نمایش مطالب بر اساس برچسب: امام شناسی

جمعه, 15 ارديبهشت 1396 14:25

شناخت امام زمان(عج)

راه‌های شناخت امام زمان

1. تلاش برای آگاهی بیشتر از حضرت یا از طریق شنیدن از بزرگان و یا مطالعه‌ی کتاب‌هایی که در این زمینه نوشته‌شده است، مانند کتاب مکیال المکارم که مرحوم آیت‌الله سید محمدتقی موسوی اصفهانی تألیف کرده‌اند و طبق گفته نویسنده به‌فرمان خود امام زمان (عج) نوشته‌شده است این کتاب یک دوره امام شناسی که ترجمه فارسی هم شده است.

2. راه دوم به‌وسیله ارتباط روحی و معنوی با دعا و توسل است: همان‌طور که در زیارت جامعه می‌فرماید: «خدایا از تو می‌خواهم که مرا از آشنایان به امامان و به‌حق و حقوق آنان قرار دهی!» راه اول: راه معرفت علمی است ولی راه دوم: راه شناخت قلبی و روحی است.

3. شناخت دستورات و خواسته‌های امام  اگرچه امام زمان غایب است ولی اراده و فرمانش در میان همه‌ی خلایق جاری است. دستوراتش را باید شناخت و فرمان‌هایش را باید اطاعت کرد. از امام صادق (علیه‌السلام) حکایت شده که می‌فرماید: خوشا به حال شیعیان مهدی قائم (علیه‌السلام) آنان که در دوران غیبت او چشم‌انتظار ظهور اویند و در دوران ظهورش سرسپردگان اوامر او. حال سؤال این است چگونه اوامر و دستورات امام زمان (عج) را در زمان غیبت ایشان بدانیم و به آن‌ها عمل کنیم؟ در جواب این سؤال باید گفت که اگرچه در خصوص امام زمان ارتباط محسوس بین امام و مردم وجود ندارد ولی در هیچ‌یک از دو غیبت صغرا و کبرا امام زمان، پیوند امام با مردم به‌طورکلی قطع و گسسته نشده است زیرا در هر دو غیبت، امر سفارت و نیابت وجود داشته و دارد و از طریق نایبان، پیوند امام با مردم برقرار بوده و هست. در زمان غیبت صغرا نیابت نایبان خاص بوده و در زمان غیبت کبرا نیابت نایبان حضرت عام می‌باشد که با توجه به شرایط و ضوابطی که مطرح می‌کنند اطاعت فقها جامع‌الشرایط لازم و در ردیف اطاعت از امام زمان می‌باشد؛ و مخالفت با فقیه جامع‌الشرایط که نایب امام است، مخالفت با امام و مخالفت با امام، مخالفت با خداوند می‌باشد.

4. انتظار واقعی انسان منتظر، انسانی کوشا است، انسانی جهادگر و مبارز است که در مسیر اقامه‌ی توحید و استقرار ولایت از نثار هر چه دارد دریغ نمی‌ورزد. چنانچه از حضرت علی (علیه‌السلام) حکایت شده: «کسی که چشم‌انتظار حاکمیت ما باشد، مانند مجاهدی است که درراه خدا به خون خویش غلتیده باشد.» و جامعه‌ی منتظر جامعه‌ای پویا است، جامعه‌ای متحرک و فعال است که حاکمیت طاغوت را نمی‌پذیرد و بی‌عدالتی را برنمی‌تابد. منتظر ظهور امام زمان بودن حرکت به‌سوی ظهور داشتن و به آرمان‌های موعود عمل نمودن است.

منتشر شده در امام شناسی
دوشنبه, 16 مرداد 1396 23:01

زمانه را باید تغییر داد

برای ظهور چه باید کرد؟
امام صادق(علیه‌السلام) در جواب نامه‌ی ابومسلم خراسانی که نیرو برای قیام آماده می‌کرد فرمودند : «مَا أَنْتَ مِنْ رِجَالِی وَ لاَ الزَّمَانِ زَمَانِی؛ نه زمانه زمانۀ من است و نه تو آدمِ من هستی.» (1)
این پاسخ حضرت نشان می‌دهد که برای ظهور دو کار باید انجام دهیم :
اول اینکه خودمان از یاران حضرت شویم.
و دوم اینکه زمانه را زمانه‌ی حضرت کنیم.
 اگر فقط «رجال حضرت» باشیم، ظهور رخ نمی‌دهد؛ چون اگر شما، خودت هم از یاران حضرت بشوی ولی زمانه را تغییر ندهی، حداکثر می‌توانی به‌صورت خصوصی خدمت حضرت بقیةالله‌الأعظم(عج الله تعالی فرجه) برسی، اما زمانه هم باید زمانه حضرت باشد تا ظهور محقق شود؛ باید زمانه را تغییر دهیم و در زمانه‌ای که هرکس علایق خودش را جار می‌زند و به گوش همه عالم می‌رساند؛ برای اینکه بتوان زمانه را تغییر داد باید محبت اهل‌بیت(علیهم‌السلام) را همه‌جا علنی کرد و فریاد زد.


پی‌نوشت:
1). الحیاه السیاسیه للامام الرضا(علیه‌السلام)، جعفر مرتضی العاملی/ص ۴۱.

