مرسلون

علی کمندی

علی کمندی

پنج شنبه, 04 بهمن 1397 13:02

تقسیم اموال عمومی بصره

img_20170204_095455_Copy علی کمندی

ابن کثیر دمشقى و دیگر مورخان اهل سنت نوشته‌اند: وقتى پیروان جمل، شهر بصره را تصرف و حاکم آن را بیرون کردند، به بیت‌المال حمله کرده و هر آنچه از بیت‌المال مسلمانان بود بین لشکریان خود تقسیم نمودند.

بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نویسد: وکانت جماعة السیابجة موکلین ببیت مال البصرة یقال أنهم أربعون و یقال أربعمائة فلما قدم طلحة بن عبید الله والزبیر بن العوام البصرة و علیها من قبل علی بن أبی طالب عثمان بن حنیف الأنصاری أبوا أن یسلموا بیت المال إلى قدوم علی رضی الله عنه فأتوهم فی السحر فقتلوهم (1): گروه سیابجه (قومى جنگجو در سند) که وظیفه حفاظت از بیت‌المال را داشتند، گفته‌شده چهل یا چهارصد نفر بودند؛ وقتى طلحه و زبیر وارد بصره شدند، عثمان بن حنیف انصارى والى امیرمؤمنان علیه‌السلام در آنجا بودند، آن‌ها از تسلیم بیت‌المال تا آمدن على علیه‌السلام خوددارى کردند؛ پس طلحه و زبیر و لشکر او، سحرگاه آمدند و همه آن‌ها را کشتند.


پی‌نوشت:

1) فتوح البلدان، جلد 1، صفحه 369، دار الکتب العلمیة - بیروت

 

دوشنبه, 01 بهمن 1397 22:51

ایمان ابی بکر

img_20161212_165053_Copy علی کمندی

ابوحنیفه می‌گوید: ايمان ابوبكر و ايمان شيطان، در يك سطح است؛ ابوحنيفه امام اعظم اهل سنت، اظهارنظرهای جالب و شگفت‌انگيز زيادی داشته است؛ يكی از عجيب‌ترين آن‌ها درباره عبد الكعبه ابوبكر بن أبی قحافه است كه ايمان او و ايمان ابليس را با استفاده از قاعده قياس در يك سطح دانسته است:

عبدالله بن احمد بن حنبل در كتاب «السنة» خطيب بغدادی در تاريخ بغداد و ابن جوزی در المنتظم می‌نویسند: و حدثنی إبراهيم بن سعيد نا أبو توبة عن أبی إسحاق الفزاری قال كان أبو حنيفة يقول إيمان إبليس و إيمان أبی بكر الصديق رضی‌الله‌عنه واحد قال أبو بكر يا رب و قال إبليس يا رب؛ إسناده صحيح: حدیثش هم صحیح است؛ ابواسحاق فزاری گويد: ابوحنيفه همواره می‌گفت: ايمان ابوبكر و ايمان صديق (ابوبكر) در يك سطح است؛ زيرا ابوبكر نيز «يا رب» می‌گوید و ابليس نيز «يا رب» می‌گوید سند اين روايت صحيح است. (1)

پی‌نوشت:

1) الشيبانی، عبدالله بن أحمد بن حنبل (متوفای 290 هـ)، السنة، جلد 1، صفحه 219، حدیث 371، تحقيق: د. محمد سعيد سالم القحطانی، ناشر: دار ابن القيم - الدمام، الطبعة: الأولی، 1406 هـ البغدادی، ابوبكر أحمد بن علی بن ثابت الخطيب (متوفای 463 هـ)، تاريخ بغداد، جلد 13، صفحه 376، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛ ابن الجوزی الحنبلی، جمال‌الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، المنتظم فی تاريخ الملوك والأمم، جلد 8، صفحه 133

جمعه, 28 دی 1397 13:08

سنت نبوی یا سنت عایشه

img_20161025_001148_1_Copy علی کمندی

چرا عایشه با احکام خدا و پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم خدا لج بازی می‌کرد و برخلاف آن‌ها رفتار می‌کرد؟

