مرسلون

راه حصول علم‏ (1)

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
راه حصول علم‏ (1) راه حصول علم‏ (1)

راه حصول علم‏:

شهید مطهری در این مقاله هم مطابق سیری که در تمام مقالات رعایت کرده‌اند جهت آماده‌سازی ذهن خوانندگان و همراهی بیشتر با مسئله به توضیح محل نزاع از طریق پرداخت به تاریخچه بحث می‌پردازند؛ در این مسئله گفتگو در این است که مبدأ و منشأ اوّلى علم بشر چیست و ادراکات ابتدایى، یعنى عناصر بسیط اولیه ادراکات، به چه کیفیت و از چه راه پیدا می‌شود؟ کیفیت ادراک بیشتر جنبه معرفت‌شناسانه مسئله را تبیین می‌کند و راه حصول در حیطه مباحث نفس و علم به قوی و ابزار نفس برای حصول ادراکات می‌باشد؛ رابطه این علوم با یکدیگر بسیار بحث مفصل و پیچیده‌ای است لکن نکته حائز اهمیت که باید بدان توجه داشت در مورد رابطه بحث معرفت‌شناسی با مباحث، فلسفه و منطق و معرفت النفس است، ما در سیر علوم اسلامی بحثی تحت عنوان معرفت‌شناسی و مسائل مربوط به شناخت نداشته‌ایم، لذا مباحثی که در این باب انجام می‌گیرد پراکنده در سایر مباحث فلاسفه اسلامی موجود است نه به‌صورت مستقل و البته در این کتاب به‌صورت مدون و منظم در یک سیر ریاضی به آن‌ها پرداخته‌شده است؛ و به‌عبارت‌دیگر ما مى‏دانیم که «تفکر» یعنى از بسائط مرکبات ساختن و از مفردات قضایا ساختن و از قضایا قیاسات تشکیل دادن و نتیجه گرفتن و از قیاسات و نتایج فلسفه و علوم پدید آوردن. پس مایه اصلى تفکر، مفردات و بسائط است؛ حالا باید دید آن مفردات و بسائط که سرمایه اصلى فکر بشر است از چه راهى و از کجا عارض ذهن بشر می‌شود؟

در این دو سه خط معلوم می‌شود که ارزش این بحث تا چه اندازه است، ارزش این بحث به‌اندازه ارزش تمام علوم است چراکه اگر بسائط اولیه علم بشر درست نشود هیچ علمی برای ما ثابت و قطعی نخواهد شد. چراکه علوم مجموعی از قضایا هستند و این قضایا از بسائط تشکل شده‌اند.

قدر مسلّم این است که این مطلب از دوره‏هاى قدیم تا عصر حاضر همواره موردتوجه بشر بوده و اختلاف‌نظرها با شکل‌های مختلف درباره آن وجود داشته است؛ از عقاید دانشمندان یونانى قبل از سقراط اطلاع زیادى در دست نیست و چنانکه گفته می‌شود غالب آن دانشمندان و از آن جمله سوفسطائیان اصحاب حس بوده‌اند یعنى مبدأ و منشأ تمام تصورات و ادراکات جزئى و کلى، معقول و غیرمعقول را حواس می‌دانسته‌اند و معتقد بوده‌اند یگانه راه حصول ادراکات براى بشر حواسى است که به او داده‌شده است؛ در آن دوره‌ها کسى که درست نقطه مقابل این نظریه را انتخاب کرده افلاطون است.