منتشر شده در امام شناسی
سه شنبه, 17 مرداد 1396 18:02

امام هفت ساله

آيا می‌توان رهبری جامعه را به يک کودک هفت‌ساله سپرد؟ آيا يک کودک هفت‌ساله، مديريت، دورانديشي و درايت يک مرد کامل را دارد؟
از منظر باورهای شيعه که موضوع امامت را يک موهبت الهی می‌داند، پاسخ اين پرسش روشن است، چراکه از اين ديدگاه خداوند متعال هرکسی را که شايسته اين مقام بداند، به منصب پيشوايی امت برمی‌گزیند؛ حتي اگر در سنين کودکی باشد. مقياس سن بالا، گرچه در ميان مردم مقياسی برای رسيدن به کمال محسوب می‌شود، اما در بينش وحيانی قرآن، ممکن است يک فرد در سن کودکی فضائل و کمالات و شرایط رهبری جامعه را دارا باشد و امتيازات ويژه‏ ای را که لازمه رهبری و امامت و نبوت است در او موجود باشد و خداوند متعال موهبت رسالت و امامت را به او عنايت کند و اطاعت از وی را بر مردم واجب و لازم گرداند.
البته خداوند متعال از اين طريق می‌خواهد به مردم بفهماند که مقام نبوت و امامت، که تداوم راه نبوت است، همانند منصب‏‌های معمولی نيست که با زمينه‏ ها و شرايط عادی انجام پذيرد، بلکه مقام معنوی نبوت و امامت مافوق اين مناصب بوده و زمينه‏‌ها و شرايط ويژه‏ ای می‌طلبد.
امام جواد(علیه‌السلام) در سال 203 قمری و در سن هفت‌سالگی بعد از شهادت پدر بزرگوارش اين مسؤوليت را پذيرفته و عملاً به هدايت و ارشاد مردم پرداخت. در عصری که زمينه امامت پيشواي نهم فراهم آمده بود و آن حضرت در دوران کودکی اين منصب آسمانی را عهده‏ دار گرديد، ازاین‌دست سؤالات زياد مطرح می شد و پاسخ‌های مناسب نيز ارائه می گرديد. به همين دليل چون مسئله تقريباً در زمان امام جواد(علیه‌السلام) حل‌شده تلقی شده بود، ديگر در مورد امام هادی(علیه‌السلام) که در سن 8 سالگی و امام زمان (علیه‌السلام) که در 5 سالگی به امامت رسيدند، اين پرسش‌ها تکرار نگرديد.
روزی يکی از شيعيان در محضر امام رضا(علیه‌السلام) پرسيد: مولاي من! اگر خدای‌ ناکرده برای وجود مقدس شما حادثه ‏ای پيش آيد، به چه کسي رجوع کنيم؟ امام رضا(علیه‌السلام) باکمال صراحت فرمودند: به پسرم ابوجعفر (امام جواد(علیه‌السلام)). آن مرد از شنيدن اين سخن تعجب کرد، چراکه امام نهم (علیه‌السلام) کودکی بيش نبود و آن مرد، وی را کم سن و سال ديد. امام رضا(علیه‌السلام) از سيمای متعجب و نگاه ‏های ترديدآميز او انديشه ناباورانه ‏اش را دريافت و به او فرمود: اي مرد! خدای سبحان عيسی بن مريم (علیه‌السلام) را به‌عنوان پيامبر و فرستاده خود برگزيد و او را صاحب‌شریعت معرفی کرد، درحالی‌که خيلی کوچک‌تر از فرزندم ابوجعفر بود.(1)
امام هشتم(علیه‌السلام) برای اثبات امامت حضرت جواد(علیه‌السلام) و پاسخ به شبهات طرح‌شده، گاه از آيات قرآن و دلايل تاريخی بهره می گرفت و گاهی نيز از تفضلات الهی و تأييدات غيبی استفاده می ‏کرد. در اين رابطه حسن بن جهم می گويد: در حضور امام هشتم(علیه‌السلام) نشسته بودم که فرزند خردسالش را صدا کرد. آن سلاله پاک نبوی نيز در پاسخ به ندای پدر به جمع ما پيوست. امام رضا(علیه‌السلام) لباس آن کودک را کنار زده و به من فرمود: ميان دو شانه ‏اش را بنگر! چون به ميان دو کتف او نگاه کردم، چشمم به يکی از شانه‏ هايش به مهر امامت افتاد که در ميان گوشت بدن قرار داشت. فرمود: آيا اين مهر امامت را می بينی؟ شبيه همين، در روی شانه پدرم نيز وجود داشت.(2)
امام نهم(علیه‌السلام) در مقام رهبری امت اسلام، به‌عنوان الگوی دانشمندان جوان، چنان در عرصه علم و دانش درخشيد که دوست و دشمن را به تعجب و شگفتی واداشت. گفتگوها، مناظرات،پاسخ به شبهات عصر، گفتارهای حکيمانه و خطابه‏ های آن گرامی، گواه روشنی بر اين مدعاست. علی بن ابراهيم از پدرش نقل کرده است که: بعد از شهادت امام هشتم(علیه‌السلام) ما به زیارت‌خانه خدا مشرف شديم و آنگاه به محضر امام جواد (علیه‌السلام) رفتيم. بسياری از شيعيان نيز در آنجا گردآمده بودند تا امام جواد(علیه‌السلام) را زيارت کنند. عبد اللّه بن موسی عموی حضرت جواد(علیه‌السلام) که پيرمرد بزرگواری بود و در پيشانی اش آثار عبادت ديده می شد، به آنجا آمد و به امام(علیه‌السلام) احترام فراوانی کرده و وسط پيشانی حضرت را بوسيد. امام نهم(علیه‌السلام) بر جایگاه خويش قرار گرفت. همه مردم به علت خردسال بودن حضرت، با تعجب به همديگر نگاه می کردند که آيا اين نوجوان می تواند از عهده مشکلات ديني و اجتماعي مردم در جايگاه رهبری و امامت آنان برآيد؟! مردی از ميان جمع بلند شده از عبدالله بن موسی، عموی امام جواد(علیه‌السلام) پرسيد: حکم مردی که با چهارپايی آميزش نموده است چيست؟ و او پاسخ داد: بعد از قطع دست راستش به او حد می زنند. امام جواد(علیه‌السلام) با شنيدن اين پاسخ ناراحت شد و به عبدالله بن موسي فرمود: عمو جان از خدا بترس! از خدا بترس! خيلی کار سخت و بزرگی است که در روز قيامت در برابر خداوند متعال قرار بگيری و پروردگار متعال بفرمايد: چرا بدون اطلاع و آگاهی به مردم فتوا دادی؟ عمويش گفت: سرورم! آیا پدرت ـ که درود خدا بر او باد ـ این‌گونه پاسخ نداده است؟! امام جواد(علیه‌السلام) فرمود: از پدرم پرسيدند: مردی قبر زنی را نبش کرده و با او درآميخته است، حکم اين مرد فاجر چيست؟ و پدرم در پاسخ فرمود: به خاطر نبش قبر، دست راست او را قطع می کنند و حد زنا بر او جاری می گردد، چرا که حرمت مرده ی مسلمان، همانند زنده اوست. عبداللّه بن موسی گفت: راست گفتي سرورم! من استغفار می کنم. مردم حاضر، از اين گفت‌وشنود علمی شگفت‌زده شدند و گفتند: ای آقای ما! آيا اجازه می فرمايی مسائل و مشکلات خودمان را از محضرتان بپرسيم؟ امام جواد(علیه‌السلام) فرمود: بلی. آنان سی هزار مسئله پرسيدند و امام جواد(علیه‌السلام) بدون درنگ و اطمينان کامل همه را پاسخ گفت. اين گفتگوي علمي در نه‌سالگی حضرت رخ داد.(3)
امام جواد(علیه‌السلام) در سنين نوجوانی عالم‏ ترين و آگاه‏ ترين دانشمند عصر خود بود و مردم از دور و نزديک به حضورش شتافته و پاسخ مشکلات علمی خود را از او دريافت می کردند. اينک نظر برخی از دانشمندان مخالف و موافق را در اين زمينه باهم می خوانيم: ابن حجر هيثمی در کتاب الصوائق المحرقه می گويد:
مأمون او را به دامادي انتخاب کرد، زيرا با وجود کمی سن، ازنظر علم و آگاهی و حلم بر همه دانشمندان برتری داشت. شبلنجی در نورالابصار آورده است: مأمون پيوسته شيفته او بود، زيرا با وجود سن اندک، فضل و علم و کمال خود را نشان داده و برهان عظمت خود را آشکار ساخت. جاحظ معتزلی که از مخالفان خاندان علی(علیه‌السلام) بود، به اين حقيقت، اعتراف کرده است که: امام جواد(علیه‌السلام) در شمار ده تن از «طالبيان» است که هر يک از آنان عالم، زاهد، عبادت پيشه، شجاع، بخشنده، پاک و پاک‌نهادند و هیچ‌یک از خاندان‌های عرب دارای نسب شريفی همانند امامان شيعه نيست.(4)