پيامبر صلی‌الله عليه وآله وسلم شكسته نماز مي‌خواند؛ اما عایشه كامل می کرد

حدثني عبد الرحمن بن الأسود عن عائشة رضي الله عنها قالت خرجت مع النبي صلى الله عليه وسلم في عمرة رمضان فأفطر رسول الله صلى الله عليه وسلم وصمت وقصر رسول الله صلى الله عليه وسلم وأتممت فلما قدمنا مكة قلت يا رسول الله أفطرت وصمت وقصرت وأتممت ولم يذكر في حديثه غير هذا فدل ذلك أن التقصير كان من رسول الله صلى الله عليه وسلم وأن الإتمام كان من عائشة رضي الله عنها (1): عایشه گفت: همراه پیامبر صلی‌الله علیه واله سفر کردم در عمره رمضان، پس پیامبر صلی‌الله عليه وآله وسلم روزه‌اش را افطار کرد؛ ولی من روزه بودم و پیامبر صلی‌الله عليه وآله وسلم نماز را شکسته خواند ولی من تمام خواندم وقتی وارد مکه شدیم؛ گفتم: ای پیامبر صلی‌الله عليه وآله وسلم افطار کردی و روزه بودم؛ شکسته خواندی و کامل خواندم.

طحاوی شارح  می‌گوید: در این دلالت است بر اینکه شکسته خواندن از پیامبر صلی‌الله عليه وآله وسلم است و کامل خواندن از عایشه! خدا از او راضی باشد.


پی‌نوشت:

1) شرح مشكل الآثار، ابو جعفر أحمد بن محمد بن سلامة الطحاوی الوفاة، 321 هـ، جلد 11، صفحه 26

img_20160930_125811_Copy علی کمندی

از ابى سعيد الخدرى روایت‌شده كه رسول‌الله صلی‌الله عليه وآله وسلم فرمود: براى خدا سه حرمت است هركه آن‌ها را حفظ كند و نگه دارد خداوند امر دين و دنياى او را حفظ می‌کند و هركه آن‌ها را نگه ندارد خداوند نيز چيزى برايش حفظ نمی‌نماید؛ اول حرمت اسلام، دوم حرمت من، سوم حرمت رحم من كه اهل‌بیت من هستند. (1)

ابوبكر بن مؤمن الشيرازى از رسول اكرم صلی‌الله عليه وآله وسلم روايت نموده كه فرمود: هركه از شما بخواهد كه بعد از من نجات پيدا نمايد و از فتنه‌ها در امان بماند پيرو ولايت على بن ابی‌طالب علیه‌السلام گردد چون آن صراط مستقيم است. (2)

از عبدالله بن عمر روایت‌شده است كه رسول‌الله صلی‌الله عليه وآله وسلم فرمود: هركه بخواهد توكل به خدا كند بايد اهل‌بیت مرا دوست بدارد و هركه بخواهد از عذاب قبر راحت گردد بايد اهل‌بیت مرا دوست بدارد و هركه حكمت بخواهد بايد اهل‌بیت مرا دوست بدارد و هركه طالب ورود به بهشت باشد بايد اهل‌بیت مرا دوست بدارد؛ به خدا قسم هركه آن‌ها را دوست بدارد دنيا و آخرت را به دست آورده است. (3) (4)


پی‌نوشت:

1) المعجم الكبير طبرانى، جلد 3، صفحه 126؛ كنز العمال، جلد 1 صفحه 77

2) كتاب رسالة الاعتقاد

3) ينابيع المودة، جلد 2، صفحه 331؛ غاية المرام، جلد 6، صفحه 67

4) برای مطالعه بیشتر احادیث به کتاب شریف تفسیر ولایی رجوع کنید.

