
شامل تمامی محتواهای مرتبط با وهابیت
شناخت و نقد فرقه تکفیری وهابیت
برخلاف تصور وهابیان که گمان میکنند با مرگ ارتباط با عالم منتفی میشود و مردگان حیاتی دیگر ندارند قرآن بهشدت با این تصور مخالفت میکند: «و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مردهاند، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند»[1] بنابراین امامان معصوم ـ که همگی در راه خدا به شهادت رسیدند ـ پیامبر گرامی اسلامی و بسیاری از بندگان شایسته خدا که مقامی برتر از مقام شهیدان دارند همینالان زنده هستند و نمیتوان با ادعای مرگ آنها ارتباط با ایشان را بیهوده قلمداد کرد.
[1] آل عمران: 169.
گاهی وهابیان میگویند: هرچند اصل توسل مشروع است و در قرآن کریم نیز بیانشده است[1] اما توسل به مردگان کاری لغو و بیهوده است زیرا انسان بعد از مرگ ارتباطش با این عالم قطع میشود و دیگر صدایی از این عالم نمیشنود تا بخواهد کاری کند.
این تصور از دیدگاه شیعه قابلقبول نیست. صراحتاً در زیارتنامه امامان معصوم میخوانیم: «ای مولای من! شهادت میدهم که شما کلام مرا میشنوید و مقام مرا میبینید و مکان مرا میشناسید و سلام مرا پاسخ میگویید».[2]علاوه بر این اعتقاد به ولایت تکوینی برای امام نیز با این کلام سازگار نیست زیرا ولی تکوینی به اذن خدا منشأ اثر است و مرگ مانعی در این میان نیست. در بخشهای بعد برای روشنتر شدن اشتباه وهابیان مباحث دیگری نیز بیان میکنیم.
[1] نساء: 64.
[2] المزار الکبیر ، 251.
در بخش قبل از آیه ای که وهابیان به آن استدلال میکنند برای نفی توسل اشاره کردیم: «اگر راست میگویید آنان را بخوانید پس باید شما را اجابت کنند».[1] معنای صحیح این آیه ناظر به بتها است که گوشی برای شنیدن ندارند و توان پاسخ گفتن و اجابت درخواستهای عبادتکنندگانشان را نداشتهاند اما بهراستی آیا امام معصومی که او توسل میشود اینچنین است؟! او به اذن و اراده خدا دارای خاصیت است و میشنود و اجابت میکند بنابراین این آیه هیچ ربطی به درخواست از ولی خدا که صاحب ولایت تکوینی است ندارد. در اذن دخول زیارتنامه امام میگوییم: «شهادت میدهم که تو کلام مرا میشنوی و جایگاهی مرا میبینی»[2] و اینهمه به دلیل ولایت تکوینی اوست که به اذن خدا در هستی تأثیرگذار آفریدهشده است.
[1] اعراف: 194.
[2] اقبال الاعمال، ج2، ص610.
برخلاف تصور وهابیها که گمان میکنند طلب شفاعت از پیامبر یا امام یا هر کس دیگری شرک است و نباید صورت پذیرد اصحاب پیامبر چنین تصوری نداشتهاند! در روایت اهل سنت آمده است که مالک از پیامبر طلب شفاعت کرد و حضرت نهتنها او را نهی نکرد و متهم به شرک نساخت و نفرمود برو از خدا طلب کن تا شفاعت شوی و ... بلکه به او وعده شفاعت کردن داد و فرمود: « چنین خواهم کرد (و شفاعتت میکنم)». وی ادامه دارد: «کجا به دنبال شما باشم»؟ و حضرت فرمود: «ابتدا در کنار صراط».[1] آیا وهابیها از پیامبر خدا بیشتر دلسوز مشرک شدن افراد هستند؟! یا اگر طلب شفاعت شرک بود نباید آن بزرگوار نهی از منکر میکرد و بهشدت ـ مانند رفتارهای تند وهابیان ـ با مالک برخورد مینمود؟!
