماز که اشکال ندارد!

معاون: بله قربان! ولی آن‌ها داشتند بعد از نماز می‌کردند.

فرمانده: احسنت! درود بر تو. دیگر چه کردید؟

معاون: توانستیم آن‌ها را تا یک کیلومتری اینجا بیاوریم

فرمانده: درود الظواهری بر تو باد! خب بعدش چه شد؟

معاون: هیچی قربان! تا همین نزدیکی اومدیم ولی اونها حقه زدند و ما هم خر شدیم؛ شرمنده فرار کردند؛ ما هم‌دست خالی اومدیم خدمت تون؛ ببخشید.

فرمانده: خاک‌برسرت کودنِِ کج و کُله؛ خب شتر! این‌همه خرج تون می‌کنم؛ گوشت گوسفندی تازه توی اون شکم‌های پکیده تون می‌ریزم و هر شب کنیزک و بساط؛  آخرش این‌جوری مزدم رو می‌دید؟

معاون: ببخشید قربان! ولی الآن دقیقاً دوماهه گوشت نخوردیم؛ کنیزها هم که همه شون در اختیار شما هستند.

فرمانده: با من یکی بدو نکن؛ برو تو حیاط اردوگاه؛ ضامن یک نارنجک رو بکش و بپر روش؛ اگه ازت چیزی باقی موند، دیگه مجازات نمیشی.

معاون: آخه جناب قائد...

فرمانده: حرف نزن؛ همین‌که گفتم. یکی بدو کنی می دم بچه‌ها از نزدیک با آر پیچی هفت بزننت؛ اون موقع رسماً تبخیر میشی؛ مفهومه؟

معاون: بله قربان! چشم. ( چند ثانیه بعد، صدای الله‌اکبری می‌آید و بعد هم معاون تکفیری، کتلت می‌شود)

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: داستان
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: سایت
  • سطح قالب: سطح ب
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی»
خواندن 61 دفعه

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.