فتال نيشابوری نيز می گويد: مأمون شيفته او شد، چون مشاهده کرد که آن حضرت با سن کم خود، از نظر علم و حکمت و ادب و کمال عقلی، به چنان رتبه والايی رسيده که هيچ يک از بزرگان علمی آن روزگار بدان پايه نرسيده‏ اند.(5)
امام محمدتقی(علیه‌السلام) خود نيز گاهی به علم و دانشی که خداوند ارزانیاش داشته بود، اشاره‌کرده و می فرمود: «منم محمد فرزند رضا! منم جواد! منم دانا به نسب‌های مردم در صلب‌ها، من داناترين کس هستم که رازهاي ظاهری و باطنی شمارا می دانم و ازآنچه به سویاش روانه هستيد آگاهم! اين علمی است که خداوند متعال قبل از آفرينش تمامی مخلوقات جهان به ما خانواده عنايت کرده است. اين دانش سرشار تا پايان جهان و بعد از فانی شدن آسمان‏ ها و زمين ‏ها نيز باقی خواهد ماند. اگر غلبه اهل باطل و حکومت ناحق گمراهان و هجوم اهل شک و ترديد نبود، هر آينه سخنی می گفتم که همه اهل جهان از گذشته‏ گان و آينده ‏گان ناباورانه انگشت حيرت به دهان می گرفتند.» سپس دست مبارک خود را بر دهان گذاشته و فرمود: «يا محمد اصمت کما صمت آباؤک من قبل؛ اي محمد خاموش باش! همچنان که پدرانت قبل از تو سکوت را برگزيده ‏اند.»(6)
امام نهم در سن کودکی به امامت رسيد و دانش سرشار آن گرامی دوست و دشمن را به حيرت و شگفتی واداشت. بر جوانان مسلمان و مشتاق اهل‌بیت(علیه‌السلام) شايسته است که از فرصت جوانی بهره گرفته و در جستجوی دانش با تمام وجود تلاش کنند و رهنمودهای آن امام عزيز درزمینه ی علم و دانش را چراغ راه خويش قرار دهند. در اينجا به برخی از رهنمودهای آن حضرت در اين زمينه می پردازيم: جوانان بر اساس طبيعتي که دارند، برای آشنايی با افکار و انديشه ‏های متفاوت علاقه شديدي از خود نشان میدهند. آنان دوست دارند انديشه‏ هاي نو و متفاوت را بشناسند و از ميان آن‌ها آنچه را که به نظر خود بهتر و کارآمدتر تشخيص می دهند انتخاب کنند. امام علي(علیه‌السلام) فرمودند: «انما قلب الحدث کالارض الخالية ما القي فيها من شیءٍ قبلته؛ دل نوجوان همانند زمين خالي(آماده و مستعد) است و هر انديشه‏اي که در آن القاء شود، میپذيرد.» (7)
بذر دانش يکي از مهم‏ترين سرمايه‏ هايي است که میتوان در دل جوان کاشت و آن را بارور نمود. امام جواد(علیه‌السلام) در پيامي اهميت علم و دانش را این‌گونه بيان می کند: «عليکم بطلب العلم فانّ طلبه فريضةٌ و البحث عنه نافلةٌ و هو صلةٌ بين الاخوان و دليلٌ علي المروّة و تحفةٌ في المجالس و صاحبٌ في السّقر و انسٌ في الغربة؛ بر شما باد کسب دانش! چراکه آن براي همه لازم است و سخن از علم و بررسي آن امري مطلوب (و دوست‌داشتنی) است. برادران (ديني) را به هم پيوند می دهد و نشانه (شخصيت والا و) جوانمردي، تحفه مناسبي براي مجالس، دوست و همراه در سفر و مونس غربت و تنهائي است.» (8)
«از منظر امام جواد(علیه‌السلام) شايسته است که يک جوان مسلمان به علم و دانش روي آورد و آن را به‌عنوان مونس و يار مناسب براي خود برگزيند، دوستان خود را بر اساس بينش و دانش انتخاب کند و شخصيت اجتماعي خود را به‌وسیله دانش و علم مشخص سازد، براي مجالس و ديدار ديگران علم هديه برد و در تنهايي و غربت و سفر، علم و دانش را بهترين هم‌سفر و مونس خود بداند، چراکه علم و دانش، سرچشمه تمام کمالات و ريشه همه پیشرفته است. پيشواي نهم، علم را دو قسمت کرده و می فرمود: علم و دانش دو نوع است: علمي که در وجود خود انسان ريشه دارد و علمي که از ديگران می شنود و ياد می گيرد. اگر علم اکتسابی با علم فطری هماهنگ نباشد، سودی نخواهد داشت. هر کس لذت حکمت را بشناسد و طعم شيرين آن را بچشد، از پیگیری آن آرام نخواهد نشست. زيبايی واقعی در زبان (و گفتار نيک) است و کمال راستين در داشتن عقل.»(9)
امام محمدتقی(علیه‌السلام) علم و دانش را يکی از مهم‌ترین عوامل پيروزي و رسيدن به کمالات معرفی می کرد و به انسان‏ های کمال خواه و حقیقت‌طلب توصيه می نمود که در راه رسيدن به آرزوهای مشروع و موقعيت ‏های عالی دنيوی و اخروی از اين نيروی کارآمد بهره لازم را بگيرند. آن گرامی فرمود: «أربع خصالٍ تعين المرء علي العمل: الصّحة والغني و العلم و التّوفيقٌ؛ چهار عامل موجب دست‌یابی انسان به اعمال (صالح و نيک) است: سلامتی، توانگری، دانش و توفيق(خداوندی)».(10)
هنگامی‌که عمربن عبدالعزيز به خلافت رسيد، مردم از اطراف‌ و اکناف گروه‌گروه، برای عرض تبريک به مرکز خلافت آمده و به حضورش می رسيدند. روزی جمعی از اهل حجاز به همين منظور بر او وارد شدند. خليفه بعد از ديدار ابتدايی متوجه شد که پسربچه‌ای آماده است تا از ميان آن جمع سخن بگويد. خطاب به او گفت: بچه! برو کنار تا يکی بزرگ‌تر از تو صحبت کند. پسر نوجوان فوراً گفت: اي خليفه! اگر بزرگ‌سالی ميزان است، پس چرا شما بر مسند خلافت قرارگرفته‌اید؟ با اینکه بزرگ‌تر از شما هم افرادی اينجا هستند؟! عمر بن عبدالعزيز از تيزهوشی و حاضرجوابی او متعجب شده و گفت: راست می گويی و حق با توست. اکنون حرف دلت را بزن! آن نوجوان هوشمند گفت: ای امير! از راه دور آمده ‏ايم تا به شما تبريک بگوييم و منظورمان از اين عمل، شکر الهی است که مثل شما خليفه خوبی را به مردم عطا کرده است، وگرنه مجبور نبوديم به اين سفر بياييم، زيرا نه از تو می ترسيم و نه طمعی داريم. امّا اينکه از تو نمی ترسيم برای اين است که تو اهل ظلم و ستم بر مردم نيستی و علت اينکه طمع نداريم اين است که ما ازهرجهت در رفاه و نعمت هستيم. وقتی سخن آن نوجوان تمام شد، خليفه از او درخواست کرد که وی را موعظه کند. او نيز گفت: اي خليفه! دو چيز، زمامداران را مغرور می کند: اول، حلم خداوند و دوم، مدح و چاپلوسی اشخاص از آن‌ها. خيلی مواظب باش که از آنان نباشی، زيرا که اگر از آن عده شدی، لغزش پيدا می کنی و در زمره گروهی قرار می گيری که خداوند متعال در حق آنان فرمود:
«ولاتکونوا کالّذين قالوا سمعنا و هم لايسمعون؛ از آن افراد نباشيد که ادّعای شنيدن می کنند با اينکه نمی شنوند.» (11)
در پايان: خليفه از سن و سال او پرسيد و معلوم شد که بيش از دوازده سال ندارد. آنگاه خليفه او را تحسين کرده و در مورد وی و عظمت علم و دانش او شعری خواند که: تَعَلّم فَلَيسَ المَرءُ يولَدُ عالِماً وَ لَيسَ أخو عِلمٍ کَمَن هُوَ جاهِلٌ فَانَّ کَبيرَ القَومٍ لاعِلمَ عِندَه صَغيرٌ اذا التَفَتَ عَلَيهِ المَحافِلُ «دانش بياموز، که آدميزاد دانشمند به دنيا نمی آيد و هیچ‌گاه دانا با نادان هم‌رتبه نيست. بزرگ قوم، هرگاه دانش نداشته باشد، در مجالس و محافل، کوچک و خوار ديده می شود.» (12)