 

افلاطون‏:

وى مطابق آنچه معمولاً در «تاریخ فلسفه» به وى نسبت می‌دهند معتقد بوده که علم و معرفت به محسوسات تعلق نمی‌گیرد زیرا محسوسات متغیر و جزئى و زایل شدنى هستند و متعلّق علم باید ثابت و کلى و دائم باشد. معرفت حقیقى درک «مثل» است که واقعیت‌هایی کلى و ثابت و دائم هستند و آن‌ها معقول‌اند نه محسوس؛ مسئله‌ای که افلاطون به آن رسیده است مبتنی بر اینکه علم ثابت است پس متعلَق علوم هم باید ثابت باشد اجمالاً مسئله درستی است که فلاسفه اسلامی هم در بحث علم و عالم و معلوم به آن پرداخته‌اند لکن توجیه وی از ارتباط انسان با محسوسات و حقایق ماورائی کامل نیست؛ این معرفت عقلى براى روح هرکسی قبل از اینکه به این عالم بیاید حاصل‌شده زیرا روح قبل از اینکه به این عالم بیاید در عالم مجردات بوده و «مثل» را مشاهده می‌نموده، بعداً در اثر مجاورت و مخالطت با بدن و امور این عالم آن‌ها را از یاد برده ولى ازآنجایی‌که آنچه در این عالم است نمونه و پرتوى از آن حقایق است روح بااحساس این نمونه‌ها گذشته‌ها را به یاد می‌آورد و ازاین‌رو هیچ‌یک از ادراکاتى که براى انسان در این جهان دست می‌دهد ادراک جدید نیست بلکه تذکر و یادآوری عهد سابق است. درواقع او معتقد است که هیچ مجهولی بر انسان معلوم نمی‌شود بلکه صرفاً تذکار و یادآوری است که در ای عالم اتفاق می‌افتد؛ این عقیده منسوب به افلاطون شامل چند جهت است:

1) روح قبل از تعلق به بدن موجود است.

2) روح از ابتداى تعلق به بدن، معلومات و معقولات زیادى در باطن ذات خود همراه دارد.

3) عقل، مقدّم بر حس است و ادراک «معانى کلیه» مقدم است بر ادراک جزئیات.

4) راه حصول علم مشاهده مثل است.

از این اصول چهارگانه می‌شود لوازمی از فکر افلاطون را ثابت کرد؛ اولاً ایشان قائل به وجود و اصالت داشتن روح و ماوراء برای انسان است یعنی مادی نیست دایره علومش محدود به ماده نیست؛ ثانیاً معلومات، سابق بر خلق جسم مادی انسان برای انسان حاصل می‌شوند و حرکت علمی توقف در ماده و محسوسات ندارد. ثالثاً اینکه علم کلی بر معلومات جزئی تقدم دارد البته به تقریر خاص خود افلاطون و رابعاً نحوه حصول علم که این محل برای این بحث است اصلاً حسی نیست؛ از همان زمان خود افلاطون به‌وسیله شاگردش ارسطو با این عقیده مخالفت شد و وجود معلومات قبلى بلکه وجود روح قبل از بدن و همچنین تقدم عقل بر حس و تقدم ادراکات کلى بر ادراکات جزئى مورد انکار قرار گرفت.

 

ارسطو:

اساس نظریه ارسطو در باب علم و معرفت بر این است که روح در ابتدا در حد قوه و استعداد محض است و بالفعل واجد هیچ معلوم و معقولى نیست، تمام معقولات و معلومات به‌تدریج در همین جهان برایش حاصل می‌شود؛ بعد از ارسطو پیروان مکتب وى عقل را ازلحاظ طى مراحل مختلف و درجاتى که در همین جهان درراه تحصیل معرفت می‌پیماید به درجاتى تقسیم کرده‌اند از این قبیل عقل بالقوه، عقل بالملکه، عقل بالفعل، عقل بالمستفاد (با اختلاف بیان‌هایی که در تقریر این مراتب هست)؛ گویند اول کسى که این طبقه‌بندی را مطابق مسلک ارسطو بیان کرده است، اسکندر افریدوسى از حکماى اسکندریه است؛ مطابق نظریه ارسطو ادراک جزئیات، مقدّم است بر ادراک کلیات؛ یعنى ذهن ابتدا به درک جزئیات نائل می‌شود، سپس به‌وسیله قوه عاقله به تجرید و تعمیم می‌پردازد و معانى کلیه انتزاع می‌کند؛ نظریه ارسطو در باب حصول معرفت، شامل دو قسمت اصلى زیر است:

1) ذهن در ابتدا واجد هیچ معلوم و معقولى نیست؛ تمام ادراکات و تصورات جزئى و کلى در همین جهان براى نفس حاصل می‌شود؛ دقت شود که حصول ادراکات حصولی برای ذهن است و به ذهن نسبت داده می‌شود و بحث فعلاً ارتباطی با فطریات ندارد.

