نمایش مطالب بر اساس برچسب: نور

دوشنبه, 18 بهمن 1395 23:13

سر درس امامت ۳۵ (ضرورت وجود امام)

گذشت که هدایت تشریعی اولین دلیل بر ضرورت وجود امام است. بدون او راه از چاه نمایان نمی‌شود و سره از ناسره هویدا نمی‌گردد. راه برون‌رفت از اختلافات مذهبی درون اسلام – که مصیبت‌ها و آلام فراوانی را برای جامعه مسلمین دیروز، امروز و فردا به وجود آورده است – بازگشت به مسیری است که امامان آن را ترسیم نموده‌اند.
در این ‌بین ممکن است برخی در مطالب پیشین تردید کرده، وجود قرآن را برای تحقق «هدایت تشریعی» کافی محسوب نمایند. توضیح اینکه ممکن است عده‌ای بگویند: «وجود قرآن برای امت پیامبر کافی است و اگر می‌خواهیم از اختلافات خانمان‌سوز بیرون رویم و به وحدت کلمه دست یابیم، بازگشت به قرآن کریم ما را بی نیاز می‌کند. در حقیقت عامل اصلی وجود اختلافات در بین مسلمین کنار نهادن قرآن و معارف قرآنی است و الا تمام ایشان به مسیر هدایت وارد می‌شدند و از پرتو «هدایت تشریعی» قرآن کریم بهره‌مند می‌گردیدند».
این اشکال ترکیبی از حق و باطل است؛ حقیقتاً قرآن مسیر هدایت را برای ما می‌نمایاند چنانچه خود فرموده است: «قرآن راهنماى مردم است و دلایلى روشن و آشکار از هدایت دارد و مایه جدایى [حق از باطل‏] است» (1) اما آیا دست‌یابی به مسیر هدایت قرآنی بدون وجود امام میسر است؟ آیا مذاهب مختلفی که امروز در دنیای اسلام سربلند کرده‌اند مسیر خود را مخالف قرآن می شمرند؟ آیا این‌گونه نیست که تمامی ایشان راه و رسم خود را کاملاً منطبق بر قرآن می‌پندارند؟ آیا امروز به‌صرف مراجعه به آیات قرآن، می‌توان حق را از باطل تمییز داد؟ آیا در مقام تفسیر قرآن می‌توانیم به تمام حقایق موجود در آن واقف شده از این طریق راه سعادت را تشخیص دهیم؟
پاسخ پرسش‌های پیش گفته روشن است؛ قرآن شرط لازم هدایت است اما شرط کافی نیست، قرآن مانند چشمی است که بدون آن هیچ‌چیز دیده نمی‌شود اما برای کسی که از نعمت نور محروم است و در ظلمت و تاریکی به سر می‌برد، هرقدر چشم تیزبین باشد هرگز چیزی دیده نمی‌شود. اگر قرآن «چشم» دیدن مسیر هدایت است، امام «نور» این فرآیند است که بدون آن مسیر بازشناسانده نمی‌شود.
به‌راستی که چشم شرط لازم دیدن است اما شرط کافی آن نیست بلکه این «چشم» به همراه «نور» هستند که در کنار هم دیدنی‌ها را میسر می‌سازند.
در درس بعد در خصوص رابطه امام و قرآن در امر هدایت‌گری توضیح بیشتری خواهیم داد.


پاورقی:
1-سوره بقره، آیه۱۸۵.

