جستجو

  • xf7

    صعودی

    نزولی

Search results

مروج شرک

نوشته شده توسط
صدای حی علی الفلاح به گوش می‌رسید! داشتم وارد مسجد می‌شدم که به ناگاه یک جوان خوش‌تیپ و خوش‌پوش با ریش‌های بلند و سبیلی تراشیده شده منو دید؛ با من…
آن‌قدر انتظار کشیده بودم که در همان همهمه جمعیت، خواب همه وجودم را گرفته بود. داشتم به آرامشی نسبی می‌رسیدم که صدای جیغ و فریاد بلند شد؛ به حدی ناگهانی…
چند قدم مانده به درب منزل، دوان‌دوان از دور خودش را رساند و مثل ماشین پلیس جلوی راهم ترمز زد؛ نفس‌نفس‌زنان گفت، راهی کربلاست و برای خداحافظی و حلالیت گرفتن…
به‌شدت پشیمان بودم؛ بیشتر شبیه خانه ارواح بود تا فرهنگستان؛ جن هم پر نمی‌زد؛ دستگیره در را که پایین آوردم و صدای ناموزون در شنیده شد کم مانده بود قبض…
قبل از شروع رسمی جلسه و در شرایطی که همه پشت میز نشسته اند، گوشی ترامپ زنگ می خورد. ترامپ: سلام دخترم. خوبی؟ ایوانکا: سلام بابایی مرسی. بابا کجایی؟ ترامپ:…
سی سال انتظار نباید کار ساده ای باشد. وقتی نوبت به خدا بیامرز پدر بزرگ رسید که ده سال بود مادر بزرگ از دنیا رفته بود؛ اینکه بیست سی نفر…
صبح با صدای تُلمبه از خواب بیدار شدم صدا از حمام بود؛ ظاهراً چاه حمام، کثرت مجاهدت مجاهدان در شب گذشته را تاب نیاورده و بالا زده بود؛ مقیدند دیگر؛…
اولین باری که دریا را دیدم و روی زمین جنگل‌های شمال کشور قدم زدم، هنوز بیست سال نداشتم؛ سال‌ها از آن زمان گذشته است؛ تجربه خوبی بود؛ خیلی از آن…
صبح که از خانه بیرون می‌آمدم، برخلاف همیشه بابا خواب بود؛ بی خداحافظی زدم بیرون؛ دیرتر از همیشه برگشتم منزل؛ توی راهرو بودم که صدای بابا شنیده می‌شد: ارغوان کجاست؟…

هدیه آل سعود

نوشته شده توسط
با چشمانی مضطرب به فرمانده خیره شد؛ فرمانده کمربند انفجاری را آماده می‌کرد تا به کمر مسعود ببندد؛ دیشب همه اعضا در اتاق او جمع شده بودند؛ او شش تکه…
آن روز هم از همان روزهای دل‌تنگی بود؛ کلاً هر چه بیشتر با زمین و زمان و انسان‌ها ارتباط بگیری غلبه این حس موقت ممکن‌تر می‌شود؛ چند تا عکس جنایت…

داریا

نوشته شده توسط
صدای تلویزیون مرا از اتاق به‌طرف خود می‌کشاند؛ صدای جدیدی به گوشم می‌خورد در مورد چیزی حرف میزند که من نشنیده‌ام، چشمانم در صفحه تلویزیون محو می‌شوند و بغضی در…
صفحه1 از2
استفاده از مطالب این سایت در راستای ترویج دین مبین اسلام بلامانع می باشد.