2) ادراکات جزئى مقدم است بر ادراکات کلى؛ ولى درعین‌حال سندى در دست نیست که آیا ارسطو قسمت دوم نظریه خویش را درباره جمیع معلومات و معقولات داشته؛ یعنى حتى آن قسمت از تصورات عقلى را که در منطق خویش آن‌ها را «بدیهیات اولیه» خوانده از همین قبیل می‌دانسته است و عقیده داشته که بدیهیات اولیه عقلیه نیز مسبوق به ادراکات جزئیه حسیه است و یا آنکه آن عقیده را در خصوص مادیات و کلیاتى که منطبق به افراد مادى هستند داشته و اما بدیهیات اولیه را معتقد بوده که به‌تدریج خودبه‌خود و بدون وساطت و دخالت ادراکات جزئى حسى براى عقل حاصل می‌شود یعنى معتقد بوده که عقل این تصورات را از پیش خود ابداع می‌نماید؟ و بالاخره این قسمت مهم در نظریه ارسطو تاریک است و روشن نیست و همین تاریکى موجب شده که دانشمندان متحیر شوند و نظریه ارسطو را در باب عقل و حس، مختلف تقریر کنند، بعضى او را حسى بدانند و بعضى عقلى و بعضى او را در این مسئله متهم به تذبذب کنند. ما در آخر این مقدمه دراین‌باره باز سخن خواهیم گفت.

دو طرف این ابهام این‌گونه است که ما یکسری بدیهیات داریم که منشأ آن‌ها قطعاً محسوسات هستند؛ مثل‌اینکه هر جسم مادی دارای بعد است و مانند تمام آنچه در منطق بنام مشاهدات می‌شناسیم که راه حصول آن‌ها حس است؛ حال بر سر اینکه منشأ اولیه این‌ها حس است نزاعی نیست لکن در بخشی دیگر از ادراکات که بازهم از بدیهیات اولیه می‌خوانیمشان؛ همانند مفهوم وجود و عدم یا وحدت و کثرت و... آیا در این دسته هم ارسطو قائل است که از کانال ادراکات حسی و جزئی برای بشر حاصل می‌شود یا اینکه نحوه حصول دیگری برای آن‌ها متصور است؟! دقت شود که سؤال در بدیهیات تصوریه است نه تصدیقیه، همان‌گونه که از سخنان معلم اول ارسطاطالیس معلوم گشت پایه‌ریزی فکر کنونی و برهانی ما توسط ایشان رقم خورده هرچند که در طی رسیدن به دست ما حکمای اسلامی اضافات بسیار زیادی به آن داشته‌اند.

 

حکماى اسلامى‏:

این دانشمندان غالباً از نظریه ارسطو در باب کیفیت حصول علم و معرفت پیروى نموده‌اند و هر دو قسمت نظریه ارسطو را که در بالا شرح دادیم پذیرفته‌اند یعنى از طرفى اعتراف دارند که نفس انسان در حال کودکى در حال قوه و استعداد محض است و لوح بى نقشى است که فقط استعداد پذیرفتن نقوش را دارد و بالفعل واجد هیچ معلوم و معقولى نیست و از طرف دیگر ادراکات جزئى حسى را مقدم بر ادراکات کلى عقلى می‌شمارند، به‌اضافه اینکه آن قسمت مهم که در نظریه ارسطو تاریک و مبهم است در نظریه دانشمندان اسلامى روشن است؛ زیرا این دانشمندان تصریح کرده‌اند که تمام تصورات بدیهیه عقلیه امورى انتزاعى هستند که عقل آن‌ها را از معانى حسیه انتزاع کرده است، چیزى که هست این است که فرق است بین انتزاع مفاهیم کلى که منطبق به محسوسات می‌شود از قبیل مفهوم انسان و مفهوم اسب و مفهوم درخت و بین انتزاع بدیهیات اولیه و مفاهیم عامه از قبیل مفهوم وجود و عدم و وحدت و کثرت و ضرورت و امکان و امتناع و آن فرق این است که انتزاع دسته اول یعنی بدیهیاتی که محسوسه هستند مانند تصوری که از اشیای متفاوت در ذهن داریم، مستقیماً از راه تجرید و تعمیم جزئیات محسوسه براى عقل حاصل‌شده است ولى دسته دوم از دسته اول به نحو دیگرى انتزاع شده است و به‌عبارت‌دیگر دسته اول عیناً همان صور محسوسه هستند که از راه یکى از حواس وارد ذهن شده‌اند و سپس عقل با قوه تجریدى که دارد از آن صور محسوسه یک معناى کلى ساخته مثل‌اینکه ما در خارج یک درخت کاج ببینیم و به‌وسیله قوه تجرید از آن مفهوم کل درخت را انتزاع کنیم ولى دسته دوم مستقیماً از راه حواس وارد ذهن نشده‌اند بلکه ذهن پس از واجد شدن صور حسیه با یک نوع فعالیت خاصى و با یک ترتیب خاصى این مفاهیم را از آن صور حسیه انتزاع می‌کند، لهذا دسته اول در اصطلاح فلسفه «معقولات اولیه» و دسته دوم که متکى به دسته اول هستند «معقولات ثانیه» خوانده می‌شوند و همین معقولات ثانیه فلسفى است که بدیهیات اولیه منطق و موضوعات غالب مسائل فلسفه اولى را تشکیل‏ می‌دهند و درهرحال چه معقولات اولیه و چه معقولات ثانویه مسبوق به ادراکات جزئیه حسیه ‏اند. همان‌طور که در متن مشاهده شد معنای معقولات اولیه و ثانویه به بیانی واقعاً کامل و قابل‌هضم بیان شد؛ از همین‌جا باید این دقت را بدهیم که معقولات اولیه و ثانویه صرفاً از جهت حصول برای ذهن به اولی و ثانوی تقسیم‌شده‌اند و الا طبق نظر علامه طباطبایی و شهید مطهری، از حیث انطباق بر خارج و دارای مابازاء خارجی بودن تقسیم به اولیه و ثانویه نشده‌اند و هر دو خارجی و از اثرات موجود خارجی می‌باشند، این نظریه در فضای فعلی فلسفه اسلامی مخالف دارد. پس بحث در وجه‌تسمیه معقول اولی و ثانیه فلسفی روی کیفیت حصول است نه ارزش انطباق بر خارج.

در اینجا کافى است که گفتار صدر المتألهین را در شواهد الربوبیه و در اسفار گواه بیاوریم: وى در اشراق نهم از شاهد اول از مشهد سوم کتاب شواهد الربوبیه می‌گوید: اولین چیزى که از آثار محسوسات که معقول بالقوه هستند و در خزانه متخیله (حافظه) مجتمع هستند حادث می‌شود بدیهیات است و آن عبارت است از اولیات و تجربیات؛ در مبحث عقل و معقول اسفار پس‌ازآنکه عمل آلات حسیه را بیان می‌کند و می‌گوید: حواس به‌منزله جاسوس‌های مختلفى هستند که از نواحى مختلف خبر می‌آورند و نفس از طریق این جاسوس‌ها بهره‌مند می‌شود؛ و این‌طور به گفته خود ادامه می‌دهد: سپس این تصورات حسیه، نفس را مستعد می‌کند براى حاصل شدن بدیهیات اولیه تصوریه و بدیهیات اولیه تصدیقیه.

