نمایش مطالب بر اساس برچسب: قرآن

شنبه, 28 مرداد 1396 06:17

مسیحیت از دیدگاه قرآن

قرآن به‌عنوان کتاب راهنما و تنها کتاب تحریف‌نشده‌ی آسمانی، در حین بیان مسیر رشد و هدایت با تفکرها و عقیده‌های باطل برخورد می‌کند و مشکلات آن‌ها را بیان می‌کند. موارد زیادی در سوره‌های مختلف وجود دارد که مثلاً خداوند در ضمن بیان ضرورت و ثبوت معاد، صحبت از شبهات مخالفان معاد می‌کند و جواب شبهه آن‌ها را می‌دهد و مشکل آن‌ها با معاد را توضیح می‌دهد. [1] یکی از تفکرها و ایدئولوژی‌هایی که خداوند در قرآن با آن برخورد کرده است مسیحیت امروز است. درآیات متعدد خداوند در مورد مسیحیت امروزی صحبت کرده است. خداوند درآیات فراوانی توحید را اثبات و تثلیث و الوهیت عیسی یا حضرت مریم(علیهماالسلام) را رد می‌کند. [2] «لَقَدْ كَفَرَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمَّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلیم، آنها که گفتند: «خداوند، یکی از سه خداست» (نیز) به‌یقین کافر شدند، معبودی جز معبود یگانه نیست و اگر ازآنچه می‌گویند دست برندارند ، عذاب دردناکی به کافران آن‌ها (که روی این عقیده ایستادگی کنند) خواهد رسید.» [3]‏
شاید به دلیل همین آیات باشد که عده‌ای مسیحیان با قرآن و اسلام مخالف باشند. ( البته علل مخالفت با اسلام در بسیاری از تازه مسیحیان سیاسی است) اما آیا نگاه قرآن به مسیحیت نگاهی تخریبی و کوبنده است یا قرآن نگاهی دیگر دارد؟
اگر کسی صرفاً به این آیات انتقادی قرآن نگاه کند آیاتی که تفکر تثلیث را کفر می‌داند یا صحبت از اشتباه در بحث به صلیب کشیدن عیسی می‌کند یا جایی که صحبت از انحراف در کتاب مقدس و کتب انبیا گذشته می‌کند، خواهد گفت که هدف قرآن تخریب مسیحیت و استعلای اسلام است. اما این کار از خدایی که اصل در عملکردش رحمانیت و عفو و بخشش است بعید است. تخریب مسیحیت با منش اسلام و خداوند سازگار نیست مخصوصاً زمانی که بیشتر مسیحیان انسان‌هایی ساده و مهربان هستند (البته نباید از فرقه‌های صهیونیستی و جنایتکاران دولتی مسیحی گذشت) در نگاهی جامع‌تر به آیات قرآن پیرامون مسیحیت می‌توان به این نتیجه رسید که نگاه قرآن به مسیحیت نگاهی تخریبی و صرفاً انتقادی نیست بلکه دیدگاه قرآن نگاهی تعاملی و سازنده وبرتری بخش به مسیحیت است. خداوند درآیات متعددی حضرت عیسی را در قرآن موردتمجید قرار می‌دهد و عظمت او را تائید می‌کند تا جایی که نویسندگان غربی اعتراف می‌کنند که عیسی‌ای که قرآن و اسلام ترسیم می‌کند بسیار زیباتر از عیسی‌ای است که مسیحیت ترسیم می‌کند [4] «إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبین‏؛( به یادآورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خداوند تو را به کلمه‌ای [وجود باعظمتی] از طرف خودش بشارت می‌دهد که نامش «مسیح ، عیسی پسر مریم» است درحالی‌که در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیت خواهد بود و از مقرّبان (الهی) است.» [5] خداوند در قرآن حتی حواریون عیسی را هم تائید می‌کند و آن‌ها را الگو قرار می‌دهد. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ كَما قالَ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصاری إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنی‏ إِسْرائیلَ وَ كَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذینَ آمَنُوا عَلى‏ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یاوران خدا باشید همان‌گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: «چه کسانی درراه خدا یاوران من هستند؟!» حواریون گفتند: «ما یاوران خداییم» در این هنگام گروهی از بنی‌اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند ماکسانی را که ایمان آورده بودند در برابر دشمنانشان تأیید کردیم و سرانجام بر آنان پیروز شدند!» [6] ظاهراً‏ پس نگاه اسلام به مسیحیت نگاهی تخریبی و صرفاً انتقادی نیست. خداوند در قرآن مسیحیان را دعوت به گفتگو و اتحاد می‌کند و همه را دعوت به اجتماع بر مشترکی به نام خدا می‌کند که تمامی ادیان قبول دارند.
در آیه‌ای دیگر خداوند مسیحیان را نزدیک‌ترین دوستان به مسلمانان در میان دیگر تفکرها معرفی می‌کند.
«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَكْبِرُون‏؛ به‌طور مسلّم، دشمن‌ترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت و نزدیک‌ترین دوستان به مؤمنان را کسانی می‌یابی که می‌گویند: «ما نصاری هستیم» این به خاطر آن است که در میان آن‌ها، افرادی عالم و تارک‌دنیا هستند و آن‌ها (در برابر حق) تکبّر نمی‌ورزند.» [7] اما علت انتقادهای قرآن به مسیحیت چیست؟ قرآن بابیان این نکات می‌خواهد چهره واقعی عیسی و مسیر عیسی را به جهانیان معرفی کند. در اصل می‌توان گفت قرآن قدیمی‌ترین کتاب معتبری است که سعی می‌کند از عیسی دفاع کند و انحراف را از مسیر عیسی ، محو کند. به همین دلیل است که در هیچ کجای انتقادات قرآن توهینی به مسیحیان دیده نمی‌شود و حتی در سیره بزرگان اسلام و معصومین اسلام هم همواره نسبت به مسیحیان احترام دیده می‌شود.[8]
پس نباید کسی چنین تصور کند که اسلام با مسیحیت دشمن است. زیرا در رأس مسیحیت عیسی قرار دارد . بله قرآن با هرگونه انحراف و کج‌روی برخورد می‌کند مخصوصاً زمانی که انحراف در مسیر پیامبر بلندمرتبه مانند عیسی باشد.