منتشر شده در امامت عامه
شنبه, 24 آذر 1397 22:54

اطاعت کفار از دیدگاه قرآن

 

الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ (1)

خداوند متعال در چندین آیه قرآن کریم مسلمانان و شخص پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم را به جهت عبرت‌آموزی مسلمانان، مورد خطاب قرار داده و آنان را از اطاعت کفار و منافقان بر حذر داشته است؛ در برخی از این آیات، نتیجه پیروی از کفار را خسران و شکست و عقب‌ماندگی می‌داند و تنها خداوند تبارک‌وتعالی را ولی و سرپرست مسلمانان دانسته و به اطاعت از خود دعوت کرده است؛ در این مقاله به چند آیه به‌اختصار اشاره می‌شود:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تُطيعُوا الَّذينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ بَلِ اللَّهُ مَوْلَئكُمْ وَ هُوَ خَيرُ النَّاصرِين (2): اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر از كسانى كه كافر شده‏اند اطاعت كنيد، شمارا به گذشته‌هایتان بازمی‌گردانند؛ و سرانجام، زيانكار خواهيد شد. (آن‌ها تکیه‌گاه شما نيستند)، بلكه ولى و سرپرست شما خداست و او بهترين ياوران است‏.

 

تفسیر آیه:

آيه، نخست به مسلمانان اخطار می‌کند و از پيروى آن‌ها بر حذر می‌دارد و می‌گوید: اگر از كفار پيروى كنيد شمارا به عقب برمی‌گردانند و پس از پيمودن راه پرافتخار تكامل معنوى و مادى در پرتو تعليمات اسلام، به نقطه اول كه نقطه كفر و فساد بود سقوط می‌دهند و در اين موقع، بزرگ‌ترین زيانكارى دامن‌گیر شما خواهد شد چه زيانى از اين بالاتر كه انسان، اسلام را با كفر و سعادت را با شقاوت و حقیقت را با باطل معاوضه كند.

سپس تأکید می‌کند كه شما بالاترين پشتيبان و بهترين ياور رادارید و می‌گوید:

بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ»: خدا پشتيبان و سرپرست شما است و او بهترين ياوران است؛ ياورى است كه هرگز مغلوب نمی‌شود و هيچ قدرتى باقدرت او برابرى ندارد درحالی‌که ياوران ديگر ممكن است گرفتار شكست و نابودى شوند. (3)

در آیه بعد خداوند به سرانجام مؤمنان در اطاعت آنان از خداوند متعال و کافران در اطاعت آنان از غیر خدا اشاره می‌کند و به‌گونه‌ای دیگر مسلمانان را از اطاعت نامشروع بر حذر می‌دارد: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (4): خداوند ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‏اند؛ آن‌ها را از تاریکی‌ها به‌سوی نور بيرون می‌برد؛ (اما) كسانى كه كافر شدند اولياى آن‌ها طاغوت‌ها هستند؛ كه آن‌ها را از نور، به‌سوی تاریکی‌ها بيرون می‌برند؛ آن‌ها اهل آتش‌اند و هميشه در آن خواهند ماند.

 

تفسیر آیه:

در اينجا وضع مؤمنان و كافران را ازنظر راهنما و رهبر مشخص می‌کند، می‌فرماید: خداوند ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‏ اند: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا؛ و در پرتو اين ولايت و رهبرى آن‌ها را از تاریکی‌ها به‌سوی نور خارج می‌سازد: يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ.

ممكن است گفته شود كه هدايت مؤمنان از تاریکی‌ها به نور تحصيل حاصل است ولى با توجه به سلسله‌مراتب هدايت و ايمان، روشن می‌شود كه چنين نيست زيرا مؤمنان در مسير هدايت و قرب الى الله، شدیداً محتاج راهنمایی‌های الهى در هر مرحله هستند و نيازمند هدایت‌های او در هر قدم و در هر كار و برنامه‌اند، درست شبيه آنچه شبانه‌روز در نمازها می‌گوییم: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ‏: خدايا پيوسته ما را به راه راست هدايت فرما.

سپس می‌افزاید: اما كسانى كه كافر شدند، اولياء آن‌ها طاغوت (بت و شيطان و افراد جبار و منحرف) هستند كه آن‌ها را از نور به‌سوی تاریکی‌ها بيرون می‌برند: وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ‏.

به همين دليل آن‌ها اهل آتش‌اند و براى هميشه در آن خواهند بود: أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ.

