مرسلون

امین مرتضی پور

امین مرتضی پور

امام خمینی: ما با مسلمانان اهل تسنن یکی هستیم، واحد هستیم، مسلمان و برادر هستیم، برادری عهد پیغمبری.

سه شنبه, 22 آبان 1397 18:17

دفترچه راهنمای انسان

 432 امین مرتضی پور

برای همه ما پیش اومده که رفتیم بازار وسیله‌ای را خریدیم آوردیم خونه بعد نشستیم با دقت تمام راهنمای استفاده‌اش را خوندیم، نه یک‌بار بلکه چند بار، جاهایی هم که برایمان نامفهوم بوده از دیگران کمک گرفتیم، از کسانی که قبلاً از این وسیله خریداری کردند و یا استفاده کردند؛ مگر غیرازاین است که انسان وسیله است و سازنده‌ای دارد و قرآن دفترچه راهنماست؟ مگر می‌شود بدون راهنما و چراغ راه به مقصد رسید؟ پس چرا این دفترچه راهنما را به‌دقت مطالعه نمی‌کنیم؟ چرا به‌سادگی از کنارش می‌گذریم؟

مقام معظم رهبری فرمودند؛ قرآن کتاب معرفت است، کتاب نور است؛ وَ مَا جَالَسَ هَذَا القُرآنَ اَحَدٌ اِلّا قَامَ عَنْهُ بِزِیادَة اَو نُقصَانٍ زِیَادَةٍ فى هُدًى اَو نقصانٍ فى عمًى؛ (1) این کلام منسوب به امیرالمؤمنین است که فرمودند: هرکسى که با قرآن نشست، از این نشست که برخاست، یا هدایتى در او افزون‌شده است یا بى‌معرفتى و کورى‌اى از او کم شده است؛ یک افزایشى و یک نقصانى در او به وجود مى‌آید، افزایش در هدایت و نقصان در کورى، نقصان در گمراهى یعنى گمراهى انسان کم می‌شود؛ هدایت انسان، آگاهى انسان افزایش پیدا می‌کند؛ نشست‌وبرخاست با قرآن این‌جورى است؛ این البته با توجه و تدبر در قرآن حاصل می‌شود.


پی‌نوشت:
1) نهج‌البلاغه، خطبه 176

دوشنبه, 04 تیر 1397 09:53

حضرت مهدی، خورشید عالم تاب

عارفی می‌گفت: امام زمان علیه‌السلام مثال خورشید است همانطور خورشید همه‌جا را روشن می‌کند امام زمان علیه‌السلام هم به عالم فیض می‌دهد؛ امام زمان علیه‌السلام در پس پرده غیبت نیست بلکه ما لحاف سر کشیدیم و می‌گوییم دنیا تاریک است؛ گناهان پرده بر روی چشمانمان کشیده که همه‌جا را تاریک می‌بینیم که امام زمان علیه‌السلام را نمی‌بینیم وگرنه امام زمان علیه‌السلام قابل‌دیدن است؛ مرض‌های روحی، گناهان، عدم تزکیه نفس همه باعث شده‌اند که ما از امام زمان علیه‌السلام دورباشیم، امام زمان علیه‌السلام را نبینیم، اگر انسان تزکیه نفس کند و از اولیای خدا بشود، امام زمان علیه‌السلام را می‌بیند.

شخصی می‌گفت حتی اگر هوا هم ابری باشد باز من خورشید را می‌بینم؛ همه تعجب کردند و تحقیق کردند تا ایشان خلبان هستند و روزها که پرواز می‌کند در بالای ابرها خورشید را می‌بیند، ما هم باید بالای ابرها باشیم تا اگر دنیا هم تاریک باشد امام زمان علیه‌السلام را ببینیم، باید از مسائل دنیا خودمان را جدا کنیم.

الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ (1): كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده و درراه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‌اند نزد خدا مقامى هر چه والاتر دارند و اينان همان رستگارانید؛ سبیل خدا، راه خدا و صراط مستقیم راه امام زمان علیه‌السلام است اگر قرار باشد به امام زمان علیه‌السلام برسیم باید از هر چه غیر از اوست دل بکنیم.