پی‌نوشت:
1). مراجعه کنید به کتاب معاد در قرآن آیت‌الله جوادی آملی.
2). مراجعه کنید به کتاب تثلیث از دیدگاه قرآن و کتاب مقدس ( حجه الاسلام محمد کاشانی )
3. مائده/73.
4). مراجعه کنید به کتاب عیسی اسطوره یا تاریخ (ترجمه حسین توفیقی)
5). آل‌عمران/45.
6). صف/14.
7). مائده/82.
8). مراجعه کنید به کتاب گفتگوی اسلام و مسیحیت ( حجت‌الاسلام طاهری آکردی)

منتشر شده در ادیان ابراهیمی
یکشنبه, 29 مرداد 1396 22:14

علت رجوع به مرجع تقلید

یکی از سؤالاتی که برای بعضی‎ها ممکن است پیش بیاید این است که چرا عالمان دین می‎گویند که هرکسی که به سن بلوغ می‌رسد باید مرجع تقلید برای خود انتخاب کند و اساساً کجای قرآن گفته که باید مرجع تقلید داشته باشیم؟ در این نوشته به‌طور اجمال به این سؤال پاسخ می‎گوییم. پاسخ:
یکی از جواب‎هایی که می‎شود به این پرسش داد این است که همان‎گونه که عقل ما حکم می‎کند که هنگام ساختن خانه باید به سراغ معمار، بنا، مهندس و مانند این‎ها برویم و برای دوختن لباس به خیاط مراجعه کنیم و موقعی که دچار بیماری می‎شویم، دست به دامن طبیب و دکتر بشویم و خلاصه در هر کاری ما را به متخصص و کارشناس مخصوص به آن ارجاع می‎دهد؛ همین عقل و منطق حکم می‎کند که برای دانستن آموزه‎های دین و تعلیمات الهی به پیروی از فقها که در تشخیص احکام الهی مهارت دارند روی بیاوریم.[1] 
همچنین در جواب کسانی که به دنبال مؤیدات قرآنی هستند، می‎توان آیه‎ای را از قرآن بیان کرد که ما را در اموری که به آن علم نداریم، امر به سؤال و پرسش از انسان‎های آگاه و بااطلاع می‎کند و که فقها جزء افرادی هستند که در امور دین، آگاهی و علم‌دارند.[2]


پی‎نوشت:
1. پاسخ به پرسش‎های مذهبی، آیت‌الله سبحانی، ص 279.
2. نحل/ 43.