در این آیه شریفه، تشبيه «ايمان» و «كفر» به «نور» و «ظلمت» رساترين تشبيهى است كه در اين مورد به نظر می‌رسد نور، منبع حيات و همه بركات و آثار حياتى و سرچشمه رشد و نمو و تكامل و جنبش و تحرك است نور، آرام‌بخش و مطمئن كننده و آگاه‌کننده و نشان‌دهنده است درحالی‌که ظلمت، رمز سكوت و مرگ، خواب و نادانى، ضلالت و وحشت هست ايمان و كفر نيز چنين هستند؛ همچنین در اين آيه و آيات مشابه آن در قرآن مجيد، ظلمت به صيغه «جمع» آورده شده (ظلمات) و نور به صيغه «مفرد» و اين اشاره به آن است كه درراه حق، هیچ‌گونه پراكندگى و دوگانگى وجود ندارد بلكه سراسر وحدت و يگانگى است؛ ولى باطل و كفر، مركز انواع اختلاف‌ها و پراکندگی‌ها است حتى اهل باطل در باطل خود هماهنگ نيستند و وحدت هدف ندارند درست مانند خطوط انحرافى است كه در ميان دونقطه كشيده می‌شود كه تعداد آن در دو طرف «خط مستقيم» بى‏شمار و نامحدود است. (5)

 

فَلاتُطِعِ الْكافِرينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيراً (6): بنابراین از كافران اطاعت مكن و به‌وسیله آن [قرآن‏] با آنان جهاد بزرگى بنما.

تفسیر آیه: 

در این آیه شریفه که مخاطب آن پیامبر اسلام صلی‌الله علیه وآله وسلم است؛ از اطاعت کفار نهی شده است و سپس فرمان جهاد با کافران داده‌شده است؛ نکته‌ای که در تفسیر این آیه وجود دارد مرجع ضمیر در «به» است؛ بنا بر برخی تفاسیر، مرجع ضمیر در این آیه، «قرآن» است که از آیات سابق، قابل‌استفاده است؛ اما بنا بر نظر برخی از علما، مرجع ضمیر در این کلمه قسمت اول آیه یعنی «فَلا تُطِعِ الْكافِرينَ» است؛ بنابراین ترجمه آیه به این صورت خواهد بود: از كافران اطاعت مكن و به‌وسیله عدم اطاعت از کفار، با آنان جهاد بزرگى بنما؛ بنابراین عدم اطاعت از کفار، مصداق جهاد کبیر است. (7)

این معنا در برخی تفاسیر آمده است:

صاحب تفسیر کنز الدقائق در تفسیر این آیه شریفه می‌نویسد: وَ جاهِدْهُمْ بِهِ‏: بالقرآن أو بترك طاعتهم الّذي يدلّ عليه فَلاتُطِعِ و المعنى أنهم يجتهدون في إبطال حقك فقابلهم بالاجتهاد في مخالفتهم و إزاحة باطلهم. ‏(8)؛ مقصود از عبارت «وَ جاهِدْهُمْ بِهِ» این است که با قرآن با کافران جهاد کن و یا اینکه مقصود این است که با عدم اطاعت از آنان با آن‌ها جهاد کن؛ معنای دوم از عبارت «فَلاتُطِعِ»، قابل‌استفاده است؛ و معنای آن این است که آن‌ها برای باطل کردن حق تو کوشش می‌کنند؛ بنابراین تو نیز با مخالفت با آن‌ها و از بین بردن باطلشان با آنان جهاد کن.

اطاعت از کفار درآیات متعدد مورد نکوهش قرارگرفته است که به جهت رعایت اختصار به ذکر دو مورد دیگر بسنده می‌کنیم: يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لاتُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً (9): اى پيامبر! تقواى الهى پيشه كن و از كافران و منافقان اطاعت مكن كه خداوند عالم و حكيم است‏.

وَ لاتُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكيلاً (10): و از كافران و منافقان اطاعت مكن و به آزارهاى آن‌ها اعتنا منما و بر خدا توكّل كن و همين بس كه خدا حامى مدافع (تو) است‏.