جمعه, 21 دی 1397 14:10

مخالفان خلافت ابوبکر

img_20160820_223500_Copy علی کمندی

افراد سرشناس از صحابه مخالف خلافت ابوبكر بوده‌اند، ازجمله مخالفان طبق نقل بسيارى از مورخين افراد زير می‌باشند: (1)

1) سعد بن عباده 
2) سهل بن حنيف 
3) حباب بن منذر 
4) عثمان بن حنيف 
5) زبير 
6) اسامة بن زيد 
7) ابوذر غفارى 
8) عمار ياسر 
9) ابوالهيثم بن قيهان 
10) ابى قحافه (پدر ابوبكر) 
11) عمر بن سعيد 
12) عبدالله بن عباس 
13) فضل بن عباس
14) خالد بن سعيد 
15) مقداد بن اسود 
16) خزيمة بن ثابت، ذوالشهادتين 
17) ابوسفيان
18) زيد بن وهب 
19) عباس بن عبدالمطلب
20) اُبى بن كعب 
21) قيس بن سعد 
22) سلمان فارسى 
23) بريدة أسلمى 
24) مالك بن نويره 

و جمع بسيارى در تاريخ اسم آن‌ها یادشده است كه با خلافت ابوبكر مخالف بوده‌اند و از همه آن‌ها مهم‌تر این‌که اهل‌بیت علیهم‌السلام كه ركن امت و پايه اساسى اسلام‌اند و محبت آنان اجر و مزد رسالت پیامبر صلی‌الله عليه وآله وسلم در قرآن كريم اعلام‌شده است نه‌تنها مخالف بوده‌اند بلكه خلافت را حق خود می‌دانستند (حق نيز همين بوده است) تا آنجا كه درگيرى در اين جريان به آنجا منتهى شد كه اطرافيان ابوبكر به خانه حضرت اميرالمؤمنين علیه‌السلام ريختند و آن حادثه تعجب‌آور و دل‌خراش را به وجود آوردند و اين خود دليل روشنى است بر مخالفت اهل‌بیت پيامبر اكرم صلی‌الله عليه وآله وسلم با خلافت ابوبكر و عدم تحقق اجماع. 


پی‌نوشت:
1) ازجمله تاريخ يعقوبى، خبر سقيفه بنى ساعده و بيعت ابى بكر، 2/124 نام بعضى افراد را كه از بيعت ابوبكر تخلف کرده‌اند آورده و همچنين تاريخ طبرى، وقايع سال يازدهم هجرى، 2/446

پنج شنبه, 04 بهمن 1397 21:31

حضرت زهرا (س) و باز کردن در

 

چرا با وجود حضرت علی علیه‌السلام حضرت فاطمه علیهاالسلام پشت در رفت؟ پس ماجرای شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها افسانه‌ای بیش نیست.

 

پاسخ:

1) حضرت زهرا سلام‌الله علیها پشت در نشسته بود: و فاطمة علیها السلام قاعدة خلف الباب. (1)

2) حضرت زهرا سلام‌الله علیها می‌دانست که نباید بدون اذن کسی وارد خانه دیگری بشوند و این صراحتاً در قرآن ذکرشده اما آن‌ها بابی حرمتی تمام بدون اذن وارد بیت نبوت شدند.

3) هدف حضرت زهرا سلام‌الله علیها این بود که جماعت به خاطر حرمت دختر رسول‌الله از آتش زدن خانه و بی‌حرمتی دست بکشند در کتب اهل سنت نوشته‌شده که عده‌ای از مردم با شنیدن ناله‌ی فاطمه زهرا سلام‌الله علیها بازگشتند: فاطمه سلام‌الله علیها با شنیدن سروصدای جمعیت با صدای بلند و همراه گریه فریاد زد: ای رسول خدا سلام‌الله علیها چه مصیبت‌هایی بعد از تو از پسر خطاب وابو قحافه می‌بینیم؛ گروهی با شنیدن گریه فاطمه سلام‌الله علیها دلشان به درد آمد و با گریه آنجا را ترک کردند؛ اما عمر با گروهی دیگر باقی ماندند؛ (2) اما منافقین چنان از حسد و طمع قدرت پرشده بودند که نه رعایت خانه‌ی رسول‌الله صلی‌الله علیه واله را کردند نه حرمت دختر رسول‌الله را نگه داشتند.

