مرسلون

داستان شگفت‌انگيز عزير نبی

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
داستان شگفت انگيز عزير نبی داستان شگفت انگيز عزير نبی

سلام مادر جان من از طرف خدا دستور پیدا کرده‌ام که فردا به مسافرت بروم اگه زحمتی نیست توشه سفر مرا آماده کنید مادر: چشم فرزند عزیزم و صبح زود مادر مهربان قبل از اینکه همه بیدار شوند بلند می‌شود توی تنور آتش می‌ریزد و نان داغ و تازه‌ای را برای فرزندش آماده می‌کند و ماست تازه‌ای را هم که درست کرده بود را با انگورهای درشت و شیرینی را که فرزندش از باغ چیده بود را در خورجین پسرش می‌گذارد و با نام خدا راهی سفر می‌شود مادر که گویا حس کرده بود شاید این آخرین دیدار او با فرزندش باشد با دل‌نگرانی فرزندش را راهی سفر می‌کند و زیر لب برای سلامتی فرزندش دعا می‌خواند این جوان که پیامبری از پیامبران الهی است با نام خدا سفر خود را آغاز می‌کند و به مقصد نامعلومی حرکت می‌کند می‌رود و می‌رود تا به یک روستایی می‌رسد که به‌طور وحشت ناکی به‌وسیله بلا خانه‌هایش واژگون شده بود و تمامی ساکنان این روستا از بین رفته بودند بدون اینکه کسی مانده باشد که لااقل جنازه‌ها را دفن کند، به همین جهت اسکلت و جمجه های وحشت ناک این مردم یک صحنه ترسناکی را ایجاد کرده بود که حتی پیامبر خدا را هم به وحشت انداخت و در حالی که ترس وجودش را فراگرفته بود سؤالی برایش ایجاد شد و با تعجب به خود گفت: «چگونه خدا این‌ها را پس از مرگ، زنده مى‏کند؟!»
به محض اینکه این سؤال در ذهنش ایجاد شد خدا او را یک‌صد سال میراند و بعد از گذشت صدسال دو مرتبه زنده شد بعد خود خدا از او می‌پرسد چند سال اینجا درنگ کرده‌ای؟ او در حالی که فکر می‌کرد از خستگی خوابش برده بوده گفت: «یک روز یا بخشى از یک روز.» خداوند فرمود:نه بلکه یک‌صد سال درنگ کردى! بعد خداوند به خاطر اینکه به آیندگان که این داستان را می‌خوانند قدرت خود را ثابت کند و آن‌ها را متوجه کند که دنیا را همین‌طور عبث و بیهوده نیافریده بلکه گذرگاهی است برای دنیای ابدی که در انتظارشان هست ولی متأسفانه اکثر افراد انکار می‌کنند و زنده کردن انسان را بعد از مرگ محال می‌دانند به پیامبرش عزیر فرمود: نگاه کن به غذا و نوشیدنى خود که همراه داشتى، باگذشت سال‌ها هیچ‌گونه تغییرنیافته است! خدایى که یک چنین مواد فاسدشدنى را در طول این مدت، حفظ کرده، بر همه‌چیز قادر است! بعد به خاطر اینکه تعجب پیامبرش را وقتی که اسکلت‌ها را دید برطرف کند فرمود: اکنون به «الاغ خود نگاه کن که چگونه از هم متلاشی‌شده! این زنده شدن تو پس از مرگ، هم براى اطمینان خاطر توست و هم براى اینکه تو را نشانه‏اى براى مردم در مورد معاد قرار دهیم؛ و به خاطر اینکه هم حضرت عزیز با چشم خودش چگونه زنده شدن مرده‌ها را بفهمد هم دلیل قاطعی بر معاد جسمانی باشد فرمود: اکنون به استخوان‌ها ى مرکب سوارى خود نگاه کن که چگونه آن‌ها را برداشته، به هم پیوند مى‏دهیم و گوشت بر آن مى‏پوشانیم!» هنگامی‌که (این حقایق) بر او آشکار شد، گفت: «مى‏دانم خدا بر هر کارى توانا است».[1]بلی عزیزان فقیر باشید یا ثروتمند، قدرتمند باشید یا ضعیف تنها در صورتی می‌توانید در آخرت آسایش داشته باشید که تقوا داشته باشید و الا ولو ثروت تمام جهان را هم داشته باشید درد آن دنیا بدر شما نخواهد خورد پس بهتر است که از این داستان‌ها عبرت گرفته و مقداری هم به فکر آخرتمان باشیم.


پی نوشت: [1] سوره بقره، آیه 259

 

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: داستان
  • مخاطب: عمومی
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: وبلاگ
  • سطح قالب: سطح ج
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی», مناسب جهت«پاسخ به شبهات»
خواندن 713 دفعه
هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.