پی‌نوشت:
1) بقره
2) آل‌عمران، 150- 149
3) مکارم شیرازی، تفسير نمونه، جلد ‏3، صفحه 124
4) البقرة، آیه 257
5) مکارم شیرازی، تفسير نمونه، جلد ‏2، صفحه 284
6) الفرقان، آیه 52
7) آیه الله سید ابوالحسن مهدوی به نقل از مقام معظم رهبری. http://www.rasanews.ir/detail/news/454940/75
8) قمی مشهدی، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، جلد ‏9، صفحه 409
9) الأحزاب، آیه 1
10) الأحزاب، آیه 48

منتشر شده در تمدن اسلامی
شنبه, 29 دی 1397 13:33

تعلیم و تربیت همسر

 

هر دختری که وارد خانه شوهر می‌شود وزندگی مستقلی را شروع می‌کند یه سری وظایفی به گردن گذاشته می‌شود و مسئولیت اداره یک‌منزل بر عهده‌اش قرار می‌گیرد که این نیاز به تجربه‌های لازم و اطلاعات مختلف را دارد و باید دوره‌ای که در خانه پدرش زندگی می‌کند به کسب آن‌ها بپردازد.

پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله وسلم می‌فرمایند: به زنان بافندگی و سوره‌ی نور را بیاموزید. (1)


پی‌نوشت:
1) وسایل الشیعه، جلد 14، صفحه 127

منتشر شده در همسران
پنج شنبه, 16 اسفند 1397 11:01

نسیم ماه رجب


وقتی در بهار وارد سواحل دل‌انگیز لب دریای شمال شد، چنان نسیم و بادی طرب‌انگیزی از دریا به سویش وزیدن کرد که سرشار از لذت شد طوری که می‌خواست پرواز کند، انگار در فضا است و غم‌هایش را فراموش کرد؛ شب از نیمه گذشته بود ولی دل کندن از این نسیم برایش جانکاه بود و می‌خواست بیشتر صفا کند.

در برخی از زمان‌ها وزش نسیم و باد معنوی و آرام‌بخشی به دستور خدا بر جان‌ها می‌وزد، (1) باید لحظه شناس خوب و ماهری باشیم تا ظرف قلبمان را در مسیر این وزش‌ها قرار دهیم تا سرشار از معنویت، نور و آرامش شویم.

گوش و هوش دارید اوقات را در ربایید این‌چنین نفحات را نفحه‌ای آمد و شمارا دید و رفت؛ هر که را می‌خواست جان بخشید و رفت انسانی که نسیم خوش رجب را با قلبش احساس کند دیگر، کینه، کدورت و حسادت از قلبش فرار می‌کند.


پی‌نوشت‌:
1) رسول مهربانی صلی‌الله علیه وآله وسلم فرمودند: ‏ إِنَ‏ لِرَبِّكُمْ‏ فِی أَيَّامِ‏ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا؛ در برخی زمان‌ها نسیم‌هایی است، توجه کنید و خود را در معرض آن‌ها قرار دهید؛ بحارالانوار، جلد 68، صفحه 221، باب 66

منتشر شده در ماهها
یکشنبه, 30 ارديبهشت 1397 06:47

عامل سعادت

امام باقر (علیه‌السلام) از فرزندى كه در شكل، اخلاق و صفات، شبيه پدر باشد به‌عنوان عاملی برای سعادت نام‌برده‌اند، وقتی‌که بچه بود، برای دیدنش می‌آمدند و مدام می‌گفتند: (چقدر بچه به پدرش رفته و عجب شباهتی و ...) اصلاً خودم خیلی خوشحال می‌شدم که فرزندم شبیه من باشد، این‌طور بیشتر قدرش را می‌دانستم و انگار که موهبتی بود برای من؛ اگر طبق روایتی که شنیده بودم، سعی می‌کردم اخلاق و صفاتش هم شبیه من شود، دیگر نورعلی نور می‌شد، ولی برای اینکه فرزندم شبیه من بشود، اول باید چیزی بهتر از اینی که هستم می‌بودم و آن انسان بهتر را به فرزند نشان می‌دادم تا از من الگوبرداری کند، نتیجتاً هم او تربیت کاملی داشت و هم این شباهت، قوت قلبی می‌شد برای من. (1)