البته روایت داریم که رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم بااینکه در خانه بودند بعضی مواقع همسرانش در را باز می‌کردند عایشه به دستور رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم دَر را برای علی علیه‌السلام باز کرد: نماز صبح را با رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم خواندم با آن حضرت صلی‌الله علیه وآله وسلم از مسجد بیرون آمدم، اگر جایی می‌رفت به من خبر می‌داد و هنگامی‌که دیر برمی‌گشت سراغ وی می‌رفتم تا مطلع شوم؛ چون دوری او را نمی‌توانستم تحمل نمایم فرمود: به خانه عایشه می‌روم، من نیز نزد فاطمه سلام‌الله علیها رفتم و در کنار حسن و حسین علیها السلام همه خوشحال بودیم، سپس به‌طرف خانه عایشه رفتم و دَر زدم، گفت: کی هستی؟ گفتم: علی علیه‌السلام، گفت: پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم استراحت می‌کند، برگشتم و دومرتبه رفتم و دَر را کوبیدم، گفت: کیستی؟ گفتم: علی علیه‌السلام، گفت: پیامبر صلی‌الله علیه وآله وسلم را کاری است، دلم تاقت نیاورد، برای دفعه سوّم دق‌الباب کردم، عایشه گفت: کیستی؟ گفتم: علی علیه‌السلام، صدای رسول خدا صلی‌الله علیه واله را شنیدم، فرمود:‌ای عایشه دَر را بازکن، عایشه دَر را باز کرد و من وارد شدم. (3)

نتیجه: یک روایت از کتاب‌های شیعه و یک روایت از کتاب‌های اهل سنت بود که به‌عنوان نمونه ذکر شد که در آن‌ها رسول خدا صلی‌الله علیه وآله وسلم با توجه به این‌که خود حضرتش صلی‌الله علیه وآله وسلم در خانه حضور داشت اجازه می‌داد تا همسرانش دَر را برای افراد نامحرم باز کنند و این نشان می‌دهد که این عمل با رعایت وظایف شرعی منعی نخواهد داشت.


پی‌نوشت:
1) کتاب سلیم بن قیس، صفحه 250؛ بحارالانوار، جلد 43، صفحه 197
2) الإمامة و السیاسة، صفحه 12
3) الطبرسی، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب (متوفای 548 هـ)، الاحتجاج، جلد 1، صفحه 292 و 293، تحقیق: تعلیق و ملاحظات: السید محمدباقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م؛ المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111 هـ)، بحار الأنوار، جلد 38، صفحه 348، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م: و عن جعفر بن محمد الصادق علیه‌السلام عن أبیه عن آبائه عن علی علیه‌السلام قال: کنت أنا ورسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فی المسجد بعد أن صلی الفجر ثم نهض ونهضت معه و کان رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم إذا أراد أن یتجه إلی موضع أعلمنی بذلک و کان إذا أبطأ فی ذلک الموضع صرت إلیه لأعرف خبره، لأنه لایتصابر قلبی علی فراقه ساعة واحدة فقال لی: أنا متجه إلی بیت عائشة فمضی صلی الله علیه وآله وسلم و مضیت إلی بیت فاطمة الزهراء علیها السلام فلم أزل مع الحسن والحسین فأنا وهی مسروران بهما ثم إنی نهضت وسرت إلی باب عائشة فطرقت الباب فقالت: من هذا؟ فقلت لها: أنا علی فقالت: إن النبی راقد، فانصرفت ثم قلت: النبی راقد وعائشة فی الدار فرجعت و طرقت الباب فقالت لی عائشة: من هذا؟ فقلت لها: أنا علی فقالت: إن النبی صلی الله علیه وآله وسلم علی حاجة فانثنیتمستحییا من دق الباب و وجدت فی صدری ما لاأستطیع علیه صبرا فرجعت مسرعا فدققت الباب دقا عنیفا فقالت لی عائشة: من هذا؟ فقلت: أنا علی فسمعت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یقول: یا عائشة افتحی له الباب ففتحت و دخلت.