پی‌نوشت:
1) سوره توبه، آیه 20

شنبه, 29 ارديبهشت 1397 06:43

ساخت ایران

چند سالی بود که فقط تلفنی صحبت کرده بودیم؛ گفت با دو پسرش به دیدارم می‌آید؛ خیلی جذاب به نظر می‌رسید؛ آخرین باری که دیده بودمش دانشجو بودیم؛ تازه ازدواج‌کرده بود؛ حدود ده سال گذشته و او از یک دختربچه شاد و بانشاط تبدیل‌شده بود به یک مادر؛ دلم می‌خواست عکس‌العملش هنگام «مامان گفتن» بچه‌هایش را ببینم؛ اگر مثل آن روزهایش باشد خودش هم در شیطنت نباید دست‌کمی از پسربچه‌ها داشته باشد.

وقتی «احسانه» نشست، تازه فهمیدم بعضی مادر شدن‌ها ایثار می‌طلبد نه فداکاری؛ غمگین نبود ولی خبری از آن نشاط کودکانه هم نبود؛ کمتر می‌شد حس کرد هم سن و سال باشیم؛ هر دو سکوت کرده بودیم؛ عادت نداشتم از چون‌وچرا و زیروبم زندگی کسی سؤال کنم؛ خودش هم حرفی نمی‌زد؛ نگاهش را به پرده اتاقم دوخت و گفت: به‌به می‌بینم که کم کَمَک اهل مد شده‌ای و پرده عوض می‌کنی! چقدر خوش‌رنگ است؛ خریده‌ای یا از قبل داشته‌اید؟ شبیه پارچه‌های محل کار اول همسرم است؛ تا این را گفت قلبم فروریخت و با دست و پای گمشده، توضیح دادم که ده سال گذشته، پرده کهنه‌شده بود؛ مجبور شدم امسال عوض کنم؛ نه خریده‌ام؛ عکس‌العملم را که دید متوجه شد عادی نیستم؛ حرف را برگرداندم و یک‌ساعتی باهم فقط حرف از بچه و شیطنت‌ها و نیازهایش و عوض شدن زمانه زدیم؛ این‌که بچگی‌های امروزی مثل بچگی‌های خودمان نیست؛ بعد هم خداحافظی کرد و رفت.

بعد از رفتنش مادرم بی‌مقدمه گفت: مادر جان یک پرده معمولی که این‌قدر رنگ‌به‌رنگ شدن ندارد؛ احسانه جان هم شاید مشکل مالی داشته باشد، ولی حسرت دو سه متر تترون گل‌گلی که ندارد؛ خواست سر حرف را بازکنید باهم گل بگویید گل بشنوید؛ رفتارت خیلی زننده بود؛ از حرف مادر بغض گلویم را گرفت و از روی ناچاری توضیح دادم: مامان شما که می‌دانید من از وقتی کارخانه ریسندگی و بافندگی منطقه تعطیل شد و اثراتش را بر زندگی امثال «احسانه» دیدم، اثرش را بر بی‌انگیزگی جوانان منطقه‌ام دیدم؛ هرچند نفهمیدم بیکار شدن 200 مرد سرپرست خانواده یعنی چه ولی دیگر کالای خارجی نخریدم مخصوصاً پارچه؛ به خدا 8-9 سالی است از همه فروشنده‌ها، ایرانی بودن را سؤال می‌کنم و بعد خرید می‌کنم؛ از فروشنده افغانستانی و غیر ایرانی خرید نمی‌کنم حتی اگر ارزان‌تر باشد؛ اسفند که با نازنین رفتم برای خرید پرده، پارچه را که پسندیدم چند بار از فروشنده سؤال کردم؛ بعد که معامله تمام شد و پارچه را برید گفت: ببخشید خواهرم! حقیقت من فقط فروشنده‌ام؛ پارچه‌های ما همه هندی است؛ ولی گفته‌اند اگر کسی سؤال کرد، بگویید ایرانی است؛ معامله تمام‌شده بود؛ صداقتش قابل‌تحسین بود؛ من اگر رنگم پرید، به خاطر این بود که از پارچه‌ای سؤال کرد که چند سال زندگی احسانه و پسرانش و نشاطش قربانی این منفعت‌طلبی‌هاست؛ نخواستم خاطرات تلخش زنده شود هرچند نشانه‌های آن تعطیلی هنوز هم در زندگی‌اش به چشم می‌خورد؛ مادر پرده اتاقم به نظر شما خوش‌رنگ است؟ رنگ گل‌های این پرده، رنگ خون‌دل خوردن‌های خانواده‌های ایرانی است؛ مادر، با اعتقادی که باور ندارد «دروغ روزی را کاهش می‌دهد و از هر بدی بدتر است»، چطور از تولیدکننده ایرانی حمایت کنیم؟

 

صفحه1 از2
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.