[1] صحیح ترمذی، ج ۴، ص۶۲۱.
وهابیان با استدلال به برخی آیات قرآن[1] ـ که سخن گفتن با مردگان را کاری لغو میدانند زیرا آنها صدایی نمیشنوند ـ بر این نکته تأکید میکنند که طلب شفاعت از مردگان نیز کاری لغو و بیهوده است. نکته قابلتوجه در این بیان این است که در این استدلال شفاعت خواهی شرک دانسته نشده و صرفاً کاری بیهوده و لغو نظیر سخن گفتن با سنگ بیجان دانسته شده است. این فرود از اتهام شرک است و در اینجا پاسخ راحتتر است زیرا لازم نیست موحد بودن خود را ثابت کنیم و همینکه فایده داشتن سخن گفتن با مردگان را ثابت کنیم کافی است.
حال آیا سخن گفتن با مردگان فایده ندارد؟ اگر فایده ندارد چرا خدا در همین قرآن پیامبرش را امر کرده است تا با پیامبران پیشین سخن بگوید؟![2] آیا قرآن امر به کاری بیهوده کرده است؟! جواب حلّی به استدلال فوق را در بخش بعد بیان خواهیم کرد.
[1] نمل : 80.
[2] زخرف: 45.
قرآن کریم میفرماید: «اِنَّکَ لاتُسْمِعُ الْمَوْتي وَلاتُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ اِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ؛ تو نمیتوانی چیزی به مردگان و کران که از تو روی گردانند بفهمانی»![1] و نیز میفرماید: «اِنَّ اللهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ وَما أَنْتَ بِمُسْمِع مَنْ فِي الْقُبُورِ؛ خداوند هر کس را بخواهد تفهيم میکند و تو نمیتوانی افرادي را که در گور نهفتهاند، تفهیم کنی»![2] در این آیات مشرکان کوردل به مردگانی تشبیه شدهاند که دیگر سخنی نمیشنوند و درکی از اتفاقات پیرامون خود ندارند. وهابیان با استدلال به این آیات میگویند: طلب شفاعت از این مردگان کار صحیحی نیست زیرا چیزی نمیشنوند و درکی از عجز و ناله و التماسهای ما ندارند! بنابراین باید شفاعت را از خدایی طلب کرد که شنونده و بصیر است نه از مردگانی که مانند سنگی بیجان درکی ندارند. این استدلال کاملاً غلط است و در بخشهای بعد به بررسی آن میپردازیم.
[1] نمل : 80.
[2] فاطر : 22.
قرآن کریم میفرماید: «اَم اتَّخَذُوا مِنْ دونِ الله شُفَعاءَ قُلْ اَوَلَوْ کانُوا لا يَمْلِکُونَ شَيْئَا وَلا يَعْقِلُونَ قُلْ للهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً؛ بلکه بتپرستان بجای خدا شفيعاني گرفتهاند، بگو اگر این شفیعان مالک چيزي نباشند و تعقل نکنند (بازهم آنها را شفیع میدانید؟!) بگو شفاعت تنها از آن خدا است و بس».[1] وهابیان با استناد به این آیه طلب شفاعت از اولیای الهی را به طلب شفاعت از بتها قیاس کردهاند! این قیاس کاملاً نامربوط است زیرا در این آیه بتها «موجوداتی بیعقل» هستند یعنی سنگهایی خوار و زبون که حتی نمیتوانند گردوغباری که بر رویشان مینشیند را پاک کنند! حال اعتقاد به شفاعت این موجودات مرده، بیعقل و بیخاصیت چه ارتباطی دارد با اعتقاد به شفاعت اولیای الهی که به عنایت خدا در کمال عقل به سر میبرند و در شفاعت گسترده الهی مأذون هستند؟!
[1] زمر: 44.