2d12fb548f2cec3bd84a73a5a72b8d6f_XL_Copy علی کمندی

چرا هرکس بر امام حسین علیه‌السلام بگرید بهشت بر او واجب می‌شود؟ آیا این این عدالت است؟

 

پاسخ:

با در نظر گرفتن مجموعه روایات در این موضوع به این نتیجه می‌رسیم که گریه‌ای برای ورود به بهشت مؤثر است که از روی معرفت و محبت باشد، نه از روی احساسات صرف.

نکته مهم:

یک آیه و یا یک روایت را به‌تنهایی نمی‌شود انتخاب و آن را معیار عمل قرارداد بلکه باید این حدیث را در کنار سایر احادیث بگذارد تا به یک جمع‌بندی درستی برسد؛ براین اساس به برخی از احادیثی که ما را برای رسیدن به یک دیدگاه صحیح کمک می‌کنند اشاره می‌کنیم:

1) امام صادق علیه‌السلام فرمود: از شیعیان ما نیست آن‌که با زبانش بگوید ما را دوست می‌دارد و از ما پیروى می‌کند ولى در رفتارها و نشانه‏‌ها با ما مخالفت می‌کند؛ شیعیان ماکسانی هستند که با زبان و دل با ما موافق باشند و از آثار ما پیروى کنند و مانند ما رفتار کنند. (1)

2) برای تأثیرگذاری گریه دست‌کم دو شرط اساسی وجود دارد:

الف) گریه باید از روی معرفت و محبت باشد لذا می‌بینیم مردم کوفه و شام - همان کسانی که به نحوی در شهادت امام حسین علیه‌السلام دست داشتند- نیز زمانی از روی احساسات، گریه می‌کنند.

ب) گریه باید مخلصانه و همراه با پیروی در گفتار و رفتار از اهل‌بیت علیه‌السلام باشد.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: خدا را معصیت کنى و اظهار محبت او نمائى؟! به جانت قسم که این در میان کارها بسى عجیب است! اگر دوستیت صادقانه می‌بود اطاعتش می‌‌کردى! که بی‌شک فرد محب، مطیع و فرمان‌بردار محبوب است. (2)


پی‌نوشت:
1) وسائل الشیعه، جلد 11، صفحه 96، حدیث 19
2) روضة الواعظین جلد ‏2، صفحه 319؛ الإحتجاج على أهل اللجاج، جلد ‏2، صفحه 303 و 304

7d36d6a16d3bf300b1297a9af4f0a47b_XL_Copy علی کمندی

شبهه: هنگام آب نوشیدن یا حسین نگویید؛ چرا که حسین تشنه آب نبود بلکه تشنه انسانیت بود!

 

پاسخ:

به دلایل زیر، یاد کردن از امام حسین علیه‌السلام هنگام آب خوردن، عین انسانیت است:

1) داود رقى گويد: در محضر مبارك امام صادق علیه‌السلام بودم‌؛ حضرت آب طلبيد و چون آب را نوشيد به گريه افتاد و دو چشم آن حضرت غرق اشك شد سپس به من فرمود:  اى داود خدا قاتل حسين علیه‌السلام را لعنت كند؛ بنده‌اى نيست كه آب نوشيده و حسين علیه‌السلام را ياد نموده و كشنده‌اش را لعنت كند مگر آنكه خداوند منان صد هزار حسنه براى او منظور مى‌كند و صد هزار گناه از او محو كرده و صد هزار درجه مقامش را بالابرده و گويا صد هزار بنده آزادکرده و روز قيامت حق‌تعالی او را با قلبى آرام و مطمئن محشور مى‌كند. (1)