در فصول آتی نسبت به جایگاه بدیهیات اولیه تصدیقیه و ام القضایا بودن برخی نسبت به برخی دیگر به‌تفصیل سخن می‌گوییم؛ در اینجا بی‌مناسبت نیست که گفتار متکلم و مفسر معروف امام فخر رازى در تفسیر کبیر را نیز نقل کنیم؛ فخر رازى در جلد پنجم تفسیر کبیر در ذیل آیه کریمه: و اللّه اخرجکم من بطون امّهاتکم لاتعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة لعلّکم تشکرون (1) می‌گوید: نفس انسان در آغاز خلقت از جمیع علوم و معارف خالى است و خداوند حواس را به او عنایت فرمود تا از این راه علوم و معارف را استفاده کند؛ وى ازجمله «لا تعلمون شیئاً» استفاده می‌کند که نفس انسان در آغاز کودکى واجد هیچ معلومى نیست و از تعقیب این جمله به جمله: و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة: خدا شمارا از شکم‌های مادرانتان بیرون آورد درحالی‌که هیچ‌چیزی نمی‌دانستید و از براى شما گوش و چشم‌ها و دل‌ها قرارداد، باشد که سپاسگزارى نمایید، استفاده می‌کند که آغاز نقش بستن علوم و معارف بر لوح ضمیر انسان از مجراى حواس است؛ سپس به‌طور تفصیل وارد این مطلب می‌شود و ابتدا به‌صورت اشکال می‌گوید: تصورات و تصدیقات یا بدیهى هستند یا نظرى و البته نظریات باید از بدیهیات کسب شوند، پس می‌بایست بدیهیات قبل از حصول نظریات در ذهن وجود داشته باشند و در اینجا این سؤال یا اشکال پیش می‌آید که آیا خود بدیهیات از کجا پیداشده‌اند، آیا از آغاز خلقت همراه بوده‌اند یا آنکه بعد پیداشده‌اند؟

شق اول یقیناً باطل است زیرا ما می‌دانیم که جنین در رحم مادر به هیچ «بدیهى» علم ندارد؛ مثلاً نمی‌داند که «اجتماع نقیضین محال است» یا اینکه «کل، اعظم از جزء است»؛ و بنابر شق دوم لازم می‌آید که بدیهیات نیز کسبى باشند و اگر کسبى باشند می‌بایست از علوم دیگر اکتساب شوند و لازمه این مطلب این است که تمام بدیهیات مفروضه ما نظرى باشند و بعلاوه این رشته تا بی‌نهایت پیش خواهد رفت و به‌جایی نخواهد رسید.

فخر رازى پس از ذکر این اشکال می‌گوید: این اشکالى است بسیار قوى؛ و خودش این‌طور از اشکال جواب می‌دهد: شق دوم را اختیار می‌کنیم و قبول می‌کنیم که بدیهیات در آغاز نبوده‌اند و بعد حاصل‌شده‌اند و لازمه این مطلب، کسبى و نظرى بودن نیست زیرا حصول بدیهیات با اعانت حواس سمعى و بصرى انجام می‌یابد نه از راه کسب و نظر و استدلال؛ یعنی ادراکات انسان که مبتنی بر ابزار حسی انسان‌ها هستند را از شیوه سلوک در تفکرات و ادارکات پس‌ازاین مرحله جدا می‌کند و قسم اول را بدیهیات نام گذارده و قسم دوم را نظریات حاصله از بدیهیات سپس به‌تفصیل بیشترى در اطراف این جواب می‌پردازد و آن تفصیل، خالى از نقصان هم نیست؛ این بود نظریه دانشمندان اسلامى در این خصوص، ولى درعین‌حال در نظریه این دانشمندان یک قسمت مهم دیگر تاریک است و آن قسمت مربوط به کیفیت انتزاع بدیهیات اولیه عقلیه از محسوسات است؛ یعنی دانشمندان اسلامی اذعان کرده‌اند که بدیهیات اولیه از کانال ابزار حسی حاصل‌شده‌اند ولی شیوه طی مسیر ارتباط حسی تا حصول ادراک بدیهی را تبیین نکرده‌اند.