منتشر شده در تقلید
سه شنبه, 27 تیر 1396 10:10

جايگاه ورزش در قرآن

ورزش در قرآن چه جايگاهي دارد؟
برخلاف تصور مردم اسلام به ورزش و تحرك ارزش زيادي قائل است و از خمودگي و سستي و تن‌پروری نكوهش نموده است.(1) و توصیه‌های فراواني به اين امر نموده است. پيامبر صلی‌الله علیه وآله و سلم فرمودند: جسم تو بر تو حقي دارد (كه به او برسي و شرایط سلامتي او را فراهم‌سازی)(2) و جالب اينجاست كه اين حق را در کنار حق خانواده ذکر کرده است كه اشاره به عدم رهبانيت در اسلام و پرهیز نکردن از نيرومندي جسماني دارد. در قرآن نيز به‌سلامتی و نيرومندي كه زاييده ورزش و تحرك است؛ اشاره جدي شده است. وقتي طالوت به‌عنوان فرمانروا معرفي می‌شود يكي از شاخصه‌های برجسته او را قدرت جسماني فوق‌العاده او بيان می‌کند.(3) در این آيه قدرت جسمي به‌عنوان يك فضيلت و مايه برتري ذکرشده است. در مورد حضرت داود نيز اشاره به كشته شدن جالوت توسط او دارد.(4) طبق روايات داود علیه‌السلام چنان قوي و نيرومند بوده گوسفندش را از دهان شير بيرون می‌کشیده است.(5) در مورد برادران يوسف ع نيز نيرو و توان جسماني زياد در قرآن (از طرف خودشان) مطرح‌شده است.(6) در مورد موسي ع در قرآن به‌صراحت ذکرشده كه با يك ضربه دشمن قبطي را كشت.(7) و موسی علیه‌السلام سطل چاهي آبي را كه ده نفر نيرومند، از چاه با آن آب می‌کشیدند؛ به‌تنهایی از چاه بيرون كشيد.(8) و بالاخره در قرآن به همه مسلمان دستور آمادگي و فراهم نمودن قدرت و قوت در برابر دشمنان را داده است.(9)
از همه اين آيات نوراني بالصراحه و بالا شاره می‌فهمیم كه خداوند، عنايت ویژه‌ای به مسئله نيرومندي و سلامت جسماني (در کنار پرورش روح و روان) نموده است.


پی نوشت:

1)وسائل الشيعه، ج 12، ص 39

2)بحار الأنوار، ج‏67، ص 128

3)بقره/247

4)بقره/251

5) تفسير الصاقی، ج‏1، ص 278

6)يوسف 14 و 17

7)قصص/15

8)قصص/24 و 26 و تفسیر جوامع الجامع ص 344

9)انفال/60

منتشر شده در ورزش
سه شنبه, 02 بهمن 1397 20:26

پیام سوره فلق

بگو پناه می‌برم به پروردگار سپیده‌دم از شر آفریده‌هایش؛ و از شر تاریكى شب، آنگاه‌که همه‌جا را فراگیرد؛ و از شر افسونگرانی كه در گره‌ها می‌دمند؛ و از شر هر حسود آنگاه‌که حسد ورزد.

منتشر شده در ترجمه
سه شنبه, 31 مرداد 1396 17:07

آیا همه چیز در قرآن هست؟

اینکه در برخی روایات می‌بینیم حضرات معصومین (علیهم‌السلام) اشاره می‌کنند که همه‌چیز در قرآن آمده است و ما احتیاجی نداریم از بیرون چیزی بگیریم به چه معناست؟ مثلاً در حدیثی از امام باقر(علیه‌السلام) واردشده که: ﺧﺪﺍﻯ تبارک‌وتعالی ﭼﻴﺰﻯ ﺍﺯ ﺍﺣﺘﻴﺎﺟﺎﺕ ﺍﻣﺖ ﺭﺍ فرونگذاشت ﺟﺰ ﺁﻧﻜﻪ آن‌ها ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻧﺶ ﻓﺮﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ، آیا منظور همه احتياجات مادی و معنوی است یا نه؟ به نظر می‌رسد، چون اصالت با آخرت است منظور این باشد که برای هدایت بشر و نیل انسان به قله کمال، خداوند همه‌چیز را در کتاب خاتم پیامبران(صلی‌الله علیه وآله) ذکر نموده است و اگر کسی آیات الهی را از اهلش، که همان ائمه معصومین و در زمان غیبت امام، علمای ربانی هستند بگیرد سعادت دنیا و عقبی شامل حالش شده و سیر تکاملی خود را طی خواهد نمود. [1]