پی‌نوشت‏:
1). کشف الغمه، علی بن عيسی اربلی، مکتبه بنی هاشمی، تبريز، 1381، ج 2، ص 353.
2). ارشاد شيخ مفيد، چاپ کنگره، قم، 1413 ق، ص 618.
3). بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسی، مؤسسه الوفاء، بيروت، 1404 ق، ج 50، ص 85.
4). سيره پيشوايان، مهدی پيشوائی، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، 1381 ش، ص 555.
5). روضة الواعظين، محمد فتال نيشابوری، نشر رضی، قم، ج 1، ص 237.
6). بحارالانوار، ج 50، ص 108.
7). وسائل الشيعه، محمد بن حسن حر عاملی، مؤسسه آل البيت(علیه السلام)، قم، 1409 قمري، ج 21، ص 478.
8). بحارالانوار، ج 7، ص 80.
9). کشف الغمه، ج 3، ص 193.
10). معدن الجواهر، ابوالفتح کراجکی، کتابخانه مرتضويه، تهران، 1394 ق، ص 41.
11). سوره انفال، آيه 21.
12 المستطرف، محمد بن احمد ابشيهی، ج 1، ص 107.

 

 

منتشر شده در امام شناسی
سه شنبه, 18 مهر 1396 19:20

شناخت و معرفت امام، واجب همگانی

زراره گويد: به امام باقر(علیه‌السلام) عرضه می‌داشتم: «أخبرني عن معرفة الإمام منكم واجبة على جميع الخلق؟ آيا شناخت امام از شما خاندان بر همه مردم لازم است؟ حضرتش فرمود:

إنّ اللّه عزوجل بعث محمّداً صلى اللّه عليه وآله وسلم إلى الناس أجمعين رسولاً وحجّة للّه على جميع خلقه في أرضه; فمن آمن باللّه وبمحمّد رسول اللّه واتبعه وصدَّقه فإنّ معرفة الإمام منّا واجبة عليه; به‌راستی‌که خداوند متعال حضرت محمد(صلى الله عليه وآله و سلم) را براى همه مردم به عنوان پيامبر و حجّت خود درروی زمين و براى تمامى آفريدگانش برانگيخت. پس، هر كه مؤمن به خدا و به محمد رسول‌الله باشد و از او متابعت كرده و او را تصديق نمايد، معرفت امام از ما اهل‌بیت نيز بر او واجب است.» [1]

روى اين نکته‌ای كه تأكيد شده، اگر معرفت مقامات و حقّانيّت امام(علیه‌السلام) بر تک‌تک ما واجب باشد، بايد در پى معرفت باشيم و اگر معرفت داريم، بايستى در پى افزايش آن باشيم و جالب است كه اين مضمون از فرمايشات رسول اكرم و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) در كتب اهل سنّت نيز روایت‌شده است.
حافظ طبرانى به سند خود از امام مجتبى(علیه‌السلام) آورده كه رسول‌الله(صلی‌الله عليه وآله و سلم) در حديثى فرموده:
«والذي نفسي بيده لا ينفع عبداً عمله إلاّ بمعرفة حقنا» [2] اگر وظيفه ما چنين مقرّر شده و اگر اين زیارت‌ها اين اثر را در پى دارد، پس بايستى به اين زیارت‌ها ملتزم بود; چراکه زيارت جنبه مقدّمیت را براى آن امر واجب دارد.
در روايت ديگرى جابر گويد: از مولايم امام باقر(علیه‌السلام) شنيدم كه می‌فرمود:
«إنّما يعرف اللّه عزّوجلّ ويعبده من عرف اللّه وعرف إمامه منّا أهل البيت. ومن لا يعرف اللّه عزّوجلّ ولا يعرف الإمام منّا أهل البيت; فإنّما يعرف ويعبد غير اللّه; تنها كسى به خداى تعالى شناخت دارد و او را می‌پرستد كه خدا را بشناسد و امامش را از ما خاندان بشناسد. كسى كه خدا را نمی‌شناسد و با امامى از خاندان ما اهل‌بیت نيز آشنا نيست، درواقع غير خدا را می‌شناسد و می‌پرستد.» [3] با توجّه به اين روايت زيبا، اگر معرفت و شناخت به ائمه(علیهم‌السلام) نباشد، عبادت غير الله خواهد بود.
ازاین‌رو معرفت امام واجب است تا عبادت خدا انجام پذيرد.
از طرفى، اگر زيارت امام(علیه‌السلام) موجب معرفت امام است، پس بايستى به زيارت رفت.