بدون شک بر اساس قرآن کریم تنها مالک و صاحباختیار شفاعت خداوند متعال است.[1]وهابیان در اینجا معتقدند چون غیر خدا مالک شفاعت نیست بنابراین فقط باید از او طلب شفاعت کرد نه از غیر او. این استدلال غلط است زیرا برای طلب شفاعت همینکه شخص در شفاعت کردن «مأذون» باشد کافی است و لازم نیست که «مالک» باشد. مالک شفاعت کسی است که صاحباختیار شفاعت است و در پذیرش شفاعت اجازه کسی را نمیخواهد اما مأذون در شفاعت اختیار ندارد بلکه بر اساس اذن و اجازهای که مالک شفاعت داده است به شفاعت میپردازد. حال وقتی ثابت شد اولیاء دین مقام شفاعت دارند و مأذون هستند به چه دلیل نباید از آنها طلب شفاعت نمود؟! آیا طلب شفاعت از آنها مالکیت خدا را نفی میکند؟! آیا وقتی از پزشک طلب معاینه میکنیم شافی بودن خدا نفی میشود؟! هر جوابی که وهابیها اینجا دهند ما نیز در مقوله طلب شفاعت خواهیم داد.
[1] زمر: 44.
قرآن کریم میفرماید: «اَم اتَّخَذُوا مِنْ دونِ الله شُفَعاءَ قُلْ اَوَلَوْ کانُوا لا يَمْلِکُونَ شَيْئَا وَلا يَعْقِلُونَ قُلْ للهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً؛ بلکه بتپرستان بجای خدا شفيعاني گرفتهاند، بگو اگر این شفیعان مالک چيزي نباشند و تعقل نکنند (بازهم آنها را شفیع میدانید؟!) بگو شفاعت تنها از آن خدا است و بس».[1] وهابیان به این آیه استدلال میکنند و بر اساس آن میگویند که طلب شفاعت از غیر خدا حرام و شرک است زیرا طبق آیه شریفه تنها خدا مالک شفاعت است و هیچکس جز او مالکیت شفاعت را ندارد بنابراین معنا ندارد از غیر او ـ که مالکیتی در شفاعت ندارد چه بت باشد یا غیر آن ـ طلب شفاعت کنیم! این برداشت از آیه صحیح نیست و در بخشهای بعد به بررسی آن میپردازیم.
[1] زمر: 44.
خواندن و دعا کردن در قرآن در بسیاری از موارد به معنای عبادت بهکاررفته است. مثلاً میفرماید: «اُدْعُوني اَسْتَجِبْ لَکُمْ اِنَّ الَّذِينَ يَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرين؛ مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم؛ بهراستی کسانی که از عبادت من کبر میورزند با ذلت در دوزخ داخل خواهند شد».[1] در این آیه بهوضوح خواندن خدا، عبادت خدا تفسیر شده است چنانچه در کتابهای اخلاق نیز این جمله شهرت دارد که «الدعاء مخ العباده؛ دعا کردن و خواندن خدا مغز عبادت است». بنابراین در مواردی که در قرآن خواندن بتها مورد نکوهش قرارگرفته است بدان جهت است که این خواندن بهصورت عبادت بوده و همراه با اعتقاد به ربوبیت و استقلال بتها بوده است و اینهمه هیچ ارتباطی به خواندن اولیاء الهی در توسل و طلب شفاعت ـ که هرگز عبادت آنها نیست ـ ندارد.
[1] غافر : 60.
در این بخش از آیه میتوان به دو صفتِ برجسته از صفات یهود نیز اشاره نمود:
الف) «نژاد پرستی»؛ این بخش از آیه، می تواند به روح نژاد پرستیِ یهود نیز اشاره داشته باشد چرا که اینان خودشان را در صدرِ بهشتیان به حساب میآوردند.
ب) «سبک شمردن گناهان»؛ آنان گناهان خود را کوچک می شمرند، تورات را تحریف کرده آن را به خدا نسبت میدادند، مرتکب رشوهخواری و سایر گناهان میشدند ولی با این حال، خود را بهشتی میدانستند. در این رابطه حدیثی از حضرت علی علیه السلام منقول است که ایشان چنین فرمود: «أشَدُّ الذُّنُوبِ ِمَا اسْتَهَانَ بِه [مَا اسْتَخَفَّ بِهَا][1] صَاحِبُه [صَاحِبُهَا]».[2]
[1]. شریف الرضی، محمد بن حسین(1414هـ ق)ص559، حکمت477؛ شریف الرضی، محمد بن حسین(1406هـ ق)ص125؛ حر عاملى، محمد بن حسن(1409هـ ق)ج15، ص312.