2) عطش امام حسین علیه‌السلام آن‌قدر شدید بود که بارها به آن اشاره‌شده و خود حضرت دستور داده هنگام‌ نوشیدن آب یادش کنیم:  حضرت سکینه علیهاالسلام گوید پدرم ساعات آخر چنین سفارش فرمود: ای شيعيان من هر وقت آب خوشگوار بنوشيد ياد از لب‌تشنه من نمایید و هر زمان نام غريب يا شهيدی را شنيديد، بر من ندبه كنيد. (2)

3) جبرئیل درباره عطش حضرت به آدم علیه السلام گفت: به اين فرزند تو مصيبتی می‌رسد كه همه‌ی مصيبت‌ها نزد آن كوچك می‌باشد؛ گفت: ای برادر! آن چه مصيبتی است؟ گفت: تشنه، غريب و تنها كشته می‌شود، يار و معينی ندارد؛ ای‌کاش او را می‌دیدی - ای آدم - كه می‌گوید: وای از تشنگی، وای از بی‌یاوری تا اينكه تشنگی ميان او و آسمان مانند دود حائل گردد. (3)


پی‌نوشت:
1) کامل الزیارات، باب 32؛ حدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الرَّزَّازُ الْكُوفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْخَشَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه‌السلام) إِذَا اسْتَسْقَى الْمَاءَ فَلَمَّا شَرِبَهُ رَأَيْتُهُ قَدِ اسْتَعْبَرَ وَ اغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِدُمُوعِهِ ثُمَّ قَالَ لِي يَا دَاوُدُ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَ الْحُسَيْنِ (علیه‌السلام) فَمَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَكَرَ الْحُسَيْنَ (علیه‌السلام) وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَةَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ كَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَةَ أَلْفِ نَسَمَةٍ وَ حَشَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَلِجَ الْفُوءَادِ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ مِثْلَهُ 2) مصباح کفعمی، صفحه 741؛ قالت سكينة لما قتل الحسين عليه السلام اعتنقته فأغمی علی فسمعته يقول شيعتی ما إن شربتم ری عذب فاذكرونی * أو سمعتم بغريب أو شهيد فاندبونی
3) بحارالانوار، جلد 44، صفحه 254؛ ولدك هذا يصاب بمصيبة تصغر عندها المصائب فقال يا أخی و ما هی؟ قال: يقتل عطشانا غريبا وحيدا فريدا ليس له ناصر و لا معين و لو تراه يا آدم و هو يقول وا عطشاه وا قلة ناصراه حتی يحول العطش بينه وبين السماء كالدخان

جمعه, 18 آبان 1397 22:10

شروع جنگ جمل

433762f17496944036649b8fea84cc31_XL_Copy علی کمندی 

ابتداى اين واقعه ازآنجا شروع شد كه بعد از بيعت مردم با امیرالمؤمنین عليه السلام، طلحه و زبير به بهانه عمره از مدينه خارج شدند و به عايشه پيوستند؛ عبدالله بن عامر كه قبلاً عامل عثمان در بصره بود و از طرف امیرالمؤمنین عليه السلام عزل شده بود، به مكه آمد و شترى كه دويست دينار خريده بود براى عايشه آورد و به‌طرف بصره حركت كردند تا به اين شهر رسيدند؛ پس از ورود به خانه عثمان بن حنيف عامل امیرالمؤمنین عليه السلام ريختند و او را اسير كردند و بسيار كتك زدند.