روى همين اصل بعضى از فقهاى ما فتوا می‌دهند كه قدر متيقّن اين است كه زيارت حضرت سيّدالشهداء(علیه‌السلام) در كربلا در طول عمر براى كسى كه تمكّن دارد یک‌مرتبه واجب است.
شيخ بزرگوار ابن قولويه در كتاب كامل الزيارات، روايات بسيارى را در اين زمينه نقل كرده است. لذا در زمان‌های قديم مردم با همه سختی‌ها براى زيارت به كربلا می‌رفتند و علما فقهای ما نه تنها آن ها را منع نمی‌کردند، بلكه تشويق هم می‌نمودند;
زيرا تحمّل اين مسير موجب افزايش معرفت به امام علیه‌السلام است و افزايش معرفت امام، همان عبادت خداى متعال است.
در روايت جالب ديگرى می‌خوانیم كه حضرتش می‌فرماید: «إنّكم لا تكونون صالحين حتّى تعرفوا ولا تعرفوا حتى تصدّقوا ولا تصدّقوا حتى تسلّموا; شما هرگز در زمره شايستگان قرار نخواهيد گرفت مگر معرفت داشته باشيد و معرفت نمی‌یابید مگر به مقام تصديق برسيد و به مقام تصديق نمی‌رسید مگر تسليم باشيد.» [4]


پی‌نوشت:
1). الكافى: 1 / 181 ـ كتاب الحجة ـ باب معرفة امام، حديث 3.
2). المعجم الاوسط: 3 / 122 ـ 2251.
3). همان: حديث 4.
4). همان: 181 و 182، حديث 6.

منتشر شده در امام شناسی
شنبه, 02 دی 1396 22:01

امام و انتخاب

در مرو پاره‌ای معتقد بودند که امام باید توسط خدای سبحان معین شود و البته عده‌ای هم بودند که معتقد بودند امام باید توسط مردم انتخاب شود؛ چراکه قرار است نائب آنان در اداره کشور و مدیریت آن باشد.(١) زمانی که امام رضا علیه‌السلام وارد مرو شدند و به ایشان این خبر را دادند فرمودند: امامت بسی فراتر از عقول مردم و شأن و جایگاه آن بسیار فراتر و ژرف‌تر از آن است که مردم بتوانند امام را با نظرات خود انتخاب کنند.

و سپس وارد بیان صفات امام شدند و او را از این طریق معرفی نمودند: امام، یگانه‌ی زمان است وکسی همپای او نیست.(٢)


پی‌نوشت:
1. )الإمام المهدی الموجود الموعود، الشیخ جوادی الآملی حفظه‌الله، الصفحة ٣٢

٢)الکافى، الجزء ١، الصفحة ٩٩، کتاب الحجة، باب نادر جامع فى فضل الامام و صفاته

منتشر شده در امام شناسی
شنبه, 28 بهمن 1396 23:41

امام و تعیین او

پرسش:

تعیین و نصب امام وظیفه چه كسی است و رفع این احتیاج مهم بشر را كه می‌تواند بكند؟

 

پاسخ:

كسی كه برای ریاست امور دین و دنیای مردم نصب می‌شود، باید فردی باشد كه تمام علوم و معارف و مطالب دین را به نحو كامل بداند و بتواند تمام وظایف پیشوایی را انجام دهد و اهل خیانت و جنایت نباشد و در اجرای امور مربوط به شئون خود كوتاهی نكند و خطا ننماید و مصلح حقیقی در باطن و ظاهر و اوّل و آخر بوده باشد و در مسائل و معضلات محتاج به دیگری نباشد و برجسته‌ترین مردم در علم و كمالات نفسانی بوده باشد. 

تعیین و نصب چنین شخصی با فردی است كه به امور مردم کاملاً دانا باشد، زیرا اگر مردم كسی را به ریاست و زمامداری تعیین نمایند، ممكن است كه او لایق این مقام نباشد و به‌جای اصلاح‌گری فاسد و بیدادگر باشد و یا بعد از تعیین در زمان بعد فسادگر گردد؛ و هرچند مردم دانا و فهمیده باشند، بازهم نمی‌توانند كسی را برای امامت و پیشوایی انتخاب كنند كه واجد همه شرایط امامت باشد. جایی كه منتخبین حضرت موسی مصلح نباشند، بی‌شبهه انتخاب‌شده مردم دیگر اصلاح‌گر نخواهد بود. به‌طوری‌که در تفاسیر اهل‌بیت است كه حضرت موسی هفتاد نفر از هفت‌صد هزار جمعیت انتخاب فرمود و در آخر كار آن هفتاد نفر به او عرض كردند: ما هرگز ایمان نمی‌آوریم تا این‌که خدا را ببینیم، پس صاعقه آمد و آنان براثر آن صاعقه مردند یا سوختند.(1) پس بشری كه از باطن مردم بی‌اطلاع است و عاقبت كار آن‌ها را نمی‌داند، نه می‌تواند و نه حق دارد كه امام و پیشوا و رئیس تعیین و انتخاب نماید، بلكه تعیین او بسته به نظر ذات مقدس پروردگار است؛ و چون پروردگار تعیین و نصب امام می‌فرماید، دیگر مردم حق اعمال‌نظر و مداخله در تغییر و تبدیل امام ندارند؛ چنان چه در قرآن مجید فرموده: و ماکان لِمُؤمِنٍ وَلَا مُؤمِنَةٍ إِذَا قَضَی اللهُ وَرَسُولُهُ أَمَراً أَنْ یكُونَ لَهُمُ الخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِم (2): زمانی كه خدا و رسول امری را اختیار و معین فرمودند هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنه‌ای حق مداخله و اختیار غیر آن را ندارد. (3)


پی‌نوشت:
1) ر. ك: ذیل سورۀ الأعراف، آیة ۱۴۳؛ و البقرة، آیة ۵۵ در تفسیر نورالثقلین، ج ۲، صفحه ۶۵، ح ۲۴۸؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، صفحه ۲۲۰، ح ۲ [۴۷۸]؛ بحارالانوار، ج ۱۳، صفحه ۲۱۸، ح ۱۱ (باب هفتم از ابواب قصص موسی و هارون از كتاب النبوة).
2) الأحزاب (۳۳)، آیة ۳۶.
3) اصول دین، نمازی شاهرودی

 

