مرسلون

سعید در حالی که به استدلال خودش می‌خندید گفت: ارسطو و افلاطون هم تا حالا چنین استدلالی نکردن، اگر این استدلال من رو ببینن، میان دست و پای منو بوس…
راست می‌گفت منم وقتی این مطلب را خواندم کلی به این موضوع خندیدم. سعید: فکر کن تو ماهی تابه واسه بهشتی‌ها مثلاً نیمرو درست کردن بعد بجای اینکه ظرفشو بشورن…
نگاه مستقیمی به سعید کردم و گفتم: سعید مگه من دایره المعارفم؟! بابا چهارتا کتاب خوندم گوگل که نیستم هر چی خواستی از توی من سرچ کنی در بیاری! نگاه…
بادی در گلو انداختم و خودم را کمی جابجا کردم. تا آمدم حرف بزنم سعید گفت: اوه! چیه انقده باد کردی؟! حالا دو کلام در مورد زرتشتی‌ها خوندی ها خندیدم…
سعید: تهدید می‌کنی؟!️ بذار بقیه عذاب‌ها رو بگی منم تو رو تهدید می‌کنم ببینم کدومش رو می تونی تحمل کنی؟! خب آقا سعید اگر خنده‌هات تموم شده عذاب بعدی جهنم…
سعید طبق معمول گوشی موبایلش را در دست گرفته بود و با تمسخر پیام‌هایش را می‌خواند و هر از گاهی حرف‌هایی هم می‌زد و زیر لب غُرغُر می‌کرد. اولش برایم…
طولی نکشید که دوباره بیدار شدم. سارا هدفونش را در دست گرفته بود و کنار معصومه ایستاده بود. با ناله گفتم: اصلاً انگار امشب، خواب به ما نیومده! سارا اشاره…
مداد را در دست گرفت؛ مثل همیشه (البته شاید هم متفاوت با همیشه) «بسم الله» گفت و شروع کرد. بلند شدم؛ رفتم روی تخت خودش، که دقیقاً پشت سرش قرار…
صفحه1 از9
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.