امیرالمؤمنین عليه السلام براى مقابله با آن‌ها به‌طرف بصره حركت فرمودند؛ در اين جنگ همراه امیرالمؤمنین عليه السلام، امام حسن و امام حسين علیهماالسلام و همچنين محمد حنفيه و عبدالله بن جعفر و اولاد عقيل و عده‌ای از جوانان بنی‌هاشم همراه با عمار و ابوايوب انصارى وعده‌ای از مهاجر و انصار بودند؛ 80 نفر از اصحاب بدر، 250 نفر از كسانى كه با پيامبر صلی‌الله عليه وآله وسلم در بيعت شجره شركت كرده بودند و 1500 نفر از ساير اصحاب پيامبر صلی‌الله عليه وآله وسلم شركت كردند. (1)


پی‌نوشت:
1) بحارالانوار، جلد 32، صفحه 183

پنج شنبه, 21 تیر 1397 12:23

هدف جنگ جمل، اصلاح یا جنگ

25413b8e454eb104548a7b729738b741_XL علی کمندی

طبق گفته مورخان اهل سنت، فتنه‌گران جمل، به رؤسا و صاحب نفوذان اقوام نامه مى‌نوشتند و از آن‌ها دعوت مى‌کردند که براى جنگیدن با على بن ابی‌طالب علیه‌السلام او را یارى کنند.

ابن أثیر جزرى در کتاب الکامل فى التاریخ مى‌نویسد: وکان الأحنف قد بایع علیا بعد قتل عثمان لأنه کان قد حج وعاد من الحج فبایعه قال الأحنف ولم أبایع علیا حتى لقیت طلحة والزبیر و عائشة بالمدینة و أنا أرید الحج وعثمان محصور فقلت لکل منهم إن الرجل مقتول فمن تأمروننی أبایع فکلهم قال بایع علیا فقلت أترضونه لی فقالوا نعم فلما قضیت حجی و رجعت إلی المدینة رأیت عثمان قد قتل فبایعت علیا و رجعت إلی أهلی ورأیت الأمر قد استقام فبینما أنا کذلک إذ أتانی آت فقال هذه عائشة و طلحة والزبیر بالخریبة یدعونک فقلت ما جاء بهم قال یستنصرونک على قتال علی فی دم عثمان فأتانی أفظع أمر فقلت إن خذلانی أم المؤمنین و حواری رسول الله لشدید وإن قتال ابن عم رسول الله وقد أمرونی ببیعته أشد. (1) 

ترجمه: أحنف از کسانى بود که با على علیه‌السلام بعد از کشته شدن عثمان بیعت کرد؛ چراکه او وقتى از حج برگشت با على علیه‌السلام بیعت کرد. احنف گفت: من با على بیعت نکردم؛ مگر این‌که طلحه، زبیر و عایشه را ملاقات کردم، من عازم حج بودم و عثمان در محاصره بود، به هرکدام از این سه نفر گفتم: این شخص (عثمان) که کشته مى‌شود، پس دستور مى‌دهید که با چه کسى بیعت کنم؟ همه آن‌ها گفتند که با على علیه‌السلام بیعت کن. گفتم: آیا او را براى من مى‌پسندید؛ گفتند: بلى. وقتى از حج به مدینه برگشتم، دیدم عثمان کشته؛ پس با على علیه‌السلام بیعت کردم و پیش خانواده‌ام برگشتم. حکومت را پابرجا مى‌دیدم تا این‌که پیکى آمد که عایشه، طلحه و زبیر در خریبه منتظر تو است. گفتم: براى چه آمده‌اند؟ گفت: از تو براى جنگ با على علیه‌السلام و گرفتن خون عثمان کمک مى‌خواهند. پس من با سخت‌ترین کار روبرو شدم و گفتم: ذلت و خوارى مادر مؤمنان و همسر رسول خدا صلی‌الله علیه واله و سلم برایم سخت است؛ اما جنگ با پسرعموی رسول خدا صلی‌الله علیه واله و سلم که به من دستور دادند با او بیعت کنم، شدیدتر است.

اگر واقعاً هدف اهل جمل، اصلاح امت بود، چرا از مردم براى جنگ با امیر مؤمنان علیه‌السلام دعوت مى‌کردند؟ چرا به آن‌ها نمى‌گفتند که قصد ما اصلاح بین امت است؟


پی‌نوشت:
1) الکامل فی التاریخ، جلد 3، صفحه 127، دار الکتب العلمیة؛ البدایة والنهایة، جلد 7، صفحه 234

صفحه1 از2
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.