منتشر شده در امام شناسی
پنج شنبه, 24 اسفند 1396 09:16

آیه‌ی عهد و امامت

اولین آیه مورد بحث در این زمینه آیه «عهد» می‌باشد؛ در اين آيه خداوند انتصاب حضرت ابراهيم علیه‌السلام را به امامت تبيين و نيز رسيدن اين مقام والا را به ظالمان نفى می‌کند؛ خداوند متعال می‌فرماید: وَإِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمامًا قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لايَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ (1): و ياد آر هنگامى را كه خداوند ابراهيم علیه‌السلام را به كلماتى ابتلا و امتحان فرمود و آن امتحان‌ها را به اتمام رسانيد؛ خداوند فرمود: همانا تو را براى مردم امام قرار می‌دهم؛ [ابراهيم‏] عرض كرد: و از ذريه من نيز [به اين مقام خواهند رسيد]؟

همان‌گونه که مشاهده نمودید خداوند عهد خود که امامت باشد به ستم کاران نمی‌دهد. این آیه یکی از آیات مهم در شرط عصمت می‌باشد از این رو است که امامان علیهم‌السلام براى اثبات لزوم عصمت امام به اين آيه استناد و استدلال کرده‌اند.

راغب درباره معناى «ظلم» می‌نویسد: الظلمة عدم النور وجمعها ظلمات ... ويعبّر بها عن الجهل والشرك والفسق كما يعبّر بالنور عن أضدادها ... و «الظلم» عند أهل اللغة وكثير من العلماء: وضع الشي‏ء في غير موضعه المختص به ... والظلم يقال في مجاوزة الحقّ الذي يجری مجرى نقطة الدائرة ويقال فيما يكثر وفيما يقلّ من التجاوز، ولهذا يستعمل في الذنب الكبير وفي الذنب الصغير، ولذلك قيل لآدم في تعدّيه وفي ابليس ظالم وإن كان بين الظالمين بون بعيد؛ قال بعض الحكماء: الظلم ثلاثة: الأوّل: ظلم بين الانسان وبين اللَّه تعالى وأعظمه الكفر والشرك والنفاق ... والثّاني: ظلم بينه وبين الناس ... والثالث: ظلم بينه و بين نفسه (2): ظلمت عدم نور و جمع آن ظلمات است ... از جهل و شرك و فسق نيز به ظلمت تعبير می‌شود، چنان كه از ضد اين امور به نور تعبير می‌شود ... ظلم از نظر اهل لغت و بسيارى از عالمان، به معناى قرار دادن شى‏ء در غير موضعى است كه به آن‏ اختصاص دارد ... و به تجاوز از حق- كه حول نقطه مركز دايره می‌گردد- ظلم گفته می‌شود. چه اين تجاوز زياد باشد يا كم، در هر صورت ظلم ناميده می‌شود و بر اين اساس در گناه كوچك و بزرگ استعمال می‌گردد، از همين رو تعدى حضرت آدم نيز ظلم دانسته شده‏ و ابليس ظالم ناميده شده است، هر چند كه بين آن دو ظلم‏ فاصله‏اى بسيارى وجود دارد.

با توجه به آيات قرآن نيز مى‏توان مراتبى براى ظلم بيان كرد. مصاديق ظلم كه در قرآن بيان شده عبارت‌اند از:

الف) شرك

خداى تعالى می‌فرماید: إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ (3): همانا شرك ظلمى بزرگ است.

ب) كفر

درباره كافران آمده است: وَالْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ (4): و كافران همان ظالمان هستند.

 

ج) افترا و دروغ بستن به خدا

خداى تعالى‏ در اين باره می‌فرماید: فَمَنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّه الْكَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (5): پس آن كس كه پس از اتمام حجت بر خداوند دروغ بندد، پس همانان همان ستم‏كاران هستند.

 

د) حكم نكردن به آن چه خداوند نازل فرموده است.

وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّه فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (6): پس كسانى كه پس از اين (حجّت) بر خدا دروغ بندند، البته هم آنان ستم‏كاران خواهند بود.

 

ه) تجاوز و تعدى از حدود الهی

وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّه فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (7): و كسانى كه از حدود خداوند تجاوز كنند همان‌ها ستمکاران‌اند؛ و پر واضح است که ظلم به نفس هم گناه و معصيت.

وَ مِنْ ذُرّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبينٌ (8): و از فرزندانشان برخى نيكوكار بودند و برخى آشكارا بر خود ستمكار شدند.

ظالم به نفس در مقابل محسن آمده است و می‌دانیم محسن در مقابل «مسی‏ء» قرار دارد.

ز) ترك اولى‏
وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمينَ (9): و به اين درخت نزديك نشويد كه از ستم‏كاران خواهيد بود.

 

بيان علامه طباطبایی:

ايشان در تفسير الميزان می‌نویسد: مراد از ظالمان در آيه شريفه‏ (قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لايَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ) مطلق كسانى است كه ظلمى از آنان صادر شده باشد مثل شرك يا گناه، هر چند آن ظلم در قسمتى از عمرش بوده و پس از آن توبه كرده و صالح شده باشد.

از يكى از اساتيد ما رحمة اللَّه عليه در مورد كيفيت دلالت آيه بر عصمت امام سؤال شد.

ايشان پاسخ داد: مردم بر طبق تقسيم عقلى چهار دسته‌اند. يا در تمام عمر ظالم بوده‌اند و يا در تمام عمر ظالم نبوده‌اند. يا در ابتداى عمر ظالم بوده‏اند نه در آخر عمر و دسته چهارم اين كه بر عكس آن باشد [يعنى در ابتداى عمر ظلمى از وى‏ سر نزده و در آخر عمر ظالم شده است‏] شأن حضرت ابراهيم علیه‌السلام بالاتر از آن است كه امامت را براى دسته نخست و چهارم از ذرّيه خود درخواست كند؛ پس دو قسم باقى مى‏ماند كه خداوند امامت يكى از آن دو را نفى كرده است؛ اين نفى مربوط به دسته‌ای است كه در ابتداى عمر ظالم بوده و در آخر عمر از ظلم دست برداشته‌اند. در نتيجه دسته ديگرى باقى می‌ماند و آن دسته‌ای است كه در تمام عمر ظلمى از آنان سر نزده باشد (10)؛ طبق این آیه شریفه به‌وضوح ثابت شد که کسی می‌تواند امام باشد که در طول زندگی خود اصلا ظلم نکرده باشد.