این دانشمندان بااینکه تصریح کرده‌اند که عقل قادر نیست تصورى را از پیش خود ابداع نماید و حتى بدیهیات اولیه تصوریه منطق که موضوعات غالب مسائل فلسفه اولى را تشکیل می‌دهند امورى انتزاعى هستند، کیفیت انتزاع این مفاهیم و اینکه ذهن چگونه عمل می‌کند و از چه راه و به چه‏ ترتیب به این مفاهیم نائل می‌شود باکمال اهمیتى که دارد بیان نکرده‌اند؛ البته باید التفات داشت که عدم بیان حکمای اسلامی در این زمینه به خاطر نبودن سؤال و ابهام در این زمینه بوده است نه اینکه سؤالی باشد و بدون جواب رها کرده باشند؛ این دانشمندان همواره در منطق و در فلسفه از یک سلسله معانى و مفاهیم (از قبیل مفهوم وجود و عدم و وحدت و کثرت و ضرورت و امکان و امتناع و غیره) به عنوان‌های «مفاهیم انتزاعیه» یعنی مفاهیمی که مستقیم در خارج نیست بلکه دستگاه ادراکی انسان با توانایی خاص خودش آن را انتزاع می‌کند یا «معقولات ثانیه» وجه اینکه ثانی گفته‌شده‌اند را در سابق بیان کرده‌ایم، درواقع باید گفت این دو صفت نسبت به یکسری ادراکات حاکی از نحوه و کیفیت انتزاع آن‌هاست که مستقیم از خارج نیست بلکه در پله دوم است یا «خارج محمول» اصطلاح خارج محمول در مقابل اصطلاح محمول بالضمیمه است که به ما می‌گوید این مفاهیم برای انتزاعشان از مفهوم خارجی نیاز به شی‌ء بیرون از خود ندارد، مانند مفاهیم بالا یا پایین بودن شی‌ء در مقابل مفاهیمی همانند گرمی شی‌ء که نیاز به وجود حرارت در شی‌ء است یعنی نیاز به‌ضمیمه برای انتزاعش وجود دارد یاد می‌کنند و اشعار می‌دارند که این معانى و مفاهیم به‌طور انتزاع از معانى دیگرى (مهیّات از قبیل اسب و درخت و انسان و سفیدى و سیاهى و شکل و غیره) به‌دست‌آمده، ولى هیچ‌گونه توضیحى نمی‌دهند که این انتزاع یعنى چه و چگونه این معانى از آن معانى- بااینکه مفهوم‌هایی مغایر آن مفهوم‌ها هستند- زاییده شده‏اند؟ و آیا واقعاً ممکن است که یک مفهومى مفهوم دیگر را بزاید و یک معنایى که قبلاً از راه حس (مثلاً) وارد ذهن شده یک معناى دیگرى را که ذهن نسبت به او بی‌سابقه است و از او به‌کلی خالى و عارى است به دنبال خود بکشاند؟! در این مقاله براى اولین بار در «تاریخ فلسفه» به این مطلب مهم توجه شده و کیفیت و ترتیب انتزاع این مفاهیم به‌اضافه یک‌رشته مطالب اساسى دیگر بیان‌شده است.


پی‌نوشت:
1) آیه 78، سوره نحل

 

اطلاعات تکميلي

  • قالب تولید: مقاله اینترنتی
  • مخاطب: جوان, طلاب
  • قالب های محتوا: تولیدی
  • محیط انتشار: وبلاگ
  • سطح قالب: سطح ب
  • قالب انتشار: مناسب جهت انتشار در «شبکه های اجتماعی», مناسب جهت«پاسخ به شبهات»
خواندن 269 دفعه

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.