پی‌نوشت:
1) الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان‌شناسی مثبت‌گرا، ص: 274

 

منتشر شده در فرزندان
چهارشنبه, 22 فروردين 1397 11:54

قرآن و خروج از ظلمات

منتشر شده در قرآن و عترت
سه شنبه, 28 فروردين 1397 08:49

نور آخرت

یکی از ثروتمندان مشهد به نام عباسقلی خان، شبی با پسرش در کاروان سرای پدر نشسته بودند؛ عباس قلی شروع به صحبت کرد؛ پسرم! در وصیت نامه نوشته‌ام و به‌طور شفاهی نیز به تو می‌گویم که وقتی من از دنیا رفتم، این کاروانسرا را خراب کن و یک مدرسه علمیه برای شاگردان امام صادق (علیه‌السلام) بنا کن؛ پسرش وصیت نامه پدر را پذیرفت.

شبانه در مسیر بازگشت، پسر فانوس به دست، دقیقاً پشت سر پدر حرکت می‌کرد، در این حال، همه جا روشن بود به‌جز جلوی پای پدر؛ عباسقلی ناراحت شد و گفت: فرزندم! نور باید جلو باشد تا راه را روشن کند؛ نور فانوس که پشت سر باشد، جلو را روشن نمی‌کند. فرزندش گفت: ای پدر! اگر نوری که از پشت سر انسان بیاید به درد راه نمی‌خورد؛ پس چرا وصیت می‌کنی که بعداً اینجا را مدرسه کنم؟! پدرم! نور قبرت را از قبل بفرست؛ برای سفر آخرت هم نور راه خود را جلوتر از خودت بفرست. پدر او را تحسین کرد و گفت: مرا خوب نصیحت کردی. فردا صبح، پدر چند کارگر آورد و کاروانسرا را تخریب و مدرسه علمیه را بنا نمود. موقوفات ایشان شامل مسجد و حوزه و بازار و ... همچنان در مشهد باقی و پابرجاست. (1)

سعدی بسیار زیبا می‌گوید:

ای که دستت می‌رسد کاری بکن                 پیش از آن کز تو نیایید هیچ کار

مولوی هم این طور می‌گوید:

چون نباشد نور دل‌دل نیست آن                چون نباشد روح جز گل نیست آن

اگر در همین دنیا خودمان به فکر خودمان نباشیم و با نور دل، راه خودمان را روشن نکنیم، امید نداشته باشیم که بعد از مرگ کسی پیدا بشود که از پشت سر، برای ما نوری روشن کند.

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرمایند: خَمْسَةٌ فِی قُبُورِهِمْ وَ ثَوَابُهُمْ یَجْرِی إِلَى دِیوَانِهِمْ مَنْ غَرَسَ نَخْلًا وَ مَنْ حَفَرَ بِئْراً وَ مَنْ بَنَى لِلَّهِ مَسْجِداً وَ مَنْ کَتَبَ مُصْحَفاً وَ مَنْ خَلَّفَ ابْناً صَالِحاً: پنج گروه هستند که در قبرند، ولی ثواب ایشان جارى مى‏شود بر دیوان ایشان؛ آن پنج گروه عبارت‌اند از:

1) آن‌کس که درخت خرمایى بکارد.

2) آن‌کس که چاهى حفر کند؛

3) کسی که برای خدا مسجدی بسازد.

4) کسی که کتاب یا قرآنی بنویسد.

5) کسی که فرزند صالحی از خود بجا گذارد.