پی‌نوشت:
1). ﺍﺻﻮﻝ ﻛﺎﻓﻰ ﺟﻠﺪ1، ﺻﻔﺤﻪ 77 ﺭﻭﺍیت 22

 

منتشر شده در فضائل در قرآن
سه شنبه, 27 تیر 1396 10:21

ورزش و تربیت‌بدنی در قرآن

آياتي از قرآن را انتخاب کرده‌ام که شامل نکاتي مفيد درباره‌ي ورزش و تربیت‌بدنی هستند. هریک از این فقرات می‌تواند زینت‌بخش دیوارهای ورزشگاه‌ها و سالن‌های ورزشی باشد:

1.أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ (1)
ترجمه:
[فرزندان يعقوب عليه‌السلام به او گفتند]: فردا يوسف را به همراه ما بفرست تاکمی در کوه و صحرا بازي و تفريح کند.
توضيح:
انسان، نيازمند تفريح و ورزش است و چنان‌که در اين آيه مشاهده مى‏شود قوى‏ترين منطقى كه توانست حضرت يعقوب را [ـ‌که یک‌لحظه حاضر نبود يوسف عليه‌السلام را از خود دور کند‌ـ] تسليم خواسته فرزندان كند، اين بود كه يوسف نياز به تفريح دارد. (2)

2. تربيت و تقويت بدن بايد هدفمند و آگاهانه باشد.
و هو العليم القدير (3)
ترجمه:
خداوند دانا و قدرتمند است.
توضيح:
قدرت بدون هدف و بدون آگاهي نه‌تنها مفيد نيست، بلکه ممکن است خيلي مضر و خطرناک باشد. قدرت نامتناهي خداوند اگر خوب است، به خاطر اين است که او با علم و آگاهي نامتناهی‌اش مي‌داند از قدرتش چگونه استفاده کند.
در آيه‌ي 247 سوره‌ي بقره مي‌خوانيم:
إنَّ اللهَ اصْطَفيهُ عَلَيْكُمْ وَزادَهُ بَسْطَهً‌ فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ.
خداوند او (طالوت) را بر شما (قومي از بني‌اسرائيل) برتري داده و او را به حاکمیت شما برگزيده و به او دانش و توانايي بدني عطا فرموده است.
همان‌گونه که ملاحظه مي‌کنيد، خداوند به طالوت اول دانش، سپس قدرت جسماني داده است تا با دانش خود از قدرتش درست استفاده کند.

3. بُعد سياسي ورزش و تقویت بدن.
وَ أعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِن قُوَّهٍ (4)
ترجمه:
تمام نيرو و توانتان را براي مقابله با دشمنان آماده‌سازید.
توضيح:
يکي از اهداف شايسته‌ي ورزش و تربيت بدن را با نگاه سياسي مي‌توان شکل داد. ورزشي خوب است که باعث تقويت بدنه‌ي جامعه‌ي اسلامي شود و آن‌ها را براي مقابله با دشمنان آماده سازد؛ وگرنه اگر ورزشکار نسبت به دوست و دشمن ديني و سياسي خود بي‌تفاوت باشد، چه حاصل از ورزش او؟!

4. يک ورزشکار مؤمن بايد حريف ده مرد جنگي باشد.
إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِئَتَيْنِ وَ إِن يَكُن مِنكُم مِئَةٌ يَغْلِبُوا ألْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأنَّهُمْ قَوْمٌ لايَفْقَهُونَ. (5)
ترجمه:
اگر در بين شما بيست تن اهل پايدارى و استقامت باشند، بر دويست تن از كافران غلبه مى‏كنند و اگر از شما یک‌صد تن مقاوم باشند، بر هزار تن از كافران غلبه مى‏كنند زيرا كافران مردمانى فاقد قدرت فهم و شعورند.
توضيح:
دو عامل ورزشکار مؤمن را از غیر مؤمن متفاوت مي‌کند:
1. هدفي والاتر و انگيزه‌اي بيش‌تر و عزمي استوارتر براي تلاش و تمرين بيش‌تر؛
2. نيروي ايمان و قدرت روحي و معنوي.