[2]. همان؛ شریف الرضی، محمد بن حسین(1414هـ ق)ص535، حکمت348؛ مازندرانى، محمد صالح(1382هـ ق)ج1، ص249.
«وَ إِنْ هُمْ إلا یَظُنُّونَ»؛ این جمله، از پندارگرایی جامعه ی یهود خبر می دهد، می فرماید: عوام این قوم در عقیده هایشان، بر ظن و گمان تکیه میکنند، و حال آن که بیتردید گمان هرگز نمیتواند حجّت عقلی و شرعی باشد، چنانکه در آیه ی 28 از سوره ی نجم می فرماید: «وَ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً».
حرکت عوامانه ی یهود در اطاعت بیچون و چرا- و چشم و گوش بسته- از أحبار و دانشمندانشان، اشاره به ایمانِ تقلیدی این عده میکند. چنانکه در تفسیر منسوب به حضرت امام عسکری علیه السلام چنین آمده است: «أیْ مَا یَقُولُ لَهُمْ رُؤَسَاؤُهُمْ مِنْ تَکْذِیبِ مُحَمَّدٍ صل الله علیه و آله و سلم فِی نُبُوَّتِهِ، وَ إِمَامَةِ عَلِیٍّ علیه السلام سَیِّدِ عِتْرَتِهِ، وَ هُمْ یُقَلِّدُونَهُمْ مَعَ أنَّهُ مُحْرَّمٌ عَلَیْهِمْ تَقْلِیدُهُمْ».[1]
آری، همین ایمان تقلیدی بود که عوام یهود را به اشتباه انداخت و در نهایت نتوانستند راه را از بیراهه تشخیص دهند، آنان به اکاذیب معتقد شده و بر وجه تقلید آن را از محرّفین فرا گرفتهاند.[2] چنانکه قرآن کریم در آیه ی 18 از سوره ی مائده از زبان این گروه جاهل میفرماید: «نَحْنُ أبْنَاءُ اللَّهِ وَ أحِبَّاؤُهُ». جایگاه عالی و ارزش والای ایمان در جایی است که با حجّت و برهان، و به توسط تحقیق و اندیشه صورت پذیرد.
[1]. العسکری، الحسن بن علی علیه السلام (1409هـ ق)ص299؛ همچنین، ر.ک: بحرانى، هاشم بن سلیمان(1416هـ ق)ج1، ص256؛ و نیز، ر.ک: عروسى حویزى، عبد على بن جمعه(1415هـ ق)ج1، ص92.
[2]. کاشانى، ملا فتح الله(1336هـ ش)ج1، ص220.
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر ضرب المثل " اگر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" را در دید کلان و جهانی بحث کنیم؛ آنگاه به جاهلیت مدرن خواهیم رسید، جاهلیتی که چنان رنگ و لعاب دارد که این زنگ و لعاب، نبودن اخلاق و وجدان را برای بعضی بی خبران توجیه می کند.
با جاهلیت به جنگ بعثت می روند.
خدای بزرگ در سوره احزاب می فرماید: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى؛[احزاب/33]و در خانههاى خود بمانيد (ای زنان)، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد». [1]
تفسیر المیزان می نویسد: كلمه" تبرج" به معناى ظاهر شدن در برابر مردم است، همان طور كه برج قلعه براى همه هويدا است، و كلمه" جاهلية اولى" به معناى جاهليت قبل از بعثت است، پس در نتيجه مراد از آن، جاهليت قديم است. [2]
این آیه گر چه در مورد نهی زنان از خودنمایی در میان مردم است اما یک نکته کلی را به مسلمانان گوشزد می کند که به دوران قبل از بعثت که جاهلیت بود برنگردید، در این صورت گرفتار جاهلیت جدید می شوید.