پی‌نوشت:
1) سوره بقره، آيه 124
2) المفردات في غريب القرآن، 315- 316
3) سوره لقمان، آيه 13
4) سوره بقره، آيه 254
5) سوره آل عمران، آيه 94
6) سوره مائده، آيه 45
7) سوره بقره، آيه 229
8) سوره صافات، آيه 113
9) سوره بقره، آيه 35
10) تفسير الميزان، جلد 1، صفحه 274

 

منتشر شده در امام شناسی
پنج شنبه, 24 اسفند 1396 09:14

آیه‌ی صادقین و امامت

خداوند در سوره توبه می‌فرماید: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّه وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ (1): اى كسانى كه ايمان آورده‌اید، تقوا پيشه كنيد و همراه با راست‏گويان باشيد.

همراهى را می‌توان به دو صورت تصوّر کنیم: یک مرتبه این همراهی جسمى است، مثلاً «صادق» با «رضا» در فلان سفر همراه شدند؛ و گاهى همراهى به معناى پيروى در فكر و عقيده است، مثلاً فلان شخص با ابوبكر است و فلانى با على بن ابی‌طالب علیه‌السلام. يعنى از نظر اطاعت و موافقت همراهى مى‏كند و به‌اصطلاح در خط او است. اين نوع همراهى حتى در صورتى كه آن شخص رهبرش را نديده باشد ممكن است. حتى ممكن است يكى در شرق عالم باشد و ديگرى در غرب عالم؛ اما در عقيده، فكر و برنامه عملى با يكديگر همراه باشند. شيعيان در قرن حاضر با اميرالمؤمنين على بن ابی‌طالب هستند، با اين‏ كه آن حضرت را نديده و به خدمتش نرسیده‌اند و از طرفى ديگر معتقدان به ابوبكر با ابوبكر همراه‌اند، گرچه پانزده قرن گذشته است. پس «همراهى» در آيه مباركه به معناى دوم است؛ حال که مراد از همراهی را در آیه دانستیم. وقتى خداوند متعال امر به همراهى با «صادقين» را به‌صورت مطلق و بدون قيد آورده است، پس بايد آن‌ها معصوم باشند. (همان‌گونه که شبیه این استدلال را در آیه‌های دیگر هم بیان کردیم) چرا که اگر این افراد معصوم نباشد امر به همراهی با آن‌ها موجب تناقض می‌شود و این نوع امر کردن برای خداوند محال می‌باشد.

سؤالی مطرح می‌شود که این صادقین چه کسانی هستند؟
برای پاسخ به این سؤال و شناخت «صادقين» در اين آيه به سراغ روايات اهل سنّت می‌رویم، چرا كه بحث ما با اهل سنّت است؛ چرا که مراد از صادقین در کلام شیعه مشخص می‌باشد؛ احاديثى كه در ذيل آيه ياد شده آمده با متن‏هاى مختلفى وارد شده‌اند؛ و یازده تن از بزرگان فن حدیث این روایت را نقل کرده‌اند بنابراین در صحت این روایت نمی‌توان خدشه کرد. از جمله آن‌ها روايتى است كه حافظ مزّى به سند خودش از امام صادق علیه‌السلام اين گونه نقل می‌کند: مراد از «صادقين» در آيه شريفه، محمد و على علیهماالسلام هستند (2)؛ حاكم حسكانى در كتاب شواهد التنزيل به سند خود و به همان سندى كه ابوالحجّاج مزّى نقل نموده است از امام صادق علیه‌السلام اين گونه روايت می‌کند: منظور از «صادقين» در آيه، محمد و على علیهماالسلام هستند(3)؛ ابو یوسف يعقوب بن سفيان نيز با سند از عبدالله بن عمر روايت كرده: ابن عمر قال: وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ يعنى مع محمد و اهل بيته (4): ابن عمر گفت: مراد از آيه‏ «وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ» همراهى با محمد و اهل بيت اوست.

 

كلام فخر رازى‏
فخر رازى پس از اقرار به دلالت اين آيه بر عصمت، دست از بى‏انصافى بر نداشته و با بى‏اعتنايى به روايات ذيل آيه، درباره مصداق «صادقين» می‌گوید: إنه تعالى أمر المؤمنين بالكون مع الصادقين، ومتى وجب الكون مع الصادقين، فلابدّ من وجود الصادقين في كلّ وقت، وذلك يمنع من إطباق الكلّ على الباطل؛ ومتى إمتنع اطباق الكلّ على الباطل، وجب إذا أطبقوا على شي‏ء أن يكونوا محقين، فهذا يدلّ على أن إجماع الأمة حجة: پروردگار متعال به همراهى با راست‏گويان أمر كرده است [و چون قرآن براى هميشه و هر زمان نازل شده است‏] در نتيجه بايد راست‏گويان در همه زمان‏ها وجود داشته باشند و راست‏گويان همان اجماع و اتفاق تمامى [مسلمين‏] است كه [هيچ گاه‏] بر باطل اجماع نمى‏شود و تا زمانى كه اتفاق بر باطل ممتنع باشد، هر گاه بر چيزى اتفاق نظر شد، آن چيز حق است و همين دليل است بر حجیت اجماع؛ با توجه به روایاتی که خود اهل سنت نقل کرده‌اند و جای خدشه در این روایات نمی‌باشد باز هم فخر رازی دست این تعصب برنداشته و این‌گونه که بالا بیان کردیم بر این روایت ایراد می‌گیرد که این ایراد منفی است.


پی‌نوشت:
1) سوره توبه، آيه 119
2) تهذيب الكمال، جلد 5، صفحه 84
3) شواهد التنزيل، جلد 1، صفحه 341، شماره 350
4) مناقب آل أبي طالب، جلد 2، صفحه 288

 

منتشر شده در امام شناسی
پنج شنبه, 24 اسفند 1396 09:50

حدیث ثقلین و تبعيت از اهل بيت(ع)

مسلم بن حجاج می‌گوید: پيامبر پس از فرمودن‏ (إنّی تارك فيكم)، سه مرتبه فرمود: أذكّركم اللَّه فی أهل بيتی أذكّركم اللَّه فی أهل بيتی أذكّركم اللَّه فی أهل بيتی.

تكرار، تذكر و توجّه دادن به اهل بيت جز لزوم پيروى از ايشان معناى ديگرى ندارد؛ و در ترمذی است که رسول اکرم به این علت اهل بیت علیهم‌السلام را تأکید می‌کند که ایشان از گمراهی و اشتباه مصون هستند؛ توضیح مورد دوم که اخبار رسول اکرم در عدم جدایی قرآن و عترت؛ حضرت فرمودند که اصلا و به هیچ وجه قرآن از اهل بیت علیهم‌السلام جدا نخواهند شد و تا روز قیامت باقی هستند یعنی تا قرآن است اهل بیت هم هستند؛ بر اساس روايات معتبر فريقين، اصحاب پيامبر نيز در قيامت بر پيامبر وارد مى‏شوند و چون رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله وسلم از احوال ايشان می‌پرسد، خداوند عملكرد آنان پس از رحلت پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله وسلم را يادآور می‌شود. در برخى از نقل‌های حديث آمده است: إنّكم ستردون علی الحوض وتختلجون دونی فأقول: يا ربّ أصحابی أصحابی فيقال: إنك لا تدری ما أحدثوا بعدك (1): به‌زودی در كنار حوض بر من وارد خواهيد شد و نزد من جدا می‌شوید، پس من می‌گویم: اى خدا، [اينان‏] اصحاب من، اصحاب من هستند؟! ندا می‌رسد: تو نمی‌دانی كه بعد از تو [اين اصحاب‏] چه كردند.