5. ورزشکار بايد طرفدار حق باشد نه پشتيبان مجرم.
رَبّ‏ِ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَىَّ‏َّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِّلْمُجْرِمِينَ (6)
ترجمه:
پروردگارا، به خاطر قدرت و نيرويى كه به من عطا كردى، هرگز پشتيبان مجرمان نخواهم بود.
توضيح:
قدرت و توانايي بدني ورزشکار بايد در خدمت حمايت از حق و عدالت باشد نه پشتيباني از مجرم و خطاکار، هرچند اين خطاکار دوست و فاميل باشد.

6. ورزشکار بايد امين باشد.
إِنَّ خَيرَ مَنِ اسْتَأجَرْتَ الْقَوِىُّ الأمِينُ(7)
ترجمه:
بهترين کسي که مي‌تواني استخدام کني، کسي است که قوي و امين باشد.
توضيح:
دختران شعيب عليه‌السلام بعد از ماجرايي که بين آن‌ها و حضرت موسي عليه‌السلام پيش آمد، به پدرشان سفارش کردند که او را استخدام کند؛ زيرا که او جواني قدرتمند و امين است و اهل خيانت نيست.

7. ورزشکار نبايد به توانايي بدني خود مغرور شود.
قَالُوا مَن أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً أوَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِى خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنهُمْ قُوَّهً (8)
ترجمه:
گفتند: نيرومندتر از ما كيست؟! آيا ندانستند خدايى كه آنان را آفريده، از آنان نيرومندتر است؟!

8. منبع همه‌ي نيروها خداوند است.
لا قُوَّهَ اِلّا بِاللهِ (9)
ترجمه:
نيرويي جز به‌وسیله‌ی خدا نيست.

9. همه‌ي توانايي ورزشکار از آفريدگار او است.
أنَّ القُوَّهَ لِلّهِ جَميعًا (10)
ترجمه:
تمام قدرت از آنِ خدا است.

10. زکات ورزش و قدرت بدني.
آتُوا الزَّکاهَ (11)
ترجمه:
زکاتِ [بدنِ] خود را ادا کنيد.
توضيح:
امام حسن عسگري عليه‌السلام در تفسير زکات می‌فرمایند:
اين‌که خداوند فرموده: «زکات بدهيد»، يکي از موارد آن، زکات نيروي بدني است. زکات نيروي بدني شما اين است که برادران ديني خود را ياري کنيد مثلاً وقتي مَرکَب کسي در وسط راه يا در بيابان از پا درآمده باشد و او نيازمند کمک باشد، به او کمک کنيد تا خودش و کالايش را به مقصد برساند. (12)


پی نوشت:

1)سوره‌ي يوسف عليه‌السلام، آيه‌ي 12

2)تفسير نور، ج 6، ص 41

3)سوره‌ي روم، آيه 54

4)سوره‌ي انفال، آيه 60

5)سوره‌ي انفال، آيه 65

6)سوره‌ي قصص، آيه 17

7)سوره‌ي قصص، آيه 26

8)سوره‌ي فصلت، آيه 15

9)سوره‌ي کهف، آيه 39

10)سوره‌ي بقره، آيه 165

11)سوره‌ي بقره، آيه 43

12)بحارالانوار، ج 93

منتشر شده در ورزش
یکشنبه, 08 بهمن 1396 00:07

تلاش و دستاورد

منتشر شده در فضائل در قرآن
پنج شنبه, 02 شهریور 1396 12:05

وجود خدا در قرآن

نخستين مسئله‌ای كه در بخش خداشناسى در قرآن مطرح مى‌شود این است كه قرآن برای وجود خدا استدلال کرده است يا نه؟ در این رابطه نظرات متفاوت است.
1) بسيارى از مفسّران مثل فخر رازى، آيات زيادى از قرآن را اثبات‌کننده وجود خدا حساب کرده است.
2) ديگرى از مفسّران معتقدند كه قرآن كريم وجود خدا را بى‌نياز از استدلال دانسته و درصدد اثبات آن برنيامده است یعنی قرآن وجود خدا را بی‌نیاز از اثبات کردن می‌داند.
3) نظر آیت‌الله مصباح یزدی: ممكن است قرآن كريم مستقيماً درصدد اثبات وجود خدا برنيامده باشد يا وجود خدا را بی‌نیاز از استدلال مى‌دانسته و يا با منكر قابل توجّهى مواجه نبوده است و طرح كردن آن را كه ممكن بود موجب وسوسه شود خلاف حكمت دانسته است؛ ولى به‌هرحال مى‌توان از بيانات قرآن استدلال‌هايى براى اين مطلب به دست آورد و حتّى بعيد نيست خود قرآن هم به‌طور غيرمستقيم به اين استدلال‌ها توجّه داشته باشد؛ مثلا هیچ اشکال ندارد که آیه‌ای مستقيماً يگانگى خدا را ثابت کند باشد ولى به‌طور غيرمستقيم، اصل وجود خدا را هم ثابت كند يا آيه‌اى در مقام استدلال آوردن با مشركان يا منكران نبوّت پيغمبر اسلام (صلی‌الله عليه وآله وسلم) باشد ولى به‌طور غیرمستقیم مطلبى را بيان كند كه وجود خدا را هم ثابت کند.
براى نمونه، آيه‌اى سوره‌ى «طور» را در نظر مى‌گيريم كه در مقام استدلال آوردن با كفّارى ست كه از ايمان به پيغمبر اكرم (صلی‌الله عليه وآله وسلم) سرباز مى‌زدند. اين آيه سؤالاتى مطرح مى‌كند و ازجمله مى‌فرمايد: «اَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَىْء اَمْ هُمُ الْخالِقُونَ».(1)
آيا آنان بدون خالق پديدار شده‌اند يا آنان خود خالق خويش هستند؟
بدون شك اين آيه صريحاً در مقام اثبات وجود خدا نيست ولى غیرمستقیم مى‌توان برهانى براى اين مطلب از آن، استنباط كرد به اين صورت كه به وجود آمدن انسان سه گونه ممکن است باشد:
الف) يا بايد بدون آفريننده و خودبه‌خود به وجود آمده باشد
ب) و يا بايد خود آفريننده‌ى خويش باشد و خودش، خودش را به وجود آورده باشد
ج) و يا بايد آفريننده‌ى ديگرى داشته باشد و کسی دیگر او را به وجود آورده باشد.

باطل بودن صورت اول و دوم روشن است و هيچ عاقلى نمى‌تواند آن‌ها را بپذيرد، پس ناچار صورت سوم صحيح است و آن اينكه «آفريننده» دارد. پس بايد معتقد به وجود خداى آفريننده باشند. بنابراين، اگر مى‌بينيم قرآن كريم، موضوع وجود خدا را به‌صورت «مسئله» مطرح نكرده و مستقيماً درصدد استدلال براى آن برنيامده است؛ الزاماً چنين نيست كه به‌طور غیرمستقیم و ضمنى هم به دليل آن اشاره‌اى نكرده باشد و يا دست‌کم نتوان از مطالب قرآنى، مقدماتی هم براى استدلال به دست آورد.
با توجه به مطلبی که در جلسه اول در مورد علم حضوری و حصولی داده شد نكته‌اى لازم است كه موردتوجه قرار بگیرد و آن اين است كه برهان‌های عقلى ـ خواه در قرآن يا در سخنان فلاسفه و متكلّمان ـ وجود خدا را به‌وسیله‌ی مفاهيم و صورت‌های ذهنى اثبات مى‌كنند و نتيجه‌ى آن‌ها معرفتى حصولى و کلی است، مثلا برهان حركت، وجود كسى را به‌عنوان «محرّك» براى جهان اثبات مى‌كند؛ و برهان نظم، وجود خدا را به‌عنوان «ناظم جهان» و براهين ديگر به‌عنوان «خالق» و «صانع» و «واجب‌الوجود» و «كامل مطلق». سپس بعد از آورده شدن این براهین، برهان‌های توحيد اثبات مى‌كنند كه اين «عناوين کلی» جز يك «مصداق» ندارند يعنى «خدا يكى است» و براهين صفات هم صفات كمالى را براى او اثبات و صفات نقص را از او نفى مى‌كنند و حاصل همه‌ى آن‌ها اين است كه «موجودى وجود دارد كه داراى علم و قدرت و حيات است و زمان و مكان و ساير محدودیت‌ها را ندارد و او آفريننده‌ى جهان و انسان است»؛ و اين معرفتى است به يك عنوان كلى منحصر در فرد واحد و معرفتی است غايبانه به «موجودى» و به «او».


پی نوشت:

1)طور / 35

منتشر شده در اثبات وجود خدا