رهبر انقلاب اسلامی در دیدار روز مبعث پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله) با سفیران کشورهای اسلامی، با اشاره به استمرار دو جریان «بعثت» و «جاهلیت» از صدر اسلام تاکنون، شاخصه اصلی جریان بعثت را خردورزی هدایت یافته بوسیله پیامبران الهی و مهمترین شاخصه جریان جاهلیت را شهوت و غضب دانستند و گفتند: امروز مهمترین وظیفه امت اسلامی، مقابله با جریان جاهلیت به سرکردگی امریکا است و جمهوری اسلامی ایران به عنوان پیشتاز جریان بعثت در راهی که امام بزرگوار(رحمةالله علیه) آغازگر آن بودند، بدون هراس از قدرتها به حرکت خود ادامه خواهد داد. [3]
جالب اینکه آمریکا و استکبار جهانی با تمسک به گزاره های غیر اخلاقی و شبکه های خلاف عفت که نقش زنان در آن به پایین ترین حد می رسد؛ به جنگ بعثت و آموزه های اسلام ناب می آیند.
رهبرانقلاب در ادامه بیاناتشان با اشاره به تعابیر امام بزرگوار که «اسلام متحجر» را در کنار «اسلام امریکایی» قرار دادند و این دو اسلام را در مقابل «اسلام ناب» دانستند، افزودند: گروههای فاسد و مفسدی که امروز به نام اسلام بدترین و فجیع ترین جنایت ها را انجام می دهند، مورد حمایت و پشتیبانی قدرتهای غربی هستند، جنگها و فتنه هایی که امروز در منطقه غرب آسیا در جریان است نیز نتیجه عملکرد جبهه جاهلیت و شیطان است. [4]
اسلام مورد حمایت آمریکا، اسلام تکفیری و وهابی گریست، چون این اسلام با اهداف نامشروع او چنان تضادی ندارد، مگر می شود گروهی با حمایت کشوری استعمارگربوجود بیاید و اهداف او را به نحوی تامین نکند؟ [5]
متاسفانه امروز عربستان با منش وهابی گری، امت اسلام را وارد نزاعهای خونینی نموده است، و جالب اینکه وقتی حمایتهای آمریکا و انگلیس و سایر دشمنان اسلام را متوجه خود می بیند؛ به جای اینکه به علت این حمایتها و خباثتها پی برده و طرف مسلمین را بگیرد؛ بر دامنه ی تکفیر و تفرقه ی خود می افزاید.
سخن آخر
قرآن کریم ما را از افتادن در ورطه ی جاهلیت، بعد از اسلام و مسلمانی باز می دارد، این جاهلیت مدرن، امروزه باعث کشت و کشتارهایی به اسم آزادی و دموکراسی شده است. جاهلیت مدرن (دشمنان اسلام)، تکفیر و تروریست را هدایت می کند و متاسفانه بعضی دولتهای مسلمان، خود را با آن هماهنگ نشان می دهند.
1ــ ترجمه مکارم، ص422
2ـــ ترجمه تفسير الميزان؛ ج16ص462
3ــ کلیک کنید
4ــ همان
5ــبرای مطالعه در مورد تاریخچه وهابیت تکفیری به کتاب " مزدوران انگلیس در ممالک اسلامی، مترجم: موسسه اسلامی ترجمه چاپ 1386 مراجعه کنید.