به نظر می‌رسد كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله وسلم در اين قسمت از حديث به فرجام بد بيشتر صحابه خود اشاره دارد؛ چنان كه در صحيح بخارى نيز به روسياهى اكثر اصحاب در روز قيامت تصريح شده است؛ بخارى نقل می‌کند: فلا أراه يخلص منهم إلّامثل همل النعم (2): از صحابه [در آن روز] خلاصى پيدا نمى‏كند مگر عده اندكى؛ امر به ثقلین چنان مهم است که پیامبر اکرم در روزهای پایانی عمر شریفشان مسلمانان را به تمسک به قرآن و عترت وصيت می‌کند.

مناوى در فيض القدير می‌نویسد: و وصی امّته بحسن معاملتهما وإيثار حقّهما على أنفسهما والإستمساك بهما فی الدين (3): پيامبر اسلام [قرآن و عترت‏] را در امت باقى گذاشت و به خوش رفتارى مقدم نمودن حق آن دو بر خود و گرفتن دين از آنان سفارش نمود؛ حال اگر به ديده انصاف بنگريد معلوم می‌شود كه كدام فرقه از مسلمانان تابع‏ قرآن و اهل بيت هستند و اعمال خود را بر كتاب و عترت عرضه می‌دارند. از همين جاست كه محقق و دانشمند منصف چاره‌ای جز ايمان و زانو زدن و كسب علم از مكتب اهل بيت را ندارد.

 

حديث سفينه:

دومين حديثى كه بر عصمت دلالت دارد حديث سفينه است. حديثى كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله وسلم فرمود: مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح، من ركبها نجى‏ ومن تخلّف عنها غرق (4): مثال اهل بيت من مانند كشتى [نجات‏] نوح است، هركس سوار شود نجات يابد و هر كس دورى كند غرق می‌شود.

درباره صحت این روایت باید عرض کنیم که ابن حجر مكى باوجود تعصّبش، به صحت حديث سفينه اقرار می‌کند. وى می‌نویسد: صحّ حديث إن مثل أهل بيتی.

احمد زينى دحلان كه در سرزمين حجاز فقيه بزرگ زمان خود بوده است درباره حديث سفينه می‌گوید: صحّ عنه صلی اللَّه عليه وآله وسلم من طرق كثيرة (5): صحت [حديث سفينه‏] به سندهاى فراوانى ثابت شده است؛ پس به اقرار علمای بزرگ اهل سنّت، حديث سفينه به‌یقین از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله وسلم صادر شده است.


پی‌نوشت:
1) مسند البزّار، جلد 1، صفحه 476، شماره 3168
2) صحيح البخاری، جلد 7، صفحه 208
3) فيض القدير شرح الجامع الصغير، جلد 3، صفحه 20
4) المستدرك على الصحيحين، جلد 2، صفحه 343؛ المعجم الأوسط، جلد 5، صفحه 355
5) نفحات الأزهار، جلد 4، صفحه 117

 

منتشر شده در امام شناسی
جمعه, 25 اسفند 1396 08:53

حجه الوداع و حقانیت شیعه

در میان صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم صد و ده نفر و از تابعین هشتاد و نه نفر آن را نقل کرده‌اند و طبقات راوی آن به سی صد و شصت نفر رسیده است. شاعران بسیاری نیز این جریان را به نظم آورده‌اند؛ از جمله: از اهمیت این واقعه، همان بس که علامه امینی یازده جلد کتاب ارزشمند الغدیر را درباره این حادثه به نگارش درآورده است؛ اگر این واقعه در میان مسلمین، اجماعی و مورد اتفاق است، پس اختلاف در چیست؟ اساس اختلاف بر سر همان ماهیت و دلالت این واقعه است:

1) آقایان اهل تسنن اظهار دارند که این حادثه عظیم تاریخی و سخنان و تأکیدات پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و سلم صرفاً به معنای لزوم (محبت و دوستی) حضرت علی علیه‌السلام است و هیچ دلالتی بر امامت و زمامداری و لزوم پیروی از ایشان ندارد. دلیل آنان نیز آن است که (ولایت) چند معنا دارد و یکی از معانی آن (دوستی) است؛ بنابراین تا زمانی که به این معنا قابل حمل است نمی‌توان به معانی دیگر آن توسل جست.

2) دیدگاه شیعه این است که ماهیت این حادثه و سخنان پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و سلم نصی صریح و قاطع بر امامت و پیشوایی حضرت علی علیه‌السلام است و قرائن و شواهد حالی، مقامی و مقالی به گونه‌ای است که هرگز نمی‌توان آن را تنها به دوستی و محبت تفسیر کرد.

 

دلایل و قرائنی که بر صحت دیدگاه شیعه گواهی می‌دهد، عبارت است:

1) معنای ولایت:

لغت شناسان و کتاب‌های برجسته و ممتاز لغت، کلمه ولایت را به معنای سرپرستی عهده داری امور، سلطه، استیلا، رهبری و زمامداری معنا کرده‌اند. در اینجا معنای این کلمه را با برخی از مشتقاتش فقط از کتاب‌های لغت اهل تسنن برایتان بیان می‌داریم:

راغب اصفهانی می‌نویسد: (ولایت) یعنی یاری کردن و ولایت یعنی: زمامداری و سرپرستی امور...(1)

صاحب صحاح الغه می‌نویسد: هرکس سرپرستی امور کسی را بر عهده گیرد ولی اوست ...(2)

صاحب مقاییس می‌نویسد: هرکس زمام امور دیگری را بر عهده گیرد (ولی او است)...(3)

2) خطاب تند و قاطع الهی:

آیا اگر حادثه غدیر صرفاً برای اعلام دوستی حضرت علی علیه‌السلام بود آن‌قدر اهمیت داشت که خداوند به پیامبرش وحی کند که اگر آن را ابلاغ نکنی، رسالت الهی را انجام نداده‌ای؟ (4)


پی‌نوشت:
1) المفردات راغب، صفحه 570
2) الصحاح فی لغه العرب، ج 6، صفحه 2528
3) معجم مقاییس اللغه، جلد 6، صفحه 141
4) سوره مائده، آیه 70

 

منتشر شده در امام شناسی
صفحه1 از2