پس پولی را که برای روز مبادا کنار گذاشته‌ایم، برای آخرتمان کنار بگذاریم تا مبادا در آن روز دستمان خالی باشد؛ هر چه در حد توانمان باشد؛ یک اجر باشد یا بیشتر؛ مسجد با این همه فضیلت و عظمت در ساخت و نگه داری‌اش احکامی وجود دارد:

1) اگر زمينى را به‌قصد قربت (قربة الى الله) به نیت مسجد بودن بسازند و حداقل يك نفر به اذن بانی در آن نماز بخواند، مسجد می‌شود و بايد احكام مسجد نسبت ‏به آن مراعات شود اگر چه مطابق آنچه در مسئله قبل گفته شد، عنوان مسجد تحقق می‌یابد؛ ولى مشهور بين فقها آن است كه بايد صيغه وقف بخواند، يعنى بگويد: وقفتها مسجدا قربة الى الله‏: اين زمين يا ساختمان را برای رضاى خداوند وقف كردم براى آنكه مسجد باشد. (2)

2) مساجد تمام گروه‌های مسلمان، اعم از شيعه‏ و غير آن در احكامى كه براى مسجد گفته می‌شود فرقى ندارد تغییر کاربری مسجد به کتاب خانه، فروشگاه، قرض‌الحسنه و سالن ورزشی، چای خانه و هر چیز دیگری جایز نیست و باید به حالت اولیه باز گردد.

3) تزئین مسجد با طلا جایز نیست؛ از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل شده است که فرمود: مساجد خود را همانند یهود و نصارا که معابد خود را با طلا زینت نمودند، با طلا زینت نکنید؛ (3) بنای شارع مقدس بر آن است که بنای مسجد در عین شکوه معنوی و عظمت و قداست خاص خویش، از نظر ظاهری، ساده و از پیرایش‌های مادّی به دور باشد.

4) اگر در جریان توسعه مسجد لازم باشد مسجدی را که در معرض انهدام و ویرانی قرار دارد، به‌کلی تخریب کنند، مانعی ندارد؛ همچنین در موردی که بخش‌های خاصی از مسجد که چنین حالتی را داشته و محتاج به تعمیر اساسی باشد، می‌توان آن قسمت را به‌کلی ویران و مجدداً بازسازی نمود.


پی‌نوشت:

1) مشعل هدایت، صفحه 136

2) تحرير الوسيله، جلد 1، فى مكان المصلى، صفحه 152، م 19

3) نورى، حسین‏، مستدرک الوسائل، جلد 3، صفحه 371 و 372

 

منتشر شده در اخلاق و عرفان
دوشنبه, 06 خرداد 1398 23:46

ایمان راستین

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام: ایمان هیچ بنده‌ای راستین نمی‌شود مگر زمانی ‌که اعتمادش نسبت به آنچه نزد خداست از اعتمادش به آنچه در دست خود دارد بیشتر باشد. (1)

ایمان و اعتقاد به پروردگار عالم از جنس لفظ و گفتار نیست که اگر کسی در زبان ادعای ایمان کرد، برای پی بردن به ایمانش کفایت کند؛ جنس ایمان از نور و ظرفش دل انسان است و هنگامی‌که به فضل الهی دل انسان خانه‌ای برای نور ایمان شد آنگاه دیگر انسان هرچند در ظاهر دنبال کسب‌وکار دنیا و پس‌انداز خواهد رفت ولی این دل و این ایمان اجازه نخواهد داد که انسان به هیچ‌کدام از این اموال و پس‌اندازها دل‌خوش کند و آرامش دلش را با آن‌ها تأمین کند.

دلی که وجود خداوند و حضور دائمی او را درک می‌کند همیشه در آغوش لطف و رحمت الهی به آرامش خواهد رسید لذا طبق بیان حدیث شریف هیچ‌گاه به خاطر آنچه در دستش است اطمینان و آرامش پیدا نخواهد کرد.


پی‌نوشت:
1) شرح نهج‌البلاغه، جلد 9، صفحه 216

منتشر شده در اخلاق و عرفان
صفحه1 از2