از دید سلفیها، خواست اخوان المسلمین در احیای خلافت، ماهیت سیاسی داشته و برای دعوت اسلامی محض و خالص مضر و خطرناک است. چرا که این خواسته درگیریهای خونین بین مسلمانان را موجب میشود. در مقابل مسلمانان باید با پافشاری بر دستورالعملهای اصلیشان خلوص اعمال و باورهای مذهبی مسلمانان را حفظ کنند. و با هر گونه مظاهر شرک و بدعت و انحراف بجنگند در حالی که سنت نبوی را احیاء میکنند. همچنین خواست اخوان درباب خلافت منجر به حمایت از انقلاب ایران شده است که به این واسطه اخوانیها به تمام اشکال شرک و خصومت طرفداران این انقلاب با اصول اهلسنت و جماعت مشروعیت بخشیدهاند. در نظر سلفیها وحدت شیعه و سنی کاملا اشتباه است زیرا شیعیان مشخصا از اسلام واقعی منحرف شدهاند. در نتیجه آنها سیستم سیاسی که توسط آیت الله خمینی ایجاد شده را کفر میدانند.[1]
از نظر سلفیها، اثرات ویرانگر سیاستهای حزبی و روحیهی انقلابی اسلامگرایان، در طغیانها و شورشهایی ظاهر میشود که گروههای جهادی در مصر، در ترور انور سادات مرتکب شدند یا در حملهی جهیمان العتیبی به مسجدالحرام در مکه، یا انتقاد محمدبنسرور النایف زینالعابدین و عبدالرحمن عبدالخالق از خانوادهی سلطنتی سعودی و نهادهای مذهبی وابسته به این خاندان و یا پیروزیFIS (جبههی نجات اسلامی) در الجزایر. به لحاظ تاریخی سلفیها به خلاف مسلمانان، تنها ارائه دهندهی یک موضع معتدل نسبت به حکام موجود نیستند بلکه آنها معتقدند که مسلمانان باید از حاکمان آنها اعم از عادل و غیر عادل اطاعت کنند، تا جایی که این حکام مردم را به ارتکاب گناه امر نکنند. حتی زمانی که حاکمان مرتکب خطا یا ظلمی میشوند، نه قیام و نه انقلاب، بلکه تنها نصیحت و مشورت راه صحیح برای اصلاح این سوء رفتار حاکمان است. تنها این نیست بلکه علمای برجسته ی معاصر وهابی از قبیل ابن باز و الفوزان معتقد بودند که انتقاد از یک حاکم مشروع ممکن است منجر به هرج و مرج شود و انجام این عمل کاملا انحراف از منهج و روش سلفی است. مرجع این نظریهی غیر انقلابی هم ابنتیمیهای است که تحت حکومت یک حاکم ظالم زندگی میکرد و در زندان از دنیا رفت، در حالی که مردم را از انجام هر فعالیتی بر علیه حاکم قانونی زمان منع میکرد.[2]
[1] احمدمصلی، Radical Islamic Fundamentalismبنیادگرایی اسلامی افراطی، ص156؛ سیدولیرضا نصر، مودودی و احیاگری اسلامی، ص76-77؛ جان.او.ول، از سلفیگری غیرسیاسی تا فعالیتهای جهادی، ص152؛ ویکتور.ای.مکاری، Ibn Taymiyyah’s Ethicsاصول اخلاقی ابنتیمیه،ص124.
[2] مجید خدوری، جنگ و صلح در قانون اسلام، ص56-57؛رودولف پیترز، Jihad in Classical and Modern Islamجهاد دراسلام سنتی و مدرن، ص3-17.
وهابیان برای اینکه اموری مثل تکفیر مسلمین را توجیه کنند[1] و خود را از اتهام تکفیر سایر مسلمانان مبرا سازند، دائما سعی در وانمود کردن این مطلب دارند که ما مسلمانان را تکفیر نمیکنیم بلکه ما کسانی را تکفیر میکنیم که اصلا مسلمان محسوب نمی شوند.
قطعا برای این ادعای خود دلیلی هم میآورند که مانند کثیری از ادلهی ایشان تنها یک شکل ظاهری موجه دارد. اما به واقع این مطلب هیچ پشتوانهی تاریخی، دینی[2] و حتی عقلانی ندارد.
