مرسلون

علیرضا برزگر

علیرضا برزگر

پنج شنبه, 01 فروردين 1398 15:52

آغوش خدا

1015864270876606081_829181822_Copy علیرضا برزگر

داشتیم از حرم حضرت معصومه سلام‌الله علیها برمی‌گشتیم.

درست روی پل آهنچی دخترم گفت: بابا منو بذار بالا تا لبه پل راه برم!

منم گذاشتمش و سعی کردم که هواشو داشته باشم تا خدایی نکرده پایین نیفته!

اما هی اصرار می‌کرد که نه ولم کن می خوام تنهایی برم و منم چون دیدم نمی خواد کوتاه بیاد بغلش کردم و گذاشتمش پایین...

اون هم شروع کرد به گریه کردن و رفت سمت مامانش و بهم گفت دیگه دوستت ندارم!

این صحنه رو که دیدم یاد خودم افتادم!

یاد اینکه چقدر وقت‌ها بوده که خدا دیده من دارم از یه راه خطرناک میرم!

دارم گمراه میشم و به سمت هلاک شدن میرم!

بعد آروم منو بغل کرده و از اون جای خطرناک دور کرده!

اما من به‌جای اینکه ازش تشکر کنم، دائم غر زدم و ناشکریش رو کردم!

خدایا:

به خاطر همه ناشکری‌ها و ندیدن خوبی هات ازت عذر می خوام!

جمعه, 02 فروردين 1398 13:16

مرگ و توبه برای خدا

photo_2019-03-15_19-53-22_Copy علیرضا برزگر

اگه حس می‌کنی یه جورایی داری از راه به در میشی.

نمی خواد کار شاقی انجام بدی!

فقط کافیه یه سر بری به بهشت‌زهرا و خوب به قبرها نگاه کنی!

خوب که نگاه می‌کنی می‌بینی یه عده آدم اینجا خوابیدن!

یه قبر تازه هستش و هنوز گلیه و یکی سنگ‌قبرش از بس آفتاب‌خورده خراب‌شده!

خیلی هاشون بهتر از ما بودند و خیلی هاشون بدتر از ما.

اما همه رفتند.

دیر یا زود ما هم رفتنی میشیم.

اما اینکه چجور بریم؟ این مهمه!

با اعتقاد و خوب!

یا با کوله‌ای پر از تقابل و دشمنی باخدا!

اونوقت به این نتیجه می‌رسیم که:

مرگ خیلی بهمون نزدیکه!

باید زودتر بجنبیم و باخدا آشتی‌کنیم.

صفحه1 از6
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.