یکی از دلایل ایشان در تکفیر مسلمانان، به تبعیت از اقوال محمدبنعبدالوهاب است که ابتدا تصویری غیر واقعی از مشرکان زمان پیامبر ارائه میدهد، سپس بین این مشرکان و بین مسلمانان این دوران و اعمال ایشان یک وجه شبهاتی بنا میکند، و بر همین مبنا حکم به تکفیر مسلمین را جایز و حتی واجب قلمداد میکند، چنانچه اگر کسی این قشر از مسلمانان را تکفیر نکند، خود متهم به کفر میگردد.
تصویری که محمدبنعبدالوهاب از مشرکان ارائه میکند به این قرار است، او می گوید: «و آخرين فرستادهی خدا، محمد (صلّي الله عليه و آله و سلّم) را که مجسمهی آن صالحان را شکست به سوي قومي فرستاد که عبادت ميکردند، حج به جا ميآوردند، صدقه مي دادند و ذکر خدا ميگفتند»[3]
این مطلب دو اشکال بزرگ دارد:
اول: اینکه این کاملا یک قیاس مع الفارق است. یعنی به هیچ عنوان نمیتوان اینگونه عنوان داشت که مشرکان زمان پیامبر به وحدانیت خدا، و نبوت پیامبر معتقد بودند. یا اینکه اهل انجام اموری چون صدقه، ذکر و عبادات خدای یگانه بودند، تاریخ گواه این مطلب است که انواع فسق و فجور و مشکلات اخلاقی در جامعهی آن زمان موج میزد، و اصولا یکی از مبانی اصلی پیامبر مبارزه با مفاسد اخلاقی رایج در آن زمان بود.
دوم: بر فرض که در میان مسلمانان اعمالی رایج باشد که در آن شائبههای خرافی هم باشد، یا حتی برخی از مسلمانان دارای عقائد کفر آمیز هم باشند، از آنجا که دو مانع اصلی تفکیر جهل و تاویل است، چه بسا این افراد به کفرآمیز بودن عقاید خود جهل دارند یا اینکه در اثر تاویلی که از برخی از آیات یا روایات به غلط برداشتهاند، به امری معتقد شدند. راه حل این است که با ایشان سخن گفته و آنها را به اشتباه خود واقف کنیم. نه اینکه از ابتدای امر با برچسب تکفیر به جنگ با ایشان برویم. [4]
در نظر داشته باشید که این سخنان در نقد عقاید محمدبنعبدالوهاب از زبان یک وهابی نقل میشود. حتی خود وهابیت عصر جدید هم میداند که این سلاح تکفیر راه به جایی نمیبرد. لذا برخی چون فرحان مالکی، به نقد کتب اصلی خود اقدام میکنند. اما متاسفانه هنوز بسیارند کسانی که با تندروی بر طبل تکفیر میکوبند و بر مبانی بی اساس جان و مال مسلمانان را به مخاطره می اندازند.
[3] بن عبدالوهاب،محمد، کشف الشبهات، ص 4، ناشر: وزارت ارشاد عربستان، 1410ق.
[4] مالکی، حسن بن فرحان، داعیا و لیس نبیا، ص 36 و 37، ناشر: مرکز دراسات تاریخی، اردن، 2004م.
استدلال عمده وهابیان در حرام و شرک بودن نذر برای اولیای الهی این است که آن را تشبیه به «قربانی برای بتها» میکنند.
در قرآن کریم قربانی کردن برای بتها مورد نکوهش قرارگرفته است و حیوانی که برای آنها ذبح شود تحریم شده است.[1]
بر همین اساس وهابیان ادعا میکنند که همانطور که ذبح برای بتها حرام و عملی شرکآلود بوده است ذبح و بهصورت کلی هر نذری برای غیر خدا شرک است و انجام دهنده آن کافر است! حال اگر کسی برای والدینش که مرحوم شدهاند نذر کند و عمل خیری انجام دهد مشرک شده است؟
اگر اینگونه است باید بسیاری از مسلمانان کنونی را مشرک دانست!
[1] مائده: 3.
این امکان به زودی اضافه خواهد شد
هنوز نظری ثبت نشده است
شما اولین نفری باشید که نظری را ثبت مینمایید
امتیاز بدهید